X
تبلیغات
چکاوک

چکاوک

رهیافتی به فرهنگ وادب وهنر ایران زمین

زبان1و2پیش بخش3

خود آزمايي هاي زبان وادبيات فارسي1و2 (عمومي) بيش دانشگاهي

 

پاسخ خودآزمايي هاي

زبان و ادبيات فارسي پيش دانشگاهي

درس اول ني نامه ص 7

1-   جدايي : دوري از مقام وصل ، جدايي روح ما از روح كل

ني : انسان عاشق دورافتاده از محبوب ازل ، انسان عارف يا كامل ، مولوي

نيستان : عالم معنا ، ذات حق و مكان وصل

2-   بيت چهارم

3-   تاثير مثبت و منفي ني برافراد ، هم در شادي نواخته مي شود و هم در غم

4-   نابودي

5-   پرده ي اول : نغمه و آهنگ و موسيقي / پرده ي دوم : حجاب و مانع

پرده دريدن كنايه از آشكار كردن اسرار دل ، رسوا كردن

6-   عشق ، معشوق (خداوند)

7-   زيرا روح نيايش در تاروپود آن تنيده است .

درس دوم مناجات نامه ص 11

1- الف – نروم جز به همان ره كه توام راه ، نمايي = تنها آن راهي را خواهم پيمود كه تو آن را به من نشان مي دهي در اين صورت راه مفعول و م متمم است .

ب- نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي = تنها راهي را خواهم پيمود كه تو راهنماي من هستي  م مضاف اليه براي راهنما مي باشد.

2- بيت 6 همه بيشي تو بكاهي همه كمي تو فزايي .

3- مضامين اخلاقي ، عرفاني و تربيتي يا حاوي نيايش هاي لطيف و زيبا ، لبريز از معارف و آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي است .

4- رحيم ، عظيم ، كريم ، حكيم ، بخشنده ، ستارالعيوب ، علام الغيوب .

درس چهارم كاوه آهنگر ص 28

1-   ستايش داد پيشگي و تاكيد بر دادگري

2-   هردو انقلاب مردمي و ضد شاهان ستمگر بوده است

3-   چون به خدا ناسپاس و دچار غرور شد و گفت من خدا هستم .

4-   خوهاي اهريمني و بيداد و منش خبيث .

5- نفوذ به خورشخانه و دربار و نجات دادن يكي از دونفري كه قرار بود هر روز كشته شوند.

6-   حضرت ابراهيم (ع)

7-   ضحاك

8-   ضرب المثل جاي سوزن انداختن نبود

9- شاهنامه ، سرگذشت ملتي است در طول اعصار و نشان دهنده ي مردمي است كه براي آزادگي و شرافت و فضيلت جنگيدند و نشان دهنده ي فرهنگ و انديشه و آرزوي آن هاست .

درس پنجم ، گذر سياوش از آتش ص 35

1- زمينه ي داستاني : ماجراي سياوش و گذر او از آتش ، شكل كامل داستاني دارد.

زمينه ي قهرماني : سياوش از نظر نيروي مادي و معنوي ممتاز است و در برابر خودخواهي و كام خواهي سودابه ايستادگي مي كند.

زمينه ي قومي و ملي : كليه ي ويژگي هاي سياسي و اعتقادي بيان شده در داستان ، نمايانگر زمينه ي ملي است مثل كافور به كفن زدن در هنگام مردن ، مراسم آزمايش گذر از آتش (سوگند خوردن)

زمينه ي خارق العاده : گذر سياوش از آتش .

2- او سوار بر اسب مي شود ، لباس سفيد به تن مي كند و بر آن كافور مي پاشد ، كلاهخود طلايي بر سر مي گذارد ، خندان و با دلي پر اميد به سوي آتش مي رود.

3-   اندوهگين شدن و گريستن بر حال او

سراسر همه دشت بريان شدند          برآن چهر خندانش گريان شدند

4- همي خاك نعلش برآمد به ماه ، زمين گشت روشن تر از آسمان ، توگفتي شب آمد به روز

5- با شنيدن اين سخنان تهمت آميز : آتش دوزخ برايم آسان گشت . يا اين تهمت آنقدر سوزنده است كه آتش دوزخ برايم آسان شد.

6-   اگر پاك باشم خدا مرا نجات مي دهد. اگر بي گناهم رهايي مراست .

7- كيكاووس دستور مي دهد كه او را دار بزنند ، درباريان او ميانجيگري مي كنند و سياوش او را مي بخشد ولي چون دست از توطئه و دسيسه بر نمي دارد سرانجام بعد از مرگ سياوش ، چون رستم سودابه را مقصر مي داند به كاخ او رفته ، او را مي كشد.

ز پرده به گيسوش بيرون كشيد      زتخت بزرگيش بيرون كشيد

به خنجر به دونيم كردش به راه      نجنبيد برتخت ، كاووس شاه

8-   فردي جاه طلب ، خودخواه و ستمگر

درس ششم درياي كران ناپديد ص 40

1- چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنايي بيان مي كنند.

2-   با بيت سوم و چهارم

3- سركشي عاشق از عشق ، او را به معشوق نزديك تر مي كند و فرار از دام عشق ممكن نيست.

4-   عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتاركرد)      كوشش بسيار سودمند نشد.

5-   كز كشيدن تنگ تر گردد كمند

6-   بيت چهارم

درس هفتم ، من اين همه نيستم ص 42

1-   فروتني و تواضع

2- خواست عملاٌ ثابت كند كه القاب ، نشان دهنده ي چيزي نيست ، بلكه القاب خوب و بد همه لفظ است و بيانگر حقيقت وجودي انسان نمي باشد.

3-   هيچ كدام

4-   هيچ يك از اين لقب ها ، حقيقت مرا نشان نمي دهد.

5- بازرفتند : بازگشتند /بشوريدند : اعتراض كردند / بيرون گرفت : بيرون آورد / آواز داد: صدا زد ، گفت

6-   اقامت : ماندن ، جاي گزيدن

اقامه : برپاداشتن ، به جا آوردن

مصاحبت : هم نشين شدن

مصاحبه : گفت وگو با رجل سياسي ، علمي و ادبي ، گفت وگو با مردم

ارادت : ميل قلبي به كسي يا چيزي داشتن ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي

اراده : خواستن ، ميل ، قصد و آهنگ

ص 43 حدي خوان

    1 - در غل و زنجير زير آفتاب ، كنار خيمه انداخته

    2- بلي ، زيرا بعد از اتفاقي كه رخ داد و حرفش را ثابت كرد ، غلام را آزاد نمود

    3- خير

    4- مهمان نوازي

    5- الف : كاربرد فراوان افعال پيشوندي كه در زبان امروز كمتر يافت مي شود مانند : فراز رسيدم ، فرو گرفتند

      ب: آوردن ((مر)) و ((را))  با هم مثل : مراكرام ضيف را

       ج- آوردن حرف اضافه ((اندر )) به جاي ((در))

       د: آوردن ((همي)) به جاي ((مي)) ماضي استمراري مثل همي رفت

        ر: آوردن كلمات به شكل قديم مثل ((اشتر )) به جاي شتر

       ز: آوردن اصطلاحات منسوخ مثل : او را در كار من كن

                                   در گذشته (دستور دادن ، امر كردن ، انجام دادن )

 

   6- فرمود 

 

                            در امروز (گفتن)

افعال و صيغه ها و مشتقات رايج آن عبارتند از : فرمود ، فرمودند ، بفرماييد ، فرمايش و فرموده

7-   تاثير شعر و موسيقي بر حيوانات

درس هشتم مناظره خسرو با فرهاد ص 47

1-   شناخت شخصيت و هدف فرهاد و منصرف كردن او از عشق شيرين

2- عاشقي سرسخت و پاكباخته و فروتن كه با تمام وجود به معشوق عشق مي ورزيد و در عشق صادق بود.

3-   بيت 12 بگفت آشفته از مه دور بهتر

4- بگفتا گر خرامي در سرايش (چه مي كني ؟) بگفت (اگر در سرايش بخرامم ) اندازم اين سر زير پايش ، بيت 6 جمله دارد.

5-   محكم ، قاطع ، صادقانه و در ظاهر آشفته و در باطن منطق عشق بر آن حاكم بود.

6-   ياد نكردن از او

7-   نثار كردن سر در راه معشوق

درس نهم نفحات صبح ص 49

1-   مگس و عقاب ، بزه و ثواب ، بلبل و غراب ، بگردد و نگردد .

2-   زيرا مانند چهره ي محبوب است كه نقاب را از صورت برداشته باشد.

3-   مصرع دوم ، تمثيلي براي تبيين موضوع مصرع اول است .

4-   درآب مرده بهتر كه در آرزوي آبي ، مگس كجا تواند كه بيفكند عقابي

5- الف – ماندي ، ماضي ساده / ماند مضارع اخباري  ب- ماندي از مصدر ماندن توقف كردي ، تاخير كردي / ماند از مصدر مانستن شباهت دارد .

 

 

اكسير عشق ص 50

1-   از خود بيخود شدم ، خودم را فراموش كردم

2-   آرام ، ساكت (ساكن شود : تسكين يابد )

3-   بيت 6

درس دهم دولت يار ص  52

1- زيرا وحدت موضوع دارد . يعني ، تماماً اظهار شادي از پايان يافتن مشكلات اجتماعي و فردي است و دراين غزل شادي حافظ در نابودي حكومت ستم پيشه مشاهده مي شود . بنابراين ، مضموني كه حلقه هاي غزل را بهم پيوند مي دهد اوضاع اجتماعي عصر حافظ است .

2-   بلي ، زيرا در آن به كنايه از اوضاع و احوال زمانه سخن مي گويد.

3-   كلمات متضاد : شب و روز ، بهار و خزان ، خار و گل

مضمون متضاد :

ناز و تنعم خزان (دوره ي حكومت امير پير حسين )            قدم باد بهار(دوره ي حكومت ابواسحاق...)

در پرده ي غيب بودن صبح اميد (دوره ي حكومت پير حسين

برون آمدن صبح اميد (دوره ي حكومت ابواسحاق ) 

پريشاني شب هاي دراز وغم دل (دوره حكومت پيرحسين ) سايه ي گيسوي نگار  (دوره ي حكومت ابواسحاق) تشويش خمار (دوره حكومت پير حسين )   لطف نمودن ساقي (دوره ي حكومت ابواسحاق )

4-   الف : گيسو ، پريشاني ،دراز / شب و سايه / شب و گيسو

ب : بيت دوم

5- همه به معني پايان رسيدن است .همه افعال ، فعل خاص و ماضي مطلق هستند به معني ((به پايان رسيدن)) به جز در بيت ششم كه به معني ماضي التزامي است ((به پايان رسيده باشد)).

6- بيت دوم و سوم ناز فرمودن خزان – شوكت خار 

7- در اين بيت اگر چه حافظ از پايان يافتن رنج ها احساس رضايت مي كند ، اما در مصرع اول از بي توجهي و كم لطفي ديگران نسبت به خود گله و شكايت مي كند.

راه بي نهايت ص 54

1-   نكته دان عشق

2- ايهام در كلمه مپيچ است به معني گلاويز شدن و پيله كردن ، گرفتار شدن كه با كمند تناسب دارد .

3- با تمام دقتي كه در قرون اوليه اسلامي در ضبط قرآن كريم اعمال مي شد باز در خواندن قرآن اختلاف هايي ديده شده كه ناشي از گوناگوني لهجه و نبودن اعراب و نقطه است . از بين قاريان مشهور7 قاري شهرت بيشتر دارند كه قرائت هاي آن ها مورد قبول همگان است هريك از 7 نفر ، دو نفر راوي داشتند و در مجموع 14 نفر هستند. 7 قاري عبارتند از : 1- عبدالله بن عامر دمشقي  2- عبدالله بن كثير مكي   3- عاصم  4- ابوعمرو     5- حمزه بن حبيب كوفي  6- نافع بن عبدالرحمن 7 – كسايي

4-   چشم معشوق

5-   ستاره ي قطبي و دراينجا منظور پير طريقت است .

6-   رعايت و لطف مدعي

7- الف : فعل جمله صورت توان بست (وجه مصدري ) فعل اصلي ((صورت بست)) مي باشد. 

ب- كجا براي اين راه ، نهايتي صورت توان بست ؟ چنانچه حرف(( را )) فك اضافه به حساب آوريم جمله ي صريح آن چنين مي شود: كجا نهايت اين راه صورت توان بست ؟

8- آفتاب و سايه : تضاد و تناسب

درس يازدهم اشارت صبح ص 56

1-   شوق (شعله ي آتش در مقايسه با شوق من همانند طفل ني سوار است )

2-   شرر ، شرار، غبار ، خمار ، خنده و آينه دار

3-   بيت دوم

4-   عمر كوتاه و زندگي زودگذر ، غير واقعي بودن لذات اين دنيا

5-   غرقه ، محيط ، كنار و آب

6-   ناپايداري عمر ، بي اعتباري دنياي مادي

7- چون مقام هاي دنيوي موقتي هستندونهايتاً براي شخص چيزي جزننگ وبي آبرويي به جاي نمي گذارد.

8-   دنيا

درس عيب جو و مجنون ص 57

1- چون مجنون عاشق ليلي بودوهمه چيز او راحسن وكمال مي ديداما عيب جو ، چون ظاهر نگر بود فقط عيب ها را مي ديد .

2- همان طور كه آندره ژيد در كتاب مائده هاي آسماني گفته است : بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه درآن چيزي كه به آن مي نگري . يعني بايد ديدمان عوض شود زيرا اگر چشم با هنر و خوبي ها همراه باشد خوبي را مي بيند و اگر با بدي همراه باشد همه چيز را بد مي بيند .

3- مولانا ليلي را زيبا مي داند ولي نه زيباي زيبا رويان و او را به زشتي نكوهش نمي كند. وحشي بافقي ليلي را كاملاً زشت مي داند.

4- علامت نكره ، چون ي در قصوري علامت نكره مي باشد بهتر است ي در حوري را هم نكره بگيريم .

درس دوازدهم سپيده آشنا ص 61

1-   چندشناك ، وهمناك ، شدايد  استخوان سوز ، نگاه وحشتناك غارها

2-   توصيف ماه و حركت آن در شب بر فراز سرزمين ماتم زده ي كربلا در بند چهارم .

3-   ديشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غريبان

4-   اگر دين نداريد (لااقل ) در دنيايتان آزاده باشيد .

5- زيرا نويسنده به كمك احساس و تخيل شاعرانه ي خود به توصيف ابعاد مختلف ، قيام كربلا و انديشه هاي جاري در آن پرداخته است ودر آن توصيفات زيبايي وجود دارد كه بيانگر عواطف انساني است .

قلب مادر ص 63

1-   بيت آخر

2-   عشق لطيف مادري و بيان احساسات او درباره فرزندش

3- چون خالي ازهرنوع عاطفه اي است وبه مادر بي احترامي كرده وبه خاطر هوس دست به قتل او مي زند.

4-   تكليف كلاس 

درس سيزدهم كيش مهر ص 66

1- سرمستي و از خود بيخود شدن يا نيل به الله و فناي في الله . زيرا در مسلك عاشقان و عارفان پرستش حقيقي وقتي رخ مي دهد كه صوفي كاملاً از خود بي خود شده و مجذوب حق شده باشد .

2-   بيت سوم

3-   قطرات باران

4-   زيرا آينده نيز همانند گذشته گذرا و ناپايدار است .

5- بيت : به خون خود آغشته و رفته اند               چه گل هاي رنگين به جوبارها

6-   حلاج

رنج بي حساب ص 67

1-   اين قدر نگوييد من ، بگوييد مكتب من

2-   نقص و كمال / عيب و جمال / خويش و غير

درس چهاردهم ص 70

1- غم اول عادي و دنيايي است / غم دوم ، غم عشق است كه شاعر خواهان آن مي باشد و جنبه آفرين و تحسين و سازندگي دارد.

2- شاعر ، زخم وارد شده بر سينه ي مبارز را مثل مدال افتخار مي داند كه بر سينه ي فردي زده باشند.

درس پانزدهم ص 75

1- پرگو (آكنده گوش ، ژاژخاي ) كم گوي (سرافراز ، كم آواز ، تامل كننده در جواب ، داراي سخنان مرواريد مانند )

2-   صدف ، مشك ، كوه

3-   بيت ششم : نشايد بريدن نينداخته

4- بيت دهم : حذر كن ز نادان ده مرده گوي              چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

با بيت يازدهم نيز ارتباط دارد

5- آكنده گوش در لغت به معني كر است و كنايه از نصيحت ناپذير . كسي كه زياد سخن مي گويد چون فرصت شنيدن ندارد سخن در گوش او فرو نمي رود و مثل فردي است كه گوشش كر است و طبيعتاٌ به اندرز و حرف ديگران گوش نمي دهد.

6-   اخلاقي

7- شعرهاي تعليمي در قديم غالباً مشتمل بر سرودهاي اخلاقي ، ديني و عارفانه بود ولي از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سياسي اجتماعي و روانشناسي نيز به حوزه ي شعر تعليمي وارد شد.

درس ذكر حسين بن منصور ص 79

1- الف- وقايع عجيبي كه مخصوص او بود             ب- حكم و فتواي جنيد لازم است         ج- اعتراض كردند

2 – مردم قشري وعادي حقايق را درك نمي كنندنه تاييد شان به دردمي خوردونه تكذيبشان بنابراين ، اصل ، قبول الهي است . او اظهار نظرهاي مردم را در اين زمينه بي تاثير مي داند و كار حلاج را يكسره به خدا وا مي گذارد.

3- جنيد به هنگام صدور فتوا، جامه ي زاهدان و مشايخ را پوشيد.

4- براي اين كه بتواند فتوا بدهد چون او مي خواست خود را در مقام صوفي تبرئه كند و بر اساس شخصيت فقاهت و شيخي خود فتوا بدهد به همين دليل لباس صوفيان را از تن بيرون آورد و لباس مشايخ را پوشيد.

5-  چون شبلي هم درد حلاج بود و معناي اناالحق را مي فهميد اما در موافقت با مردم از روي آگاهي به سوي او گل مي اندازد به همين دليل حلاج از او گله مي كند.

6- زيرا منكران حلاج به علت استواري در دين و بر اساس توحيد با او مخالفت مي كردند و چون او را مشرك  مي دانستند مي خواستند با كشتن او ، اصل شرك را از بين ببرند در حالي كه مريدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.

7- زيور و زينت بخش مردان خدا ، خون و شهادت آنان است .

8- واقعات غرايب / كارهاي عجايب

درس (مست و هشيار ) ص 82

1-   فسادهاي اجتماعي

2-   رشوه گيري و فساد حاكم بر قوه ي قضائيه

3- فساد و گناه ، كمش هم زياد است و در اينجا بحث بر سر كم يا زياد بودن گناه نيست بلكه نفس عمل مهم است يعني شراب خوردن حرام است چه كم باشد و چه زياد .

خود آزمايي درس هفدهم (گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )ص 88

1-   اسب سياه : ابرهاي تيره / لؤلؤتر: قطره هاي باران

2- ابر بزرگ و سياه در حال حركت را به اسب سياه قوي هيكلي تشبيه كرده است كه در حال تاختن است و قطره هاي باران همچون مرواريد از سم آن فرو مي ريزد .

3- مشك سياه استعاره از سياهي درون لاله / در ثمين استعاره از قطره هاي باران است .

4- چون سبزه ها بسيار و گسترده وكوتاه هستند به خيمه ي لشكريان چين كه فراوان هستند تشبيه شده اند و لاله كه قامتي بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زيباست به خرگه يا سراپرده ي بزرگ پادشاه تشبيه شده است ، كه در ميان خيمه هاي سربازان به پا شده است

5-   مسمط

6- گويي بط سفيد : تخيلي / مست و هشيار : واقعي و نمادين / راه بي نهايت : تخيلي / دماوند : نمادين / شب كوير : تخيلي ، نمادين ، واقعي / سپيده آشنا : تخيلي و واقعي

7- وقتي كه فقط به اطلاعات و آموخته ها تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و ارتباط با دنياي بيرون بپردازد.

خودآزمايي درس دماوند ص 92

1- سيم استعاره از برف هاي روي قله / كمر بند آهني استعاره از تيرگي هاي حد فاصل بين قله و دامنه كوه

2-   بلندي كوه

3- چون كوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفكران جامعه ي شاعر در برابر ظلم حاكمان خاموش هستند و سكوت كرده اند ، بنابراين شاعر از تشبيه كوه به مشت ، پشيمان مي شود و كوه را به قلب افسرده كه نشانه ي پژمردگي است تشبيه مي نمايد.

4- تا چشم بشر روي او را نبيند (بيت به انزوا و گوشه گيري روشنفكران اشاره دارد)

5-   ورم استعاره از برآمدگي قله ي كوه / كافور استعاره از برف

6-   خفقان و سانسور (نبودن آزادي كلامي و قلمي )

7-   شاعر (بهار )

8- دماوند نماد ومظهر انسان هاي انقلابي يا روشنفكران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنين      مي تواند نماد جامعه يا خود شاعر باشد)

9-   تا وارهي از دم ستوران / وين مردم نحس ديو مانند ،

با شير سپهر بسته پيمان / با اختر سعد كرده پيوند

يا : چون گشت زمين زجور گردون / چو نين خفه و خموش و آوند

بنواخت زخشم بر فلك مشت / آن مشت تويي تو اي دماوند

خود آزمايي درس نوزدهم (توصيف كويمات و...) ص 94

1- موقعيت طبيعي و تاريخي و جغرافيايي شهرها ، سبك معماري ، مردم شناسي از جهت آداب و رسوم اعتقادات ، محصولات كشاورزي ، پيشه و معيشت مردم

2-   توصيف واقعي

3-   به سمت جنوب / از سه طرف به دريا محدود مي شود (شبه جزيره )

4- در اطراف شهر طرابلس هيچ منزل و آبادي وجود ندارد بجز دوسه كاروان سرا و توقف گاه

5- مشهد به معناي محل شهادت و محل حضور است . چون در كاروان سرا ، مردم حضور مي يابند ، در نثر ناصر خسرو به عنوان مشهد تلقي شده است.

6- نثر ساده و روان / ايجاز / جابه جايي دستوري واژه ها / آوردن دو حرف اضافه براي يك متمم / آوردن جمع الجمع

7-   آدينه ، چون نماز جمعه در آن برگزار مي شد.

8-   خندق

9-   نايژه (ناي + ژه )= ني كوچك = لوله كوچك

خودآزمايي درس نوزدهم (شب كوير) ص 99

1- بي باك ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بي نياز ، ايستا و ماندگار ، فروتن (بي چشم داشت نوازش و ستايش ) ، نترس ، بي برگ و بار ، بي گل ، نا اميد از شكفتن و ...

2-   درخت بيد

3-   خيال

4- نخلستان خاموش و پر مهتاب / كشور سبز آرزوها / چشمه ي مواج و زلال نوازش ها / سرزمين آزادي و نجات / جايگاه بودن و زيستن / آغوش خوشبختي / نزهتگه ارواح پاك / ميعادگاه انسان هاي خوب.

5-   حضرت علي (ع) ، درد دل كردن حضرت علي (ع) با چاه از تنهايي و سفاهت مردم

6- عطر الهام / چشمه ي نوازش / آغوش خوشبختي / دامان حرير الهه ي عشق / قنديل زيباي پروين و ...

7- مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو / يادم از كشته ي خويش آمد و هنگام درو ((حافظ))

ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت / با من راه نشين باده ي مستانه زدند ((حافظ))

8-   مهتاب

9- ديدگاه روستاييان را ديدگاهي معنوي و ديدگاه شهريان را ديدگاهي مادي مي داند.

10-     ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ... شب ها به مهتاب روشن است يا به قطره هاي درشت و باران ستاره ، مصابيح آسمان تلميح به آيه ي فوق دارد ستاره ها به مصابيح تشبيه شده است .

خودآزمايي درس بيستم (به بلبل ) ص 103

1- شاعر ديگري در نزديكي تو هست كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد ، و در دل خويش با يك دنيا غبطه و رشك سرود شبانه تو را در دل جنگل تكرار مي كند ./ اوه ! صدايت را با صداي من در آميز ، زيرا يك گوش واحد است كه اين هر دو صدا را مي شنود...

2- اختر شب سرخم مي كند تا صداي تو را بشنود/ صداي آسمان نيلگون و صداي درختان سرسبز است ... / زبان شاخه ها ... / زمزمه ي شاخ وبرگ درختان ... / زبان امواج

3-   تركيبي موزون از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان

4-   بلبلا مژده بهار بيار        خبر بد به بوم  باز گذار (سعدي)

5-   ماه ، اختر ، شب ، آسمان ، جنگل ، آب و گل

6-   آهنگ لطيف / زمزمه سوزان / دم لطيف / آواي سبك و لطيف

خودآزمايي درس بيست (اورازان ) ص 107

1- كولي ها فقط تابستان ها پيدايشان مي شود. چند تا خر دارند و دو برابر آن سگ . سياه چادر خود را كه علم كردند ، كوره ي كوچكي هم بر پا مي كنند . زن هاشان به خوشه چيني و در يوزگي و مردها به آهنگري

2-   غرور به خصوصي دارند و افسانه هاي به خصوصي (دارند)

زن هاشان به خوشه چيني و در يوزگي (مي روند) و مردها به آهنگري (مي روند)

3- اهالي ، آن را (آب ريزان) معني مي كنند و به معناي ديگر آن را افرازان هم گفته اند.

4- مصالح ساختمان ها (خشت ، تير ، كاه گل ، چينه ، گل سفيد) شكل و ساختار بناهاي عمومي نحوه ي تزيين ساختمانها /اختلاف بناهاي جديد و قديم / تفاوت اتاق هاي زمستاني با تابستاني .

خودآزمايي درس بيست و يكم چند حكايت از اسرارالتوحيد

1- مي خواست به طور غير مستقيم شيخ بوعبدالله باكو را راهنمايي كند و به او بفهماند كه جهنم جاي مغروران و متكبران است .

2-   حكايت پاكبازي (اميرمقامران )

3-   حكايت بهترين خلق

4-   خط بر كسي فرو كشيدن

5-   حكايت انسان راستين

6-   نكته گويي و عبرت آموختن به شيوه ي غير مستقيم

7-   بهتر است كه خودم را بدترين مردم بدانم

8-   فرو مي راند ، فرو مي شد ، فرو نتوان كشيد ، در آميزد ، در آمد ، فروآمد

9-   راست باز و پاك باز و امير باش / با خويش رسيد

10-                       داستان خاكستر ريختن زني از همدستان ابولهب بر سر پيامبر اكرم (ص)

درس بيست و يكم سيرت مولانا ص 122

1-   ساده ، شكيبا ، فروتن بود

2- از پيش آمدهاي خير ، زياد اظهار شادماني نمي كرد و در حادثه ها هم به شكايت نمي پرداخت .

3- به قول خود مولوي : كوشش بيهوده به از خفتگي  آن چه مهم است تلاش است نه نتيجه ي آن ، تلاش و كوشش در راه تعالي روح اگر چه ممكن است انسان را به حقيقت نرساند ، باعث دوري او از تعلقات دنيا مي شود.

4- او دنيا را از ايشان دريغ نمي دارد بلكه ايشان را از دنيا دريغ مي دارد يعني نعمات دنيا را از خانواده اش دريغ نمي دارد ، بلكه آنها را از وابستگي به دنيا مي رهاند و آنها را از دنيا دور مي دارد كه به ارزش و منزل خود پي ببرند.

5-   هجوم صليبيان و حمله ي مغول

6-   ستيزه براي زنده ماندن

7- بينش مندي را برتر مي داند . چون مولوي عارف است و عارفان شناختي را كه از طريق دريافت قلبي باشد ، برتر مي شمارند .

8-   وقتي نادانان در حق او بد زباني مي كردند بي ادبي آنان را تحمل مي كرد .

9- هر دو ، نمونه ي ساده زيستي و مخالفت با زورمندان و تلاش براي ايجاد دنياي تازه بودند.

10-                       نه آيا بايد شكر كني كه باز تو را كبي و او مركوب .

11-     دل كندن از تعلقات دنيايي و نعمت هاي آن جهاني (دوري از هرچيز غير از خدا)

12-     با نثري گيرا و تحقيقي و بيان شيوا ، شرح حال مولانا را به شيوه اي نو و تركيبهاي بديع و با استفاده از طنزها و كنايه هاي زيبا در شكل داستان بيان كرده است .

درس بيست و دوم بارقه هاي شعر فارسي صفحه 127

1- مردم با تمام وجود به خداوند ايمان داشتند و همه ي پيش آمدها را خواست خداوند مي دانستند.

2-   در اين قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .

3- سعدي جمع كننده ي اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل هم براي جوانان هم براي پيران ، هم در سطح افراد مبتدي و هم براي دانشوران و ...

4- اين تنها ، خصوصيت كلام سعدي است كه سخنش به سخن هم شبيه باشد و به هيچ كس شبيه نباشد ، در زبان فارسي احدي نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .

5-   فعاليت دانش آموزي

6- نوعي ازحركت است بين يورتمه وقدم زدن در اينجا از روي شوق و هيجان بالا و پايين و مارپيچ دويدن .

7- به كمك وسعت دامنه ي كلام و عبارات و ابيات بعدي ، مفهوم متن را در مي يابيم .

8-   نويسنده ، خواسته است كه براي خطاهاي خود عذري بياورد .

خودآزمايي درس بيست و دوم (افسانه عاشقي – تسلي خاطر) ص 131

1- اين فرقه يكي از سلسله هاي صوفيه ، از اتباع خواجه محمد نقشبند است ، طريقه ي نقشبندي در هند ، چين ، تركستان ، تركيه ، ايران ، در مناطق كردستان عراق ، پيرواني دارد. كتاب رشحات ، عين الحيات تاليف علي بن حسين واعظ كاشفي در مناقب مشايخ نقشبنديه و آداب طريقت ايشان است .

2-   به مناسبت زادگاهش جام و به خاطر ارادتي كه به شيخ جام داشت .

3-   هرچه در نوشتن آن سعي كني ، تند باد آن را پاك خواهد كرد.

4-   براي تسلي خود و آرامش يافتن مي نويسد .

5-   نام ليلي

6-   هركس از عشق بهره اي نبرده است ، زندگي حيواني دارد

7-   عشق مايه ي علو روح و آرامش است (پايداري عشق)

8- در مصراع اول در معناي حقيقي خود(حيوان باركش ) به كار رفته است و در مصراع دوم منظور انسانهاي بي خبر از عشق و احساس است .

خودآزمايي درس بيست و سوم (ميرزا رضا كلهر ) ص 137

1- لباس راسته و بر روي لباس ، عبايي مي پوشيد . يك چشمش پيچيدگي كمي داشت . قدش متوسط بود ، باريش نوك دار قرمز ، سرش را تماماً مي تراشيد و تا از خانه بيرون نمي رفت لباس رو نمي پوشيد در تابستان با پيراهن و زير جامه بود . گاهي در حين مشق كردن پيراهن را مي كند . در زمستان نيم تنه برك و پوستيني نيز علاوه مي كرد .

2- اگرچاپ نويسي هاي اونبود شايدشيوه ي خاص او در نستعليق از بين مي رفت در حالي كه امروز شيوه ي مير عماد پيش افتاده است .

3- نثر كتاب ساده ، روان ، صميمي ، گيرا و جذاب است و جمله ها كوتاه و رسا مي باشد توصيفات دقيق ، جزيي و زيبا است . اطلاعات وسيع ، كامل و با دقت زياد نوشته شده است .

4-   توصيف شيوه مشق كردن ميرزا

5-   پچ پچ / جيك جيك / قار قار / شر شر

6-   يك باره با يك حركت قلم و بدون برداشتن آن كلمه را به طور كامل مي نوشت .

7- سر هم رفته : روي هم رفته ، كلاٌ / از كار در آوردن : كاري را به طور كامل انجام دادن / سروازدن : خودداري كردن ، سرباز زدن

8- آزاد انديش و منتقدي بود كه بدون ترس ، از رفتار حكومت انتقاد مي كرد و عقايد سياسي خود را بي پرده اظهار مي كرد.

9- ميرزا محمد حسين ذكاءالملك ، ميرزا عباس خان قوام الدوله ، ميرزا حسن خان مشير الدوله ، كشيكچي باشي (عبد... خان )، ملك الخطاطين ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني – صدر الكتاب (سيد محمود) مشير الملك (ميرزا حسن خان )

10-                       نفس نكشيدن / نفس عميق كشيدن

11-                       سخنان شيرين ، شب تلخ ، فرياد خشن ، صداي لطيف ، شعر گرم و ...

12-     تحرير در لغت به معني نوشتن است . خط تحريري در اصطلاح خط ، نوشتن با دست است .

خط تحريري ، به سبب ظرافت ، زيبايي و سرعتي كه در نوشتن آن است براي دست نوشته هاي ما خط معيار به شمار مي رود.

افشين و بودلف درس بيست و چهارم ص  149

1- احمد با خواهش وزاري نزد افشين برود و ميانجيگري كند ومانع كشتن بودلف شود در صورت راه ندادنش به زور وارد شود اما هيچ پيام و كلامي از جانب خليفه بيان نكند.

2- او را با چشم بسته و تنها با يك شلوار ديد در حالي كه با افشين مشغول بحث و جدل بود . جلاد شمشير به دست ، براي زدن گردن او آماده ايستاده بود .

3- تصور مي كرد كه نگهبانان با آوردن عذر و بهانه او را به خانه افشين راه ندهند ولي حجاب و نگهبانان طبق عادت گذشته به استقبال او آمدند.

4- چون او را حامي بودلف مي دانست و حدس زده بود كه براي شفاعت بودلف آمده است .

5- زيرا افشين بسيار اصرار مي كرد كه در مقابل شكست بابك خرم دين ، اختيار جان و مال بودلف را به او بدهد.

6-   هركس آن كند كه از اصل و گوهر وي سزد.

7- راضي نشدم خون مسلماني بيهوده ريخته شود و خداوند به خاطر اين دروغ مصلحت آميز مرا مؤاخذه نمي كند.

8-   كوتاهي جمله ها و ايجاز و جابه جايي اجزاي جمله

9-   شخصيت اصلي : احمد بن ابي دواد است كه داستان را نقل كرده است .

راوي داستان : اسماعيل بن شهاب است كه مي گويد: از احمد بن ابي دواد شنيدم

(راوي : كسي كه حكايتي را از ديگري نقل كند ، روايت كننده ، آن كسي كه اخبار و احاديث را روايت كند) قابل ذكر است كه كلمه ي راوي در خود آزمايي شماره 2 صحيح نيست .

درس بيست و پنجم (قصه عينكم ) ص 157

1-   عينك ، تعليمي (عصا) ، كراوات

2-   راوي : نويسنده / زمان : نوجواني نويسنده / مكان : شيراز

3- آه ! او هرگز اين صحنه را فراموش نمي كند . براي او لحظه ي عجيب و عظيمي بود كه عينك به چشمش رسيد ، ناگهان دنيا برايش تغيير كرد و همه چيز برايش عوض شد . با دقت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ي سيمي عينك را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در اين حال وضع او تماشايي بود قيافه ي يغورش ، صورت درشتش ، بيني گردن كش و عقابي اش هيچ كدام با عينك بادامي شيشه ي كوچك جور نبود.

4- آن جايي كه شخصيت داستان ، براي اولين بار عينك به چشمش مي زند و دنيا در نظرش تغيير مي كند.

5- لحن عاميانه و محاوره اي ، توصيفات دقيق و جزء به جزء توجه به ريزه كاريها و زبان ساده و طنز گونه .

6- الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود)   ب: صحنه ي نمايش (چشم را به سن دوختم .         ج: نوعي آفت گياهي (مثل حاصل سن زده )

7- مگه اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ؟ (مگر اين جا ، دسته ي هفت صندوقي آورده اند ) بيا شاهچراغ در دكون ميز سليمون (بيا شاهچراغ جلودر دكان ميرزا سليمان ) مي خواستي زودتر بگي     (مي خواستي زودتر بگويي )

8- چشمي كه بر آن عينك زده باشند / امروزه به چشمي كه با ميكروسكوپ و تلسكوپ نگاه مي كند ، چشم مسلح مي گويند.

آخرين درس ص 163

1-   اول شخص از زبان يك كودك دبستاني

2-   حفظ زبان ملي

3- اين انديشه كه آيا كبوترها نيز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بيگانه بخوانند .

4- احساس ميهن دوستي ، دفاع از كشور و ميهن ، كوشش براي آزادي ميهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهميت و ارزش قائل شدن به زبان ملي و حفظ آن .

5-   تكليف دانش آموزان است (جنبه ذوقي دارد)

6- هنگامي كه در معرض هجوم بيگانگان قرار مي گيرد و آزادي و حيثيت و مليتش به خطر نابودي مي افتد زيرا نابودي زبان ملي ، نابودي ملت است .

7-   اين انديشه كه معلم آن ها را ترك مي كند و ديگر او را نخواهند ديد.

8- هنگامي كه براي كسي نقشه شومي كشيده باشند يا قصد آزار كسي را داشته باشند .

درس بيست و ششم (درآمدي بر ترجمه ) ص 169

1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار تمام علماي طراز اول قديم از هندوستان گرفته تا اسكندريه و يونان در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت .

2- شاگردان ايراني دارالفنون زير نظر استادان اروپايي ، كتاب هاي درسي را در رشته هاي مختلف ترجمه كردند.

3- ترجمه ي اين آثار در ساخت شخصيت فرهنگي فرد و جامعه اثر گذاشت ، مردم را بيدار كرد با دنيايي تازه آشنا نمود ، واژگان زبان فارسي را غني ساخت ، نثر را پويا تر كرد ، ساده نويسي را رواج داد ، شعر را از حالت يكنواختي گذشته رها نيد و به كار نويسندگي و شاعري جهت بخشيد . روشهاي جديد تحقيق به پژوهندگان آموخت و سرانجام موجب رواج علم و فنون در ايران گرديد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             

4-   مناسب ترين شكل ترجمه ، آن است كه هيچ قسمتي از صورت و معني از بين نرود.

5- ترجمه ارتباطي (آزادياروان) ترجمه اي است كه در آن مترجم به گيرنده پيام (خواننده) توجه دارد و ساخت هاي نا آشناي قالب و محتوا را از زبان مبدا به زبان مقصد وارد نمي كند .

اما در ترجمه ي معنايي (تحت اللفظي و دقيق ) مترجم به نويسنده توجه دارد تا به خواننده و سعي مي كند ساخت هاي زبان مبدا را به زبان مقصد (درترجمه ) وارد كند . از اين رو چنين ترجمه اي به سادگي قابل فهم نيست . در واقع طرفداران ترجمه ي ارتباطي ، خواننده را اصل مي دانند و طرفداران ترجمه ي معنايي بيشتر به نويسنده و اصل نوشته و پيام او توجه دارند .

6-   فعاليت دانش آموزي

7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، فرانسوي ، ايتاليايي / رباعيات خيام به زبان هاي انگليسي و آلماني / ديوان حافظ به زبان آلماني ، عربي و ...

خودآزمايي درس بيست و هفتم (جهاد) ص 172

1-   هماهنگي كافران در باطل خويش و پراكندگي مسلمين در حق خود

2- آنان هيچ يك ، خود را براي جهاد آماده نكردند و از خوارمايگي هركس كار را به گردن ديگري انداخت تا آن كه اگر در تابستان ايشان را فرا مي خواند مي گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ   مي داد مي گفتند هوا سرد است و در پايان به ايشان خطاب مي نمايد  شما كه از گرما و سرما چنين   مي گريزيد با شمشير آخته كجا مي ستيزيد .

3-   كارها را به هم مي ريزيد و آشفته مي كنيد.

4-   حضرت علي (ع)

5-   مفعول (براي فعل محذوف به قرينه لفظي يعني نه ، خسته اي بر جاي نهاده )

6- خدا جامه ي خواري بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند/ به خواري محكوم و از عدالت محروم

7- اگر مرد مسلماني از غم چنان حادثه اي (حمله ي مرد غامدي و غارت اموال مردم و مظلوم واقع شدن آنها )بميرد مستحق ملامت نيست .

8-   تن در ندادن به جهاد و تقصير و كار را به گردن يكديگر انداختن

9- به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه شان نكوشيدند جز كه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند.

خودآزمايي درس هجرت ص 175

1- الف- آبي كه خضر حيات از او يافت                           در ميكده جو كه جام دارد

    ب -  فيض ازل به زور وزر ار آمدي به دست              آب خضر نصيبه اسكندر آمدي

2 – همچنان كه جرقه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافي است ، از گفته ي شورانگيز تو آنچنان آتشي بر دلم نشسته كه سراپاي مرا در تب و تاب افكنده است .

3- هيچ يك را نمي توان پنهان داشت .

4- پاسخ اين سؤال ذوقي است . به عنوان نمونه در قطعه تقليد :

تو آن كشتي اي كه مغرورانه ، باد در باديان افكنده است تا سينه ي دريا را بشكافد و پاي بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام كه بيخودانه سيلي خور اقيانوسم .

5- آتش است اين بانگ ناي و نيست باد                          هركه اين آتش ندارد نيست باد

      من هر چه ديده ام زدل و ديده ديده ام                  گاهي زدل بود گله ، گاهي ز ديده ام

      خرامان بشد سوي آب روان                                    چنان چون شده ، باز جويد روان

خود آزمايي درس (مي تراود مهتاب ) ص 183

1-   مهتاب ، شبتاب ، گل ، خار ، صبح ، سحر

2-   رنج و ناتواني و ناكامي از نتيجه نگرفتن از تلاش

3- اوضاع به هم ريخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهي مردم و عقايد نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب مي گردد و بر درد و رنج او مي افزايد.

4- مسافري خسته و تنها و رنجور كه در حال نگريستن به جامعه ي غفلت زده خويش است درعين حال در انتظار بيداري آنان است .

5-   نازك آراي تن ساق گلي / قوم به جان باخته / مانده پاي آبله از راه دراز

6-   نگران با من استاده سحر / صبح مي خواهد از من و...

7- دست ساييدن كنايه از نا اميدانه تلاش كردن / پاي آبله ماندن كنايه از عاجز و ناتوان شدن

خودآزمايي درس بيست و نهم (خوان هشتم ) ص 194

1-   شاهنامه

2- شعر متعهد (خوان هشتم ) داراي پيام و هدف است ، قصه ي درد و ميزان سنجش مهر مردان و كينه ي نامردان است درحالي كه سروده هاي ديگر ، بي محتوا و بي هدف و تنها شعر تخيلي است كه از نظر ظاهر و لفاظي خوب و زيبا مي باشد.

3-   چاه را توصيف مي كند كه بي شرمي چاه مانند عمق و پهنايش باور نكردني است.

4- چاهي تاريك و ژرف و پهناور كه از هر سو بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بي دردان و افراد پست ، چاهي كه بي شرمي آن مانند عمق و پهنايش باور نكردني بود ، چاهي غم انگيز و شگفت آور كه به جاي آب در آن زهر شمشير و نيزه روان بود.

5-   لبخند رستم

6- آتشين پيغام ، پاك آيين ، چاهسار گوش ، كوه كوهان ، تاي بي همتا ، مرد مردستان و ...

7- هنگامي كه رستم براي نجات كيكاووس به مازندران رفت براي او هفت آفت بزرگ پيش آمد كه همه را با قدرت و توانايي خود و توكل به يزدان از پيش برداشت ، درخوان اول : رخش شير درنده اي را كشت / در خوان دوم : تشنگي بر رستم غلبه كرد كه به كمك گوسفندي به آب راه يافت ، درخوان سوم : اژدهايي را كشت / درخوان چهارم : زني جادوگر به دست رستم كشته شد / در خوان پنجم :اولاد با لشكر خود به جنگ رستم آمد كه به دست او گرفتار شد / در خوان ششم : رستم با ارژنگ ديو به جنگ پرداخت / در خوان هفتم : با ديو سپيد پيكار كرد و او را از ميان برداشت وشاه ايران را نجات داد.

خودآزمايي درس سي ام (صداي پاي آب ) ص 200

1- خدا به انسان از همه نزديك تر است و پديده هاي طبيعت ما را به سوي او راهنمايي مي كند.

2-   چشم ها را بايد شست ، جور ديگري بايد ديد .

3-   آب ، گل ، نور ، چشم

4-   نمادين

5-   صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم .

6- پيشه ام نقاشي است / گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما / تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است / دل تنهايي تان تازه شود / خوب مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است .

7-   سر سوزن ، جانماز ، لاي اين شب بوها ، تكه ناني

8-   چارلي چاپلين ، كارگردان و بازيگر عصر جديد .

 

9- به نمايندگي از كوچكترين و بزرگترين موجودات به وحدت در ميان مخلوقات خداوند اشاره دارد.

10-     من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ي سرو / من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم / پي قدقامت موج

خودآزمايي درس سي ام (شكوفه اشك ) ص 203

1-   تضادهاي فعلي ، تشبيهات و تشخيص ها  ، پيروي از مضمون واحد و يكدستي شعر

2-   خنده ي شمع ، دست شكوه ، چهره ي عمر ، روي بخت

3-   بخت من خود را در موهاي سفيد نشان داد (كنايه از پيري )

4- شاعر جواني را به اسبي تندرو و تشبيه كرده است . و خودش را به گردي كه از پاي اسب بر مي خيزد همان طور كه گرد هيچگاه به اسب نمي رسد ، شاعر هم نمي تواند جواني از دست رفته را باز يابد.

5-   زيرا از تمام جهان ، تنها عشق و محبت معشوق را انتخاب كرده است .

6-   كشيدن به دو معناست 1-  تحمل كردن   2- حمل كردن

7-   بيت اول

درس سي ام (پيش از تو ... ) ص 205

1-   خفقان اجازه نمي دهد كه اعتقادات مردم آشكار شود.

2-   كوير ، خاك ، علف ، دريا

3-   كشور ايران در دوران شاهنشاهي

4-   نمادين و واقعي

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 17:0  توسط الف.م  | 

زبان تخصصی بخش2

خود آزمايي هاي زبان فارسي 3انساني قسمت دوم

درس پانزدهم

خود آزمايي ص 114

       1-  واژه هاي زير را بر اساس ترتيب اجزاي سازنده ، تا مرحله تك واژه تجزيه كنيد.

واژه                                     مرحله ي نخست                                          مرحله ي دوم                                        مرحله ي سوم

ناتواني                                 ناتوان + ي                                                       نا + توان                                                -----

بي حوصلگي                       بي حوصله + گي ( گ + ي )                          بي + حوصله                                         -----

يخجال سازي                    يخچال ساز + ي                                               يخچال + ساز                                        يخ + چال

گرفتاري                           گرفتار + ي                                                       گرفت + ار                                             -----

نسنجيده                            ن +  سنجيده                                                    سنجيد + ه                           سنج + يد(تكواژ ماضي ساز )

هنرآموزي                        هنر آموز+ ي                                                    هنر + آموز                                             -----

پروار بندان                       پروار بند + ان                                                   پروار + بند                                               -----

دل بستگي                        دل بسته + گي                                                 دل + بسته                                               بست + ه 

دل دادگان                       دل داده+ گان                                                 دل + داده                                                داد + ه

هم دردي                         هم درد+ ي                                                      هم + درد                                                 -----

هزارتوماني                       هزارتومان + ي                                                هزار + تومان                                            -----

دانش آموزان                   دانش آموز+ ان                                               دانش + آموز                                         دان +      ش

بي مسئوليتي                     بي مسئوليت + ي                                             بي + مسئوليت                                       مسئول + يت  

ستايشگري                       ستايش گر+ ي                                                ستايش + گر                                           ستاي + -ِ ش

دانشگاه                           دانش + گاه                                                       دان +    ش                                              -----

2- برخي از واژه هاي مشتق ، بيش از يك وند دارند : (نا هماهنگي  ، نا شكيبايي) پنج كلمه بنويسيد كه بيش از يك وند داشته باشند و وندآخرآن ها  «گي » باشد ، بي برنامگي ، وارستگي ، نقدينگي ، بي پردگي ، ناپيوستگي ، وا نهادگي ، بي پايگي ، بي حوصلگي ، هم خانوادگي ، بي مايگي، همپايگي و …

پنج كلمه بنويسيد كه بيش از يك وند داشته باشند و وند آخر آن ها  « ا »  باشد،مثل:ناشنوا،نازيبا ، ناروا ، ناخوانا ، ناشكيبا ، نازيبا ، نابينا  

       3- تكليف دانش آموزي     

 با    4- با مراجعه به فرهنگ لغت بنويسيد كدام تلفّظ درست است؟

شکل ب صحيح است .  ب -   غِرّه مشو ، متمِّمِ فعل ، مٌصاحَب خوب ، مصوِّت كوتاه ، مٌضافً اِليه

 

درس شانزدهم

خود آزمايي    ص 124

       1- تكليف دانش آموزي است .

       2- با كمك فعل هاي ساده ي زير ، فعل پيشوندي بسازيد. آن گاه تفاوت تعداد اجزاي آن ها را دردو كاربرد نشان دهيد.

داشتن : بازداشتن ، برداشتن ، واداشتن

داشت : من چند كتاب داشتم   ←  ( سه جزئي مفعولي )

بازداشت : او من را از اين كار بازداشت ( منع کرد )   ←    ( 4 جزئي مفعولي متممي )

برداشت : او كتاب را برداشت .  ← ( 3جزئي مفعولي )

واداشت : او مرا به اين كار واداشت ( وادار کرد )  ← ( 4 جزئي مفعولي متممي )

انگيختن : بر انگيختن

انگيخت : سخنان او شوري در من انگيخت ( ايجاد کرد ) . ( در نثر معيار امروزي كاربرد چنداني ندارد )  ←  ( 4جزء مفعولي ، متممي )

برانگيخت : خداوند ، پيامبران را برانگيخت ( مبعوث کرد ) / اين سخن خشم او را  برانگيخت   ←  ( 3جزئي مفعولي )

رسيدن : فرارسيدن

رسيد : كتاب ها رسيد   ←  ( 2 جزئي )

فرا رسيد:فصل بهار فرا رسيد . ( آغاز شد )   ←  ( 2جزئي)

بردن :    فرو برد

بردن : كتابم را بردم ، بچه را بردم   ←  (3جزئي مفعولي )

فرو برد : او خشم خود را فرو برد   ← (3جزئي مفعولي )

ماند :  درماند، بازماند  ،  فرو ماند

ماند : او در خانه ماند  ( نرفت )  ←  (2جزئي )

درماند : او از پاسخ درست در ماند   ←  ( 3 جزئي متممي )

بازماند : او از تحصيل باز ماند   ←  ( 3 جزئي متممي )

فرو ماند : ماه از جمال محمّد (ص) فروماند . ( متحير شد )  ←  ( سه جزئي متممي )

كشيد : باز كشيد ،دركشيد ، فروکشيد ، برکشيد

كشيد : او نقاشي كشيد  ←  ( 3 جزئي مفعولي )

بازكشيد : او دست از كار باز كشيد ( برداشت )  ← ( چهار جزئي مفعولي متممي )

دركشيد : او را از اسب دركشيد  (استفاده ي تاريخي دارد به معني پايين كشيدن  )  ←  ( 3 جزئي مفعولي ) 

فرو کشيد : او را از ديوار فرو کشيد   ←  ( سه جزئي مفعولي )

برکشيد : او خود را برکشيد ( ترقي داد )    ←   ( سه جزئي مفعولي )

خواست : درخواست ، باز خواست

خواست : من كتاب را خواستم ، او چند كاغذ مي خواست  ←  ( 3 جزئي مفعولي )

درخواست : او كتاب را از من درخواست ( درخواست كرد )  ←  ( 4 جزئي مفعولي متممي )

امروزه به جاي « درخواست » ، « درخواست كرد » رايج است .

بازخواست : قاضي متهم را بازخواست كرد  ←  ( 3 جزئي مفعولي ) 

3- پنج واژه ي ديگر در زبان فارسي معاصر بيابيد كه صورت ملفوظ و مكتوب آن ها متفاوت باشد.

شنبه : شمبه  / تمبر : تمر / دست آويز : دستاويز  /  بيابان : بي يابان / زنبور : زمبور / زودتر : زوتر / مجتمع : مشتمع / خويش : خيش /

خوار : خار

 

درس هفدهم

خود آزمايي  ص 129

      1- با توجه به آن چه خوانده ايد ، ويژگي هاي دستوري اين جمله ها را پيدا كنيد.

الف) تقديم مضاف اليه : . ابودجانه را قاعده چنان بود …….. قاعده ي ابودجانه ……

ب) كاربرد ساخت كهن ماضي استمراري : به جنگي رفتي ، برسر بستي ، بربستي ، بدانستندي

پ)كوتاهي جملات        ت)كاربرد فعل پيشوندي : بر بستي            ث) تكرار واژه ها  مثل : عصابه ، بربستي  و تكرار جمله عصابه بربستي 

2- جابه جايي اجزاي جمله را در نمونه هاي زير پيدا كنيد.

تقديم فعل بر مفعول : برداشتيم ، تني هفتاد ( مفعول ) /جابه جايي صفت و موصوف : تني هفتاد / تقديم فعل : يافتم امير را فرودآمده /

تقديم فعل بر نهاد : نباشد خصمان را بس خطري / تقديم مضاف اليه : سالار هندوان را گوش

3- پنج كلمه مثال بزنيد كه فرايند واجي كاهش در آن صورت پذيرفته باشد.

دل آور : دلاور / صحراء : صحرا  /  علما ء : علما   / دست به دست : دس به دس  /دست رنج : دس رنج / خواهر : خاهر

قند شكن : قن شكن / ماست بند : ماس بند / پستچي : پسچي

 

درس هجدهم

خودآزمايي ص 136

1ـ تكليف دانش آموزان است .

2ـ تكليف دانش آموزان است.

3ـ علاوه بر صامت ( ي) چه صامت هاي ديگري مشمول قاعده ي افزايش مي شوند؟

صامت ( گ)     ←            ستاره : ستارگان /  خسته : خستگي                            صامت «همزه»    ←           خانه : خانه اي / خانه : خانه ات

صامت (ج) ←                    ترشي : ترشيجات /  سبزي : سبزيجات                     صامت «ك» ←                  نيا: نياكان / پلّه: پلكان

صامت (و)          ←             جادو : جاودان /  آهو: آهوان (1)                          صامت «د»        ←              بدين / بديشان

صامت «هـ »      ←              بهت / بهش

(1)  توجه : در گفتار واج ( و) ( v) نمود آوايي دارد ولي در خط نشان داده نمي شود.

 

درس نوزدهم

خودآزمايي ص 144

       1- معادل امروزي فعل هاي زير را بنويسيد.

گفتندي: مي گفتند / همي خواست : مي خواست / شنيدستم  : شنيده ام / بديدمي : مي ديدم / مي نويس : بنويس / مي بنوشت : مي نوشت

2- شكل امروزي فعل هاي دعايي زير را بنويسيد.

زديده گرچه برفتي نمي روي از ياد                      كه چشم بد به جمال مباركت مرساد ← نرسد.

درهاي علم و حكمت بر ايشان گشاده گرداناد ←گرداند.

خداي – عزّوجل – بر زندگاني تو بركت كناد  ←كند.

و بر شما كسي گماراد  كه شما را مكافات كند. ←بگمارد.

3- ده مورد از فعل هاي تاريخي در س حسنك وزير را استخراج كنيد و نوع و معادل امروزي آن ها را بنويسيد.

گذشته شده است : در گذشته است .                                     ببايد رفت : بايد برود .

در تاريخي كه مي كنم : در تاريخي كه مي نويسم .              خشم گرفتي : خشمگين مي شد .

مي جنبانيدندي : مي جنبانيدند .                                              

مي شنودم : مي شنيدم                                                              خلعت مصريان استد : خلعت مصريان را گرفت .

پيغام بگزاردم : پيغام رساندم .                                                 در آن خلوت چه رفت : چه روي داد.

حسنك پيدا آمد :  حسنك پيدا شد.                                        خليفه را به چند گونه صورت كردند :  گزارش دادند .

5-واژه هايي نظير مراجعه ، لبريز ، نگريستن ، استفاده و به متمم نياز دارند. پنج جمله از كتاب ادبيات فارسي انتخاب كنيد كه نظير اين واژه ها در آن ها به كار رفته باشد.

مبارزه با : طبق طرح مارشال وزير امورخارجه آمريكاي لاتين براي مبارزه با كمونيسم به كشورهاي اروپايي كمك مالي پرداخت شد.

دلجويي از و تسلا بخشيدن به : تُم براي دلجويي از ضعفا و تسلا بخشيدن به‌آنها وسيله اي مي يافت .

روي آوردن به : روي آوردن به ادبيات معاصر از اوايل دوره مشروطه آغاز شد.

مصاحبه با : خبرنگار با وزير آموزش و پرورش مصاحبه كرد .

مهارت در : رشهريار در سرودن انواع شعر سنتي مهارت داشت  .

علاقه مند به : پدرش بسيار به افسانه و داستان علاقه مند بود .

بحث درباره ي : بحث درباره ي ادبيات خوب است  .

مراجعه به : به مدير مدرسه مراجعه كردم .                                                

لبريز از : نگاهش لبريز از محبت است  .                                                 

 آشنايي با : از آشنايي با شما خوشحالم . 

گفتگو با : او با ما گفتگو كرد . 

جنگ با : جنگ آمريكا با عراق فجايع بسيار به بار آورد . 

توجه : اين واژه ها با حرف اضافه هاي اختصاصي در جمله به كار مي روند.

 

درس بيست و يكم

خود آزمايي ص 162

       1- درس ( چگونگي تصنيف گلستان ) را از نظر دستور تاريخي بررسي كنيد.

جابه جايي ضمير :  به چه كار آيدت ز گل طبقي = به چه كارت

حذف فعل قرينه : فلان عزم كرده است و نيّت جزم / آزردن دوستان جهل است و كفّارت يمين سهل

حذف فعل بدون قرينه : به عزّت عظيم و صحبت قديم (قسم مي خورم ) / موضعي خوش و خرّم و درختان درهم (بود)

كاربرد كهن واژه ها : گفتا ، بقيّت …

توجّه : مي توان متن را به طور كامل به شيوه ي فوق بررسي كرد.

 

درس بيست و دوم

خود آزمايي  ص 168

       1- معادل امروزي جمله هاي زير را بنويسيد.

آن حال كه همي طلب كرد   ← آن حالتي كه طلب مي كرد ( مي خواست )

مرا رشك وي مي رنجه داشت   ← حسادت وي مرا مي آزرد . ( ناراحت مي كرد)

ابراهيم ينال برادر كهين سلطان طغرل بود   ←  ابراهيم ينال كوچكترين برادر طغرل بود.

همي يك باري از جاي بجست   ←  ناگهان ( يك باره ) از جاي برخاست ( ناگهان از جا پريد).

ديگر بار شيخ حديث دستار كرد  ←  بار ديگر شيخ درباره ي عمامه صحبت كرد.

اما حدود سيستان و شهرهاي او كه چند است از كجا تا كجاست  ←  حدود سيستان از كجا تا كجاست و شهرهايش چند تاست؟

اگرپنداري كه به خواباندراست،چون بخواني پاسخ هميدهد  ←  اگر فكرمي‎كني كه خوابيده‎است وقتي‎صدايش‎بزني‎جواب مي دهد.

به پهلوي او بر، ستارگكي است خُرد ، نام او سُها  ←  در كنار آن ، ستاره اي كوچك به نام سهاست .

2- دو جمله ي زير را با آهنگ افتان و خيزان بخوانيد و تفاوت آن ها را توضيح دهيد.

*او خيلي بر انجام اين كار تاكيد داشت .     ــــــــــــــــ  افتان

جمله ي فوق ، خبري و آهنگ آن افتان است .

*او خيلي بر انجام اين كار تاكيد داشت ؟  ــــــــــــ  خيزان

جمله ي فوق ، پرسشي و آهنگ آن خيزان است .

*شما هم اين موضوع را به خوبي مي دانيد. ـــــــــــ   افتان

جمله ي فوق ، خبري و آهنگ آن افتان است .

*شما هم اين موضوع را به خوبي مي دانيد؟ ـــــــــــ  خيزان

جمله ي فوق ، پرسشي و آهنگ آن خيزان است.

 

درس بيست و سوم

خود آزمايي  ص 173

       1- براي هر يك از نقش هاي زبان مثالي ( غير از آن چه در كتاب آمده است ) ذكر كنيد.

الف : انتقال پيام : فردا به مسافرت خواهم رفت .

ب : محمل انديشه : سنگ فاقد روح است .

پ : حديث نفس : بايد عجله كنم .                   

ت : آفرينش ادبي: اگر همه شب قدر بودي ، شب قدر بي قدر بودي . /    و يا : چشمان سبزو آبي خطه ي شمال مرا به خويش خواند.

2- كدام يك از نقش هاي زبان ، كاركرد اجتماعي بيشتري دارد؟ چرا؟

ايجاد ارتباط : زيرا زبان يك پديده قانون مند اجتماعي است كه براي اطلاع رساني و ايجاد هم حسّي و هم زباني و هم دلي به كار مي‎رود.

يا زيرا برقراري هر گونه مناسبات اجتماعي و انتقال پيام و ايجاد ارتباط و هم حسّي و هم دلي و هم زباني با ديگران در مسائل اجتماعي از طريق ارتباط كلامي صورت مي گيرد .

3- درباره ي ارتباط زبان با فكر يك بند بنويسيد .

 زبان تكيه گاه انديشه است يعني به خاطر وجود زبان است كه انسان قادر به انديشيدن است از طرف ديگر انسان تنها موجودي است كه فكر مي كند و سخن مي گويد از اين طريق معلوم مي شود بين فكر و زبان ارتباط عميقي وجود دارد .

اگر انسان از زبان بي بهره بود ، نه مي توانست تفكر كند نه مي توانست علمي را به دست آورد و نه مي توانست فكر و علم خود را به ديگران منتقل كند . اغراق نيست ، اگر گفته شود كه بدون زبان حيات انسان بر روي زمين ناممكن بوده است .

4ـ جمله ها وكلمه هاي زير را بخوانيد و محل تكيه را با گذاشتن علامت مشخص كنيد و با تغيير جاي تكيه تفاوت جمله ها و كلمه ها را توضيح دهيد  . 

الف) آيا به او اطلاع داديد كه در جلسه شركت كند ؟

در اين جمله تكيه بر « اطلاع داريد» مي باشد يعني بايد به او اطلاع  داديد ولي اگر تكيه بر « شركت كند » باشد مفهوم جمله منفي و اعتراض آميز است .

ب) از او خواهش كرديم كه انشايش را در كلاس بخواند  .   بر هر كدام از واژه ها تأكيد كنيم تكيه مي گيرد .

                            از او                      ←                                                             از او نه كس ديگر

                                    خواهش كرديم               

 

                                                    انشايش را                ←                        انشايش را نه چيز ديگر

                                                                         كلاس                    ←              در كلاس نه جاي ديگر

 

                                                                                بخواند          ←             بخواند نه كاري ديگري انجام دهد

                                                        

 

 

                                      اگر «ي» نكره باشد، تكيه بر هجاي سوم (وا ) مي باشد .

 

 

پ) شنوايي               اگر«ي» مصدري باشد، يعني علاقه مند بودن ، تكيه بر هجاي آخر (يي) مي باشد .

      ش- ن -و ا-يي             اگر «ي» به جاي فعل باشد ،يعني شنوا هستي ، تكيه بر هجاي سوم ( وا ) مي باشد .

 

 

                                             اگر «ي» نكره باشد، تكيه بر هجاي ماقبل آخر يا هجاي چهارم (مَن) مي باشد .

 

 

ت)علاقه مندي               اگر «ي» مصدري باشد، يعني علاقه مند بودن ، تكيه بر هجاي آخر ( دي ) مي باشد .

عَ ـ لا ـ قه ـ من ـ دي            اگر « ي» به جاي فعل باشد، يعني علاقه مند هستي ، تكيه بر هجاي چهارم يا ماقبل آخر ( مَن ) مي باشد .

 

 

                                    اگر «ي» نكره باشد، تكيه بر هجاي اول ( دي ) است .

 

ث)ديني

                                     اگر « ي ِ» نسبت باشد، تكيه بر هجاي دوم ( ني ) است . مثل : كتاب ديني ، گرايشات ديني

                                                                           صفت نسبي                        صفت نسبي

 

درس بيست وچهارم

خود آزمايي ص 188

        3- تلفظ قديم برخي از كلماتي را كه در محل زندگي شما رواج دارند اما در فارسي امروز متروك شده اند پيدا كنيد.

      درگويش شيراز :     گاس : شايد  /  جومولو : دوقلو  /   وواري :  قرض  /   لمته : لاغر و ضعيف   /    سيل كردن : ديدن   

       4- مثل جمله هاي نمونه ي آغاز بياموزيم درس دو جمله بنويسيد.

ما نان و پنير ، تازه خورديم / مدير مدرسه ، ما را ديد.  / اميد ما ، در موفقيت توست / اين لباس ، فروشي است ./ مادر، حسين آمد.

ما نان و پنير تازه ، خورديم/ مدير ، مدرسه ي ما را ديد. / اميد مادر ، موفقيّت توست / اين ، لباس فروشي است ./مادرحسين ، آمد.

 

درس بيست وششم

خود آزمايي ص 197

1ـ با توجّه به آن چه خوانده ايد، ويژگي هاي دستوري متن زير را بنويسيد.

1ـ كهنگي زبان با توجّه به جمله بندي هاي كوتاه

2ـ  استفاده از شكل هاي قديم و تاريخي فعل : همي خورديم ، فرمود

3ـ ويژگي تكرار خصوصاً در ضماير مانند تكرار « ما » ، « وي » و حرف نشانه ي « را »

4ـ كاربرد (را) به جاي حرف اضافه ي( به ) : احكام شريعت ما را مي آموخت .

5- كاربرد ( به ) به جاي ( براي ) :  او را به رسالت به ما فرستاد.

6ـ جابه جايي اجزاي جمله : از پرستيدن بتان ما را منع كرد.

7ـ به كار بردن مفعول ومتمم به صورت مضاف اليه : ما تصديق وي نموديم . ← ما وي را تصديق نموديم .

متابعت وي كرديم      از وي متابعت كرديم.

8ـ همراه بودن «ب» با فعل ماضي مثل : بكرديم 

2-انواع ( نقش نما ) را در جمله هاي زير پيدا كنيد و معاني ( را ) را بنويسيد.

مرا  ديگر روز نوبت بود. به ديوان آمدم . استادم به باغ رفت و بوالحسن دلشاد را فرمود تا آن جا آمد و بونصر و تني چند ديگر . و نماز شام را باز آمد . يافتم امير را آن جا فرود آمده و اعيان همي آمدند. گمان افتاد كه مگر اين جا ثبات خواهد كرد و لشكر را ضبط كرد و آن  را مي ماندند تا كساني از اعيان كه رسيدني اند در رسند و آفتاب زرد را  امير به آب روان رسيد. ديگران در آمدند و اسب و سلاح بستدند و مردان را دل شكست . گفتند > زندگاني خداوند دراز باد . بيش ايستادن را روي نيست < و اين حاجب را از غم زهره بترقيد.

1 – مرا ديگر روز نوبت بود : فک اضافه ( تقديم مضاف اليه )     ←       نوبت من

2 به ديوان آمدم :  به حرف اضافه   نشانه ي متمم 

3 -  استادم به باغ رفت : به حرف اضافه   نشانه ي متمم

4 - بوالحسن دلشاد را فرمود :  را حرف اضافه   نشانه ي متمم 

5 – تا آنجا آمد : تا حرف اضافه    نشانه ي متمم

6 -  نماز شام را باز آمد : نشانه قيد    ←      هنگام نماز شام

7 – يافتم امير را آن جا فرو آمده : نشانه مفعول

8 – گمان افتاد که مگر اينجا ثبات خواهد کرد : که حرف ربط وابسته ساز

9 – لشکر را ضبط کرد : را نشانه ي مفعول

10 – آن را مي ماندند : حرف اضافه ( براي )

11 – تا کساني از اعيان که رسيدني اند ، در رسند : تا و که حرف ربط وابسته ساز /  از حرف اضافه نشانه ي متمم

12 – آفتاب زرد را امير به آب روان رسيد : را نشانه ي قيد      ←      هنگام آفتاب زرد / به حرف اضافه نشانه ي متمم

13 – مردان را دل بشکست : فک اضافه      ←      دل مردان شکست

14 – بيش ايستادن را روي نيست : فک اضافه      ←     روي بيش ايستادن

15 – اين حاجب را از غم زهره بترقيد : را فک اضافه     ←     زهره ي اين حاجب / از حرف اضافه نشانه ي متمم

* واو در همه ي جمله ها حرف ربط هم پايه ساز است .

3- تكليف دانش آموزي است .

4-با فعل ( پختن ) جمله هايي بسازيد كه هر بار معناي فعل در آن جمله ها تغيير كند.

الف – او را پختم  ( آماده كردم  )                        ب : غذا را پخت ( گذرا )                  پ : غذا پخت .( ناگذر)

ت : از گرما پختم . ( خيلي گرمم شد)                  ث : چه خيال ها در سر مي پخت . ( مي پرورد )

ج : خرما بر نخل پخت . ( رسيد  )                         چ : در كوره ي حوادث پخت . ( تجربه کسب كرد)

 

 

 

 

درس بيست وهفتم

فعاليت 1   ص 199

جمله ي زير را ويرايش كنيد.

*اين مسئله را مطرح و مورد بررسي قرار گرفت .

ويرايش شده : اين مسئله مطرح شد و مورد بررسي قرار گرفت .

فعاليت 2   ص200

*يكي از دلايل علاقه ي من به موسيقي كلاسيك اين است كه شما با شنيدن آن احساس راحتي مي كنيد.

ويرايش شده : يكي از دلايل علاقه ي شما به موسيقي كلاسيك اين است كه با شنيدن آن احساس راحتي مي كنيد.

فعاليت 3 ص 200

*به بخش بعدي ملاحظه بفرمائيد .

ويرايش شده : بخش بعدي را ملاحظه بفرماييد .

دليل خطاي جمله اول : زيرا فعل « ملاحظه كردن » گذرا به مفعول است و نياز به حرف اضافه ندارد .

فعاليت 4   ص 201

*ادامه و تاكيد بر انجام چنين تمرين هايي باعث ورزيدگي در نگارش مي گردد.

ويرايش شده : انجام چنين تمرين ها و تاكيد بر ادامه ي آن ها باعث ورزيدگي در نگارش مي شود.

فعاليت صفحه ي 5  ص 202

*او با برادر همسايه اش احمد مسافرت كرد.

ويرايش شده : او با احمد برادر همسايه ي خود مسافرت كرد.

فعاليت 6  ص 202

*اگر از چسب كم تر يا بيشتر از حد معمول استفاده شود ، به صافي و شفّافيّت كتاب آسيب مي رسد  .

ويرايش شده : استفاده ي نادرست از چسب به شفّافيّت كتاب آسيب مي رساند.

فعاليت 7  ص 203

براي هر يك از كلمات بيگانه ي زير معادل هايي مناسب پيشنهاد دهيد.

كاناپه : نيمكت      / فريم : قاب    / تيراژ : شمارگان / تيتر : عنوان   / اديت : ويرايش / سوبسيد : يارانه / نگاتيو : منفي

 

درس بيست و هشتم

خودآزمايي ص 210

جمله هاي زير را ويرايش كنيد.

*اين موضوع در جلسه ي امروز مطرح و مغاير اهداف شركت تشخيص داده شد.

ويرايش شده : اين موضوع در جلسه ي امروز مطرح گرديد و مغاير با اهداف شركت تشخيص داده شد.

*هر نواري را سالي يك بار استفاده مي كنند.

ويرايش شده : از هر نوار سالي يك بار استفاده مي كنند.

*دروازه بان توپ را براي مدافع كناري واگذار كرد.

ويرايش شده : دروازه بان توپ را  به مدافع كناري داد.

*برنامه اي كه از سمع و نظر گراميتان گذشت را با هم نقد و بررسي مي كنيم .

ويرايش شده : برنامه اي را كه مشاهده كرديد ، نقد و بررسي مي كنيم.

*حسن به برادرش گفت كه مقاله اش منتشر شد.

ويرايش شده : حسن به برادرش گفت كه مقاله ات منتشر شد.

*زندگي دانشمندان بايد ضمن آن كه به دست اهل فن نوشته شود مورد دقت قرار گيرد.

ويرايش شده : اهل فن بايد زندگي نامه ي دانشمندان را با دقّت بنويسند.

*تيم مقابل از ده بازيكن خود مورد استفاده قرار داد و در فينال نهايي اين بازي را به سود خود پايان داد.

ويرايش شده : تيم مقابل از ده بازيكن خود استفاده كرد و بازي نهايي را به سود خود پايان داد.

*روش مورد استفاده در اين پژوهش روش توصيفي مي باشد كه در اين روش از روش تحليل محتوا استفاده شده است.

ويرايش شده : در اين پژوهش از روش توصيفي و تحليل محتوا استفاده شده است.

*مي رفتيم كه دومين گل را از حريف دريافت كنيم .

ويرايش شده : نزديك بود كه دومين گل را از حريف بخوريم .

*در هفته هاي اخير ، تجارت جهاني رونق بي سابقه اي را تجربه مي كنند.

ويرايش شده : در هفته هاي اخير تجارت جهاني رونق بي سابقه اي داشته است.

*اين كودك از كم خوني قابل توجّهي برخوردار است.

ويرايش شده : اين كودك دچار كم خوني شديدي است. / اين كودك بسيار كم خون

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:55  توسط الف.م  | 

زبان تخصصی بخش1

خود آزمایی های زبان فارسی 3 انسانی قسمت اول

پاسخ  خود آزمايي هاي زبان فارسي 3

باسمه تعالي

درس اول

فعاليت 1  ص 11

بر اساس الگوي زير ، يك گروه اسمي بسازيد و درباره ي امكان جابه جايي اجزاي آن گفت و گو كنيد:

صفت + صفت + اسم + نقش نماي - + صفت + نقش نماي - + اسم 

1- آن        چند         اختر                         تابناك                         آسمان

2- اين       دو          كتاب                        ارزشمند                      تاريخ

3- هر        دو          خاطره       ي            زيبا                ي            نويسنده (صفت جانشين اسم درحكم اسم است )   

شايد بتوان در برخي از اين گونه مثال ها جايگاه صفت پسين را با اسم عوض نمود، نه همه جا . مثال :

اين دو كتاب تاريخ ارزشمند ← نمي توانيم جاي صفت شمارشي«دو» و صفت اشاره«اين را عوض كنيم←   دو اين يا نمي توانيم جاي « كتاب» و « تاريخ را عوض كنيم   ←  «اين دو تاريخ كتاب ارزشمند »زيرا بر خلاف قواعد همنشيني است .

در شماره (1) هم نمي توانيم جاي « آن» و « چند» را عوض كنيم چون بر خلاف قواعد همنشيني است . و صفت اشاره ، دورترين وابسته ي پيشين به هسته است . و جاي « اختر » و آسمان را هم نمي توان عوض كرد .

در شماره (3) هم مانند دو شماره ي قبل است فقط مي توانيم  جاي « زيبا» و نويسنده را عوض كنيم .

فعاليت 2 ص 12

با استفاده از روش جانشين سازي هر يك از گروه هاي جمله را دوبار تغيير دهيد تا به جمله هايي كاربردي تبديل شوند.

كتاب ، درس را نجات يافت : ازديدگاه نحوي جمله غلط است .

كتاب ، درس را نجات داد : از ديدگاه معنايي جمله غلط است .

مادر، فرزند را نجات داد.

 

 

 

 

خودآزمايي ص13

1- براي رعايت نكردن هر يك از قواعد واجي ، هم نشيني ، نحوي و كاربردي مثال بزنيد.

* قواعد واجي رعايت نشده است . مثل :  پرد ، شچر

*قواعد هم نشيني  رعايت نشده است . مثل : كتاب سعدي ارزشمند گلستان / درس فارسي زبان 3

*قواعد نحوي رعايت نشده است . مثل : من به مدرسه رفتيم / ما را از مدرسه بيرون كرديم .

*قواعد معنايي رعايت نشده است . مثل : سنگ كوه را ديد / قورباغه سرفه  كرد .

*قواعدكاربردي  رعايت نشده است . مثل  : آيا آب ميل داريد ؟ بلي پرنده آواز مي خواند.

2        - چرا توليد واحدهاي زباني زير غير ممكن است ؟

 مر: خــارج از ضـــوابط هجـايي فارسي است و چنين الگويي ( cc  ) در زبان فـارسي نيست يعني هيچ واژه اي با دو صامت آغاز نمي شود . ( قواعد واجي رعايت نشده است ) .

ژزف :  بر خلاف قواعد واجي و الگوي هجايي است مصوت ندارد .

چجد:  بر خلاف قواعد واجي و الگويي هجايي است و مصوت ندارد « چ » و«ج » واجگاهي مشترك دارد .   

پرورش وزارت و آموزش : قواعد هم نشيني رعايت نشده است .

3- چرا  تو ، تو  را سرزنش مي كردي ؟ از نظر نحوي غلط است، زير  « تو » تكرار شده است و در دو نقش به كار رفته است . به جاي آن بايد از ضمير « خود » و يا  « خودت » استفاده نمود.

4- با ضميرهاي پرسشي زير ، گرو ه  قيدي بسازيد و آن ها را در جمله به كار ببريد:

كي   ←  از كي غايب بودي ؟        از كي آمدي ؟

كي   ←  با كي رفتي ؟                  با كي آوردي ؟

چه   ←  از چه مي گويي ؟             از چه افتادي ؟

2 - ضميرهاي پرسشي بالا را به عنوان متمم اجباري دريك جمله ي سه جزيي به كار ببريد.

کی

 

 

      از كي گفتي بپرهيز.                کی        با كي جنگيدي .                      چه        به چه مي نازي ؟

           از كي و كجا بگذر                             به كي نگريستي                                     به چه مي ماند؟

درس دوم

فعّاليّت 1   ص15

 جمله هاي مستقل يك فعلي و چند فعلي را در نمونه ي آغاز درس مشخص كنيد.

جمله هاي بند اول « مستقل چندفعلي » و جمله هاي بند دوم  « مستقل يك فعلي » است .

فعّاليّت 2   ص 16

هسته ي گروه هاي زير را بيابيد و تعداد واژه هاي هر گروه را نير مشخص كنيد:

گروه هاي اسمي                        هسته               تعداد واژه

اين پرسش ها                            پرسش                  2 

دماي اجرام آسماني                    دما                      5

ابزارهاي گوناگون                      ابزار                     3 

شاخه هاي تخصصي                  شاخه                    3

تاريخچه ي جهان                      تاريخچه                 3

فعّاليّت 3  ص 18

هسته ي گروه هاي زير را بيابيد ، تكواژهاي هر گروه و تعداد واج هاي هسته را نيز معين كنيد

                                           تعداد تكواژ                   هسته                      تعداد واج هسته

هر چهار كارمند ساده :              6                            كارمند                                7

آن آدمهاي كوشا :                    6                            آدم                                    5

دفترچه هاي مشق بچه ها :          8                           دفترچه                                 8 

داستان هاي جن وپري :             6                           داستان                                 6 

 

فعاليت 4  ص 19

تكليف دانش آموزان است .

 

 

خود آزمايي  ص 22

1- در متن زير ابتدا جمله ها را بر اساس درست ترين شيوه ي ممكن بازنويسي كنيد . آن گاه جمله هاي مستقلّ ساده و مركب را مشخص كنيد.

 

شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود .                              مستقلّ ساده

 

آن را نزد جامي برد .                                                              مستقلّ ساده

 

 پس از خواندن آن گفت : همان طوري كه ديديد در اين غزل از حرف > الف < استفاده نشده است .              جمله ي مستقلّ مركب

 

جامي گفت : بهتر بود از ساير حروف هم استفاده نمي كرديد .                     جمله مستقلّ مركب

2- نخستين جمله ي متن بالا را بر اساس سلسله مراتب واحدهاي زبان ، تا حد واج ساده كنيد.

شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود.

شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود………………………………………………..                 جمله ي مستقل

شاعري غزلي بي معنا و بي قافيه سروده بود ………………………………………………                   يك جمله ساده

شاعري / غزلي بي معنا و بي قافيه/ سروده بود………………………………………………………   3 گروه

 

شاعري/ غزلي/ بي معنا/ و/ بي قافيه/ سروده بود……………………………………………………     6 واژه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاعر           ي           غزل            ي          بي         معنا       و       بي      قافيه     سرود      ه         بود          1 تكواژ

 

5               1              5               1           2           5           2        2         6            5         1        3      1        تعداد واج 

1- هر يك از كلمات متشابه زير را تا حد امكان گسترش دهيد و طولاني ترين گروه اسمي معنادار را با آن بسازيد .

                   عمل : همان يك عمل جوانمردانه ي فلاني                        انتصاب : همان يك انتصاب نادرست او  

                    امل : امل دست نيافتني جوانان ما                                     انتساب : اين انتساب بزرگ پدرش

                   تعلّم : همين تعلم دوره ي تربيت معلم تهران                        حيات : حيات شورانگيزعاشقان 

                   تألّم : غم انگيزترين تألّم خاطر آن بزرگمرد                        حياط : بزرگ ترين حياط مدارس شهر ما

                   جذر : جذر اين عدد چهار رقمي

                   جزر : جزر فريبنده ي رودخانه ي اروند

 

درس سوم

خودآزمايي ص 30

1-   براي نهادهاي زير ، فعل مناسب بياوريد و علت مفرد و جمع بودن فعل را توضيح دهيد.

استادان : استادان با شيوه ي نيكوي خود دانشجويان را به علم آموزي ترغيب مي كنند.

روال عادي زبان . مطابقت نهاد و فعل

                        استاد بسيار زيبا سخن مي گفت . روال عادي زبان . مطابقت نهاد و فعل

استاد

                       استاد با روش خاصي سخن مي گفتند . استثناي زبان . عدم مطابقت  نهاد و فعل به لحاظ احترام

 

                       آجرها به دست معماران بر روي هم قرار گرفت . روال عادي زبان . فعل مفرد براي نهاد جمع غير جان دار   

 آجرها                 براي نهاد جمع بي جان به كاربردن فعل به صورت مفرد ، جمع ، هر دو صحيح است

                       آجرها به دست معماران بر روي هم قرار گرفتند . گونه اي كه امروز در زبان رايج است.مطابقت نهاد و فعل

                    

                         گل ها روييد. روال عادي زبان . فعل مفرد براي نهاد جمع غير جان دار / براي نهاد جمع بي جان به كار بردن           

                          فعل به صورت مفرد و جمع ، هر دو صحيح است .

گل ها

                            گل ها بر سر شاخسار ادب روييدند. مطابقت نهاد و فعل گونه اي كه امروز رايج است .

 

                                  هيچ كس از بزرگان علم و ادب آن جا نبود. 

          

هيچ كس

                                   هيچ كس از بزرگان علم و ادب آن جا نبودند.

 

                                    هيچ يك از آن ها نيامد.

هيچ يك از                                                                                                هر دو شكل درست است .

                                   هيچ يك از آن ها نيامدند.

 

                              گروه ادبيات با دقت كار خود را دنبال مي كند.

گروه                                                                                                                                                           

                              گروه نقاشان از …….. با دقت كار خود را دنبال مي كنند.

تبصره  :‌ اگركلمه بعداز « گروه » جمع باشد فعل جمع است و اگر مفرد باشد فعل مفرد است .              

 

2-   دو جمله مثال بياوريد كه در آن ها نهاد و متمم حذف شده باشد.

كتاب را خريد.                             عاشقانه نگريست

3- فعل هاي مجهول زير را به معلوم تبديل كنيد و براي هر يك از آن ها نهاد مناسبي بنويسيد.

گرفته شده است  : گرفته است .                اوكتاب فارسي مرا گرفته است .

گفته مي شد : مي گفت .                         اوبسيار شيوا سخن مي گفت .

جوشانده شده بود : جوشانده بود .            فريده چاي را جوشانده بود.

برده خواهد شد : خواهد برد .                  او ميز را از اين جا خواهد برد.

4-   جملات زير را ويرايش كنيد:

او در منزل استجاره اي زندگي مي كند و در ابتداي هر ماه با صاحب خانه اش تصفيه حساب مي كند.

ويرايش شده : او در منزل استيجاري ( اجاره اي ) زندگي مي كند ودرابتداي هرماه با صاحب خانه اش تسويه حساب مي كند.

مس سرو پا از اعمال وضو است .            ويرايش شده : مسح سر و پا از اعمال وضو است

همه ي بچه ها به او احسن گفتند .           ويرايش شده : همه ي بچه ها به او احسنت گفتند.

 

درس چهارم

خودآزمايي  ص 41

1 تكليف دانش آموزان است .

2- در جمله هاي زير ، كدام نهاد و فعل مطابقت ندارند؟ كدام را درست تر مي دانيد؟ چرا؟

* صحبت هاي دوستان به درازا كشيد . مطابقت ندارد. به همين شكل درست است ، زيرا نهاد بي جان است. (درفارسي امروز تمايل بر تطبيق نهاد جدا و پيوسته است )

 * نامه هايي رسيده اند كه داريم پاسخ آن ها را تهيه مي كنيم . مطابقت دارد. نامه هايي رسيده است . چون نهاد غير جان دار است پس مي تواند مطابقت نكند .

* در كتابخانه ي آن شهر ، كتاب هاي بسياري بودند كه دشمنان همه را در آتش سوزاندند.

مطابقت دارد. كتاب هاي بسياري بود . چون نهاد غير جان دار است پس مي تواند مطابقت نكند .

* روزهاي بيستم و بيست ويكم اين ماه براي بررسي علمي زبان انتخاب شده اند.

مطابقت دارد . چون نهاد غير جان دار است ، پس نياز به مطابقت ندارد.

* در اين كتاب ، آيات قرآني تفسير شده اند . مطابقت دارد… چون نهاد غير جان دار است ،  فعل مي تواند مفرد هم بيايد  .

* گروه اعزامي ، نخست به دوري راه اعتراض كرد . مطابقت دارد . اگر واژه ي بعد از « گروه »  جمع باشد فعل جمع و اگر مفرد باشد فعل به صورت  مفرد به كار مي رود  .

* حرف هاي اضافه نبايد بدون قرينه از كلام حذف شود. مطابقت ندارد. به همين شكل دو دسته است . زيرا نهاد غير جان دار است و فعل در اين شكل به صورت مفرد به كار مي رود.

2- نمازگذار : نمازگزار /  بنده گان  : بندگان  /  خسته گي : خستگي /  غرض  : قرض /  نقز : نغز /  بر خواستن : برخاستن

 

درس پنجم

خودآزمايي ص 45

1- مدخل « گذشتن »  را از فرهنگ معين استخراج كنيد .

     گذشتن : gozas- tan    ] پهـ . [vitartan  ( گذشت ، گذرد ، خواهد گذشت ، بگذر، گذرنده ، گذرا ، گذران ، گذشته )

الف :‌ ( مص ل ) عبور كردن ، مروركردن ، گذر كردن                              ب : طي شدن ، سپري شدن  

ت :‌ مردن ، درگذشتن                                                                           ج : ‌به سرآمدن ، پايان يافتن ...

شامل اطلاعات املايي - آوايي - ريشه تاريخي - دستوري و معنايي است .

2- دو سطح واژگان شناسي و واژگان نگاري چه تفاوتي با هم دارند؟

سطح واژگان شناسي به انواع روابط ساختاري ، تاريخي ، روان شناختي و جامعه شناختي ميان واژه ها مي پردازد ، ولي در سطح واژگان نگاري به چگونگي گرد آوري ، تدوين و ضبط واژه ها پرداخته مي شود.

3- با مراجعه به يكي از فرهنگ هاي معتبر درباره ي يكي از واژه هاي زير از نظر ريشه شناسي مطالعه كنيد.

      فردوس : اصل آن اوستايي است . معرب شده است .               كنز : اصل آن فارسي است . معرب شده است .

      نيم كت : اصل آن پهلوي است .                                            هندسه : اصل آن پهلوي است . معرب شده است .

4- دو جمله بنويسيد كه در آن ها ، قيدهاي ( بي شك و بي ترديد) درست به كار رفته باشد.

*  بي شك آناني پيروزند كه در راه حق پا مي گذارند.

*  بي ترديد جوانان ساعي امروز ، مردان موفق آينده اند.

درس هفتم

       خودآزمايي  ص 58   

1-  جمله هاي زير چند جزئي هستند؟

                    متمم مفعول

      *   نمونه هايي از اين نوع شعر مردمي  را در بررسي ادبي دهه ي اخير  ، خواهيم ديد              ( 3 جزئي مفعولي )

                گروه مفعولي                                       متمم قيدي                   فعل

شعر اين دوره  ، پناه شكست خوردگان و نوميدان و از راه واماندگان   شده بود.                 ( 3 جزئي مسندي )

          نهاد                                          گروه مسندي                              فعل

شعراي متعهد دهه ي چهل    شعر مبتذل مسلط بي مايه   را  شعري بيمار   مي دانستند .        ( 4 جزئي مفعولي مسندي )

           نهاد                                 مفعول                          مسند                 فعل

قالب ترجيع بند   متشكل  از تعدادي غزل   است .                                                         ( 3 جزئي مسندي )

          نهاد               مسند    متمم اسم(مسند)   فعل

 2- جمله هاي مركب زير را با تاويل جمله ي وابسته به يك جمله ي ساده تبديل كنيد و پس از آن ، تعداد اجزاي هريك  از جمله ها را بنويسيد.

* نويسندگاني كه به افزوني تقسيم بندي ها ، علاقه ي زيادي داشته اند ، نوعي از ترجيع بند را كه بند ترجيع آن در هر خانه ، متفاوت است، تركيب بند خوانده اند.

                                             متمم نهاد

* نويسندگاني علاقه مند به افزوني تقسيم بندي ، ترجيع بند داراي بيت برگردان متفاوت  را تركيب بند   خوانده اند .

                            گروه نهادي                                            گروه مفعولي                            مسند            فعل

                            ( 4 جزيي مفعولي و مسندي ) اين جمله را به صورت كوتاه شده ي زيرمي توان نوشت :

نويسندگان ، نوعي ترجيع بند را تركيب بند خوانده اند.

   نهاد                  مفعول               مسند           فعل

 *گاهي شاعران مجاز بوده اند كه با استفاده از اختيارات شاعري ، تغييراتي جزئي در وزن شعر اعمال كنند.

 گاهي شاعران  با استفاده ازاختيارات شاعري مجاز به اعمال تغييراتي در وزن  بوده اند.          ( 3جزئي مسندي )

               نهاد                                               مسند              متمم مسند              فعل

گاهي شاعران با استفاده از اختيارات شاعري،تغييرات جزئي در وزن شعر اعمال مي كنند          ( 3 جزئي مفعولي )

* هر جا شاعر تصوير سازي شعر را تا حد نازل ، ساده مي كند،معلوم مي شود كه مايه ي سخن از كيفيت والايي برخوردارنبوده است .

تصوير ساده ي شعر   بيانگر   بي بهرگي مايه ي سخن   از كيفيت بالا   است .                        ( 3 جزئي مسندي )

           نهاد                  مسند         مضاف اليه مسند     متمم مضاف اليه  فعل

 

2-   براي هر يك از واژه هاي زير، كدام علامت جمع مناسب تر است ؟

چشمه          چشمه ها / گوسفند         گوسفندان ( گوسفندها )/   رود         رودها /  ديوار         ديوارها

شهيد         شهيدان ، شهيدها/ انسان            انسان ها

درس هشتم

خود آزمايي ص 64

      1-در نوشته ي زير كار برد زبان هنري را نشان دهيد:

 اين متن يك نوشته ي ادبي است و ويژگي هاي هنري آن بدين گونه است :

(1)          در قلمرو زيبايي شناسي و صور خيال :

تشبيه : حراي جاهليّت سياه ، جاده ي نور ، همچون كهكشان ،  …

تشخيص : لبان عبوس و تيره ي افق ، …

استعاره مكنيه :‌ لبخندي از نور شكفت .

حسّاميزي : پرتو سبز الهام

     (2) كاربرد زباني :

الف – بعضي واژه ها ساخت تاريخي دارند مانند: اندر.

ب- فعل هاي پيشوندي مانند : فرو نشست .

پ- جملات عموما خبري است .

(3 ) بار عاطفي و احساسي بعضي از جملات به گونه اي است كه در خواننده ايجاد هم حسّي با نويسنده  مي كند. مثال : بر قلب اُمّي من ، پرتو سبز الهامي فرو تابيد.

 

     2- در جمله هاي زير ، زمان فعل ها را بنويسيد.

آن چه در نظام آموزشي ما به عنوان ادبيّات به دانش آموزان ياد داده مي شود ( مضارع اخباري مجهول ) قطعاتي است

( مضارع اخباري)كه گاهي تنها به دليل دشوار بودن براي درج دركتاب هاي درسي برگزيده شده است.( ماضي نقلي مجهول ) هدف آموختن ادبيّات به دانش آموزان بايد اين باشد ( مضارع التزامي ) كه قوّه اي در او پديد آيد ( مضارع التزامي) كه بتواند  از سر اين عبارات دشوار بگذرد ( مضارع التزامي ) و به معنايي كه در پس آن ها ست  ( مضارع اخباري ) برسد  

( مضارع التزامي ) و اين جز با ايجاد انس با ادبيّات در دانش آموز ميسّر نيست . ( مضارع اخباري )

3- يكي از واژگان داخل كمانك ( پرانتز) را انتخاب كنيد. ( در انتخاب واژه ها آزاد هستيد) . 

به ، چه صبح ( زيبايي ، قشنگي ، خوبي ) است ( تمام ، همه ، سرتاسر) شب ماه ( جلوه فروخته ، خودنمايي كرده ، حركت كرده ) اكنون شرمنده از گوشه ي ميدان ( به در مي رود ، فرار مي كند ، مي گريزد ).

( نيمي ، نصفي ، بخشي ) از صورتش پيدا است.ستارگان همه گريخته اند، مگر چند دانه كه وفا به جا آورده و هنوزماه را

( رها ، ول ، يله ) نكرده اند . ( شاه جهان ، خورشيد عالم تاب  ، آفتاب ) از ( آرامگاه ، مقر ، نهانخانه ) خود بيرون مي آيد. موجودات همه با شور و ذوق منتظر و نگران اند . پرده ي ( ساحره  ، جادوگر ، شعبده باز ) صبح گسترده است . از يك طرف ذرّات لاجوردي و از طرف ديگر ذرات طلايي سخت در هم ريخته و از افق ( كبود ، تيره ، سياه ) تا افق ( سرخ ، قرمز ، لعل فام ) هزاران رنگ (ساخته اند ، درست كرده اند ،آورده اند .) درختان (بر پا ايستاده اند ، صف كشيده اند  ، قامت افراشته اند) و نسيم صبحگاهي هم چون كمان ( نرم ، خشن ، زبر) استادي كه براي دل خود ساز مي زند ، بر شاخ و برگ ها (مي گذرد ، عبور مي كند ، مي رود ) و آوازهاي آسماني و نغمه هاي جان پرور ( مي نوازد ، مي خواند ، سرمي دهد  ) .

4- براي هر يك از واژگان زير سه مترادف با بارهاي معنايي متفاوت بنويسيد.

مثال : عميق ، گود، ژرف ( توجه : چون اين واژگان كاربردهاي متعددي دارند، در نتيجه مترادف هاي گوناگوني نيز دارند).

وسيع : گسترده ، فراخ ، پهن                                    كم كم : آرام آرام ، اندك اندك ، نرم نرمك

آرام : ساكت ، خاموش ، آهسته                                خشمگين : دژم ، عصباني ، غضبناك

انداختن : افكندن ، رهاكردن ، پرتاب كردن             ايستادن : قيام كردن ، برپا بودن ، توقف كردن ، مقاومت كردن

گذشتن : گذر كردن ، عبور كردن ، رد شدن            نا بينا : كور ، اعمي ، روشندل

5-كلمات زير را با > ان < جمع ببنديد و نوع صامت هاي ميانجي آن ها را مشخص كنيد.

پله : پلّكان (ك)  / دانا : دانايان ( ي)  /  سخن گو:  سخن گويان ( ي) / گرسنه : گرسنگان (گ)

 

درس نهم

خودآزمايي ص 73

1- گروه هاي اسمي جمله هاي زير را استخراج كنيد . نقش آن ها را بنويسيد و هسته و وابسته ي هر گروه را با ذكر نمودار پيكاني مشخص كنيد.

گروه هاي اسمي : نگرش حاكم بر آموزش ادبيات فارسي / در مدارس و دانشگاه هاي ما / نگرش لغوي و دستوري / هنري / اين نگرش / تلاش غالب / معناي شعر/ درستي آن / معيار دستور زباني واحد و انعطاف ناپذير / يك اثر ادبي / انتقال معنا / نحوه ي انتقال رشد/ تاثير آن / اهميت انكار ناپذيري .

نقش ها : نگرش حاكم بر آموزش ادبيات فارسي : نهاد / در مدارس و دانشگاه هاي ما : گروه اسمي ( متمم قيدي ) / نگرش لغوي و دستوري : گروه مسندي / هنري : صفت وابسته به مسند محذوف / تلاش غالب : گروه نهادي / معناي شعر ، مفعول / درستي آن : گروه مفعولي/با معيار دستور زباني واحد و انعطاف ناپذير : متمم قيدي (گروه قيدي) / يك اثر ادبي : نهاد / مسند / نحوه ي انتقال : نهاد / شدّت تاثير آن ، معطوف : نهاد / اهمّيّت انكارناپذيري : مفعول / انتقال معنا  متمم قيدي ( گروه قيدي )

 

هسته و وابسته ها با ذكر نمودار پيكاني : نگرش حاكم بر آموزش ادبيّات فارسي                در مدارس و دانشگاه هاي ما

 

نگرش لغوي و دستوري     هنري : يك گروه اسمي . چون صفتي است كه اسم آن حذف شده است .

 

در اين   نگرش        تلاش غالب           معناي شعر            درستي آن           معيار دستور زباني واحد و انعطاف ناپذير

 

  يك  اثر  ادبي             براي انتقال   معنا             نحوه ي انتقال                  شدت تاثير آن               

 

  اهمّيّت انكار ناپذير  ي            اهمّيّت انكار ناپذير  ي

  

3- چه بخش هايي از اين جمله ها حذف شده است ؟ جزء حذف شده و نوع حذف را تعيين كنيد.

( من – نهاد جدا – قرينه ي لفظي ) از پنجره ي اتاقم او را در حياط خانه اش مي ديدم كه ( او  - نهاد جدا – قرينه ي لفظي )

( در حياط خانه اش  - گروه قيدي – قرينه ي لفظي ) قدم مي زد و ( او  - نهاد جدا – قرينه ي لفظي ) باغچه ها را آب مي داد و (او  نهاد جدا- قرينه ي لفظي ) پرنده ها را با احتياط ، دانه  ( مي داد – فعل – قرينه ي لفظي )

       3- براي هر كدام از نقش هاي تبعي يك مثال ذكر كنيد.

الف – معطوف :    سعدي و  حافظ   از شاعران برجسته ي ايران هستند.

                                    معطوف به نهاد

ب – بدل : عارف بزرگ قرن هفتم ، مولوي  ، از بلخ بود

                                                      بدل

پ – تكرار :  به گلستان سعدي توجه كنيد  .  به گلستان

                                                                                        تكرار

4- در جمله ي زير، متمم اسم را مشخص كنيد.

افتخار به دوستي  با دانايان  افتخار واقعي است .

متمم نهاد      متمم           متمم

درس دهم

فعّاليّت  ص 75

يك بار ديگر در جملات درس دقّت كنيد ، در تمام اين جمله ها چه عامل مشتركي را مي توان يافت ؟ صور خيال

خود آزمايي   ص 80

        1- در نوشته هاي زير ، انواع صور خيال را نشان دهيد.

امان ازهم نشين بد.آخر به آتش او خواهي سوخت . آتش: استعاره  ازبدي/به آتش كسي سوختن:كنايه از ضرر ديدن از بدي كسي.

بغض آسمان تركيد و چنان گريست كه سيل جاري شد . تشخيص

بابام مي آيد ، لباسش پر از بوي آفتاب است .                            بوي آفتاب : حساميزي / آفتاب : استعاره .

اگر پلك ها شكفته شوند :‌  استعاره ي مكنيّه/ اگر گوش ها به شنيدن ايستند : تشخيص و استعاره ي مكيّنه .

همه چيز معلم انسان است :تشبيه / عبور ثانيه ها : تشخيص و استعاره ي مكنيه / بيداري شبانگاه ستارگان : تشخيص واستعاره ي  مكنيه ومراعات/ خواب زمستاني درختان : تشخيص و استعاره ي مكنيه  /  و بيداري بهارانه ي بذرها : تشخيص و استعاره ي مكنيه / غروب و طلوع: تضاد/ مرگ  و تولد :تضاد / هر صحنه و لحظه و پديده معلمي است . تشبيه / كه در كلاس بزرگ آفرينش ، تشبيه / با ما دانش آموزان سخن مي گويد. /سخن گفتن صحنه و لحظه وپديده : تشخيص و استعاره ي مكنيه

كلبه ي گلي آنان روي خاك خيس و نم كشيده ي كنار رودخانه ، قوز كرده بود و انگار پنجه هاي خود را به خاك فرو برده بود . در سرازير آن جا خود را به زور روي تپه نگه مي داشت. كلبه قوز كرده بود: استعاره ي مكنيه / پنجه هاي خود را در خاك فرو برده بود : استعاره ي مكنيه / در سرازير نگه مي داشت : تشخيص واستعاره ي مكنيه /شب چون شبحي ، در حياط بادكي مي وزيد . مهتاب روي موج هاي كوچك حوض سر مي خورد و هزار بار در لايه هاي سربرآورده ي آب تكثيـــــر مي شد و باز سكوت آن يكي مي شد و نمي شد.

شب چون شبح : تشبيه / مهتاب سر مي خورد :تشخيص واستعاره ي مكنيه / لايه ها سر بر آورده ي آب : تشخيص و استعاره ي مكنيه/ مهتاب تكثير مي شد استعاره ي مكنيه / چنان مي نشيند كه گويي كوهي گران برجاي نشسته است.نشستن به كوه ، تشبيه/كوهي نشسته است ، تشخيص و استعاره ي مكنيه

در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته و در انزوا مي خورد و مي تراشد.

زخم ها :  مجاز از درد وناراحتي /  زخم مثل خوره : تشبيه 

       2-  مفهوم هريك از كنايه هاي زير را بنويسيد.

ابرو در هم كشيدن : اخم كردن ، ناراحت شدن ، عصباني شدن

خط و نشان كشيدن براي كسي : تهديد كردن ،توطئه كردن

لب تر كردن : كوچك ترين اشاره ي لفظي ، اراده كردن

ضرب شست نشان دادن : قدرت نمايي ،اظهار وجود كردن

پنبه از گوش بيرون آوردن : تنبّه و آگاهي ، هشيار شدن

مو بر تن راست شدن : ترسيدن ، وحشت كردن

3 ـ تكليف  دانش آموزي است .

4ـ كلمات زير را يك بار در معني واقعي  و يك بار در معني مجازي آن به كار ببريد.

 

واژه

 در معني اصلي

در معني مجازي

كاسه

كاسه شكست .

تمام كاسه را سر كشيدم

دست

دست يكي از اعضاي بدن انسان است .

دست بالاي دست بسيار است .

با دست (انگشت) سرم را خاراندم

كلّه

چنگيـز از كلّه ي انسـان مناره ها ساخت

كلّه اش كار مي كند.

چشم

او عينك به چشم دارد.

چشمهايش را بست

ديشب چشمم روي هم نيامد (پلك)

دل

يك كيلو دل و جگر خريدم .

دل اين كار را نداشت .

 

 

 5- يك بند نوشته ي طنزآميز بنويسيد و درآن از كنايه هاي زير استفاده كنيد .

پاسخ آزاد ، مانند :  با اون كه خيلي سر به هواست تا حالا دم به تله نداده . تازگي ها هم خودشو داخل آدما كرده و حرف تو دهن مردم گذاشته .

درس سيزدهم

خودآزمايي  ص 97

1ـ در نوشته ي « رنگ هاي زندگي » نويسنده از كدام عناصر و عوامل هنري براي زيبايي نوشته ي خود استفاده كرده است؟

1 – شروع و پايان مناسب                    6 -  فضا سازي                                    11 - مراعات نظير در رنگ ها (سفيد،آبي و … )

2 - هم حسّي ( عاطفه و احساس )       7 -  ساده نويسي                                12 - استفاده از جمله هاي كوتاه و اغلب خبري

3 -  عنوان زيبا و مناسب                      8 - داشتن طرح مشخص                   13 - استفاده از گفت و گو.

4 -  بهره گيري درست از واژگان        9 -  داشتن صداقت و صميميت         14 - دوري از ريا و تصنّع

5 - صور خيال : اشك هايم مثل باران (تشبيه)            10 -   استفاده از طنز (امروز فهميده ام ،كورتراز من هم در دنيا هست ) .

2ـ يكي از عبارات زير را به كمك صور خيال به صورت هاي مختلف بنويسيد :

* رزمندگان اسلام در جبهه ها حماسه آفريدند.

الف) رزمندگان اسلام شيران عرصه پيكارند ( تشبيه )

ب) شيران عرصه ي پيكار فاتحانه بازگشتند. ( استعاره )

پ) رزمندگان فرياد سرخ پيروزي سردادند. ( حس آميزي )

ت) رزمندگان اسلام در جنگ حق ، حق جنگ را ادا كردند. ( عكس )

3 ـ جمله ي زير را با توجه به كلمه هاي داخل كمانك ( پرانتز ) تغيير دهيد.

*مهتاب چون حرير سپيد روي برف بيابان ، نشسته بود. ( نرم و ملايم )

مهتاب نرم و ملايم چون حرير سپيد روي برف بيابان نشسته بود.

يا : مهتاب چون حرير سپيد روي برف بيابان ، نرم و ملايم نشسته بود.

* مهتاب چون حرير سپيد روي برف بيابان دامن گسترده بود.

*آهوي مهتاب روي برف بيابان نشسته بود.

*عروس سپيد پوش مهتاب آرام و با وقار بر حرير برف بيابان نشسته بود.

*حرير ماهتاب روي برف بيابان نشسته بود.

    4- ده واژه كه در زبان فارسي امروز دو تلفظ دارند ، بنويسيد.

 

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رايگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ كارگر ـ يادگار

 

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رايگان – پروردگار – روزگار – رستگار  ـ كارگر ـ يادگار

 

درس چهاردهم

فعّاليّت 1

در جاهاي خالي ، واژه هاي مناسبي بنويسيد كه معناي فعل ها را تغيير دهند. سپس در باره ي معناي فعل ها گفت و گو كنيد.

*پرنده به هوا پريد . ( پرواز كرد)

*رنگ از صورت خسرو پريد. ( ترسيد)

*علي از ديوار پريد.( به پايين آمد . پايين پريد)

*ناگهان از خواب پريد. ( بيدار شد)

*لبه ي استكان پريد . ( شكست )

آيا مي توانيد نمونه هاي ديگري با تغيير معنا ذكر كنيد؟

                 فعل بريد                                                           گرفت                                                            فعل خورد

حسن طناب را بريد.  (جدا كرد )              خورشيد گرفت(كسوف كرد)                         احمد با سر به ديوار خورد ( اصابت كرد ) خسرو از شهباز بريد. ( قطع رابطه كرد)                  دلم گرفت ( غمگين شدم )                             كتاب او خيلي به دردم خورد( مفيد بود )

احمد دستش را بريد.(زخم كرد )             پليس دزد را گرفت ( دستگير كرد )                هوشنگ غذا خورد ( تناول كرد )

خياط پارچه را بريد. ( جدا كرد )              صياد آهو را گرفت ( صيد كرد )                     موتور به ماشين خورد ( تصادف كرد )

                                                                لوله گرفت( مسدود شد )                               او تمام پولهايم را خورد ( تصاحب كرد )

                                                                طفل دستش را به ديوار گرفت (چسبانيد )      او حق من خورد ( پايمال كرد )

                                                                آب همه جا را گرفت ( احاطه كرد )

 فعاليت 2 ص 103

هريك از واژه هاي زير مشمول كدام يك از وضعيت هاي چهارگانه هستند ؟

 

واژه

معناي قديم

معناي جديد

 

 

كرسي

تخت حكومت ، مركز حكومت

چهار پايه كه آتش زيرآن مي گذارند و لحاف روي آن قرار مي دهند ، چهارپايه معمولي چهارپايه درس تخصصي يك استاد (كرسي استادي)

ت

تحول‎ معنايي با حفظ يكي از معاني قديم

دستور

وزیر ، فرمان  ، اجازه

دستور زبان فارسی ، فرمان ، برنامه

ت

تحول معنايي با حفظ يكي از معاني قديم

زين

زين اسب ، ابزار جنگي

زين اسب ، زين دوچرخه

ت

تحول معنايي باحفظ

معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است

زين وبرگ

وسايل ابزار جنگي

ـــــــــــــــ

الف

متروك

برگ

برگ درخت ، درفش، ساز ، دستگاه ، ...

برگ درخت ، برگ كاغذ ، كباب برگ

ت

تحول معنايي با حفظ يكي از معاني قديم

پاره

پول ، رشوه ، مزد ، گرز آهنين

شكافته و پاره شدن ، قطعه

ب

تحول معنايي

پارچه

تكه ، قطعه ، هرچيز بافته شده 

قماش و منسوج ، هر چيز بافته شده ، قطعه 

ت

تحول معنايي با حفظ معاني قديم

ساده

بي نقش و نگار ، ابله و نادان ، آسان

بي نقش و نگار ، ابله ، آسان ، بسيط درمقابل مركب

ت

تحول معنايي

مزخرف

آراسته و زر اندود شده

سخن بيهوده

ب

تحول معنايي

برگستوان

پوششي كه در قديم بر اسب و فيل مي انداختند و …

ـــــــــــــــ

الف

متروك

آچار

انواع پرورده ها در آبليمو و سركه ، قلم حكاكي، زمين پست و...

وسيله ي فلزي براي باز كردن پيچ و مهره

ب

تحول معنايي

تيم

كاروان ، سراي بزرگ ، تعهد ، غمخواري

دسته ي ورزشي

ب

تحول معنايي

       تبصره - كلمه آچار دخيل تركي و كلمه تيم دخيل انگليسي است .

خود آزمايي ص 106

 

1ـ آخشيج : عنصر / آبزن : حوضچه /  بابزن : سيخ كباب / مزگت : مسجد/  پرويزن : غربال

2ـ  چهار كلمه مثال بزنيد كه در گذشته وجود داشته اند و امروز نيز با تغيير در حوزه ي معنايي به كار مي روند:

 

لغت

قديم

جديد

شوخ

چرك

بذله گو

سیاست

 تنبیه

 سیاست

حوصله

چينه

صبر و تحمل

دبير

نويسنده

معلم

سوگند

گوگرد

قسم

 

3- واژه هاي زير چه معنايي دارند و چگونه ساخته شده اند ؟

 نزاجا : نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي                                       ساف : سازمان آزادي بخش فلسطين

سمت : سازمان مطالعه و تدوين كتب دانشگاهي                                      ره : رحمه الله عليه و رضوان الله عليه

 

4- چرا فعل هاي زير ، ساده اند ؟

 زيرا بن مضارع آن ها از يك تك واژه ساده تشكيل مي شود.

آموختم : آموز / آویختی : آویز / افزود : افزای / آلودن : آلای / بخشید : بخش / پرداختن : پرداز / پیوست : پیوند / چسبید : چسب /

سپرد : الف ) سپار : سفارش کردن     ب ) سپر : طی کردن  / فروخت : فروش

 

5ـ براي موصوف هاي زير صفت هاي طنزآميز و جدي بنويسيد. مثال :                     

 

موصوف

صفت

جدي

طنز‌آميز

قد

بلند

دراز

كلاس

بزرگ

گنده

خيابان

وسيع ، ناهموار

گًل وگشاد ، پرچاله چوله

امتحان

آسان ، دشوار

آبكي ، نفس گير ، پدر در بيار

پا

بزرگ ، كوچك

فسقلي ، گنده ، دراز

 

6- سه نمونه ي ديگر جز آن چه در بياموزيم درس آمده است ، بنويسيد كه دو تلفظ متفاوت دارند و تلفظ رايج آن را مشخص كنيد.

الف –  تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد   ←  ( تلفظ الف رايج است )

ب -   تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:52  توسط الف.م  | 

زبان1و2پیش بخش2

 شرح ابيات زبان وادبيات فارسي 2عمومي بيش دانشگاهي

 و مثل  آب شفاف  و زلال است ، آن چنان  كه سنگ  از درون  آن پيداست ؛ يعني ، خلوص  نيت دارم . شاعر  وقتي  نمازش را مي خواند  كه همه ي   عناصر  طبيعت  را در نماز ببيند .  از ديدگاه  عرفان ، همه ي  پديده ها در حال  تسبيح  و عبادت هستند .

 اهل كاشانم ...

 حرفه ام نقاشي  است گاهي  تابلويي  از رنگ  مي سازم  و به شما  ميدهم  تا با آواز  عاشقانه ي  قلبي  خونين  كه چون   پرنده در  قفس  پرده ي  نقاشي  گرفتار است ،  دلتان شاد شود ( اين قسمت ، آرزوي تحقق  نايافته ي  شاعر را نشان  ميدهد )

 چه خيالي ...

 اما خيال  بيهوده اي  است  چون مي دانم   كه تابلوي  نقاشي من  زندگي و حيات ندارد ( بي روح  است )

من نمي دانم ...

 شاعر به  عادت ها  و باورهاي مردم اعتراض مي كند كه چرا اسب را حيواني  نجيب  وكبوتر  را زيبا   ميدانند  . از ديدگاه   او يونجه   .  گل سرخ  تفاوتي  ندارند .   اگر طرز  نگاه  مان را  عوض  كنيم ،  مي بينيم  كه همه ي  پديده هاي  جهان زيباست .

 

شكوفه ي اشك

 

1- به عهد به عهد خود وفا نكردي اما من وفادار بودم . تو جفايي از من نديدي اما من ديدم تو پيمان دوستي را شكستي اما من  عهدشكني نكردم. تو رشته ي دوستي را پاره كردي اما من پيوند دوستي  را قطع نكردم. (بيانگر ثبات و پايداري عاشق است در عشق )

2- اگر از مردم  سرزنش  شنيدم  و از رفتار و كردار خود ، احساس  ندامت  و پشيماني  كردم ،  فقط  به خاطر  تو بود

3- من قطره ي اشكي هستم  كه هر شب در آرزوي  رسيدن  به تو از  چشم ،  همراه  با ناله  چكيدم  و به نشانه ي شِكوهِ  و شكايت ، بر  روي چهره  فرو غلتيدم . ( اي معشوق ! من از هجران  تو نالان و گله مند هستم )

 4- در برابر شادي هاي مردم دنيا فقط غم نصيب من شده است زيرا كه از  ميان  همه ي مردم دنيا  فقط عشق تو را انتخاب  كردم . 

5- اي  معشوق من ! تو مثل  شمع به بدبختي  من خنديدي  ومثل  بخت  و اقبال  در هنگام   پيري  به سراغم  آمدي ( اشاره دارد  به  بي توجهي  معشوق  به عاشق  و گذشت  روزگار جواني  و رسيدن  ايّام  پيري  و بدبختي )

6- از تو اميد وفا و عنايت داشتم اما به من همه چيز رسيد به جز وفا وعنايت  تو و چه بسيار پشيماني ها كشيدم  و سرزنش ها شنيدم .

7- چاره اي  جز عشق  تو نداشتم  از اين رو  بار غم عشق  تو را با شكايت   و آه و ناله  تحمل  كردم .

8-  جواني من  به سرعت  سپري شد  و من همچون  گردو غباري  به دنبالش  دويدم  اما به  او نرسيدم . ( در حسرت  جواني  ماندم )

9- گاهي  همچون  اشك  از ديده  بر رخسار  بخت  جاري شدم ( به خاطر  بدبختي  خود اشك   ريختم )  و گاهي  چون  رنگ از  چهره ي  عمرم  پريدم  ( روزگار  نشاط  و جواني  من با اندوه  و اضطراب  و يأس  سپري شد )

10- اي معشوق !  اي نور اميدم !  تو به عهدت وفادار نبودي اما من  وفادار بودم و استواري  و پايداري  مرادر عشق  ديدي.

 

پيش از تو ...

 

1- پيش از قيام تو نيروهاي انقلابي  نمي توانستند  متحد  بشوند و ظلم  و اختناق  حاكم  بود و آزادي  و رهايي  ممكن  نبود .

2-  در آن دوران  خفقان  و ظلم ،  گروه هاي  انقلابي  بسياري  وجود داشت  اما جرأت  اتّحاد  و يكپارچگي  نداشتند و پراكنده  بودند 

3-  در ان محيط  استبداد  زده و سرمزني  بدون ازادي ،  حتّي  علف ها  هم اجازه ي  رويش  نداشتند ( شدّت  خفقان  و اختناق  به  حدّي بود كه  كوچك  ترين  نحرّك  و ابزار  عقيده  براي آزادي خواهي  وجود نداشت )

4- بهار آزادي و انقلاب ، گويي در زير خاك  سرزمين  ايران پنهان  شده بود و پيش  از تو امكان  نمايان  شدن را  نمي يافت .              ( زمينه ي انقلاب  وجود داشت  ولي بدون  تو انقلاب  ميسّر نبود . )

5-  اگر چه  دل هاي  مردم مثل  آينه ،  پاك و با صفا  بود ولي  ترس شكنجه ي مأمورين  استبدادي جرأت  ابزار  عقيده و  شايستگي  هاي خودرانداشتند .

6- سخن از عشق  و ازادي  هم چون  بغض  در گلو  مانده بود و به نظر  مي رسيد  كه اين  بغض  هرگز  قصد  باز شدن ندارد ( اندوه  مردم  پايان  يافتني  نبود )

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:44  توسط الف.م  | 

زبان1و2پیش بخش1

شرح ابيات زبان و ادبيات 1 عمومي بيش دانشگاهي

درس اول (ني نامه)

1- گوش كن كه ني ( مولانا )چگونه  حكايت مي كند و از جدايي خود از عالم معنا گلايه  و شكايت  دارد.

2- از آن زمان كه مرا از  عالم معنا  جدا كرده اند  همه ي هستي از فرياد   من ناله   سر داده اند .

3- براي بيان  در اشتياق ، شنونده اي  مي خواهم   كه دوري  از حق  را ادراك   كرده و دلش از درد  و داغ  فراق  سوخته   باشد .

4- هر كس كه   از وطن  اصلي خود ( بازگشت به سوي خدا )  دور شده باشد،  دوباره  خواهان  بازگشت  به آن جاست .

5- من ناله ي  عشق  به حق  را براي  همه  سر دادم  و سالكان ( رهروان  راه حق ) و غير سالكان ( دور افتادگان از حق) همنشين شدم .

6- هر كسي در  حدّ  فهم  خود با من  همراه  و يار شد  اما حقيقت  حال مرا  در نيافت .

7- اَسرار  من در ناله  هاي  من نهفته  است  اما  چشم  و گوش  ظاهري  نمي تواند راز  و حقيقت  اين ناله  را دريابد .   ( تنها  با چشم و  گوش دل  ميتوان  آن را ادراك كرد .)

8- گرچه جان، تن را ادراك  مي كند و  تن از جان آگاهي  دارد و هيچ يك  از ديگري  پوشيده نيست  اما توانايي  ديدن جان به  هيچ  چشمي  داده نشده  است .

9- اين صداي ني برخاسته  از آتش عشق ،  ياد هوا  نيست . كسي  كه اين آتش عشق  ندارد الهي  نيست  و نابود شود.

10- اين اثر  عشق است  كه ني را به نوا آوردها ست و اين شور  عشق  است كه باعث  جوشش  مي شود ( همه چيز  از عشق  به وجود  آمده است . )

11- نغمه هاي  ني همدم  هر عاشق  هجران  ديده است و راز او را  فاش  مي كند  و براي  كسي  كه جوياي  معرفت  است  پرده ها را از مقابل  چشم  رو برمي دارد  تا معشوق  حقيقي را  ببيند .

12- ني هم  زهر است  و هم پاد  زهر .  در عين درد آفريني  ، درمان   بخش  نيز هست  وكسي چون ني ،  دمساز  و همدم  واقعي  براي عاشق  هجران ديده نخواهد  بود . (  به ظرفيت  وجودي  افراد بستگي  دارد ) .

13- ني،  داستان راه  خونين  عشق را  بيان مي كند  و از قصه ي  عشق  عاشقاني  چون مجنون  كه سراسر درد  و رنج است  سخن به  ميان مي آورد .

14- حقيقت  عشق  را كسي  جز عاشق  درك نمي كند زيرا  تنها عاشق  محرم است  . همان طور  كه گوش  براي ادراك  سخنان  زبان ، ابزاري  مناسب است .

15- عمر ما  در غم  و اندوه  عشق  سپري  شد و روزهاي  ما با  سوز  و گدازهاي  عاشقانه  همراه  بود .

16- اگر روزها سپري  شد مهم نيست ، اي كسي  كه در پاكي  نظير نداري ، تو  براي ما بمان .( الطاف  تو  متوجه  ما باشد ) كه  چون  تو پاك  ومقدس  نيست .

17- تنها  ماهي درياي  حق ( عاشق ) است  كه از  غوطه  خوردن در آب عشق  و معرفت  سير نمي شود .  هر كس از  عشق  بي بهره  باشد ،  ملول  و خسته  مي شود .

18- آن كه  راه عشق  نسپرده ، از  حال عارف  و اصل  بي خبر است ، پس  بايد سخن  را كوتاه  كرد و به پايان  رساند .

 

 

 

 

درس دوم

مناجات

 

1- خداوند! فقط  تو را ستايش  مي كنم  چون پاك  و پروردگار هستي  و تنها  آن راهي  را مي روم  كه تو آن را   به من نشان بدهي.    ( آن  راهي  را خواهم  رفت   كه تو راهنمايم  هستي )

2- فقط  به درگاه   تو روي  مي آورم  و تنها در پي  فضل و بخشش  تو هستم . فقط  تو را به يگانگي  مي ستايم چرا كه   شايسته ي  يگانگي هستي .

3- خداوندا  تو دانا، بزرگ ، بخشنده  ومهربان هستي . تو  عامل  بخشش  و شايسته ي  ستايش  هستي

4- خداوند!  نمي توان  تو را  توصيف  كرد چون در فهم  وادراك  ما نمي گنجد  ونمي توان  كسي را   به تو مانند كرد  چرا كه   تو از  خيال  و تصور  ما بيرون  هستي .

5- خداوندا !  تو بسيار  عزيز،  بزرگ ، دانا ، اطمينان بخش ، نور، شادي،بخشنده  و پاداش  دهنده  هستي ( همه ي  اين ويژگي ها  به كمال  در تو وجود دارد )

6- خداوندا !  تو به همه ي  امور  پنهان آگاهي  داري  و همه ي  هيب ها را  مي پوشاني  و همه ي  كم و زياد  شدنها  به دست  توست .

7- خداوندا !  سنايي  با تمام وجود  تو را به يگانگي  مي ستايد  اميد است (شايد) كه براي  او از آتش  دوزخ  رهايي باشد.

 

 

 

 

حُسن  وهستي

1- وقتي  كه  در روز ازل زيبايي  تو به   من توجه   كرد . (عنايت  تو شامل  حال  من شد )  جمال خود  را به من  نشان  داده و  مرا  عاشق  و دلباخته ي  خود ساخت . 

2- من به ناز و آرامش  در عالم  نسيتي خوابيدم بودم وز يبايي  تو باعث  شد كه   من خلق  بشوم  وبه عالم  هستي  بيايم .

 

 


 

درس چهارم

كاوه ي دادخواه

 

1- هنگامي  كه جمشيد خودبيني  و ناسپاسي  با خداوند را شروع كرد ، سرانجام  شكست  خورد و  حكومتش  سرنگون شد .

2-  چه خوش  گفت آن  سخنگوي  بزرگ  و هوشمند  كه وقتي  پادشاه  شدي  در بندگي  و اطلاعت  از خدا  كوشا باش .

3-  هر كس  كه به خدا  كفر بورزد  و ناسپاسي كند از هر طرف  ترس وهراس  وجود او را فرا  مي گيرد .

4-  روزگار  جمشيد  نا به سامان  شد (  بدبخت شد )  و شكوه  و فروغ  ايزدي  از وجود  او دور شد .

5-  راه و رسم   خردمندان   از ميان رفت  و انسان هاي  بدكار  بر جامعه   مسلط  شدند و شهرت  يافتند .

6- دانش و  فضيلت  بي ارزش  شد و جادوگري  و نيرنگ  رونق يافت . صداقت  از ميان رفت و تجاوز  به حقوق  مردم علني شد .

7- بدكاران  دست به  كارهاي   زشت زدند  و از نيكي  و راستي  مخفيانه  سخن  مي گفتند .

8- ضحاك  جز بدآموزي  و كشتن انسان ها و غارتگري  و سوزاندن  خانه و زندگي مردم   چيز ديگري  نمي دانست .

9-  همان لحظه  ناگهان از  درگاه ضحاك  خروش  و فرياد  كاوه بلند شد .

10- كاوه  ستم  ديده را نزد  ضحاك  فرا خواندند و او را در كنار  بزرگان   دربار  نشاندند.

11- ضحاك ،  خشمگينانه  نام كسي را   كه به كاوه   ظلم كرده   بود ، از او پرسيد .

 

12- كاوه فرياد اعتراض سرداد و با عصبانيت و تضرع گفت :  از شاه ستم  ديده ام  . اي پادشاه ،  من  كاوه ي  دادخواه هستم .

13- من مرد   آهنگر  بي آزاري  هستم كه  از طرف  شاه من  ظلم  مي شود .

14-  اگر تو پادشاه هستي  و يا همچون  اژدها ، بايد  در مورد  شكايت  من داوري  و قضاوت  شود .

15-  اگر تو پادشاه  همه ي  جهان هستي  پس چرا  اين همه رنج  و سختي  نصيب  ما شده است .

16- لازم است  براي اين  اقدام  المانه ( كشته شدن  فرزندانم )  به من حساب  پس بدهي  تا مردم   جهان شگفت   زده شوند .

17-  شايد در اين  حساب پس  دادن   تو مشخص  شود كه  چگونه   نوبت به فرزندان  من رسيده است .

18- چرا بايد  در ميان   هر انجمن  و گروهي  مغز  فرزندان   من خوراك   مارهاي  تو شود .

19-  وقتي  كاوه در دربار ضحاك  اين استشهاد  نامه را  خواند ،  فوراً  رو به سوي  بزرگان   آن كشور  كرد .... .

20-  فرياد برآورد : اي كساني  كه همدستان   ضحاك  ديو صفت   هستيد  و از  خداوند   جهان هيچ   ترسي  در دل  نداريد ...

21- شما  با اين   كارتان ( پذيرفتن  سخن ضحاك )  گناه كار هستيد  و جايگاهتان  جهنم است .

22-  من اين  استشهاديه   نامه را  تأييد  و امضا نمي كنم  و هرگز  از پادشاه  نمي هراسم

23- كاوه فرياد  زدو در حالي  كه از شدت   خشم   مي لرزيد  از جاي خود  بلند شد  و استشهاديه   نامه را پاره   كرد و زيرپا انداخت .

24-  فرزند  عزيز و گرامي  مايه ي  او همراهش بود ، از بارگاه  پادشاه  فريادكنان  به بيرون ( خيابان ) رفت .

25- وقتي كه  كاوه از  دربار پادشاه  بيرون آمد  مردم بازار  دور او جمع  شدند .

26-  كاوه خروش و فرياد  سرداد  و همه ي  مردم جهان  را به سوي عدالت   و دادخواهي  فراخواند .

27- آن چرمي  را كه آهنگران   به هنگام  ضربه ي  پتك  برپاي خود  مي پوشانند ...

28-  كاوه آن چرم  را بر سر  نيزه گذاشت  و همان زمان   مردم پيرامون   او جمع شدند  وشورش  و غوغايي  برپا شد .

29-  كاوه با فرياد  و خروش  در حالي كه  نيزه در دست داشت ، فرياد  مي زد  كه اي  بزرگان   خداپرست ...

30-  كسي كه علاقه ي فريدون  را در دل دارد ، از  اطاعت  و اسارت  ضحاك   خارج شود .

31-  حركت  كنيد ( قيام كنيد )  و عليه   ضحاك  بشوريد  كه اين پادشاه (ضحاك )  شيطان  است و قلباً  دشمن  خداوند است .

32- با آن چرم  كم ارزطش (درفش كاوياني )  دوست از  دشمن   شناخته شد .

33- آن مرد پهلوان ( كاوه )  پيشاپيش  مردم به راه   افتاد  و سپاه  بزرگي  با او همراه   شدند .

34-  كاوه  جايگاه   فريدون  را مي دانست   راه خود را پيش گرفت   و مستقيم   به سوي  فريدون  رفت .

35-  در همه جاي  شهر مردم   حضور داشتند  و همچنين   افرادي  كه جنگجو  بودند .

36-  مردم از بالاي  ديوارها و بام ها خشت  و سنگ  پرتاب  مر كيدند  و در كوچه ها  نيز  خنجر  و تير مي انداختند ...

37-  بارش  خشت  و سنگ و تيغ  و تيرمثل  بارش تند  باران آن چنان  زياد بود   كه جاي  سوزن انداختن  نبود . (  گستردگي و به كارگيري  ابزارهاي  نبرد  و ازدحام   و شدت   شورش مردم مورد  نظر است ).

38-  تمام   جوانان  شهر  همانند  پيراني  كه در جنگ   ماهر و كارآزموده بودند ...

39-  به لشكر  فريدون  پيوستند  و از حيله   و نيرنگ   ضحاك   رها شدند .

 

 

 

 

 درس پنجم

گذر سياوش از آتش

 

1- روحاني مشاور  دربار  به كيكاوس چنين   گفت كه   درد تو ( موضوع  سياوش و سودابه ) پنهان   نمي ماند .

2-  اگر مي خواهي  حقيقت  آشكار  شود بايد  به آزمايش  و امتحان ( سياوش  يا سودابه )  بپردازي.

3-  هر چند  فرزند ( سياوش ) عزيز است   اما بدگماني  نسبت به  او دل شاه را آزرده   خواهد كرد .

4-  از طرف ديگر  شاه نسبت به   سودابه  نگراني  خاطر داشت .

5-  اكنون  كه سخن هاي  مختلف  در اين مورد   گفته شد   بايد  يكي از اين   دو ( سياوش  يا سودابه ) از آتش بگذرد .

6- راه و رسم  روزگار چنين   است كه هرگز  به بي گناهان  آسيبي نمي رسد .

7-  كيكاوس  سودابه  را نزد خود  فرا خواند  و او را با سياوش  رو به رو  كرد .

8-  سرانجام  كيكاوس  گفت دل  و جانم از  دست شما  دو نفر آرامش  نمي يابد . ( به هر دوي  شما مشكوك  هستم )

9- مگر اين كه  آتش سوزنده   گناهكار  را مشخص  كند و فوراً  او را  رسوا  نمايد .

10-  سودابه   اين گونه   پاسخ داد  كه من در  سخنان  خود راستگو هستم .

11- سودابه گفت  : بايد   سياوش  را اصلاح   و تنبيه   كرد زيرا   او كار زشت   انجام داد و به دنبال فساد  گشته است .

12-  كيكاوس به سياوش  گفت راي  و نظر  تو در اين  باره چيست ؟

13-  سياوش  اين گونه   پاسخ داد  كه اي پادشاه ، در مقابل  اين تهمت ، آتش  جهنم براي  من ناچيز  و كوچك است  .

14- سياوش  گفت اگر  قرار بر عبور  از ميان كوهي از آتش باشد ، براي  من آسان است .

15-  كيكاوس  به خاطر  فرزند و همسر  نيك نژاد  مضطرب  و نگران  شد.

16- كيكاوس با خود گفت  اگر يكي از  اين دونفر ( زن و فرزندم ) بدكار  و گنهكار  باشند بعد از  اين كسي  مرا پاداه   نمي خواند.

17- وقتي فرزند  و زن كه  در حكم خون  و مغز  من هستند  چنين كنند ،  ديگر براي  كسي چيزي  عجيب تر   از اين  خواهد بود ؟      ( اظهار تأسف كاووس از بر باد رفتن  حيثيت )

18- بهتر است   كه از اين   كار زشت   دوري كنم و براي رفع  مشكلم ،  چاره اي اساسي بينديشم .

19- آن فرمانده  خوش گفتار  چه خوب  گفت  كه با شك  و دودلي  فرمانروايي  نكن .

20-  كيكاوس  به وزير  فرمان داد  كه  شتربان  صد كاروان  شتر از دشت بياورد .

21-  شتران براي  آوردن هيزم  حركت  كردند  و تمام مردم  ايران براي  تماشا  رفتند .

22- به دستور  كيكاوس  ساربان  با صد  كاروان  شتر سرخ  موي  هيزم آورد .

23- در دشت  به اندازه  دو كوه  هيزم قرار دادند و مردم  زيادي  دسته جمعي  به تماشا  مي رفتند .

24- فضاي خالي  بين دو كوه  هيزم  به اندازه ي  بود كه چهار  نفر سوار به سختي مي توانستند از آن عبور  كنند .

25-  در آن زمان ( زمان كيكاوس ) را ه و رسم  شاهان در تشخيص  خطاكار از درستكار  اين گونه بود .

26- پس از آن شاه  به روحاني دربار  دستور داد كه نفت سياه بر روي چوب ها  بريزند.

27-  دويست مرد آتش افروز آمدند و به هيزم  ها آتش  زدند و در آن مي دميدند و از زيادي دود انگار كه روز  به شب  تاريك   تبديل  شد .

28-  با اولين  دميدم  در هيزم ها ، همه جا  از دود سياه  شد و خيلي  زود آتش شعله كشيد .

29- با شعله ور شدن  آتش ،  زمين از آسمان  روشن تر  ودرخشان تر  شد ،  مردم فرياد  وهياهو  مي كردند و آتش شعله مي كشيد .

30- همه ي مردم  متاثر  و غمگين  شدند و بر چهره ي  خندان  سياوش  گريستند .

31- سياوش  هشيارانه  و با لباس  هاي سفيد  در حالي  كه لبي  خندان  و لي پر از اميد داشت ، آمد (  آگاه ، تميز ، خندان ، اميدوار) .

33- سياوش  بر يك  اسب سياه  عربي  و تندرو  سوار شده بود .

34- آن گونه  كه رسم  و شيوه ي  كفن پيچيدن است  سياوش  به خود  كافور زد  و آماده ي  مرگ شد .

35-  وقتي  سياوش  به نزد كاووس بازگشت  از اسب  فرود آمد  وبه او  تعظيم   كرد .

36- چهره ي  پدر را شرمگين  ديد و سخن  گفتن   او را  نسبت به   خود نرم   و محبت  آميز  يافت .

37-  سياوش  به پدر گفت  غمين  مباش  چرا كه   كا ر روزگار  چنين بوده است .

38-  وجودي  پر از شرم  و حيا  و ارزشمند   دارم و اگر   واقعاً  بي گناه باشم  ،(  كه هستم ) نجات   خواهم يافت .

39-  اگر چنان  كه من گنهكارم  خداوند   جهان آفرين   مرا حفظ  نمي كند ( در آتش  مي سوزم )

40-  من به  خواست و ياري خداوند نيكي  دهنده از اين  كوه آتش  ترس و اضطرابي  ندارم .

41-  از مردم   حاضر در  دشت فريادي  بلند شد  و نصيب  مردم جهان  از اين   كار غم  و اندوه شد .

42- سياوش  اسب را  به سرعت به حركت درآورد وآزرده دل نشد و خود  را براي  جنگ  با آتش ( رفتن  به درون آتش ) آماده كرد .

43-  آتش از  هر طرف  شعله   مي كشيد  وكسي  كلاه خود  و اسب  او را نديد  . (  هيچ اثري  از سياوش  نبود )

44- مردم دشت  با چشماني  گريان منتظر  بودند كه سياوش  چه زماني از آتش بيرون  مي آيد .

45- هنگامي  كه سياوش  را ديدند ،  از اين كه   از آتش بيرون   آمد فرياد  و خروش  مردم بلند  شد .

46-  اسب و ابتس  سياوش  چنان  به نظر مي رسيد  كه گويي از گلستان  عبور كرده است . ( آتش  هيچ اثري  بر آن ها نگذاشته  بود )

47-  وقتي لطف  و بخشش  خداوند  در كار باشد ، تأثير  آب و آتش  يكسان  مي شود .

48-  هنگامي  كهس ياوش  از آتش  گذشت   همه ي مردم  حاضر در دشت  و شهر فرياد  شادي  سر دادند .

49- سواران  لشكر  به هيجان   آمدند و همه ي  مردم دشت پول  و سكه  جلوي  پايش  مي ريختند . ( به شكرانه  ي سلامتي  او )

50- در بين مردم  از كوچك  و يزرگ  شادماني  بسياري  وجود داشت .

51- مردم به همديگر  مژده  مي دادند  كه خداوند عادل ،  سياوش  بي گناه   را مورد   عفو و  بخشش  قرار داد .

52-  سودابه  از شدت خشم  و ناراحتي ،  موي سرش  را مي كند .   اشك مي رسخت  و صورت خود را  زخمي  مر كيد .

53-  وقتي  كه سياوش  بي گناه  به نزد  پدر رفت ،  اثري از دود  و آتش  و گردو خاك   بر بدن نداشت .

54-  كيكاووس  از اسب  پايين آمد  و با شپياده  شدن   او سپاهيان   نيز از اسب  پياده شدند .

55- كيكاووس  سياوش  را به گرمي  و محكم   در آغوش گرفت   و از كار زشت   خود عذر  خواهي  كرد .

 

 


 

 درس ششم

درياي كرانه ناپديد

 

1- عشق او مرا گرفتار كرد  و تلاش  فراوان  براي  رهايي  از عشق او سودمند  واقع نشد .

2- عشق  همانند دريايي بي پايان  است .  اي انسان  عاقل، در درياي عشق نمي توان شنا كرد (راه عشق  با عقل  طي  نمي شود )

3- اگر مي خواهي عشق را  به مرحله ي كمال برساني ، بايد  ناملايمات و سختي ها ي فراواني را تحمل كني.

4- در راه عشق ، زشتي ها ، بدي ها  و تلخي  ها را بايد  زيبا وش يرين  تصور كرد ( بايد  ناملايمات  را پذيرفت )

5-  در راه عشق  سركشي  و عصيان  كردم ( براي  رهايي از كمند  عشق تلاش  كردم ) ،  امام نمي دانستم  كه هر چه  اين كمند  عشق  را بكشم  بيشتر  اسير  خواهم شد  ( كمند  تنگ تر و محكم تر خواهد شد )

 

درس هشتم

مناظره ي خسرو  با فرهاد

 

1- نخست  خسرو  به او گفت  : اهل  كجايي؟  فرهاد  جواب داد : از پايتخت  عشق و دوستي هستم .

2- خسرو گفت : شغل  مردمان  آن جا   چيست ؟   فرهاد گفت :  مردم آن  جا اندوه   عشق را   در برابر  جانشان   مي خرند .

( عاشق  پيشه اند  و غم معشوق  رابا جان و دل خريدارند. )

3-  خسرو گفت :  فروختن  جان از آداب  و رسوم نيست  . فرهاد گفت :   اين كار  از عاشقان   عجيب نيست .

4- خسرو گفت :  آيا از صميم دل ، اين گونه عاشق  شده اي ؟ فرهاد گفت : تو مي گويي از دل ، اما من با تمام وجودم عاشق شده ام .

5- خسرو گفت :  عشق  شيرين  بر تو چگونه  است ؟ فرهاد  گفت :  از جان شيرين  و عزيزم  براي من  ارزشمند تر  است .

6- خسرو گفت : آيا هر شب  او را مثل مهتاب زيبا  و نوراني مي بيني ؟ فرهاد  گفت :  اگر بخوابم آري اما  خواب ندارم

7-  خسرو گفت:  چه وقت  عشق او را از  دل بيرون   مي كني ؟   فرهاد گفت :  زماني  كه بميرم .

8-  خسرو  گفت :  اگر به   خانه ي  شيرين راه  پيدا كني  چه خواهي  كرد ؟ فرهاد  گفت :   سر و جانم را فداي  او مي كنم .

9-  خسرو گفت :  اگر چشم  نتو را زخمي  و كور بكند  چه مي كني ؟   فرهاد گفت :  چشم ديگرم  را تقديم   مي كنم .

10-  خسرو گفت :  اگر كسي  او را تصاحب كند چه مي كني ؟  فرهاد گفت ؟  اگر آن  شخص از  جنس  سنگ  هم باشد  با تيشه ي آهني  بر سرش  مي كوبم .

11- خسرو گفت :  اگر به  وصالش  نرسي  چه مي كني ؟   فرهاد گفت :  شايسته  است كه  ماه زيبا را از دور تماشا  كرد .

12- خسرو گفت :  دوري از  معشوق  شايسته   نيست .   فرهاد گفت :   انسان عاشق  و ديوانه از ماه  دور باشد  بهتر است ( فرهاد  نديدن  دلبر را   به مصلحت  خود مي داند . )

13- خسرو گفت :   اگر تمام   دارايي  ات را  از تو بخواهد   چه مي كني ؟  فرهاد گفت :  اين آرزو  را با التماس  از خدا  مي خواهم .

14-  خسرو گفت :   اگر شيرين  با هديه   گرفتن  سر تو خشنود  شود ، چه مي كني ؟   فرهاد گفت :  فوراً  سرم را تقديم   مي كنم .

15-  خسرو گفت :  از عشق و دوستي  شيرين صرف  نظر كن . فرهاد گفت :   چنين كاري از عاشقان   ساخته نيست .

16-  خسرو گفت :   اين كار  تو (  عشق  به شيرين )  بيهوده   و بي نتيجه   است ،  خود را از عشق  او رها كن .   فرهاد گفت :   آسودگي در  عشق براي  من حرام  است .

17-  خسرو گفت :   برو در غم   عشق شيرين   صبركن . فرهاد گفت : بدون معشوق  چگونه  مي توانم  شكيبايي  كنم

18-  خسرو گفت :   از صبر كردن  در عشق  كسي  شرمنده   نمي شود .   فرهاد گفت :  دل مي تواند   صبر و شكيبايي  پيشه  كند ،  امام من دل  خود را از دست  داده ام .

19-  خسرو گفت :  همين   كه دل  به عشق  شيرين   داده اي بس  است ،  پس ديگر  جانت را فداي  او نكن . فرهاد  گفت : هيچ  كاري  بهتر از  عاشقي  نيست .

20-  خسرو گفت :   همين كه دل  به عشق  شيرين  داده اي بس  است ،  پس ديگر  جانت را فداي  او نكن  . فرهاد گفت :   اين جان و  دل بدون   وجود معشوق  دشمن  من هستند .

21-  خسرو گفت :  عشق شيرين   را از دلت بيرون  كن.  فرهاد گفت :  من چگونه مي توانم بدون معشوق  عزيزم  زندگي كنم .

22- خسرو گفت :  شيرين  متعلق  به من است   از او ياد  نكن  فرهاد گفت :  فرهاد بيچاره   چگونه مي تواند  يادي از شيرين  نكند .

23-  خسرو گفت :  اگر من عاشقانه  به شيرين   نگاه كنم   چه خواهي كرد ؟ فرهاد گفت :   با اهي  سوزناك   جهان را به آتش  مي كشم .  ( بيانگر  سنجش  غيرت   عاشقانه ي فرهاد )

24- وقتي خسرو در جواب فرهاد  عاجز  و ناتوان شد  ، صلاح نديد بيشتر سؤال  كند .

25- خسرو  به دوستان  و همراهان گفت :   از ميان همه ي  موجودات  كسي را   به اين   حاضر جوابي  نديده ام . ( نشان  عجز  ناتواني  خسرو در مناظره )

 

 

درس نهم

اكسير عشق

 

1-  اي معشوق من ! از  در وارد شدي  و من از  شدت   شوق  از خود بي  خود شدم   انگار   كه به جهان  ديگر رفتم ( مُردم )

2- منتظر بودم ،  تا كسي  خبري  ازمعشوق  به من بدهد  . همين   كه معشوق  آمد  من بي  هوش شدم .

3- با خودگفتم  معشوق  را ببينم  شايد سوز  اشتياق  من آرامش  يابد ،  اما وقتي  او را ديدم   شور و اشتياقم  بيشتر شد .

4-  من همچون  شبنمي  ناچيز  و بي مقدار  در مقابل  خورشيد   بودم و به مدد گرماي  عشق  تو به  والاترين   مرتبه  رسيدم .

5- توانايي رسيدن به معشوق(وصال) براي من ممكن نشد،هر چندكه براي رسيدن به او گاهي به آهستگي وگاهي با شور و اشتياق  رفتم.

6-  براي اين كه بتوانم  راه رفتن او را ببينم و سخنانش  را بشنوم ، تمام  وجودم  گوش شد براي  شنيدن  و چشم شد براي ديدن .

7- من چگونه مي توانم  به او نگاه نكنم  زيرا در اولين نگاه   باديدن  اوب ينا شدم .

8- اگر يك روز آسوده  و آرام زندگي  كرده باشم ، نسبت   به تو  وفادار  نبوده ام

9- معشوق  قصد  بهدام انداختن  مرانداشته است ، من   به ميل  خود اسير نگاه  و شيفته ي  او شدم .

10-  به من  مي گويند : اي سعدي ، چه كسي  روي سرخ   و شاداب  تو را زرد و بيمار  كرد ؟  مي گويم :   عشق،  وجود  بي ارزش   مرا  ارزشمند كرد .

 

 


 

درس دهم

دولت يار

 

1- زمان دوري و جدايي از يار به پايان  رسيد .  فالي  گرفتم  و كارها  مساعد  و به سامان شد .

2- آن همه تكبر  وخودنمايي  و خوش  گذراني  كه خزان  ( حكومت  امير  پيرحسين )  انجام مي داد ، سرانجام   باآمدن بهار ( حكومت  شيخ  ابو اسحاق )  به پايان رسيد ( بهار  تمام  ناز وتكبر  پاييز  را از بين  برد .)

3-  خدا را شكر  كه به نيك  بختي  و شكوفايي  گل و رسيدن بهار  ( به قدرت  رسيدن ابواسحاق) تكبر  و غرور  باد سرد  زمستاني و   شكوه و قدرت   خار (  حكومت  امير پير حسين )  به پايان رسيد .

4-  به آرزوها كه همچون  صبح روشن  ، در شب تاريك  پنهان   شده است ، بگوييد   شاهر شود  زيرا كار  شب نااميدي ( حكومت  امير پيرحسين )  به پايان رسيده است .

5-  آن همه  پريشان   حالي  و غم و  اندوه   دوران  طولاني ظلم با آمدن  يار ودر سايه ي  لطف  اوبه پايان  آمد . (  با آمدن  حكومت  ابواسحاق  روزگار ستم  پايان يافت .)

6-  با اين كه  دولت تو روي  نمود ولي  من  به دليل  بد عهدي  و پيمان   شكني  روزگار ،  هنوز  باور ندارم  كه قصه ي  طولاني  غم و   اندوه ما  به پايان  رسيده باشد .

7-  اي ساقي ، لطف  ومحبت  كردي اميدوارم  هميشه   شاد كام  باشي  چرا كه   با چاره  انديشي  تو آشفتگي و پريشان   حالي ما  پايان گرفت . (  آشفتگي  هاي اجتماعي  دورا ن حكومت  اميرپيرحسين به پايان رسيد )

8- اگر چه كسي  حافظ را  چيزي  به حساب  نياورد  اما خدا را  شكر كه  آن همه  رنج  و سختي  به پايان  آمد .  ( بيانگر  شكر و شادي  عارفانه  و ترجمان  عاطفي  و روحي  شاعر )

 

 

درس يازدهم

اشارت صبح

 

1- برق آسمان با تمام  درخشندگي اش  در مقابل  شور و اشتياق  عشق  من ، همانند جرقه اي  كوچك است  وشعله  نيز در برابر  آتش عشق  من همانند  طفلي  ني سوار ،  حقير و ناتوان است .

2- تمام آرزوهاي  دوعالم  ( رسيدن   به قدرت   و شكوت  دو جهان )  در نظر من  به اندازه ي  غباري  از يك  مشت   خاك است .

3-  گل و لاله  به دليل  خميازه   كشيدن ( شكفته شدن )  زخمي ( پرپر)  مي شوند .   خوشي هاي  اين جهان   جز خماري  زودگذر  چيز  ديگري  نيست .

4-  ما و من (  وجودهاي  عاريتي  و عارضي )  مانند آيينه  داراني هستند  كه زيبايي  خداوند را نشان  مي دهند و خود  ناپاردارند . پس  نبايد  به آن ها ( حسن هاي  عاريتي ) نازيد .

5-  صبح ها  از پي هم  مي آيند  و  مي روند  و به ما باياد آوري  مي كنند  كه زندگي دنيايي  و عمر  انسان كوتاه   و زوددگذر است  .

6-  چون ما اسير  درياي تو  هستيم ، تصور  مي كنيم  كه حقيقت   هستي را  شناخيتم  درحال  كه هنوز  به سواحلي  بيشتر  نرسيده ايم . (  آگاهي هاي  ما  تنك  مايه  وكم عمق  است . )

7- اي انسان !  من و تو نبايد  از هم غافل  باشيم  چرا كه   فرصت   و عمر ما كوتاه  و زودگذر است  .

8- اي بيدل !  فخر و نازش  اين  افراد  سست اراده  به مال  و مقام  دنيايي ، ننگ  آور است .

 

مجنون و عيب جو

 

1- روزي شخص  عيب جويي  به مجنون   گفت كه  مجنون بهتر  و زيباتر  از ليلي  پيدا كن .

2- اگر چه ليلي  در نظر تو  زيباست ، اما در هر  عضو از  اعضاي زيبا ي اوعيب  و نقصي  وجود دارد .

3- مجنون  از اين سخن  عيب  جو خشمگين  و عصباني  شد و در آن حالت   خشم ،  با خنده گفت : ...

4-  اگر ليلي  رااز ديد  مجنون  نگاه كني ،  به جز زيبايي  و نيكويي  اوچيز ديگري  نخواهي  ديد .

5-  تو كه  به زلف  وچهره ي  ليلي  مي نگري  و اهر  بين هستي ، كيفيت  حسن او را  درك  نخواهي كرد .

6- تو قد و قامت   و ظاهرش  را مي بيني ،  در حالي  كه مجنون   جلوه  گري و نمايش  ناز و كرشمه   او را مي بيند  تو فقط  چشم زيباي  او را مي بيني ،  حال آن كه  مجنون   نگاه  نافذ  و تيرانداز  او را مي بيند .  ( نكوهش  ظاهر بيني  و توصيه   به باطن  نگري)

7- تو موي  او را مي بيني ( به ظاهرش توجه  مي كني )  اما مجنون  به پيچ  و تاب مويش ( عمق  زيبايي او )  مي نگرد .   تو ابروي  زيباي او را  مي بيني  اما مجنون به اشاره هاي  ابرويش  مي نگرد ... ( نكوهش  ظاهر بيني  و توصيه   به عميق  نگري)

8- دل مجنون  از خنده ي  شيرين ليلي  خون شده است ( ناراحت  و غصه دار  است )  اما تو  تنها  لب و دندان  او را  مي بيني  كه چگونه   است و از كيفيت   خنده ي  او آگاه  نيستي .

9-  آن كسي  كه تو  نام ليلي  را بر او  گذاشته اي ،  آن ليلي اي  نيست  كه ارام  و قرار  را از من  ربوده  و مرا عاشق  خود ساخته است .

 

 

درس دوازدهم

قلب مادر

 

1- معشوقه  به عاشق  خود پيغام  فرستاد  كه مادر تو با من  جنگ  و دعوا  مي كند .

2- مادر  تو هر كجا مرا مي بيند  از دور اخم  مي كند و ناراحت  و خشمگين  مي شود .

3- با نگاه  خشمگيانانه ي خود تيري  بر دل  زود رنج  من مي زند . ( مادرت  با نگاهش  مرا آزار مي دهد )

4- از خانه مرا  دور مي كند  و به بيرون  مي اندازد ،  همانند سنگي  كه از  دهن  قلاب  سنگ  به بيرون  پرتاب  مي شود .

5- تا وقتي  كه مادر سنگ  دل و بي رحم تو زنده است  شيريني زندگي  در كام من  و تو تلخ  خواهد بود .

6- تا زماني  كه مادرت  را نَكُشي  با تو صميمي  و يك  رنگ  نمي شوم .

7- اگر تو  مي خواهي  به وصالم  بررسي  بايد  هم اينك ، بدون  ترس و معطلي...

8- بروي و سينه ي كينه  توز و بي محبت  او را پاره  كني و دلش  را از آن سينه ي  تنگ  و كوچك  بيرون بياوري .

9-  دل  مادر را درحالي  كه هنوز گرم و خون  آلود است ، براي  من مي آوري  تا غبار  كينه  و كدورت  از قلبم  پاك شود .

10- عاشق  نادان بي ادب كه نه ، بلكه  آن بدكار  بيآرو  و بي حيا ...

11- ... احترام  و حرمت  مادري  را فراموش  كرد و مست  از شراب  و ديوانه  از بنگ ( حالت  عادي نداشت ) ...

12- رفت و مادرش  را به زمين  زد و سينه ي  او را شكافت  و دلش را  به دست  گرفت .  (  دل مادر  رادرآورد  و  او را  كَُشت )

13-  در حالي  كه قلب  مادر همانند  نارنج  در دستش  بود ،  قصد رفتن  به منزل  معشوقه  نمود.

14-  اتفاقاً  دم در به زمين  خورد  و ارنج او  كمي زخمي شد .

15-  دل مادر   كه هنوز  گرم بود  و مي تپيد ، از دست  فرزند  بي شعورش  بر زمين افتاد .

16-  وقتي  كه دوباره  از زمين بلند شد ، قصد  برداشتن دل مادر كرد .

17- متوجه شد  كه از آن دل  خون آلود  اين صدا  آهسته  به گوش  مي رسد ...

18- آه كه  دست پسرم  زخمي شد .  واي  كه پاي  پسرم  به سنگ خورد .

 

 

درس سيزدهم

كيش مهر

 

1- بارها گفته ام و باز هم  مي گويم  كه مذهب  و آيين   من عشق  ورزي  به دلبران  است .

2- در مذهب وآيين عشق ورزي، پرستش با مستي همراه است و انسان هاي عاقل از گروه مستان خارج هستند. (بيانگر تقابل عقل و عشق)

3- عاشقان توجهي  به شادي  و آسايش  و لذات  جسماني  ندارند .( بيانگر  رياضت عارفانه )

4-  در كوي  عاشقان  ميان دل  آن ها  وخواسته ها  و آرزوهايشان  موانع  و فاصله  هاي زيادي قرار دادند .

5-  چه بسيار عاشقاني مثل فرهاد در كوه ها جان سپردند و چه بسيار عارفاني مانند حلاج  بر بالاي دار رفتند ودر راه عشق  جان  باختند .

 6- جهان چيزي  جز عشق  و محبت  به يار ندارد  و اگر هم  داشته باشد  انبوهي  از تصورات   و گمان  هاي باطل  است .

7- اما جوانمردان  و آزادگان  هرگز  به تعلقات  بي ارزش  دنيوي  توجهي  ندارند .

8-  عاشقان بزرگ  كه ازاده  هستند  وابستگي  هاي دنيا را  از جان  خود دور ساختند .

9-  چه بسيار  عاشقاني  كه در راه عشق  در خون  خويش غلتيدند و رفتند .

10-  هنگام بهار كه آسمان  قطرات  باران را بر سر باغ  و گلزار مي ريزد ...

11- سبزه ،  دشت و صحرا  را مي پوشاند وگل در گلزارها  مي رويد وشكوفا  مي شود ...

12-  بوته ي  گل كه در كنار جويبار  روييده، چهره ي  خود را در آب صاف  آرايش مي دهد...

13- شاخه ي گل سرخ در آغوش گل نيلوفر  قرار مي گيرد و شكوفه هاي انار ( در هنگام  فرو ريختن ) با صد گونه جلوه  و ناز  به رقص  در مي آيند ...

14-  باد بامدادي غنچه را شكوفا  مي كند و بلبل  نغمه ي  خوش  و دلنشين  مي خواند ...

15-  پس در آن  وقت  به ياد ابروي  خميده ي  زيبا  رويان  در مجلس  عاشقان  و عارفان   سرمست ، شراب  عشق الهي  بنوش .

16- با نوشيدن   شراب  عشق الهي ، اسراسر هستي  را درياب  زيرا شراب عشق ، سختي ها را آسان  مي كند .

17- دنيا  جز مكر و افسانه  اي بيش  نيست و حتي  كساني چون  خشايارشاه  فريب  دنيا را  خوردند و گمراه   شدند .

18- آگاه باش  باش  و فريب  اين دنيا  را نخور زيرا در  كنار  زيبايي ها و لذات  اين جهان ، سختي  ها و رنج  هاي فراوان  وجود دارد .

19-  پي در پي  شراب  عشق  ومعرفت  را بنوش  و از مستي  آن گرم  و پرنشاط  باش. ( به اين كار مشغول باش )،  بگذار  عيب  جويان  خرده  بگيرند و تو اعتنايي  به آن نداشته باش.

 

رنج بي حساب

 

1- ما را با قلبي آزرده  و مجروح  و سينه اي  دردمند در اين رنج  فراوان  ( دوري از معشوق )  رها كنيد .

2- عمري در غم دوري از معشوق  سپري شد ،  من همانند  مرغي  در درون  آتش  و ماهي  بيرون از آب  مانده ام .

3- از اين زندگي  و رنج هاي آن ،  خوشي  ومستي  عارفانه  نصيبم  نشد و پس از طي دوران  جواني ، پيري  فرا رسيد  درحالي كه  همچنان  غرق  در بيهودگي  و بطالت  بودم .

4-  اي عزيز من ، در فصل جواني  هوشيار  باش و قدر آن را بدان . چون در پيري  غير از خواب و سستي  از تو كاري ساخته  نيست .

5- اين افراد نادان  كه ادعاي  هدايت و راهنمايي مي كنند  در وجودشان  جز غرور  و خودخواهي  چيز ديگري  نيست .

6- ما عيب و نقص خود و خوبي ها و زيبايي هاي ديگران را پنهان  نموده ايم همانند پيري كه در پشت رنگ كردن پنهان كرده ايم .

7- سكوت  كن و نوشته هاي بيهوده را پاره  كن  تا كي  مي خواهي  به اين بيهوده  گويي  و سخنان  نادرست  ادامه بدهي .

 

 


 

درس  چهاردهم

رباعي و دو بيتي ديروز

 

« رباعي از خيام »

1- هر سبزه  كه در كنار  جويباري  روييده است  انگار  كه از لب  زيبارويي  روييده  است .

2- مواظب  باش كه  از روي  خواري  وحقارت ، يا  بر سر  سبزه  نگذاري  چرا كه  آن سبزه  از خاك  پيكر زيبا  رويي  روييده است.

 

» رباعي  از مولانا »

1- الهي ،  دل انسان  بي وفا  و بي عشق  هميشه   پر از غم  و ماتم باشد .   آن كس  كه مهر  و وفا ندارد الهي  نابود شود .

2- اي دل ، ديدي كه هيچ  كس  جز غم  از من يادي نكرد ،  پس  هزار آفرين   بر غم باد  كه اين   گونه  وفادار است . 

  

« دو بيتي  از بابا طاهر »

1- كاري نكن كه در زندگي  دچار مشكل  شوي  ودنيا با  اين وسعت  و بزرگي  براي  تو تنگ  و غير قابل  تحمل شود .

2-  كاري نكن  كه در روز قيامت  وقتي  نامه ي  اعمالت  را مي خوانند  تو از  خواندن  آن ،  شرمسار  و سرافكنده  شوي

 

رباعي و دوبيتي امروز

 

« مرغ نغمه خوان»

1- هنگام سحر بلبلي بر روي  شاخه ي  درختي  در بوستان  چه زيبا  مي گفت ...

2- هر چه در  دل پنهان  كرده اي  با سردادن  سرودي ، ناله  اي ، آهي يا فرياد و فغاني  بر زبان  بياور و آشكار  كن

« گم كرده ي ديرين »

1-  اي دل ، بيا  از اين  دنياي خاكي و زندگي  مادي رها  شويم  و راه عالم  ملكوت  را در پيش  گيريم .

2- اي دل ،  بيا نشان  معشوق  ازلي خود 0 خداوند ) رااز شهيدان  بپرسيم .

« نشان  سرافرازي »

1- شاعر  خطاب  به  شهيد  مي گويد:  هيچ  كس همچون  تو راه  جانبازي  وايثار  را در پيش  نگرفت  و با زخم  روي  سينه اش  مدال  افتخار  و سربلندي  كسب  نكرده است .

2- اي دلاور ! پيش از اين ، هيچ كس اين گونه عجيب  و شگفت انگيز ، مرگ را  به شگفت انگيز ، مرگ را به  تمسخر  نگرفته  است .

 

 

 

 

 


 

درس پانزدهم

پرورده گويي

 

 1- اگر چون كوه  گوشه  نشيني  اختيار كني در شكوه  و بلندي  به بالاترين  مقام  دست  مي يابي .

2- اي انسان ، سكوت  وخاموشي  اختيار  كن چرا  كه در روز قيامت ،  بي زبان  از نظر  گفتار  بازخواست  نخواهد شد .

3- اهل معرفت ، همچون  صدف نيستند  كه هرگاه  دهان  به سخن  بگشايند ،  سخنانشان  همچون  مرواريد  ارزشمند  است .

4- شخص پرحرف ،  ناشنوا  است زيرا فرصت  شنيدن  حرف هاي ديگران  را ندارد .  نصيحت فقط  در انسان هاي  ساكت  تأثير  دارد .

5- اگر بخواهي  همواره  سخن بگويي ،  بي شك  فرصت  شنيدن  سخنان  ديگران  را نخواهي  داشت .

6- نبايد  نسنجيده  و از سر بي دقتي  سخن  گفت ،  چنانكه  شايسته  نيست  بدون انگيزه  گرفتن  پارچه  را بريد .

7- انسان هايي  كه  در مورد  درستي  و نادرستي  سخن  خويش  مي انديشند ، از بيهوده   گويان  حاضر جواب  كه بي انديشه   سخن  مي گويند ، بهترند .

8-  سخن نشانه ي  كمال انسان  است ، پس ، تو خود  را با سخن ناشايست  ونسنجيده   بي ارزش  نكن .

9-  شخص  كم سخن  را شرمنده  نمي بيني ، همان طور  كه مقدار  كمي  مشك  بهتر از انبوهي  گل است . (  سنجيده   گويي بهتر از  پرحرفي  است و  كم گو هيچ  گاه شرمنده  نمي شود . )

10- از كسي  كه زياد  سخن مي گويد دوري كن  و همچون   انسان دانا ،  كم بگو  اما سنجيده   بگو .

11- بسيار  پرگويي  كردي و تمام آن ها  خطا و اشتباه  بود اگر  انسان  خردمند  هستي  كلامت  را كوتاه  ولي درست  بيان كن .

12-  چرا انسان   در پنهان  سخني بگويد كه  اگر آشكار  گردد ،  باعث  شرمندگي  و سرافكندگي شود .

13- پيش ديوار از  كسي بدگويي  و غيبت  نكن ،  شايد كسي  در پشت ديوار،  دزديده  سخنات را بشنود

14-  راز در دل  تو مانند  زنداني است .  مواظب  باش  تا با سخن  گفتن  بي جا راز دلت  آشكار نشود .

15- انسان دانا بدان علت  سكوت  كرده است  كه مي بيند  شمع  به خاطر  داشتن  فتيله ( زبان ) مي سوزد .

 

 

درس  شانزدهم

ذكر حسين  بن منصور حلاج

 

كار او كاري عجب  بود و واقعيات غرايب ، كه خاص او را بود .

معني: كار او كاري شگفت انگيز بود و وقايع عجيب و شگفت كه فقط مخصوص او بود .

هم در غايب  سوز و اشتياق  بود و هم  در شدت  لهب  فراق .

معني : بسيار  آرزومند  ديدار معبود  بودو سخت  در آتش  جدايي  يار مي سوخت .

او را  تصانيف بسيار است به الفاضي مشكل در حقايق و اسرار و معارف  و معاني.

معني : او آثار و كتاب هاي  زيادي دارد  كه با كلمات  دشوار نوشته  شده و همه ي  اين آثار، درباره ي  حقايق  و اسرسر  عشق الهي  و   شناخت   معارف  و مفاهيم  عرفاني است .

 صحبتي  و فصاحتي  و بلاغتي  داشت كه   كس نداشت .

اغلب  مشايخ  در كار او   ابا كردند .

 معني : اغلب مشايخ صوفيه از تاييد افعال وآثار حلاج خودداري كردند . ( او را انكار كردند )

او را در  تصوف  قدمي  نيست .

معني :  كنايه از  اين كه  او مراحل  ومراتب  تصوف  را طي  نكرده  و عملاً  در تصوف  وارد نشده است .

اگر مقبول  بود به  رد خلق  مردود  نگردد  و اگر  مردود  بود ،  به قبول  خلق  مقبول  نگردد .

معني :  اگر در بارگاه الهي ، مورد قبول  واقع شود ، با  نپذيرفتن  مردم  از بارگاه   الهي رانده   نمي شود  واگر در بارگاه  خداوندي  مورد  قبول  نباشد  تاييد  و قبول  مردم بي اثر  است ( اصل  برتاييد  يا رد الهي  است )

در زي  اهل  صلاح  وش رع  و سنت  بود كه  اين سخن  از وي پيدا  شد .

معني : سخن « انا الحق » را زماني  گفت كه  از علماي  ديني بود .

اما بعضي  مشايخ  او را  مهجور  كردند از  جهت  مذهب  و دين .

 معني : اما بعضي از مشايخ  و علما   او را به  خاطر  اعتقادات  ديني و مذهبي  اش از  از خود  راندند .

و از آن  بود  كه  ناخشنودي  مشايخ  از سر مستي  او ،  اين بار  آورد .

معني : علت  ناخشنودي  مشايخ  از حلاج  و مهجور  ساختن وي ، حال  سرمستي  و سكر  عارفانه ي  او بود .

 با عمر و بن عثمان  مكي  افتاد .

 معني :  با عمرو بن  عثمان  ملاقات كرد .

جنيد او را سكوت و خلوت فرمود و چند گاه در صحبت  او صبر  كرد .

 معني :   جنيد  به حلاج  توصيه كرد  كه گوشه   نشيني  وسكوت   اختيار كند و با نااهلان  سخن نگويد  و راز الهي  را افشا  نسازد و  حلاج  نيز مدتي  در همنشيني  با او به  بر مي برد .

جنيد گفت :«  زود باشد  كه سر  چوپ پاره  سرخ كني » .

معني :  به زودي  به دار آويخته  مي شود ( كشته مي شوي)

 حسين گفت : « آن روز  كه من  سر چوب پاره سرخ كنم  تو جامعه  اهل صورت  پوشي».

حلاج  به كنايه  مي گويد:« روزي كه من  به دار آويخته مي شوم  تودر لباس عالمان  ظاهر بين  ومتشرعان   خواهي بود . »

جنيد در جامعه ي تصوف  بود و فتوا  نمي نوشت .

معني:  جنيد لباس  صوفيان  بر تن داشت  و حكم ديني  صادر نمي كرد .

 خليفه  فرموده بود  كه « خط  جنيد بايد ».

معني:  خليفه  دستور داده بود كه  حكم  و فتواي جنيد  ] براي  كشتن  او [ لازم است .

قبولي  عظيم او را پيدا گشت .

معني :  بسيار مورد  توجه و پذيرش  مردم قرار گرفت .

 و او سخن  اهل  زمانه را  هيچ  وزن  ننهادي.

معني :  او براي  سخنان مردم ( تعريف  و تمجيد  مردم در حق خود ) ارزشي  قائل  نبود  و به آن اعتنا  نمي كرد .

 عثمان   مكي درباب  او نامه ها  نوشت  به خوزستان   و احوال  او در چشم آن قوم  قبيح  گردانيد و او را نيز  از آن  جا دل  بگرفت .

 معني : عثمان   مكي درباره  اونامه هايي  به مردم خوزستان  نوشت  و احوال و كردار او را در نظر آن مردم ، زشت نشان  داد و او نيز  نسبت به   مردم  آن جا  دلگير  و ناراحت  شد .

 جامه  متوصفه  بيرون كرد  و قبا  در پوشيد  و به  صحبت  ابناي  دنيا مشغول  شد .

معني :  او لباس  صوفيانه  را از تن به در كرد و لباس  مردم عادي را پوشيد  و به همنشيني  مردم روزگار  مشغول  شد .

 اما او را از آن تفاوت نبود.

 معني : در  حالات  او تغييري  حاصل نشد .

در نزديك  خاص و عام  قبول  يافت   و از اسرار  با خلق  سخن  م يگفت .

 معني :   در نزد همه ي  مردم محبوبيت  پيدا كرد و از اسرار  الهي  با مردم   سخن مي گفت .

 يا بابكر، دست  برنه كه ما قصد كاري عظيم  كرديم و سرگشته ي كاري شده ايم ؛ چنان كاري  كه خود را  كشتن  در پيش  داريم .

 معني :   اي ابابكر  كمك و همراهي  كن ، زيرا  كاري بزرگ  در پيش  دارم و آشفته   وحيران  كاري شده ام  كه با  انجام  چنين كار ،  باعث  مرگ خودم   مي شوم.

 منكر  بي قياس  و مقر بي شمار  پديد آمدند .

 معني :  مخالفان  بي اندازه  و موافقان   بسيار پيدا  شدند .

 زبان  دراز كردند  و سخن او  به خليفه   رسانيدند  و جمله  بر تقل  او اتفاق  كردند .

 معني:  كنايه از اين كه سخن  چيني  كردند ( گستاخي  كردند ) و در مورد  او به خليفه   گزارش  دادند و  همگي  در قتل  او هم  نظر شدند .

او چشم   گرد همه بر مي گردانيد .

 معني :   به همه   نگاه   مي كرد .

 معراج   مردان سردار است .

 معني : مردان   واقعي با رفتن   بر بالاي  دار (  سهادت و جانبازي  در راه  دوست ) به  كمال  مي رسند .

 دست برآورد و روي  در قبله   مناجات   كرد و خواست  آنچه  خواست . 

 معني :  دست دعا  به سوي  خداوند بلند  كرد و براي راز و نياز ،  رو به قبله  نمود و آنچه  كه مي خواست  از خدا طلب  كرد .

شما را  به من  حسن  الظني  بيش نيست  و ايشان  از قوت  توحيد  و صلابت  شريعت  مي جنبند.

 معني :  شما فقط  نسبت به   من گمان  نيكو داريد  حال آنكه  ايشان   به خاطر  قدرت  يكتاپرستي  و استواري در دين   حركت  مي كنند و دست  به  عملي مي زنند .

 شبلي  موافقت  را گِلي  انداخت .

مرد آن است  كه  دست صفات  كه كلاه  همت  از تارك  عرش در  مي كشد  قطع  كند .

معني :  حلاج  به طنز مي گويد :« اگر مرديد ( كه نيستيد )  دست صفات  مرا كه  دور پرواز و بلند  همت است ، ببُريد » .  ( عقيده ي مرا نمي توانيد  تغيير  دهيد ).

 بدين پاي ،  سفر خاك  مي كردم ،  قدمي  ديگر دارم كه هم  اكنون  سفر  هر دو عالم  كند .

 معني :  با اين  پا در دنيا سفر  مي كردم   اما پاي  ديگري  دارم ( پاي عشق)  كه هم اكنون   مي تواند  از خاك  تا افلاك  را لحظه اي  طي كند .

 در چشم  شما سرخ روي  باشم .

 معني :  كنابه از  اين كه سربلند  و سرافراز  باشم .

 گلگونه ي مردان ،  خون ايشان  است .

 معني:زينت وسرخ رويي مردان خدا،از خون ايشان است كه در راه معشوق ريخته مي شود (زينت مردان حق، شهادت در راه  خداست )

 

مست و هشيار

 

1- محتسب مستي را در راه ديد و يقه اش را گرفت . مست گفت : اي دوست،اين يقه ي پيراهن است افسار حيوان  نيست  كه مي كشي

2- محتسب  گفت :  توش راب  خوردي و مست  هستي  و به همين  خاطر نامتعادل  راه  مي روي .  مست گفت : گناه  از راه  رفتن  من  نيست   بلكه  را ه ناهموار  است . ( اوضاع جامعه  نا به سامان   است . )

3- محتسب گفت : « بايد  تو را به   خاطر اين   جرم ،  به نزد قاضي  ببرم ».  مست گفت :   برو فردا   صبح بيا  چون الان  نيمه شب  است و  قاضي  در خواب است .

4-  محتسب  گفت :  « خانه ي  حاكم  شهر ، نزديك   است بيا تا به  آن جا  برويم » .   مست گفت :   از كجا  معلوم  كه حاكم   شهر  خودش  اكنون در  ميخانه نباشد !

5- محتسب  گفت :  به نگهبان  بگوييم   كه در مسجد  بخواب ،  مست گفت  : مسجد ، محل  خوابيدن  و استراحت  مردم بدكار  وناپاك  نيست .

6-  محتسب  به مست گفت :  پولي را  پنهاني  به من بده   وخود رااز كير گناه  نجات بده .  مست گفت :  مسايل  و امور دين  با پول و  رشوه حل  نمي شود .  ( دينداري  را به پول  نمي توان  فروخت )

7-  محتسب گفت : به عنوان   تاوان  وجريمه   جامه ات  را از تنت  بيرون  مي كشم .  مست گفت : جامه ي من  پوسيده   و بسيار  كهنه و   فرسوده  است  و به   كار نمي آيد .

8-  محتسب  گفت :   تو چنان  مستي  كه تعادل  نداري وآگاه نيستي  كه كلاه  از سرت  افتاده است . مست  گفت :  بي كلاه  بودن  ننگ  و عار نيست ، مهم اين است كه  در سر  عقل  بايد باشد .

9- محتسب  گفت :   تو شراب  بسيار خوردي  و به همين علت   چنين مست  و از خودبي خود شده اي . مست  گفت :   اي نادان   بيهود  گو ،  صحبت  از كم يا زياد  خوردن شراب  نيست ( زيرا شراب  هر چه  قدر  باشد  حرام است )

10-  محتسب  گفت :   بايد  شخص آگاه  وهوشيار ،  فرد مست  را مجازات  كند . ( شلاق  بزند )  مست گفت : تو يك   نفر هوشيار  و  بي گناه  بياور تا مرا  مجازات  كند . من اين جا  كسي را   نمي بينم  كه پاك . بي گناه باشد .

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:39  توسط الف.م  | 

زبان فارسی1 بخش3

زبان فارسی 1 قسمت سوم

خود آزمايي درس بيست ودوم ( نامه نگاري (1) ).صفحه 116 و 117

1-    فعاليت دانش آموزان است .

2-    فعاليت دانش آموزي است .

3 – الف ) اين نامه تاريخ ندارد .نويسنده نام و نشاني خود را نيز در آن ذكر نكرده است . موضوع نامه مشخص نشده است . عنوان نامه بايد پيش از كلمه ي احترام باشد .پايان نامه اسم وامضا ندارد . 

   ب )‌ اين نامه تاريخ و موضوع ندارد . لحن آن هم از ادب واحترام به دور است (لحن آمرانه است ) . اين طور به نظر مي رسد كه نويسنده ،‌ به زير دست خود نامه نوشته است . آغاز و پايان نامه نيز محترمانه نيست . محل امضا كلمه ي تشكر آميز ندارد .

4 – الف ) اين كتاب را امروز خريديد ؟   اين را امروز خريديد ؟ ( تبديل صفت به ضمير )

ب) نثر كدام كتاب ساده تر بود ؟   نثر كدام ساده تر بود ؟‌ ( تبديل صفت به ضمير )

     پ ) چه مي خوانيد ؟   چه مطلبي را مي خوانيد ؟  ( تبديل ضمير به صفت )

ت) ارزش کدام را بيشتر می دانيد ؟ شعر عارفانه يا عاشقانه را ؟  ارزش کدام شعر را بيشتر می دانيد ؟ شعر عارفانه ياعاشقانه را ؟

     ث ) كتاب را چند خريديد ؟    كتاب را چند ريال خريديد ؟ ( تبديل ضمير به صفت )

  ج ) آن كه به تو سلام كرد ، برادرم بود . آن شخصي كه به تو سلام كرد ،‌ برادرم بود . ( تبديل ضمير به صفت )

خود آزمايي درس بيست وسوم   ( گروه قيدي )  صفحه 120

1-    آن شب اصلا از حرف هاي او سر در نياوردم .

قيدها : 1- آن شب ( قيد بي نشانه ،‌مشترك با اسم )       2 - اصلا ( قيد نشانه دار ،‌ تنوين دار )

v   حرف هاي آن روز پدر ،‌كاملابه مجيد قوت قلب داده بود.          كاملا  ( قيد نشانه دار ، تنوين دار )

v           قرار بود همان روز صبح ،‌مجيد با اتوبوس به تهران برود .

الف) همان روز صبح ( قيد بي نشانه ،‌مشترك با اسم )

ب) با اتوبوس (قيد نشانه دار ، داراي حرف اضافه «متمم قيدي»)

پ)  به تهران  ( قيد نشانه دار ، داراي حرف اضافه «متمم قيدي» )

     همه ي مشق ها را با دقت كاقي نوشته بود .

با دقت كافي : ( قيد نشانه دار ،‌داراي حرف اضافه « متمم قيدي » )

  v   همه جا را به سرعت گشتيم ؛‌از هر كسي سراغ كتاب را گرفتيم ؛ متأسفانه نتوانستيم پيدايش كنيم ؛ هر جا كه مي رفتيم، كتاب فروش مي گفت : « تاهمين يكي دو ساعت پيش داشتيم .» با ناراحتي به خانه برگشتيم .

الف ) به سرعت : قيد نشانه دار ،‌ پيشوندي

ب) متأسفانه : قيد بي نشانه ،‌ مشترك با صفت

پ ) هر جا : قيد بي نشانه ،‌مشترك با اسم / هم چنين مي توانيم بگوييم كه در اصل « به هر جا ، بوده است »

 ( متمم قيدي )

 ت )  تا همين يكي دو ساعت پيش : قيد نشانه دار ،‌متمم قيدي .

ث ) با ناراحتي : قيد نشانه دار ،‌پيشوندي .

ج )به خانه : قيد نشانه دار ،‌ متمم قيدي .

 2-دو روز قبل : دو روز قبل به ديدار او رفتم  / خيلي خوب :  او خيلي خوب فوتبال بازي مي كرد .

همين جا :‌ قرار است همين جا مدرسه اي بسازند  / دلاورانه : آن ها دلاورانه با دشمن جنگيدند .

سريع : پروين سريع كتاب هايش را برداشت .  / ديروز ظهر : سعيـد : ديروز ظهر سعيد را ديدم .

يك ساعت بعد : يك ساعت بعد نظرش تغيير كرد .

نکته : قيد های مختص دو گونه هستند:1-نشانه دار مثل اصلاً،يقيناً،کاملاًو...2-بی نشانه مثل هرگز،هميشه،ناگهان و ...

3 -                                                                               

 

 

 

 

به نام خدا

جناب آقاي احمدي ،‌دبير محترم زبان و ادبيات فارسي

        دانش آموزان سال اول دبيرستان دكتر شريعتي جلسه ي پرسش وپاسخ درسي را روز يكشنبه 5/9/80 ساعت4 تدارك ديده اند . از شما استاد گرامي استدعا داريم ،‌در صورت امكان با شركت در اين جلسه ما را از وجود خود بهره مند سازيد .

                                                                                                       

                                                                         باسمه تعالي

                                                          تقاضاي اشتراك مجله ي رشد جوان

 سردبير محترم مجله ي رشد جوان

با سلام و احترام

     اين جانب مليکا حسابی ، دانش آموز سال اول دبيرستان دكتر حسابي شهرستان شيراز تقاضاي اشتراك آن مجله ي ارزشمند را دارم . لذا خواهشمندم در مورد در خواست اين جانب اقدام لازم به عمل آيد . ضمنا فر م تكميل شده ي اشتراك و فيش بانكي ضميمه ي درخواست است .

                                                                                                   با تشكر : مليکا حسابی

5-

  شكل مكتوب

شكل ملفوظ

نيايش

سيني

ديانت

پياز

ديار

نييايش/niyayes ---- يک «ی» بيشتر تلفظ می شود.

سيني /sini----تفاوتی ندارد.

دييانت diyanat/---- يک «ی» بيشتر تلفظ می شود.

پيياز /piyaz---- يک «ی» بيشتر تلفظ می شود.

دييار /diyar---- يک «ی» بيشتر تلفظ می شود.

 

 

 

خود آزمايي درس بيست وچهارم   ( زبان سناسي چيست ؟ 2 ) صفحه 125

1- مطالعه ي صداهاي زبان و قواعد تركيب آن ها به منظور ايجاد ساخت هاي آوايي زبان را « واج شناسي » گويند .

2-    ‌بخش صرف به بررسي وطبقه بندي تكواژها و چگونگي ساخت واژه ها ( مشتق ، مركب وساده ) مي پردازد .

در بخـش نحو ،‌شـيوه ي تركيـب انواع كلمات تا سطــح گروه يا جمـله مطرح مي شـود و آن گاه گروه ها به گروه هاي اسـمي ،‌ فـعلي و حرف اضافه اي(قيدی)  و جمله ها به انواع ساده ،‌مركب ،‌ شرطي ، امري و بياني تقسيم مي گردند .

 

3- در اين سطح ، معناي انواع تكواژها ، كلمه ها ،‌گروه ها و جمله ها وروابط معنايي آن ها بررسي مي شود . در معنا شناسي از يك طرف معناي تكواژها ،‌ واژه ها و جمله ها و . .. توصيف مي گردد .از طرف ديگر، حوزه ي معنايي كلمه ها مشخص مي شود .

4-    كتاب ومدرسه : تضمن ( شمول معنايي ) ؛ كتاب از لوازم مدرسه است .

   ورزش و فوتبال :‌تضمن ( شمول معنايي ) ؛ ورزش شامل فوتبال نيز هست .

  هست و نيست  :‌تضاد ؛ دو كلمه ي متضادند .

 خانه و منزل  :‌ مترادف ؛ تا حدودي هم معني اند .

 


5-

قيدها

نوع

قيدها

نوع

از بينوايي

در فصل زمستان

يكتا

در اين حين

از كوهستان

نشانه دار ، متمم قيدي

نشانه دار ، متمم قيدي

بدون نشانه ،‌ مشترك با صفت

نشانه دار ،‌ متمم قيدي

نشانه دار ،‌ متمم قيدي

 

در آب

اينک1

در جوي

از غايت احتياج و سرما

تيز2

در وی

نشانه دار ، متمم قيدي

بی نشانه مشترک با اسم

نشانه دار، متمم قيدي

نشانه دار ،‌متمم قيدي

بی نشانه مشترک با صفت

نشانه دار، متمم قيدي

 

1-  اينک ضمير اشاره : مصغر اين است که اشارت به قريب و نزديک باشد . اين است . ( فرهنگ معين ) : بدو گفت اينک سر دشمنت/که او بد سگاليده بُد بر تنت .به معنی اکنون قيد است.

2-  تيز : سريع  (قيد است.) در صورتی که تيز چنگال را ترکيب وصفی مقلوب بدانيم ، تيز صفت خواهد بود : چنگالِ تيز

-----------------------------------------------------------

6-

       v         اگر له او چيزي نمي گوييد ، لااقل عليه او حرفي نزنيد .

       v         شاهد نه له متهم چيزي مي گفت نه عليه او .

 

 خود آزمايي درس بيست وپنجم ( نامه نگاري (2)) صفحه 131

1-    تكليف دانش آموزان است .

2-    تكليف دانش آموزان است .

3-  واج : عبارت است از كوچك ترين و احد صوتي زبان كه سبب تمايز معنايي مي شود . واج جنبه ي ملفوظ و گفتاري زبان است .

حرف : كوچك ترين واحد نوشتاري زبان است كه شكل مكتوب دارد ؛‌بنابراين ،‌ حرف ،‌گونه ي نوشتاري واج يا صداست ، به بيان  ديگر ،‌ حرف به اعتبار خط است ، و جنبه ي نوشتاري دارد ولي واج به اعتبار زبان و صوت آن است . يك واج الزاما معادل يك حرف نيست ؛ مثلا واج / z / در زبان نوشتاري فارسي به شكل هاي زير مي نويسند .يعني نماينده ي چند حرف زير است :

 

 

                                                                                          ث                       

 

 

 

 

 

 

 

واج / z /                ز                               واج /s /                   س

                        ض                                                          ص

 

4- بازرس ، نتيجه ی تحقيقاتی را که انجام گرفته است ، به اطلاع حضار رسانيد .

  - من نيز ضرب المثلی را که دوستم به کار برده بود ، در نوشته ام به کار بردم . 

 

 

خود آزمايي درس بيست وهفتم ( نقش نما )  صفحه 139

1- اگر : پيوند وابسته ساز / كه  :  پيوند وابسته ساز /  يا  :‌ پيوند همپايه ساز    /  و : پيوند همپايه ساز

  اما :  پيوند همپايه ساز  /  در صورتي كه : پيوند وابسته ساز  /  با آن كه : پيوند وابسته ساز 

3-    اولين روزي كه به (برای ) ديدن دوستم رفتم ، او را در مزرعه سرگرم كار ديدم .

    فردوسي سي سال از عمر گران بهاي خود را صرف سرودن شاهنامه كرد .

     علامه دهخدا امثال وحكم فارسي را در چهار جلد نوشت .

نهاد ،كلمه يا گروهي از كلمات است كه درباره ي آ ن خبر مي دهيم .

3-ايران ،اي ايران ، هميشه آزاد و آباد باش .                                                     ايرا ن = منادا

مردم ايران، صميمي ومهربان اند                                                                       ايران = مضاف اليه

او پس از سال ها به ايران بازگشت .                                                   ايران  = متمم

ايران را آباد كنيم .                                                                   ايران= مفعول

فردوسي ،اي فردوسي ، هميشه تو را دوست خواهيم داشت .                            فردوسي = منادا

شاهنامه ي فردوسي يكي از افتخارات ادبيات فارسي است .                           فردوسي = مضاف اليه

ايستادگي را بايد از فردوسي آموخت .                                      فردوسي =  متمم

جوانان ما بايد فردوسي را خوب بشناسند .                                  فردوسي =  مفعول

ادبيات ، اي ادبيات ،تو آيينه ی تمام نمای فرهنگ ما هستی .                    ادبيات=        منادا

درس ادبيات فارسي را جدّي تر بگيريم .                                       ادبيات =      مضاف اليه

دلم براي ادبيات مي تپد .                                                    ادبيات   =    متمم

ادبيات ارزشمند كشور خود را بهتر بشناسيم .                                       ادبيات    =     مفعول

4- نمونه ي يك آغاز : « هر چند مشغله هاي زندگي فرصتي باقي نگذاشته است اما لحظاتي به فكر دوستي قديمي چون تو بودن ،‌ موجب نشاط روح من مي شود . » يا« مدتي است كه از دوري تو ناراحتم وهميشه در فكر توهستم . اندوه دلم جز با نوشــتن نامه درمان نمي پذيرد . چند روزي بيشتر نيست كه از تو جدا شده ام اما دوري تو مرا مي آزارد .»

         

نمونه ي يك پايان : « حرف  زياد است ومجال نامه محدود ؛ بهتر است كلام را كوتاه كنم و در انتظار فرصتي بمانم كه بتوانيم يك ديگر را ببينيم و مفصل صحبت كنيم . »يا «دوست دارم بيشتر بنويسم وبيشتر با تو درد دل كنم اما چه كنم كه قلم را ياراي اين همراهي وزمان را مجال اين قلم نيست . تو را به خدا مي سپارم .»

 

خود آزمايي درس بيست وهشتم  ( خلاصه نويسي ) صفحه 149

1- الف ) مشورت با خردمندان در واقع شريك شدن در انديشه ي آن ها ست . يا هركه دركارهاي بزرگ با خردمندان مشورت كند درواقع شريك عقل آن ها مي شود .

    ب ) زياد خواندن ، نشان دانشمندي نيست ، بلكه راه وروش صحيح دانستن مهم است . يا دانشمند واقعی کسی نيست که زياد کتاب خوانده و از همه بيشتر معلومات داشته باشد بلکه کسی است که در تحصيل علم و ادب با شيوه ای درست قدم بردارد و آن را صحيح به کار ببرد .

  پ ) خرد سبب هدايت انسان مي شود و جاهلان خود را از اين نعمت بي بهره ساخته اند ./خرد چراغي راهنما در راه زندگي انسان است ، بي خردان ازاين چراغ بي بهره هستند .

2-    تكليف شب دانش آموز است ، كه مي توانند از منابع زير كمك بگيرند :

1- هفت پيكر نظامي     2- داستان هاي دل انگيز ادبيات فارسي ؛ زهرا كيا ( خانلري ) 3- قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب ؛

 مهدي آذر يزدي  ( داستان خيروشر )                                             

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:33  توسط الف.م  | 

زبان فارسی1 بخش2

زبان فارسی 1 (قسمت دوم)

خود آزمايي درس نهم  ( نگارش علمي ، نگارش ادبي ) صفحه 47

1 – الف ) نوشته ي نخست ( زبان وسيله ي . . . ) ، نوشته اي« علمي» است ، زيرا واژه ها در معناي اصلي وحقيقي خود به طور گويا و روشن و صريح و مستقيم بيان شده اند . هم چنين از هيچ يك از آرايه هاي ادبي در آن استفاده نشده است . اين نوشته ها از كلمه ها تنها براي انتقال مستقيم مفاهيم دقيق علمي بهره گرفته است .

ب ) نوشته ي دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبي» است . چون نويسنده در آن از آرايه هاي ادبي براي توصيف و تصوير معاني ذهني و بيان عواطف واحساسات دروني بهره گرفته است . پيام نوشته نيز ،‌ به طور غير مستقيم و غير صريح بيان شده است . در اين نوشته ، تخيل و جان بخشي به اشيا برجستگي ويژه اي داده اند .

2 – نوشته ي الف زمان کليه ی افعال « است »  مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بي بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامي / شده است  : فعل ماضي نقلي ( مفهوم مجهولي دارد )

نيست : فعل مضارع ( ساده) / مي توانند : فعل مضارع اخباري / بينديشند : فعل مضارع التزامي / مي توانند : فعل مضارع اخباري / مطرح كنند : فعل مضارع التزامي / است :‌ فعل مضارع (ساده) .

« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به ميان نيامده است. طبق زير نويس صفحه ی چهل زبان فارسی 2 اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانيم عوض کنيم مضارع اخباری  و اگر با « باشد » تعويض شود مضارع التزامی است . »

نوشته ب «ادبي » است . مي بارد : مضارع اخباري / نمي وزد : مضارع اخباري / بالامي زند : مضارع اخباري / مي ارزد : مضارع اخباري / پوشانده است : ماضي نقلي / ايستاده است : ماضي نقلي / برداشته است : ماضي نقلي

3 – فعاليت  دانش آموزي است .

4 – فعاليت  دانش آموزي است .

5 – او به سمت كتابدار دبيرستان منصوب شده است . ( منصوب )

- سهراب سپهري از شاعران معاصر ايران است . ( معاصر )

- حقيقت علم كمك به هم نوع خويش وكسب رضايت باري تعالي است . ( خويش – تعالي )

- سنگ هاي خرد را از زمين زراعي جمع كرد . ( خرد – جمع )

 

خود آزمايي درس دهم ( ويژگي هاي فعل 2 ) صفحه 51

1 – مادر كودكش ر اخواباند / خوابانيد .

-          سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ايران رساند / رسانيد .

-          خون جگر ديو سپيد را در چشم كاووس چكاند / چكانيد .

-          اكوان ديو قطعه اي از زمين را كه رستم بر آن خوابيده بود ،‌بريد وبر سر دست چرخاند  / چرخانيد .

-          رستم بار ديگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانيد و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانيد .

2 -  گذرا به مسند

-          جمله ي اول ،گذرا به مسند .  جمله ي دوم ، گذرا به مفعول

-          گذرا به مفعول

3 – آورده است ، مي دود ،‌ پذيرفته بود ،آمده بودند ،‌ بيفكند ، برده اند ، مي سازند .

فعل

مضارع التزامي

ماضي التزامي

ماضي ساده

آورده است

بياورد

آورده باشد

آورد

مي دود

بدود

دويده باشد

دويد

 

پذيرفته بود

بپذيرد

پذيرفته باشد

پذيرفت

آمده بودند

بيايد

آمده باشد

آمد

بيفكند

بيفكند

افكنده باشد

افكند

برده اند

ببرند

برده باشند

بردند

مي سازند

بسازند

ساخته باشند

ساختند

 

 

 

 

 

 

4 – تكليف دانش آموزان است .

خود آزمايي درس يازدهم : ( مقايسه ) صفحه 55

1 – فعاليت دانش آموزي است .

1-    تكليف دانش آموزان است .

2-    هل يستوي الأعمي و البصير أفلا تتفكرون . ( انعام /50 ) – لا يستوي الخبيث و الطيب . . .  ( المائده / 100 )

-          لا يستوي اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / 20 )

4 - « آزادي » را با چيزهايي مي توان سنجيد كه ميان آن ها همساني و سنخيت و پيوند باشد . اين پيوند مي تواند همانندي يا ناسازي باشد . مانند : آزادگي و بردگي / آزاري و آزادگي / پرنده و آزادي / آزادي و اسارت و.  

5 – تشابه ها : هر دو محيطي آموزشي هستند . / در هر دو ،‌هدف تعليم و تربيت است  . / در هر دو تصوير ، حضور دانش آموزان محسوس است كه به آموزش مشغول اند .

تفاوت ها :  تصوير نخست ، نظام مكتب خانه اي قديم را نشان مي دهد و دومي مدارس سبك جديد را .

-          در تصوير دوم ، نقش ابزارهاي كمك آموزشي آشكار است ولي در تصوير اول اين ابزارها نقشي ندارند .

-          در تصوير اول ، تنبيه بدني دانش آموز ،‌ رايج است ،‌ ولي در دومي چنين نيست .

-    در تصوير نخست ، شيوه ي نشستن دايره اي است اما در تصوير دوم ، دانش آموزان بر اساس نظم ميز و صندلي ها نشان داده شده اند و . . . .  

6 – جانا   جاني ،‌از جان ودل  /  دوما  دوم  /  سوما  سوم / تلفنا    نلفني/ زبانا    زباني/ تلگرافا     تلگرافي  

باغات   باغ ها / گرايشات    گرايش ها

   خود آزمايي درس دوازدهم : ( گروه اسمي 1 ) صفحه 63

گروه اسمي

هسته

همين دو كتاب جغرافي

كتاب

سازمان ملي توسعه و پيشرفت اقتصادي

سازمان

يك گله گوسفند

گوسفند

خانه ي پدري

خانه

هر درخت ميوه دار

درخت

هر پنج دانش آموز

دانش آموز

عامل مهم ترقي نوجوانان

عامل

آهنگ هاي آسماني

آهنگ

همه كس

كس

 

2 – مثال : نوع  الف ) مي شود آن را جمع بست : نوع ها ، انواع    ب ) ي نكره مي گيرد : نوعي پارچه 

پ ) آن و اين مي گيرد : اين نوع پارچه     ت ) در جمله نقش مي پذيرد : اين نوع را مي پسنديد ؟ نوع پارچه را عوض كنيد .

اسم : پارچه ها ، قيدها ، معرفه ها ، ديوارها ، ساختمان ها ، شعرها ، شعرا

صفت : پيش تر ، پنجم ، تعجب آور ، اصلي و معرفه   دو واژه ي اخير در صورت صفت جانشين موصوف در حكم اسم است .

فعل : گرفتند

حرف : از

 پيش : مي تواند اسم،صفت و حتی حرف اضافه واقع شود . اسم : خياط پيش ( جلو) لباس را بريد . صفت : روز پيش به ديدن من آمد . حرف اضافه : پيش ما (در نظر ما ) اين کار پسنديده نيست . در جمله ی: پيش من نشسته بود ، پيش اسم مشترک با قيد است .

همه ي صفت ها و فعل ها و حرف ها  و…. در حال تعريف مي توانند در جايگاه اسم واقع شوند ؛ مثل : يک صفت است . با گرفتند جمله بسازيد . از را در جمله با کار ببريد .

3-

مفرد

 جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

چشم

چشم ها،چشمان

عقاب

عقاب ها

دانشجو

دانشجو ها، دانشجويان

گربه

گربه ها

پلنگ

پلنگ ها، پلنگان

رياضی

رياضيات

سبزی

سبزی ها

بنده

بنده ها، بندگان

ميوه

ميوه ها

کتاب

کتاب ها ، کتب

زانو

زانو ها، زانوان

نکته

نکته ها ،نکات

خانم

خانم ها

ابرو

ابرو ها، ابروان

بانو

بانو ها ، بانوان

عضو

عضو ها ، اعضا

فرمايش

فرمايش ها

نور

نور ها ، انوار

بچه

بچه ها

آشنا

آشنا ها ، آشنايان

کافر

کافر ها ، کافران، کفار

 

3-    جمع مكسر واژه ها ر ابنويسيد :

مفرد

جمع مكسر

مفرد

جمع مكسر

مفرد

جمع مكسر

زمان

ازمنه

شاهد

شواهد،شهود

كاسب

كسبه

قله

قلل

عمل

اعمال

نتيجه

نتايج

راي

آرا

دعا

ادعيه

مادّه

مواد

کافر

کفّار

 

 

 

 

 

5- الف ) چهار راه را از دور ديدم .                 ب) دستمال را به دوستم دادم .

    پ) احمد خودكار را به من داد .                 ت ) بزرگان ما دانش را گرامي داشته اند .

   ث ) پرويز چند ماهي كپور صيد كرده بود .    ج) كتابخانه ي شهر را دور زديم .

6- اسم هاي ساده :كاروان، شتر ،زرافه،كلاغ، چنار ،پلكان ،زيره ،هوش ،جو ،نرده

اسم هاي مشتق : ،‌ آويزه ،‌ زاغچه ،‌ لبه ،جوشش، پاسبان ،گريه

اسم هاي مركب : قافله سالار ، آبدوغ خيار ، شتر گاو پلنگ

7 خاص وعام بودن اسم هاي زير را مشخص كنيد :

اسم

عام يا خاص

                                  عـلــت

آتش

هوا

افتخار

پول

برنج

قاسم

قاسم آباد

هلاك

سلامت

بره

سنگ

چاره

زهره

شمع

سوسن

سوسن

شهاب

شهاب

بهرام

مريخ

انگيزه

 

عام

عام

عام

عام

عام

خاص

خاص

عام

عام

عام

عام

عام

خاص

عام

عام

خاص

عام

خاص

خاص

خاص

عام

 

آتش ها ،‌آ تشي بزرگ ( اسم شخص باشد خاص است )

هوايي خوب

افتخارات ،‌افتخاري بي نظير ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است )

پول ها ،‌ پولي هنگفت

برنج ها ، برنجي خوش پخت

جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد .

جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد .

اسم معني است وقائم به ذات نيست .

اسم معني است و قائم به ذات نيست .

بره ها ، بره اي

سنگ ها ، ‌سنگي

چاره ها ، چاره اي

جمع بسته نمي شود و« ي» نكره نمي گيرد . (چه اسم انسان باشد چه اسم سياره )

شمع ها ، شمعي روشن

اسم گلي است ، سوسن ها ،‌ سوسني را در گلدان كاشتم .

اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و «ي» نكره نمي گيرد .

سنگ آسماني ، شهاب ها ، شهابي

اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و«ي» نكره نمي گيرد .
چه اسم سياره باشد ، چه اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و« ي» نكره نمي گيرد .

جمع بسته نمي شود و « ي» نكره نمي گيرد .

انگيزه ها ، انگيزه اي

 

                                  

اسم هاي عام : الف ) جمع بسته مي شوند  ب) «ي» نكره مي گيرند  ج) برهمه ي افراد طبقه خود دلالت مي كنند برعكس اسم هاي خاص . 

8 – تكليف دانش آموزي است .

خود آزمايي درس چهاردهم ( توصيف ) صفحه 73

1 – تكليف دانش آموزي است .

2 – توصيف گرماي طاقت فرساي يك روز تابستاني

 در نوشته ي نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضايي طبيعي وصف شده است كه با جانواران و انسان دشمني دارد . نويسنده با شرح تأثيـر گرما در خـاك ( ترك مي خورد و از هم مي پاشد ) ، در جـانـوران ( حيوان ها واقعا ديوانه مي شدند ) و در انسـان ( احساس مي كردي چشم هايت مي خواهند از حدقه بيرون بپرند ) و هم چنين با تعبيرهاي كنايي قوي ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغي تنور آساي هوا را چنان به وصف در آورده است كه خواننده آن را حس مي كند .

 توصيف صحنه اي از زندگي عشايري در دامن كوهساران و دراوايل بهار 

درنوشته ي دوم نويسنده براي برانگيختن احساسات و عواطف نسبت به سنت هاي گذشته و توجه دادن به آبشخورهاي نخستين فرهنگي وملي و تشويق خواننده به بازگشت ورويكرد به خواستگاه ، به توصيف هايي د ل انگيز از محيط روستا دست زده است ؛ ( بوي شبدر دوچين يا صداي بلدرچين يك دم قطع نمي شود ) و سرانجام ،‌عواطف انسان دوستانه ي او را تحريك مي كند ومي نويسد :‌ « بيا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست »

خلاصه اين كه نويسنده براي اثر بخشي بيش تر ،‌ از توصيف زيبايي ها و مناظر طبيعت بهره مي گيرد .

3 – احرار    حـر  ،  قلاع    قلعه   ،  قرا   قريه ( قاري مفرد كلمه ي « قرّا » است )  ، ادلـه   دليـــــل  ،‌

نسخ     نسخه ،‌ فلاسفه  فيلسوف  ،‌  تجار  تاجر   ،‌  مكاتيب   مكتوب ،‌  مكاتب مكتــب ،‌

رعايا      رعيت  ،‌ نواحي   ناحيه ،  معاني معني  ،‌  اجانـب    اجنبـي  ،  اشيــا     شـــي ء

4 – استيفا از كار  استعفا از كار ،‌ خورده فروشي   خرده فروشي  ،‌  تمريادبــود    تمبــر يادبـــــود

 روغن مايه   روغن مايع .

 

خود آزمايي درس پانزدهم : ( زبان شناسي چيست ؟( 1 ) صفحه 77

1-  زبان شناسي مثل همه ي علوم ديگر – از روش هاي رايج در تحقيقات علمي ( مشاهده ، تجربه ،‌آزمايش و فرضيه سازي ) استفاده

مي كند .

2-  زبان شناسان براي حل مشكل دگرگوني زبان ،‌ عامل « زمان » را كه موجب تحول وتغيير در زمان مي شود ،‌كنار مي گذارند و مطالعه ي تغيير و تحول زبان را به شاخه اي ديگر از زبان شناسي  - به نام زبان شناسي تاريخي – مي سپارند .

3-    مطالعه و تحقيق در يكي از گويش هاي مختلف جغرافيايي ،‌ اجتماعي و . . .

4-     باران ملايمی، نم نم مي باريد ، به طوري كه زمين را اندکی خيس مي كرد .

-          از اين منطقه ، انواع خرما به دست مي آيد(به عمل می آيد) و در آن حيوانات بسيار گوناگوني زندگي مي كنند .

-          بعد يوسف را به سرآن چاه بردند و لباس او را بيرون آوردند وبه كمرش طنابي بستند .

-    وقتي به شهر بصره رسيديم ، به علت فقر ودرماندگي به ديوانه ها شبيه بوديم و مدت سه ماه بود كه موی خود را کوتاه نكرده بوديم .

5 – بارانكي : مفرد ،‌ نكره ،‌عام ،‌مشتق             /   زمين : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ ساده

     خرما : مفرد ،‌جنس ،‌ عام ،‌ساده                  /  يوسف : مفرد ، شناس ، خاص ،‌ ساده

     زمين : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ، ساده                /  بصره : مفرد ،‌ شناس ،‌ خاص ، ساده

     برهنگي : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ مشتق          / ديوانگان : جمع ،‌ جنس ،‌عام ،‌ ساده

6 -  در خط نسخ حروف وكلمات ،زاويه دار و يك نواخت است  و حرف ها در كنار هم چيده مي شوند ،‌در حالي كه حروف و كلمات در خط تحريري منحني ومتعادل اند . حرف ها با يك ديگر تناسب و تقارن دارند و بعضي حروف روي هم قرار مي گيرند . در اين خط به جاي زاويه ي حروف از قوس استفاده مي شود و حروف دندانه داركشيده نوشته مي شوند . به همين دليل ،‌خط تحريري نسبت به خط نسخ سريع تر نوشته مي شود و در زندگي كاربرد بيش تري دارد . البته هر دو خط جنبه ي كاربردي معمولي دارند و خط هاي هنري نيستند اما خط نسخ چون حروف را واضح و بر جسته نشان مي دهد ، براي آموزش و چاپ آثار  مناسب تر است . خط تحريري ، خط معيار به حساب مي آيد .

خود آزمايي درس شانزدهم : ( گروه اسمي 2 ) صفحه 81 و 82

1-    كودك :  همان كودك ،‌ هيچ كودكي ، يك كودك ، دومين كودك ،‌ كوچك ترين كودك ، كدام كودك ؟ چه كودكي ؟عجب كودكي !

كـار :  آن كار ،‌هر كار ،‌ هزار كار ، آخرين كار ، سخت ترين كار ،‌چند كار ؟‌ عجب كاري !

نتيجه  :  اين نتيجه ، فلان نتيجه ، يك نتيجه ، دومين نتيجه ، عالي ترين نتيجه ،‌ كدام نتيجه ؟ چه نتيجه اي !

داستان : همين داستان ، چند داستان ،‌ چهار داستان ،‌ اولين داستان ،‌ جذاب ترين داستان ،‌ چند داستان ؟ عجب داستاني  !

2 – صفت شمارشي   سه ايالت اسلامي        /   صفت شمارشي      پنج شهر مهم       /  صفت اشاره    اين نتيجه

 

صفت اشاره    اين منظور / صفت عالي    بزرگ ترين روزنامه ي اجتماعي زمان خود  /  صفت اشاره    آن چند روز اختفاي خود

 

/صفت عالي    كوبنده ترين مقاله ها / صفت اشاره     اين شهامت /صفت مبهم     هيچ كس/  صفت تعجبي      چه روزهاي سختي

 

/ صفت اشاره     آ ن روزها  / صفت مبهم    هيچ فرد يا گروهي /صفت مبهم      چند گروه و دسته /   صفت پرسشي    كدام طرز تفكر

 

/  صفت اشاره     آن سخت گيري آغاز كار  / صفت مبهم      هر دو  / صفت شمارشي   يك نكته

تذکر: نوک پيکان در نمودار پيکانی از وابسته به طرف هسته رسم می شود ! مثلاً در گروه اسمی : آن چند روز  ، روز هسته است و بنابراين ابتدا نوک پيکان از چند (صفت مبهم) به طرف روز و سپس پيکان ديگری از زير آن (صفت اشاره) به طرف ميان پيکان چند روز رسم می کنيم . 

3 – شايد حيوانات بتوانند زبان يكديگر را بفهمند و از طريق صداهايي كه ايجاد مي كنند ، با هم ارتباط برقرار نمايند . بارها شاهد بوده ايم كه دو گربه وقتي كه به هم مي رسند ، صداهايي را رد و بدل مي كنند ، از كجا معلوم است كه اين صداها نظام مند نباشد و زبان خاصي به حساب نيايد . اما تا آنجا كه دانش بشري دريافته  تا كنون، نشانه هايي از وجود زباني نظام مند در ميان حيوانات ديده نشده است ؛ يعني ، اگر چه حيوانات صداهايي را با هم رد و بدل مي كنند اما در اين صداها ويژگي هاي زبان انساني مانند دوساختي بودن ، نابجايي و زايايي – وجود ندارد . از طرف ديگر زبان انسان در زمان هاي مختلف دگرگون مي شود وتغيير مي كند اما زبان حيوان دگرگوني نمي پذيرد.

4- جواهر     جواهرات    /   ارباب    اربابان   /   حور   حوريان    /     مراسم    مراسم ها

خودآزمايي درس هفدهم  ( ساده نويسي ) صفحه 88 و 89

1 – يكي از بهترين و مؤثرترين وسايل كسب مهارت در انواع نوشتن ، خواندن ،اين است كه  مطالب گوناگون علمي ، ادبي وهنري  را بخوانيم و نيز  از خواندن مطالب فلسفي وديني آموزنده و آگاهي دهنده دريغ نورزيم تا بتوانيم از اين گونه مطالب در مواقع گوناگون استفاده كنيم  .

- هنگام مطالعه بايدمطالب مورد نظر را به دقت بررسي كنيم ومورد تجزيه وتحليل قرار دهيم ، همچنين نكات مهم را يادداشت وگرد آوري نماييم .

2-  به لطف خداوند ، سال ها به مطالعه و پژوهش در مثنوي معنوي مولوي سرگرم بودم . در اين راه بارها به دشواري ها و پيچيدگي هايي برخورد نمودم و از طريق مراجعه به شرح و تفسيرهاي گوناگون ، برخي از آن مشكلات حل شد و بعضي هم چنان باقي ماند .

3-     مستعمل : كهنه ، فرسوده  /  علي هذا  :  از اين رو ، بنابراين(معين)،لاجرم،ازيرا(دهخدا)   /   كانديدا  : نامزد ، داوطلب

   من غير مستقيم  : غير مستقيم    / علي كل حال :به هر صورت . در(به) هر حال  / در مقطع كنوني :اكنون ، در حال حاضر .

4 – (پاسخ زير بازگردانی اين داستان است و با شاخ و برگ دادن و توصيف مناظروجزئيات می توان نوشته را باز نويسی کرد.)

درزمان حضرت عيسي (ع) سه مرد هم سفربودند . در راهي به گنجي رسيدند . تصميم گرفتند يكي را به شهر بفرستند تا غذايي تهيه  كند. يكي از آنان به شهر رفت وغذايي خريد . با خود گفت : زهري در غذا بريزم تا ايشان بخورند وبميرند وگنج براي من بماند. آن دو مرد ديگر هم بايك ديگر قرار گذاشتند چون رفيقشان برگشت و غذا را آورد او را بكشند تا گنج به ايشان برسد . چون آن مرد برگشت و غذاي زهر آلود را آورد ، اورا كشتند . آن گاه غذا را خوردند و هر دو مردند . حضرت عيسي (ع) با حواريان از آن جا مي گذشت . گفت : نگاه كنيد كه چگونه اين سه مرد به خاطر حرص وطمع كشته شده وهر سه از گنج باز مانده اند . واين ماجرا براي كساني كه به دنيا و مال ومنال آن دل بسته اند درس عبرت است . 

5 – سهراب سرباز ارشد اردوگاه بود . / - بو علي سينا را مي توان اعلم حكيمان ايران دانست .

-          نزد خداوند كسي افضل است كه ايمان قوي تر داشته باشد .

6 – چند نامه براي دوستم فرستادم . چند كتاب مفيد خريدم . ( صفت مبهم ) 

تا كنون به چند شهر مسافرت كردي؟  /  چند دانش آموز در آزمون شركت كردند ؟( صفت پرسشي )

7 –  فلان باغ را خريدم ،‌عجب منظره ي زيبايي دارد !،‌ شما بايد همه شب مطالعه كنيد .

هيچ كتابي را بي مطالعه رها نكردم . هر كاري رابا نام خداوند آغاز مي كنيم .

 

خود آزمايي درس هجدهم ( گروه اسمي 3 ) صفحه 94

1-                                                              اين   چهار  دانش آموز  زرنگ

 

وابسته ي پيشين(1)        وابسته ي پيشين (2)        هسته                 وابسته ي پسين

صفت اشاره                صفت شمارشي                   اسم                 صفت بياني (عادي )

                  اين                         چهار                          دانش آموز   ــ         زرنگ

 

كـــدام    كتـاب  تــاريخ ؟

 


                              وابسته ي پيشين                          هسته                      وابسته ي پسين

                                صفت پرسشي                            اسم                      مضاف اليه

                                               كـدام                                 كتاب       ــ              تاريخ

 

همين  دو  رودخانه  ييلاقي

 

   وابسته ي پيشين (1)              وابسته پيشين (2)               هسته                   وابسته ي پسين

        صفت اشاره                       صفت شمارشي               اسم                    صفت بياني ( نسبي )

                       همين                                     دو                       خانه ي      ــ                  ييلاقي

 

هر  هفت  روز  هفته

 

  وابسته ي پيشين (1)                     وابسته پيشين(2)               هسته              وابسته ي پسين

    صفت مبهم                                صفت شمارشي                 اسم             مضاف اليه

                    هــر                                         هفت                            روز       ــ         هفته

 

2 -                    گروه اسمي                                                    گروه اسمي

 

                     وابسته                  وابسته             هسته            هستـــه              وابسته                     وابسته

                  صفت اشاره          صفت شمارشي     اسم           اســم                    صفت                         مضاف اليه

                   

                      آن                        دو                     پرنده        فيلم      ــِ             تماشايي        ــِ           ديشب

                   همين                     پنج                      نفر         كتابخانه ي    ــِ        بزرگ             ــِ         شهر

                   اين                     چهار                   كتاب           دانش آموز   ــِ         زرنگ           ــِ          مدرسه

 

 

3 – از بين كلمه هاي ذكر شده ، تنها دو كلمه صفت بياني نيستند : 1ـ پنجم : صفت شمارشي ترتيبي (2) .2- ديگر: صفت مبهم .

حقّ گرفتني ،‌ فرد هوشمند ،‌ سخن سنجيده ،‌ نكته ي جالب ، پند اخلاقي ،‌ انسان دانا ،‌ كار خوب ،‌ فرد كوشا  ، محصل مؤدب ، آفتاب طلايي ،‌ گل زيبا ،‌ بند گسسته ، شخص زيرك ،‌ كتاب تاريخي

 

4 –

فعل

بن مضارع

صفت فاعلي:      الف

ب

پ

رفت

رو

رونده

روا

روان

خورد

خور

خورنده  1

----

----

گرفته است

گير

گيرنده

گيرا 2

----

مي دود

دو

دونده

----

دوان3

سوخت

سوز

سوزنده

----

سوزان 4

داشت

دار

دارنده

دارا 5

----

مي دانند

دان

داننده

دانا 6

----

گريست

گري

گرينده*

----

گريان

گذشت

گذر

گذرنده

گذرا

گذران

1 –خوران کاربرد ندارد،در واژه ی شيرينی خوران «ان»پسوند اسم مصدر است نه نشانه ی صفت فاعلی.

2- گيران کاربرد ندارد و در واژه ای چون باج گيران «ان» پسوند جمع است و در منطقه ی باج گيران «ان» پسوند مکان است .

3- «دوا»صفت فاعلی از «دو»نيست بلکه واژه ای بسيط به معنای دارو است .

4-«سوزا»کاربرد ندارد .

5- «داران » کاربرد ندارد و در واژه ای چون مال داران ، «ان» پسوند جمع است .

6- «دانان» کاربد ندارد و در واژه ای چون حکمت دانان «ان»پسوند جمع است .

* «گرينده» چندان رايج و معمول نيست .

----------------------------------------------------------------

 

5 – تكليف دانش آموزان مي باشد .

6 -  شهر : شهر شلوغ ، شهر تهران /  دريا  : درياي بي انتها ،‌ درياي عمان /  سيني :  سيني مسي ،‌ سيني چاي /

-          انشا :  انشاي توصيفي ،‌ انشاي دانش آموزان .

 

خود آزمايي درس نوزدهم  ( خاطره نويسي ، يادداشت روزانه )  صفحه 99

1-    فعاليت دانش آموزان است .

2-    تكليف دانش آموزان است .

3-    فعاليت دانش آموزان است .

4-    فعاليت دانش آموزان است .

    

                 گروه اسمي (1)                                                                    گروه اسمي (2)

 


              وابسته           هسته       وابسته                                       هسته                 وابسته                        وابسته

        صفت مبهم           اسم            صفت بياني                              اسم                  نشانه ي نكره          صفت بياني

               فلان            شاعر          توانا                                          گل                         ي                            زيبا

              چند                 فيلم            ديدني                                   جنگل                       ي                           ديدني

              هر                 سخن            نيك                                     كتاب                       ي                             مفيد 

 

خود آزمايي درس بيستم   ( ضمير )  صفحه 103

1-        كتاب هاي شما را به امانت برده ام     كتاب ها يتان را به امانت برده ام .

-          برادر ايشان آمده بود و سراغ شما را مي گرفت   برادر شان آمده بود و سراغتان را مي گرفت .

-          خياط هنوز لباسش را حاضر نكرده است    خياط هنوز لباس او را حاضر نكرده است .

-    به خوابي عميق فرو رفته بود ،‌چنان كه هر چه او را صدا مي زدند .‌جواب نمي داد . به خوابي عميق فرو رفته بود ؛ چنان كه هر چه صدايش مي زدند ،‌جواب نمي داد .

-          نگاهتان  مي كردند   به شما نگاه مي كردند / شما را نگاه مي كردند .

-          خودت هم او را ديدي ؟    خود تو هم ديديش ؟‌

-          اگر او را ببيني ،‌ مي شناسي ؟     اگر ببينيش ، مي شناسي .

-          داستاني را كه خوانده بود .‌براي ما تعريف كرد .   داستاني را كه خوانده بود ،‌برايمان تعريف كرد .

2-    ايشان :مرجع ايرانيان/آن ها: مرجع ايرانيان / او: مرجع رستم  /  ــَ ش دربزرگش : مرجع رستم / آن ها : مرجع گرزوكمند ونيزه / ــَ ش در نهيبش : مرجع كشاني (اشكبوس) /  ــَ ت در هماوردت : مرجع كشاني (اشكبوس ) /  وي : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / م در مادرم : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / تو : مرجع اشكبوس

3    - پدر هر شب كه به خانه بر مي گردد ،‌از كارش صحبت مي كند .   پدر هر شب كه به خانه بر مي گردد ،‌ از كار خود صحبت مي كند .

-          نبايد به هر ناملايمي از دوستان خود برنجيد . نبايد به هر ناملايمي از دوستانتان برنجيد .

-          خودش اين مطلب را به شما گفته است .   او اين مطلب را به خودتان گفته است .

-          حرف آخرتان را بگوييد .   حرف آخر خود يا خودتان را بگوييد .

-    كارتان را كه تمام كرديد ،‌ به دوستانتان هم سري بزنيد.كار خود يا خودتان را كه تمام كرديد به دوستان خود ياخودتان هم سري بزنيد .

-          آيا  اين كتاب خودش بود ؟‌    آيا اين كتاب او بود ؟‌

4        – تكليف دانش آموزان است .

5        – آيا چگونه به مدرسه مي روي ؟    چگونه به مدرسه مي روي ؟ يا آيا به مدرسه می روی ؟

   آيا كي براي اردو آماده شويم ؟ كي براي اردو آماده شويم ؟

   چه كسي آيا به كمكش مي شتابد ؟‌   چه كسي به كمكش مي شتابد ؟

 



 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:28  توسط الف.م  | 

زبان فارسی1 بخش1

زبان فارسي قسمت اول(1)

خودآزمايي درس اول( زبان ) صفحه 5 و 6

1- فرا گيري زبان بر اساس توانايي بالقوه ي انسان وبه تدريج و به طور طبيعي انجام مي گيرد؛ به همين دليل ، به نظر مي رسد كه استفاده از آن آسان است . همان طور كه كودك راه رفتن را با همه ي دشواري اش ،به طور ناخود آگاه فرا مي گيرد .

2-  شناخت زبان به دليل پيچيدگي ، گستردگي و … دشوار است ؛ همان طور كه شناخت زندگي يا شناخت فكر و ذهن انسان دشوار به نظر مي رسد ؛ زبان ، نمود ذهن پيچيده ي انسان است . دليل ديگر اين است كه ما مي پنداريم چون طرز استفاده از زبان را مي دانيم ، پس خود آن را هم مي شناسيم و سعي در شناخت زبان را اغلب بيهوده مي دانيم ؛ مثلاُ  اكثر ما رانندگي مي كنيم . اما در هنگام رانندگي از تك تك عملياتي كه انجام مي دهيم تا اتومبيل را سالم به مقصد برسانيم ، آگاهي نداريم . البته پيچيدگي دانش زباني از اين هم فراتر است و حتي هنوز براي زبان شناسان چگونگي فرا گيري اين زبان پيچيده توسط كودك در كوتاه ترين زمان ممكن – كه البته در مقايسه با دانش فرا گرفته كوتاه مي نمايد ـ  يكي از شگفتي هاست .

3-ديو ، سيمرغ ، هما ، پري دريايي ، ققنوس .

4- كيوي ، موبايل ( تلفن همراه ) ، كامپيوتر ( رايانه ) .

5-خير ، همان طور كه به سادگي راه مي رويم امِا فرايند راه رفتن ـ چگونگي حفظ تعادل و فرمان هاي مغز ، را نمي شناسبم ، از زبان نيز استفاده مي كنيم . حال آن كه شناخت زبان موضوعي متفاوت است .

6-زبان ، نظام، ارتباط، پيام رساني ، انسان .

7- نامه مي نويسيم ، كتاب مي خوانيم ، فيلم مي بينيم ، سخنراني مي كنيم و…

خود آزمايي درس دوم (جمله ) صفحه 11 و 12

1-                                                                 جمله

 

                          نهاد                                                                            گزاره

                   علماي بزرگ                                                    دائم در لشكرگاه رفت و آمد داشتند .

                   غزالي                                                              از برخورد با آن ها بهره ها يافت .

                                                                                         با بعضي از آن ها مناظره مي نمود .

                                                                                         شايد از بسياري از آن ها استفاده مي كرد.

            اين آشنايي با علماي مختلف                                    نام و آوازه ي او را بلند مي كرد .

                 خواجه نظام الملك                                             وي راهرروز بيش تردرخوراحترام ونواخت مي يافت.

2 – سعدي وحافظ. . .              

- شاهنامه . . .

- كاوه ي دادخواه . . .

- شناسه . . .

- نهاد. . ..

- مغولان . . .                                                   

3 - گلستان سعدي ، يكي از آثار بزرگ زبان فارسي است .

- برادر بزرگم ،فريدون ، به مسافرت رفت .

- مولانا جلال الدين اثر ارزشمند مثنوي معنوي را خلق كرد .

-  دانشگاه ، محل تعليم و تربيت است .

- نهاد ،يكي از دو بخش اصلي جمله است .

- پسر عموي حسن ، هر روز به كتابخانه مي رود .

4 -                                                           جمله

 


                      نهاد                                                                               گزاره

                عقاب ها                                                            بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـً ند)

                پرندگان بلند پرواز                                             بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـ ند)

                عقاب                                                                           بر ستيغ كوه آشيانه مي سازد .(ـَـ د)

                آن ها                                                                بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـ ند)

                                                                  جمله

 

                      نهاد                                                                           گزاره

                    پيرمرد                                                            كودكان را به خانه رساند .(ф )

                    پيرمرد                                                            كودك را به خانه رساند. (ф )

                    پيرمرد                                                             او را به خانه رساند . (ф ) 1

                      پيرمرد                                                             او را به خانه مي رساند . (ф )

                      پيرمرد                                                            او را به خانه رسانده بود . (ф )

1- اگر می رساند را ماضی استمراری بگيريم نهاد پيوسته(ф ) است و اگر مضارع اخباری به حساب آوريم شناسه (ـَـ د) خواهد بود .

                                                                 جمله

 

                         نهاد                                                                          گزاره

                    انسان آگاه                                                         وظيفه اش را به خوبي انجام مي دهد .(ـَـ د)

                   اعضاي جامعه                                                      وظيفه شان را به خوبي انجام مي دهند .(ـَـ ند)

                    دانش آموز                                                           وظيفه اش را به خوبي انجام مي دهد .(ـَـ د)

                   ما                                                                               وظيفه مان را به خوبي انجام مي دهيم.(ـَـ يم)

                 همه ي اعضاي خانواده                                           وظيفه شان را به خوبي انجام مي دهند.(ـَـ ند)

                 شما                                                                                 وظيفه تان را به خوبي انجام مي دهيد . (ـَـ ايد )

                                                                        

5 – زبان پديده اي رازآلود و شگفت انگيز ، بسيار پيچيده وگسترده وموهبتي الهي است  كه انسان را به مقام اشرف مخلوقات رسانده است . اين پديده ي نظام مند كه انسان به راحتي و سادگي از آن استفاده مي كند .دربردارنده ي اسرار پيچيده اي است كه شناخت و توصيف آن را بسيار دشوار مي سازد .

خودآزمايي درس سوم  ( مروري بر نگارش دوره ي راهنمايي ) صفحه 15 و 16

1 – يكي بود يكي نبود . غير از خدا هيچ كس نبود .  پيرمرد خار كني بود كه هر روز به بيابان مي رفت و خار جمع مي كرد،(يا با رفتن به بيابان خار جمع می کرد )  روزی به هنگام جمع آوری خار،يك مرتبه (ناگهان) چشمش به  كوزه اي پر از اشرفي افتاد . آن را برداشت و به خانه شان رفت . هنگام شب به زنش گفت :‌اين كوزه بايد متعلق به حاكم باشد كه آن را در بيابان  مخفي كرده است پس بهتر است آن را به حاكم تحويل دهم(بر گردانم) . حاكم حتماً‌پاداش خوبي به من مي دهد . زن كه ساده دلي  شوهرش را ديد ، نيمه شب اشرفي ها را برداشت و به جاي آن ها كلوخ ريخت . فردا صبح زود ، خاركن به جاي رفتن  به صحرا به قصر حاكم رفت. وقتي به قصر رسيد متوجه نبود اشرفي ها شد(متوجه شد اشرفی ها نيست ) ‌امّا راه برگشت هم نداشت . با تـرس ولرز پيش حاكم رفت  و گفت : من  خاركن پيـری هـستم و يك گـاو دارم و شيـرش را با اين كلوخ ها وزن مي كنـم و بـه مـردم

 مي فروشم ، براي اين كه مطمئن شوم كم فروشي نمي كنم ،‌مي خواستم كلوخ هايم را با وزنه ي دربار آزمايش كنم(بسنجم) تا از درستي وزن آن ها خيالم راحت شود (آسوده خاطر شوم ).

حاكم كه درست كاری پيرمرد را ديد ، او را تشويق كرد ويك مشت اشرفي به او داد . پيرمرد خوشحال و شادم به خانه برگشت .

تفاوت دو نوشته : هيشكي هيچ كس / يه   يك /  مي رف   مي رفت /  بيابون  بيابان / وختي  وقتي / 

داش   داشت / خارا رو   خارها را / يهو يك مرتبه ( ناگهان) /  چشش   چشمش /  او نو  آن را  /

خون شون خانه شان /  بايس   بايد / قايمش كرده   مخفي كرده است  / هر روز مي رفت بيابون   هر روز به بيابان مي رفت  ./

2 – الف ) نقش مطبوعات در اطلاع رساني چيست ؟

        ب ) وظايف مطبوعات در برابر ملت ودولت را بيان كنيد .

        پ ) مطبوعات چه تأثيري بر رفتارهاي فردي و اجتماعي دارد؟

       ت  ) مطبوعات چه تأثيري بر حركت هاي عمومي و سياسي دارد ؟

       ث ) نقش مطبوعات را در رشد و تعالي فرهنگي جامعه بيان كنيد .

3 -  تكليف دانش آموزان است .

4        - الف ) هيزم شكن به جنگل مي رود :                                           جمله

     

                                                                            نهاد                                                گزاره

                                                                       هيزم شكن                                به جنگل مي رود

     ب ) زبان يكي از جنبه هاي راز آميز وجود انسان است :                    جمله

 

                                                                             نهاد                                                            گزاره

                                                                         زبـــان                                  يكي از جنبه هاي رازآميز وجود انسان است .

5 – خانم سعيدي كارشناس (ليسانسيه ی ) زبان و ادبيات فارسي است . وي درباره ي ديوان پروين اعتصامي شاعر مشهور ايران چنين گفت :

« ما مدينه ي فاضله اي از ارزش هاي اخلاقي را در ديوان پروين مي بينيم . »

                                                                             3

خودآزمايي درس چهارم  ( جمله واجزاي آن ) صفحه 20 و 21

1 – قدر وقت را بدانيم : جمله اي سه جزئي با مفعول كه نهاد آن صفر است ( گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل )

                                                                       جمله

 

                              نهاد                                                                      گزاره

                                                                                          مفعول                            فعل

                                                                                       قدر وقت را                      بدانيم

مدير آموزشگاه ما را نشناخت . ( جمله اي سه جزئي با مفعول ) گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مفعول +  فعل .

                                                                     جمله

 

                        نهاد                      گزاره

                              مفعول                            فعل

            مدير آموزشگاه ما را                     نشنــاخت 

تجربه هاي بسياري از سفر برگرفتيم . ( جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم ) گزاره ي اين جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فعل .

                                                           

ا
                                                                    جمله

 


                      نهاد                  گزاره

                                                                                  مفعول                      متمم           فعل

                                                                 تجربه هاي بسياري                  از سفر      بر گرفتيم  

متصدي موزه جواني بود سي ساله . ( سه جزئي با مسند ) گزاره ي اين جمله دو جزء‌ دارد : مسند + فعل

                                        جمله

 

                    نهاد                  گزاره 

                                                           مسند                              فعل

            متصدي موزه                                            جواني سي ساله                                   بود

زنــدگي چيست ؟  ( چه است ؟ )  (سه جزئي با مسند ) . گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مسند + فعل .

                                                     جمله

 

               نهاد                             گزاره

                            مسند            فعل

            زندگي                    چــه                      است؟

كودكان ،‌ داوطلب فروش نشريه ي «نسيم شمال» مي شدند . ( سه جزئي با مسند) . گزاره ي اين جمله دو جزء‌ دارد:

 

 

 

 

مسنــد + فــعل .

                                        جمله

 

             نهاد                                                         گزاره

                          مسند                                                     فعــل

          كودكان                                                           داوطلب فروش نشريه ي نسيم شمال           مي شدند

 

پيام تبريكي به معلم خود بنويسيد . ( چهار جزئي با مفعول ومتمم ) گزاره ي اين جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فــعل  .

             جمله

 

    نهاد                                           گزاره

                             مفعول      متمم               فـــعل

                                                       پيام تبريكي       به معلم خود        بنويسيد 

مرغان دريايي پريده بودند . ( دو جزئي ) . گزاره ي اين جمله يك جزء دارد : فـــعل

                                         جمله

 

             نهاد                      گـزاره

                              فــــعل

       مرغان دريايي                      پريده بودند

 


2 – مي نشيند               او مي نشيند . ( فعل ناگذر ، جمله ي دو جزئي )

                                           جمله

 


            نهاد                                                  گزاره

                                                                     فعــل

             او                                                 مي نشينــد

  شكست              شيشه شكست ( دو جزئي )                              علي شيشه را شكست . ( سه جزئي مفعولي )

                    جمله                                                                                                 جمله

 

    نهاد                       گزاره                                                                      نهاد                         گزاره

                                   فعل                                                                                           مفعول                 فعل

    شيشه                  شكست                                      علي               شيشه را             شكست

مي بيــند                بچه ها هم ديگر را مي بينند . ( سه جزئي مفعولي )

                                   جمله

 

                   نهاد                                    گزاره

                                    مفعول                         فعــل

                 بچه ها                           همديگر را           مي بينند 

 مي دوخت             مادر لباس ها را مي دوخت  . ( سه جزئي مفعولي )

                          جمله

 

                                نهاد                 گزاره

                                      مفعول                فعل

                         مادر            لباس ها را         مي دوخت

3 – تكليف دانش آموز است

4 – سؤال ،‌ مسائل ، مبدأ ، لؤلؤ ، نئون ، پروتئين .

خود آزمايي درس پنجم  ( ويرايش ) صفحه 24 و 25

1-    بند اول : از«ما درزندگي روزانه با نزديكان ، دوستان و …تا خارج مي سازد . »

بند دوم : از«شما خود درزندگي بارها نياز به نوشتن را …. تا پاسخ مي دهد .»

بندسوم : از« ممكن است گفته شود كه بي سوادان … تا عينك سودآور آنان مي شوند.»

الف ) كاربرد «ويرگول» ميان چند كلمه كه بيانگر اسناد واحدي مي باشند و در حقيقت ،‌ مي توان آن را با واو عطف برابر دانست ؛ مانند : 1- ما در زندگي روزانه با نزديكان ، دوستان ، هم شاگردان ، معلمان و كسان ديگر به زبان پيام هايي را رد و بدل مي كنيم .(در کتاب به غلط بين هم شاگردان و معلمان « و » گذاشته شده است .)  2- حذف نوشته ها از زندگی يعنی حذف همه ی مکاتبات ، همه ی مطبوعات ، همه ی کتاب ها ، همه ی آگهی ها ، همه ی اسناد حقوقی و بازرگانی و خلاصه همه ی آن چيز هايی که در حيات مادی  و معنوی ما و حتی در معاش عادی روزانه ی تنيده شده اند .  

ب) وجود « نقطه » در پايان جمله هاي خبري ؛ مثل در لحظاتی نيز با خود و در دل سخن می گوييم که همان گفتار درونی است.  

پ) كاربرد خط فاصله (-)كه در اينجا به منظور جدا كردن عبارت معترضه از جمله اصلي بوده است :1- در جهان معاصر نيز جامعه هايي بودند ـو شايد هنوز هم باشند ـ كه همان حال را داشتند و براي پيام رساني كلامي ، تنها از گفتار استفاده مي كردند . 2- اين پيام ها ـ خواه حضوري  خواه تلفني ـ شفاهي است . در اين عبارت دو طرف «خواه حضوري  خواه تلفني» چون جمله ی معترضه ی توضيحی است بايد خط فاصله گذاشت و در کتاب به غلط کاما گذاشته است .

ت) کاربرد ويرگول ميان عبارت ها يا جمله های غير مستقل که در مجموع جمله ی کاملی تشکيل می دهند : اما در عصر ما تصور اين که بدون بهره گيری از پيام های زبانی نوشتاری بتوان چرخ زندگی اجتماعی و بين المللی را گرداند ، محال است و ...

ث)  کاربرد ويرگول بين دو کلمه که ممکن است خواننده آن را با کسره ی اضافه بخواند : سطر سوم : روزگاری بود که آدميان ، تنها از راه ... و در سطر پنجم: برای پيام رسانی کلامی ، تنها از گفتار ...

ج) کاربرد ويرگول به جای مکث کوتاه :سطر اول : معلمان و کسان ديگر به زبان ، پيام هايي را ... سطر پنج : اما در عصر ما ، تصور اين که ... سطر ده : و حذف نوشته ، آنها را ... .

 2- هنگامي كه بخواهند از مزاياي صرفه جويي و پس اندازسخن گويند ، معمولا ضرب المثل « اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي » را به كار مي برند .

-          « گاندي » در حالي به وطن بازگشت ( 1917 ) كه شهرت خاص و عام يافته بود .

-           براي درست نوشتن ،بايد واژگان مناسب ( اسم ، فعل ، قيد و صفت ) را خوب بشناسيم .

-           عوامل مهم تربيت عبارتند از: خانواده ، مدرسه ، معلم ، اجتماع ، كتاب و … .

-           دكتر « محـمد معـين » با سـه زبـان زنده ي دنيا آشنـايي داشـت: عربي ، فرانسـه و انگليسي ؛ به چـهار زبان باستـاني نيز مسلط بود: پهلوي ، فارسي باستان ، اوستا و سنسكريت ؛  در دستور زبان و نيز لغت فارسي نظير نداشت . از اين جا در مي يابيم كه او چه پايگاه بلند علمي و ادبي اي داشته است !

-           چند دكّان كوچك  نانوايي ، قصابي ، عطاري ، دو قهوه خانه ، يك سلماني و … مجموعه ي  شهر را تشكيل مي داد .

3 – الف ) يكي از موارد قلاب : در نمايش نامه ها دستورهاي اجرايي را كه از جمله مطالب غير اصلي اند ، در داخل قلاب مي آورند ؛ مثلا در بخش ادبيات نمايشي از ادبيات فارسي سال اول در درس سلمان فارسي مي خوانيم :

-          معجزه اي شد كه راهزنان غارت نكرده اند ]خنده ي جمعيت [

-           آمده اي مداين چه كني ؟

-          سلمان ؛استانداري ] قهقهه ي شديد ، موزيك شاد [

ب ) از (* )درآغاز يك سطر به نشانه ي شروع سخن تازه يابراي نشان دادن كلمه يا عبارتي كه در پاورقي توضيح داده مي شود ، استفاده مي كنيم . بااين كاربرد دراغلب درس هاي ادبيات فارسي با آن سروكار داريم ؛ مانند :

           تو پور* گو پيلتن رستمي                         زدستان* سامي *و ازنيرمي *

پ ) ازعلامت پيكان براي نشان دادن نتيجه ي تركيب چندجزء يا تجزيه ي يك كلمه بهره مي گيريم ؛ مانندتعداد هجاي كلمه ي

« شادابي »   شا + دا + بي  .

ت )مميز: از نشانه ي مميز ياخط مورب براي جدا كردن روز ، ماه ،سال و همچنين دو مصراع يا بيت استفاده مي شود ؛ مانند  : دانش آموزان سال اول دبيرستان ، با درخواست تاريخ 2 / 7 / 1379 موافقت مي گردد .شما مي توانيد شعر «سعدي » با مطلع :«بوي گل وبانگ مرغ برخاست / هنگام نشاط وروز صحراست » را به صورت سرود اجرا كنيد .

4 -  فعاليت دانش آموزي است.

خود آزمايي درس ششم  ( شكل هاي زبان ) صفحه 33

1 - گونه ، لهجه ، گويش .

2 - «خوراك زبان » : در اين تركيب زبان نام عضوي از بدن است .

«زبان رنگ ها » : در اين تركيب زبان به صورت استعاري به كار رفته است و تعريف زبان شامل آن نمي شودو بيانگرحالت روحي ورواني است .

«زبان فارسي » : يكي از زبان هاي واقعي و انساني است و تعريف زبان شامل آن مي شود. زبان  وسيله اي براي ايجاد ارتباط و انتقال پيام است .

«زبان پـرنـدگان » «صـداي پرندگان » ، مفـهوم اســتعاري دارد ؛ چون آواهايي كه پرنـدگان – به صورت غريزي يا تقليدي – توليد مي كنند

 ويژگي هاي زبان انساني را ندارند .

3 - موجب مي شود انسان به امكانات پيچيده و گسترده اي دست پيدا كند ، به طوري كه با تعداد محدودي از آواها (واج ها ) نشانه هاي بسيار زيادي بسازد ( واژه ها ) و با اين نشانه ها بي نهايت پيام و جمله توليد كند .

4 – ويژگي هاي زايايي : همان ويژگي اي است كه انسان را قادر مي سازد ، جمله هايي بسازد كه پيش از آن نه بكار برده و نه شنيده است ؛ بنابراين به سبب ويژگي زايايي ، ما مي توانيم به كمك نظام زبان ، كه خود محدود است ، جملات نامحدود بسازيم ؛ حتي جملاتي كه از پيش وجود نداشته اند وبيش از اين از كسي نشنيده ايم . مثال :

الف )تخته سياه در حالي كه خود را به ديوار چسبانده بود، با حيرت به بچه ها نگاه مي كرد .

ب ) سر وصداي بچه ها ،‌ سر كلاس را به دوران انداخته بود .

پ ) رديف نامنظم نيمكت هاي كلاس به صف بچه هاي كلاس اول ابتدايي مي مانست .

ويژگي نا به جايي : آن ويژگي زبان است كه اهل زبان را قادر مي سازد درباره ي چيزهايي سخن بگويند كه اکنون حاضر نيستند(چه زمان گذشته و چه آينده ) يآ حتی اصلأ وجود ندارند ؛ مثال :

الف ) در آينده آب كره ي ماه با لوله كشي از طريق زمين تأمين مي شود . (مربوط به آينده )

ب  ) غارنشينان حيوانات را براي گوشت وپوستشان شكار مي كردند . (مربوط به گذشته )

5        – تكليف دانش آموزان است .

6 – زبان شكل هاي بسيار متنوعي به خود مي گيرد.  در زبان هاي انساني صداهاي بي معني با هم تركيب مي شوند

                                                                       جمله  

                                                                         

                           نهاد                                                                                    گزاره                                                                          

                         زبـان                                                                                   شكل هاي بسيار متنوعي به به خود مي گيرند.               

                        صداهاي بي معني                                                                  در زبان هاي انساني با هم تركيب مي شوند.

                       دومين ويژگي زبان انساني                                                      زايايي فوق العاده ي آن است .     

                       هر زبان در عين يگانه بودن                                                     شكل هاي گوناگوني به خود مي گيرد .

                      مهم ترين ويژگي زبان انسان                                                  دوساختي بودن آن است .

                      سومين ويژگي زبان انسان                                                       نابه جايي است .

درس هفتم  ( چرا املا مي نويسيم ؟ ) خودآزمايي ندارد .

 خودآزمايي درس هشتم ( ويژگي هاي فعل  1 )    صفحه  43

1 – ديدن و پذيرفتن :

 

اول شخص مفرد

مصدر

ماضي ساده

ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

 ديدم

مي ديدم

ديده بودم

ديده باشم

ديده ام

مي بينم

ببينم

خواهم ديد

پذيرفتن

پذيرفتم

مي پذيرفتم

پذيرفته بودم

پذيرفته باشم

پذيرفته ام

مي پذيرم

بپذيرم

خواهم پذيرفت

2-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر ديدن و پذيرفتن )

 

 

دوم

شخص

مفرد

مصدر

ماضي ساده

ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

ديدي

مي ديدي

ديده بودي

ديده باشي

ديده اي

مي بيني

ببيني

خواهي ديد

پذيرفتن

پذيرفتي

مي پذيرفتي

پذيرفته بودي

پذيرفته باشي

پذيرفته اي

مي پذيري

بپذيري

خواهي پذيرفت

3-سوم شخص جمع : (دو مصدر ديدن و پذيرفتن )

 

 

سوم شخص جمع

مصدر

ماضي ساده

 ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

ديدند

مي ديدند

ديده بودند

ديده باشند

ديده اند

مي بينند

ببينند

خواهند ديد

پذيرفتن

پذيرفتند

مي پذيرفتند

پذيرفته بودند

پذيرفته باشند

پذيرفته اند

مي پذيرند

بپذيرند

خواهند پذيرفت

 

 

 

4 – نشسته است ، مي نگريست ، نمي پذيرد . مي رود ؛ مصدر ، بن ماضي  ، بن مضارع و صفت مفعولي بسازيد .

 

فعـــل

مصدر

بن ماضي =  ( مصدر مرخم )

بن مضارع

صفت مفعولي

آورده است

آوردن

آورد

آور

آورده

نشسته است

نشستن

نشست

نشين

نشسته

مي نگريست

نگريستن

نگريست

نگر

نگريسته

نمي پذيرد

پذيرفتن

پذيرفت

پذير

پذيرفته

مي دود

دويدن

دويد

دو

دويده

 

5 – مي نويسد ، مي رود ، بروند ، خواهيم آمد ، مي آيند ، خواهند شنيد .

فعـــل

گذشته ي ساده

گذشته نقلي

گذشته بعيد

مي نويسد

نوشت *

نوشته است *

نوشته بود *

مي رود

رفت *

رفته است *

رفته بود *

بروند

رفتند

رفته اند                

رفته بودند

خواهيم آمد

 آمديم

آمده ايم

آمده بوديم

مي آيند

آمدند

آمده اند

آمده بودند

خواهند شنيد

شنيدند

شنيده اند

شنيده بودند

         در فعل هايي كه با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ي «ـًـ د » به ф)) تبديل شده است .

6-  تكليف دانش آموز است .

7-  الف ) با واج هاي / ك ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ،‌ ا ، د ، و ، س ،‌ ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / 1- نشانه هاي ( واژه هاي ) «كتاب» ، « را » ، « دوست » ،

« دارم » را مي سازيم ؛ 2 – با اين واژه ها جمله ي « كتاب را دوست دارم » مي سازيم .

 ب ) 1 – با تركيب واج هاي / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ي « شعر » را مي سازيم . 2 – با تركيب واژه هاي « شعر » ، « آفرينش » ، « زيبايي » و

« است » جمله ي « شعر ، آفرينش زيبايي است » مي سازيم .

پ )  1- با تركيت واج هاي / ء ، ــِ ، ن ، س ،‌ا ،‌ن / واژه ي « انسان » را مي سازيم .2- با تركيب واژه هاي « انسان » «  تلاشگر» و « است » جمله ي « انسان ، تلاشگر است » مي سازيم .

8 – تهيه ي لباس ، تعيين قيمت ،‌ تحقيق وبررسي ، اعماق دريا ،‌نامه ي مزبور ، راجع به درس ، تشكر و سپاسگزاري ،وهله ي اول ، ملوك گذشته .

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:24  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات2بخش4

تاريخ ادبيات2 قسمت 4

خودآزمايي هاي نمونه ي بخش اوّل                               ص 29

 1)سبب تشتت و پراكندگي فرهنگي در زمان حكومت ايلخانان چه بود؟

سبب عمده ي آن حكومت قوم بيگانه ي تاتار و خون ريزي هاي ناشي از آن بود.

 

2)پيامدهاي فتنه ي مغول را در فكر وانديشه و زندگي اجتماعي بنويسيد؟

پريشاني انديشه، سستي گرفتن بنيان هاي فلسفي،رواج خرافات و بي مسئوليتي،  دل سپاري به قضا و قدر وگسترش روح تسليم و بي توجّهي به دنيا را تا حد زيادي مي توان از پيامد هاي فتنه ي مغول دانست.  

3)علت آزادي مذاهب در عصر حافظ چه بود؟

به دلبل بي عقيدگي برخي از ايلخانان و بي تعصّبي بعضي ديگر، گروه ها توانستند مذهب و اعتقاد خود را آزادانه آشكار كنند.

 4)تقليد در شعر حافظ چگونه جلوه گر شده است؟

نخست تقليد از شيوه و سبك استادان پيشين و ديگر،جواب گويي شعرهاي مشهور پيشينيان غالباً بر همان وزن و قافيه.

 5)دو شاعرتوانا درزمينه ي طنز و انتقاد اجتماعي ازعصر حافظ را نام ببريد؟

عبيد زاكاني _ بُسحاق اطعمه

 6)حديقه ي سنايي با كدام اثر فخرالدّين عراقي هم وزن است؟

عشاق نامه

 

7)موضوع كتاب لمعات عراقي چيست؟

عرفان و سيروسلوك عارفانه است.

 8)اشعةاللّمعات از كيست و در چه زمينه اي است؟

جامي _ شرح اللمعات عراقي

 9)درباره ي تأثير خواجوي كرماني بر سبك حافظ توضيح دهيد؟

خواجو با حافظ دوستي و ارتباط نزديك يافت و چون به سال وتجربه ي شعري بر حافظ پيشي داشت،بر شعر و انديشه ي وي پرتو تعليم افكند.به همين سبب در ديوان خواجه بسياري از ابيات و غزل ها را مي بينيم كه به تقليد يا استقبال از خواجو سروده شده است.

  10)مناظره هاي خواجوي كرماني را نام ببريد؟

رسالة اللباديه : در مناظره ي ني و بوريا

سبع المثاني : در مناظره ي شمشير و قلم

مناظره ي شمس و سحاب

 11)موضوع قصيده هاي ابن يمين چيست؟

مدح و منقبت امامان شيعه.

 12)اين توضيح درباره ي كيست؟«شاعر و نويسنده ي طنز پرداز و شوخ طبع سده ي هشتم كه در قزوين زاده شد».

عبيد زاكاني

 13)طنزهاي عبيد زاكاني چه ويژگي هايي دارد؟

اغلب خنده آور و گاهي ركيك است.

 

14)پيام دو بيت زيراز سيف فرغاني را بيان كنيد.

من ني ام شاعركه مدح كس كنم هر شاه را

                                                 از براي  حق  نعمت  پند  دادم  اين  قَدَر

خير و شرّ كس نگفتم از هواي طبع و نفس

                                                 مدح و ذمّ كس نكردم از براي سيم و زر

او اثير دنيا نيست و به خواطر دنيا كسي را ستايش نميكند(دوري از هواي نفس)

 

15)مثنوي هاي هفت اورنگ جامي را با ذكر موضوع هر يك نام ببريد.

سلسلة الذهب : در ذكر حقايق عرفاني‌‌ ؛

سلامان و ابسال : منظومه اي تمثيلي حاوي اشارات اخلاقي و عرفاني؛

تحفة الاحرار: در پند و نصيحت همراه با حكايت ها و تمثيل هاي زياد؛

سبحة الابرار: در ذكر مراحل سلوك و تربيت نفس؛

يوسف و زليخا : نظم داستان مشهور يوسف و زليخا كه مختصر آن در قرآن هم آمده است.

ليلي و مجنون : داستان معروف ليلي و مجنون كه نظامي هم آن را به نظم در آورده است.

خردنامه ي اسكندري : در ذكر موعظه و نصيحت از زبان فيلسوفان يونان.

 16)دو نمونه از بهترين نسخه هاي ديوان حافظ و شرح هاي نوشته شده بر آن را نام ببريد.

قاسم بني _ شرح غلامحسين يوسفي _ شرح خليل خطيب رهبر

ادامه پاسخ سوالات بخش  در آينده ي نزديک  اگر خدا بخواهد!

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:17  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات2بخش3

تاريخ ادبيات 2قسمت 3

خودآزمايي هاي نمونه ي درس نوزدهم                                ص172

 1)پنداشت انديشه وران قرن نوزدهم نسبت به قرن آينده چه بود و چرا محقّق نشد .

قرن آينده را قرن سعادت بشر مي پنداشتند و بسيار به آن دل بسته بودند . زيرا پس از اولين دهه ي قرن بيستم،جنگ جهاني اوّل درگرفت و ثابت كرد كه انسان با سعادت حقيقي قرن ها فاصله دارد.

2)واژه ي كليدي ادبيات قرن بيستم چيست؟

كلمه ي مدرن،جوهره و ستون فقرات هنر و ادبيّات قرن بيستم را تشكيل مي دهد.

 3)بناي مكتب سوررئاليسم بر چه چيزي استوار است؟

بر اصالت وهم و رؤيا و تداعي آزاد و صورت هاي پنهان در ضمير ناخودآگاه است.

 4)«شعر،بيان كتمان است».اين سخن«رولان بارت»،منتقد فرانسوي را شرح دهيد.

در تمامي مكتب هاي جديدهنري نوعي گريز از بيرون به درون مي توان يافت.آثار خود را به شيوه ي غيربازنمايي يا غير شيئي ارائه مي دادند.هنرمند نمي خواهد چيزي را بيان كند بلكه مي خواهد آن را پنهان كند.

  5)علت نااميدي و يأس فلسفي انسان معاصر چيست؟

انسان له شده در زير چرخ دنده هاي فنّاوري و جنگ ، مي خواهد براي ذات خويشتن  معنايي بيابد و چون نااميد مي شود، به يأس فلسفي مي رسد و دست بسته ،منتظر مرگ مي ماند.

 نكات مهم درس

 نوگرايي،چشم گيرترين ويژگي ادبيّات اين عصر محسوب مي شود.

 

وهم گرايان(سوررئاليست ها)از نظريات فرويد در روان كاوي بهره مي گرفتند و خود اغلب روان پزشك بودند.

 مكتب وهم گرايي به هرنوع خواب ديدن درحالت بيداري اصالت هنري مي بخشيد.

 نقاشي مشهور زرافه ي شعله ور،از آثار سالوادور دالي يكي از بهترين چهارچوب مكتب وهم گرايي را به نمايش مي گذارد.

 «شعر،بيان كتمان است» گفته ي رولان بارت مي باشد. 

خودآزمايي هاي نمونه ي درس بيستم                                  ص 178

 1)توصيه ي دادائيست ها به نويسندگان چه بود؟

به نويسندگان توصيه مي كردند كه روزنامه و قيچي بردارند و كلمات را از هم جدا كنند و در كيسه بريزند و تكان دهند و بعد آنها را كنار هم بگذارند.

  2)واژه ي سوررئاليسم را نخست بار چه كسي و با چه هدفي به كار گرفت؟

نخستين بار گيوم آپولينر (1918 – 1880) براي ناميدن يكي از نمايش نامه هايش به كار برد. هدف آپولينر اين بود كه اثر خود را نوعي شعر خيالي و تفنني بي سابقه معرّفي كند.

 3)مواد مرام نامه ي سوررئاليسم را درباره ي ادبيّات به اختصار بيان كنيد.

سوررئاليسم بيان شفاهي يا كتبي عملكرد حقيقي انديشه است.

ما با ادبيات كاري نداريم.

سوررئاليسم وسيله اي است براي آزاد سازي مطلق ذهن.

ما مصمم به ايجاد يك انقلاب هستيم.

ما واژه ي  سوررئاليسم را با واژه ي  انقلاب در يك رديف قرار داده ايم تا  خصلت عيني و بي غرض انقلاب را نشان دهيم.

 4)تفاوت دادائيسم و سوررئاليسم را بنويسيد.

دادائيست ها با هر نظامي مخالف بودند و بهترين نظام را بي نظامي مي دانستند اما سوررئاليست ها به نوعي كشف و شعود عرفاني معتقد بودند.

 5)نمادگرايان(سمبوليست ها)را در فرهنگ و ادب ايراني با چه گروهي مي توان مقايسه كرد؟

با شاعران عارف : چون نماد گرايان هم مثل عارفان براي بيان اعتقادات خود از نماد و سمبل استفاده مي كردند.

 6)در شعر« فانوس خيس »عناصر سوررئاليستي را نشان دهيد.

تخيل ستاره بودن انسان – ديوار تشنه ي روح – روييدن زمزمه هاي شب در رگ انسان .

خودآزمايي هاي نمونه ي درس بيست و يكم                           ص185

  1)عناصر سازنده ي دوران مدرن يا ماقبل پست مدرن را بيان كنيد.

 خرد – حقيقت – سنّت – اخلاق – تاريخ .

 2)ويژگي عمده ي آثار كامو را بنويسيد.

 آثار كامو بيان كننده ي توانايي شگرف او در همدردي با انسان از خود بيگانه است.

 3)اصول پست مدرنيسم را بيان كنيد.

 1 – انكار حقيقت و بي اعتباري سنّت و مدرنيسم.

2 – انكار واقعيّت؛ بر اساس اين مكتب،هيچ واقعيت نهاني وجود ندارد.

3 – زندگي انسان،يك وانمودگر به جاي واقعيت است؛ از اين رو غير واقعي است.

 

 

4 – پست مدرنيسم بر بي معنايي استوار است.

 4)داستان پيرمرد و دريا اثر كيست و علّت توجّه نقّادان به آن چيست؟

 ارنست همينگوي  –  زيرا در اين كتاب،پيام همينگوي اين بود كه«انسان براي شكست آفريده نشده است. او ممكن است نابود شود اما شكست نمي خورد».

  

نكات مهم درس بيست و يكم

 اسوالد اشپنگلر كتاب انحطاط غرب را در خلال جنگ جهاني اول نوشته است و در آن اعلام كرد كه تمدّن غربي و ارزش هاي مسلط آن به پايان خود نزديك مي شود.

 مفهوم پُست مدرنيسم را اولين بار فدريكو دي اونيس،نويسنده ي اسپانيايي،در كتاب گزيده ي شعر خود بكار برد.

 مدرنيسم در حقيقت آن شيوه اي بود كه از سنّت فراتر مي رفت.

 خرد – حقيقت – سنّت – اخلاق و تاريخ عناصر سازنده ي پست مدرنيسم هستند.

 خورخه لوييس بورخِس آرژانتيني – مارسل پروست فرانسوي – ساموئل بِكِت انگليسي و جيمز جويس ايرلندي از نويسندگان بزرگ مكتب پست مدرنيسم هستند.

 در انتظار گودو مهمترين اثر پست مدرن بكت بود كه شهرت او را عالم گير كرد.

 ارنست همينگوي از چهره هاي درخشان رمان نويسي آمريكاست.

 وداع با اسلحه ، خورشيد هم چنان مي درخشد ، زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند ، پيرمرد و دريا و برف هاي كليمانجارو از آثار ارنست همينگوي مي باشند.

 شهرت و اعتبار جيمز جويس بر پايه ي چهار اثر داستاني « دوبليني ها ، تصوير هنرمند در مقام يك مرد جوان ، يوليسيز و بيداري فين گان ها» او استوار است.

 تي.اس.اليوت   شاعر ، منتقد و نمايش نامه نويس انگليسي مي باشد.

 اثر مشهور تي.اس.اليوت منظومه ي بلند The Waste Land  است كه در ايران به نام هاي سرزمين بي حاصل، خراب آباد و سرزمين هرز ترجمه شده است.

 خشم و هياهو شاهكار فاكنر در رمان نويسي است.

 قهرمان اصلي رمان خشم و هياهو ابلهي به نام بنجي است كه عقلش در سه سالگي مانده است.

 فاكنر بزرگ ترين رمان نويس آمريكايي بين دو جنگ جهاني شناخته شده است.

 جيمز جويس به دليل ضعف بينايي، بيش تر از طريق صداها، حساسيت خويش را به محيط اطرافش نشان داده است.

 همينگوي در زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند، چنين پيام ميدهد : «مرگ هر انسان جانم را مي كاهد ؛ چرا كه با تمام بشر در هم آميخته ام و بدين سان هرگز نمي پرسم كه ناقوس براي كه مي نوازد ؛ چرا كه مي دانم براي توست.

 كامو در خلال جنگ دوم جهاني به گروه مقاومت فرانسه بر ضد آلمان پيوست.

 دموكرات از نظر كامو « دموكرات كسي است كه اجازه بدهد مخالفش نظر خود را بگويد و  مي پذرد كه به آن نظر ها فكر كند».

 محاكمه – قصر و امريكا از رمان هاي عجيب و ناتمام كافكا مي باشند كه از نبوغ و توانايي كافكا حكايت مي كنند.

 از آثار هرمان هسه به ترتيب محبوبيت مي توان به دِمِيان – گرگ بيابان – گرترود – نرگس و زرين دهن – سيذارتا و بازي با مهره هاي شيشه اي اشاره كرد.

 

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس بيست و دوم                          ص193

 1)چرا در ميان اعراب جاهلي هنرهايي مانند معماري،مسجد سازي و نقاشي جايگاهي نداشت؟

چون عرب زندگي كوچ نشيني داشت و با مدنيّت و شهر نشيني انس نگرفته بود.

2)ويژگي هاي شعر جاهلي را بيان كنيد.

حسّي بودن محتوا و برخورد با طبيعت .

آزادي ، رهايي و بي قيد و بند بودن .

غرور و عزّت نفس .

مفاخره و مباهات نسبت به مكارم اجداد .

 3)مُخضرم به چه گروهي گفته مي شد؟

يعني شاعراني كه نيمي از زندگي هنري آنان در عصر جاهلي و نيمه ي ديگر در دوره ي اسلامي سپري شده است.

 4)چرا ادب دوره ي عباسي را ادب مولّد يا محدَث مي نامند؟

زيرا بيشتر شاعران و اديبان اين عصر دورگه بودند؛ يعني ، از پدر و مادري زاده شده بودند كه يكي عرب و ديگري غير عرب بود و ادبيّات زاييده ي  انديشه ي آنان آميخته اي از ادب عرب و غير عرب بود. بدين ترتيب ادب عرب در عصر عبّاسي با فنون و هدف هايي مواجه شد كه پيش از آن در ميان اعراب سابقه نداشت؛ مانند : خمريّات ، زياده روي در اوصاف شهر نشيني ، رها كردن عصبيّت عربي و جز آن .

 5)فضاي كلي حاكم بر شعر گذشته ي عرب چگونه بود؟

شاعر عرب هنوز بر خرابه ها زاري ميكرد و در چارچوب قالب هاي آهنين شعر مي سرود.

 6)چه عواملي سبب بروز نهضت علمي و فرهنگي جديد و نوعي بازگشت ادبي در ادبيات عرب شد؟

اشغال مصر توسط ناپلئون و به دنبال آن باز شدن پاي اروپاييان به اين سرزمين و به استعمار كشيده شدن آن از سوي انگليس .

 

 

 7)كلاسيك هاي نو يا مقلدان چه كساني بودند؟

شاعران عرب كه به روش قدماي خود توجه كردند و ضمن پرداختن به انسجام شعري، خويش را از بند شعر منحط عصر عثماني آزاد ساختند.

 8)درباره ي شاعران بلاد مَهجَر و درون مايه ي شعري آنان توضيح دهيد.

شاعران بلاد مَهجَر از لبنان به آمريكاي شمالي و جنوبي مهاجرت كرده بودند. و درون مايه ي آن مسائلي چون دوري از وطن ، دردها و رنج هاي عميق زندگي و نوعي گرايش صوفيانه در شعر اينان ديده مي شود.

 9)چه عاملي سبب شد تا مسئله ي تعهد براي نخستين باردرادبيات وهنرعرب مطرح  شد.

دسته بندي هاي سياسي در مصر پس از انقلاب و مطرح كردن توده ها به عنوان قهرمانان سرنوشت ساز كشورها مسئله ي«تعهد» در ادبيات و هنر را براي اولين بار در ادب عرب مطرح ساخت .

 10)ويژگي هاي شعر امروز عرب را بنويسيد.

شعري است كه صراحت دارد، خشمگين است و مدت هاست پوسته هاي سخت محافظه كاري را تركانده و از اعماق حنجره با تمام توان فرياد ميزند : «من وجدان بيدار ملت عربم».

 11)در شعر عرب چه كسي را مي توان با نيما يوشيج مقايسه كرد؟

خانم نازك الملائكه.

 خودآزمايي هاي نمونه درس بيست و سوم                             ص199

 1)نخستين شعري كه در آن چهره ي ستم ديده ي آوارگان فلسطين به تصوير كشيده شده است، از كيست؟

كامل سليمان

 2)شعر فلسطين از1917 تا 1948 چه ويژگي هايي داشت؟

بيانگر عواطف و واكنش اعراب فلسطيني است كه در معرض ساطه جويي اسرائيل قرار گرفته اند.

موضوع اين اشعار مسائل روز است. مثل فروش زمين به يهوديان و ماهيت رهبران فلسطيني.

اين اشعار بر گسترش مبارزه عليه حكومت صهيونيست تأكيد مي ورزد.

 3)چند تن از شاعران پيشگام را كه در ايجاد شعر مقاومت نقش داشته اند، نام ببريد.

عبدالوهاب البياتي – محمد درويش – توفيق زياد .

 4)مسائل مهم شعر فلسطين را به اختصار بيان كنيد.

رويدادها – سختي ها و رنج هاي مردم فلسطين است.

 5)چرا سال 1967 را در ادبيات عرب بايد نقطه ي عطفي به شمار آورد؟

زيرا بعد از اين زمان بود كه مشكل فلسطين به شكل گسترده در آثار ادبي مونعكس شد.

 6)در اشعار پس از 1948 فلسطين چه موضوع هايي  در سطح گسترده مطرح مي شود؟   

ملّي گرايي و انسان دوستي به همراه مذهب.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس بيست و چهارم                      ص200

 1)دو جريان اصلي دوران جديد ادبيات داستاني عرب را نام ببريد.

1 – گرايش تاريخي .                2 – گرايش اجتمائي .

 2)جرجي زيدان را معرفي كنيد و چند اثر او را نام ببريد.

از نويسندگان روشن فكر عرب است كه مي كوشد با طرح مباحث تاريخي و اجتماعي عرب الگوهاي اخلاقي را ارائه دهد و مردم را به مبارزه با فساد دعوت نمايد . او تاريخ اسلام را به شكل داستان بيان مي كند.

از آثار او :  1 – ابومسلم خراساني        2 – دوشيزه ي قريش         3 – فاجعه ي رمضان   4 – سلاح الدين عيوبي          5 – زيباي كربلا .

 

3)در مورد درون مايه ي قصه هاي عرب توضيح دهيد.

بازگشت به خويشتن – ارائه ي واقعي جهان عرب – رويارويي با سنت ها – طرح مسائل آشقانه و عرفان سطحي – انعكاس زندگي مردم عادي .

 4)يكي ازنخستين نويسندگان داستان كوتاه درمصر را نام ببريد ودوضعف عمده ي آثار او را بنويسيد.

مصطفي لطفي المنفلوطي – دو نكته ي ضعف آثار او : 1 – ضعف در طرح بيان و بكارگيري زبان .        2 – ضعف فرهنگي به دليل ناآگاهي از علوم مشرق زمين .

 5)درون مايه ي بيشتر قصّه هاي منفلوطي را بيان كنيد.

غم و مشكلات مردم پايين دست جامعه.

 6)جبران خليل جبران در آثارش،چه دوره هايي  را از جهت انديشه از سر گذرانده است؟

سه دوره :   1 – چهره ي لبناني كه عليه بي عدالتي قيام مي كند .      2 –دوره ي چنين گفت : زرتشت كه با تمام توان در برابر هستي مي ايستم .      3 – مرحله ي مصطفي كه فلسفه را رها مي كند و به آرامش مي رسد .

 7)كدام رمان نويس عرب جايزه ي نوبل ادبي را دريافت كرد؟آن چه درباره ي او مي دانيد،بنويسيد.

نجيب محفوظ – او به جاي شكل توصيفي داستان ها تلاش مي كند مشكلات فكري را حل كند و جدال ميان علم – دين – واقعيت و شعار را روشن كند . آثار او منعكس كننده ي جامعه ي مصر از زمان شكوه و قدرت تا شكست اعراب است.

 8)مهم ترين تفاوت شيوه ي داستاني نجيب محفوظ و يوسف ادريس را بيان كنيد.

يوسف ادريس ذوق و انديشه ي خود را با استفاده از افكار فلسفي به كار مي برد و در برابر تنهايي و دلتنگي انسان به پا مي خيزد او سعي مي كند مفاسد اجتماعي و انساني را با خنده – اشك – اميد و آرزو بيان كند در حالي كه نجيب محفوظ به شكل توصيفي در داستان ها        مي خواهد جدال بين علم – دين و واقعيت و شعار را نمايان كند و خشونت به خرج نمي دهد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:12  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات2بخش2

تاريخ ادبيات 2 قسمت 2

خودآزمايي هاي نمونه ي درس دوازدهم                          ص100

1)در آستانه ي مشروطه چه عواملي سبب دگرگوني چهره ي فرهنگي جامعه ي ايران شد؟

رواج صنعت چاپ – رواج و گسترش روزنامه نويسي و مطرح شدن روزنامه به عنوان مهمترين رسانه اي كه اخبار و اطّلاعات را در كوتاه ترين زمان در همه جا منتشر مي كرد – تأسيس مدرسه ي دارالفنون در اثر كوشش هاي ترقي خواهانه ي امير كبير و گسترش دانش هاي نوين – ضرورت روي آوردن به دانش و فنون جديد كه تا حدودي پيامد جنگ هاي ايران و روس به فرماندهي عبّاس ميرزا در عهد فتحعلي شاه قاجار بود.

 2)چگونه انديشه ي غرب گرايي در جامعه ي ايراني زمينه ي رشد و پرورش پيدا كرد؟

بيزاري ازعوامل بازدارنده ي سنّتي كه به معناي روي گرداني ازارزش هاي اصيل وباورهاي مردمي بود.

 3)وجه مشخصه ي شعر و ادب عصر بيداري را نسبت به ادبيات كهن توضيح دهيد.

از نظر كاركرد و دايره ي شمول، شعر در اين دوره عموميّت يافت و به عنوان زبان بُرنده ي نهضت در اختيار روزنامه ها و مطبوعات قرلر گرفت.

جهان شناسي شاعران دوره ي بيداري با الهام از حوادث و مقتضيات زمان شكل مي گرفت.                   

از نظر ساخت فنّي – يعني زبان و موسيقي – شعر عصر بيداري دو مسير مجزا و نسبتاً متفاوت را در پيش گرفتند.

تخيّل و قالب شعري در عصر بيداري بيش و كم بي تغيير باقي مانده است.

تغيير و تحوّل شعر عصر بيداري تنها به قالب و تخيّل محدود نماند بلكه از نظر محتوا و درون مايه هم پا به پاي زمان پيش رفت.

 

4)شعر عصر بيداري از نظر ساخت فنّي – يعني زبان و موسيقي – چه خصوصيتي دارد؟ توضيح دهيد.

گروهي مانند اديب الممالك فراهاني و محمّد تقي بهاربا آگاهي لازم كه با سنّتهاي ادبي ايران داشتند از زبان فاخر و پرصلابت گذشته كه به عروض و سنن موسيقايي شعر فارسي تكيه داشت،استفاده مي كردند و بدان سخت پاي بند بودند.گروهي ديگرمانند سيّد اشرف الدّين گيلاني ،ميرزاده ي عشقي  و عارف قزويني كه با موازين ادب گذشته انس چنداني نداشتند، زبان كوچه و بازار را بر گزيدند و با صميميّتي كه در اين طريق از خود نشان دادند، از قبول عام برخوردار شدند

 5)برجسته ترين درون مايه هاي شعر عصر بيداري را نام ببريد.

آزادي – قانون – وطن – تعليم و تربيت نوين – توجّه به علوم و فنون جديد – توجه به مردم .

 6)درباره ي مفهوم وطن در ادبيّات عصر بيداري توضيح دهيد.                   وطن به معناي سرزميني كه مردماني داراي مشتركات قومي،زباني و فرهنگي در آن زندگي مي كنند ، مفهوم ديگري است كه از عصر بيداري وارد قلمرو ادبيّات فارسي شده است. در اشعار بهار و اديب الممالك كه از تاريخ و فرهنگ گزشته ي ايران آگاهي نسبتاً وسيعي داشتند، مايه هاي وطني فراواني ديده مي شود.

 7)درمورد مهم ترين حوزه هاي جغرافيايي شعرو ادب عصربيداري توضيح دهيد.

بعد از تهران، بازار سياسي و مطبوعاتي تبريز از شهرهاي ديگر گرم تر بود. به دليل اينكه تبريز بر سر راه اروپا قرار داشت و تازه ترين اختار و اطلاعات كه از استانبول و كشورهاي غربي مي رسيد،ابتدا در تبريز و بعد در تهران منتشر مي شد –– تبريز به دليل مجاورت با دو كشور بزرگ عثماني و روسيه ي تزاري حسّاس بود –– تبريز مقرّ وليعهد و پايتخت دوم كشور بود و همين امر موجب مي شد كه در اين شهر جنب و جوش فكري و سياسي بيشتري پديد آيد.

 

نكات مهم درس دوازدهم

 چند ويژگي شعر دوره ي عصر بيداري عبارتند از :

از نظر كاركرد و دايره ي شمول، شعر در اين دوره عموميّت يافت و به عنوان زبان بُرنده ي نهضت در اختيار روزنامه ها و مطبوعات قرلر گرفت.

جهان شناسي شاعران دوره ي بيداري با الهام از حوادث و مقتضيات زمان شكل مي گرفت.                    از نظر ساخت فنّي – يعني زبان و موسيقي – شعر عصر بيداري دو مسير مجزا و نسبتاً متفاوت را در پيش گرفتند.

تخيّل و قالب شعري در عصر بيداري بيش و كم بي تغيير باقي مانده است.

تغيير و تحوّل شعر عصر بيداري تنها به قالب و تخيّل محدود نماند بلكه از نظر محتوا و درون مايه هم پا به پاي زمان پيش رفت.

 تغيير محتواي اشعار مهمترين تغييري بود كه در شعر عصر بيداري اتفاق افتاد.

 (نسيم شمال) لقب سيّد اشرف الدّين گيلاني مي باشد.

 مفهوم  آزادي در شعر عصر بيداري تقريباً به مفهوم  دموكراسي غربي  نزديك مي شود و بر روي هم به اين معناست كه مردم علاوه بر اين كه از نظر فردي حقوق و آزاديهايي دارند، از نظر اجتماعي نيز مختارند سرنوشت سياسي و اقتصادي خود و سرزمين خود را معيّن كنند.

 فرمان مشروطيّت در 14 جمادي الآخر (ه.ج) به امضاي مظفّر الدّين شاه رسيد .

خودآزمايي نمونه ي درس چهاردهم                                    ص123

 1)ويژگي عمده ي شعر و سبك شاعري نسيم شمال چيست؟ توضيح دهيد.

 گذشته از سادگي و صميميت زباني ، مضمون و محتواي آن است.

 2)درباره ي تصنيف سازي عارف و امتياز بزرگ تصنيف هاي او توضيح دهيد.

 تصنيف سازي فارسي را عارف قزويني ابداع نكرده است و پيش از او هم كساني در اين قالب شعري طبع آزمايي كرده اند اما تصنيف سازي عرصه ي هنري مسلم عارف است.  از اين جهت كه وي به اين نوع ادبي خاص جاني تازه بخشيد. او كه خود شاعر و موسيقي دان بود و صداي خوشي هم داشت، تصنيف را با مهارت و امتيازي بارز براي بيان مقاصد و مضامين ملّي به كار گرفت.          

 3)در مورد ويژگي زبان و بيان و موضوع سروده هاي ميرزاده عشقي توضيح دهيد.

 شعر عشقي از لحاظ زبان و بيان، پختگي لازم را نداشت و بيش تر به سبك روزنامه اي پسند آن روزگار بود.

 4)چرا در عصر بيداري، نيازهاي عامّه ي مردم بيشتر در شعر جلوه گر شد؟

 بريدن شعر و ادب از خواص و طبقات مرفّه و دربار و روي آوردن آن به مردم كوچه و بازار سبب شد كه در اين عصر بيش تر از هميشه نيازها و تمايلات عامه ي مردم و طبقات محروم جامعه در شعر منعكس گردد.

 5)چگونگي زندگي و مرگ فرّخي يزدي را شرح دهيد.

 فرّخي به سبب شعري كه سروده بود، از مدرسه اخراج شد . ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني فرّخي بودند. فرّخي در جواني سر از حزب دموكرات يزد درآورد و حاكم يزد به سبب شعري كه در ستايش آزادي سروده بود ، لب هايش را دوخت و او را  به زندان انداخت.  سه سال پس از امضاي مشروطه به تهران رفت و روزنامه ي طوفان را منتشر كرد و با نوشتن مقالاتي آتشين و انتقادآميز در اين روزنامه به جنگ با استبداد و بي قانوني رفت. در دوره ي هفتم مجلس مردم يزد او را به وكالت برگزيدند و فرّخي جزو جناح اقليّت مجلس با هيئت حاكمه به مبارزه پرداخت. و روزنامه ي طوفان را كه تعطيل شده بود، بار ديگر منتشر كرد اما به حكم دولت توقيف شد . فرّخي به دليل تحت فشار بودن ناگزير ايران را ترك كرد و به برلين رفت. فرّخي در سال1312به تهران بازگشت و در كنار آزادي خواهان با قرارداد 1919وثوق الدوله به مخالفت بر خواست . سرانجام فرّخي در سال1318 ش با تزريق آمپول هوا در زندان به قتل رسيد.

 6)محتوا و مايه ي اصلي غزل هاي فرّخي يزدي را بنويسيد.

 محتواي غزل او نه عشق و عواطف شخصي بلكه سياست و مسائل حادّ اجتماعي است.

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس پانزدهم                                ص131

 1)در جريان بحث  ميان كهنه و نو در دوره ي  نو گرايي ، سنّت گرايان براي پيش گيري از يك انقلاب تهاجمي بر ضد سنّت ها چگونه عمل مي كردند؟

 

مي كوشيدند موضوع هاي تازه را در قالب شعر سنّتي بريزند. بدين سان، مثلاً در غزل به جاي معشوق سنّتي از مام وطن و در قصيده به جاي توصيف اسب و قاطر در وصف هواپيما و قطار سخن گفتند.

 2)عنوان سعدي نو به كدام شاعر اختصاص يافت؟ چرا؟

 ايرج ميرزا – به سبب سبك جديد و مردم پسندي كه به وجود آورد، عنوان سعدي نو را به خود اختصاص داد.

 3)نخستين نظريه پرداز شعر نو نيمايي كه بوده و در جريان پيكار كهنه و نو در دوره ي نو گرايي چه نقشي داشت؟

 تقي رفعت – او مقاله ي دنباله دار عصيان ادبي را نوشت و در چند شماره ي پياپي تجدّد منتشر كرد. سپس، بحث هاي تازه اي را در روزنامه ي تجدّد و آزاديستان، تبريز پيش كشيد و رسماً اعلام كرد كه ادبيّات گذشته ي ايران در ذهن محافظه كارا ن، همچون سدّي استوار بر سر راه تجدّد واقعي ايستاده است و ما برآنيم كه در بنيان اين سدّ رخنه كنيم.

تقي رفعت قطعه شعري سرود كه هم از لحاظ قالب و هم از نظر ديد و محتوا با شيوه ي معمول در نزد قدما تفاوت داشت و در آن قافيه بندي و تساوي مصرع ها نيز مراعات نشده بود.

 4)در دوره ي نو گرايي چه كسي نخست بار اشعاري در قالب چهارپاره سرود؟اين نوع سروده چه ويژگي هايي داشت؟

 خامنه اي نخستين بار اشعاري در قالب چهار پاره سرود كه از نظر زبان و ديد شاعرانه با اسلوب پيشينيان تفاوت داشت. قطعه ي كوتاه به وطن سروده ي خامنه اي از نظر قافيه بندي و شيوه ي بيان شايان توجّه است.

5)سه تن از پيشگامان  شعر نو نيمايي را نام ببريد.

 تقي رفعت – جعفر خامنه اي – بانو شمس كسمايي.

 6)انجمن ادبي دانشكده در چه زماني و در كجا شكل گرفت و اساس فعاليّت آن چه بود؟

 

در نيمه ي دوم سال1294ش در تهران شكل گرفت.

هدف آنها ترويج معاني جديد در لباس شعر و نثر قديم و تعيين حدود انقلاب ادبي و لزوم احترام به آثار برجسته ي پيشينيان بود.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس شانزدهم                               ص142

 1)نخستين منظومه ي نيما چه نام داشت و در چه قالبي سروده شد؟

قصّه ي رنگ پريده – مثنوي.

 2)نيما در آغاز نوجواني به چه شيوه اي شعر مي سرود؟

نيما در آغاز به سبك شاعران گذشته به ويژه سبك خراساني شعر مي سرود.

 3)در سال 1301شمسي درچند زمينه ي ادبيات معاصر(شعر، داستان كوتاه، رمان و نمايش نامه) آثار مهمّي به وجود آمد. آن ها را ذكر كنيد.

- شعر«افسانه»سروده نيما.

- مجموعه ي داستان هاي كوتاه فارسي«يكي بود،يكي نبود»اثر جمال زاده.

- رمان«تهران مخوف»اثر مشفق كاظمي.

- نمايش نامه ي«جعفرخان از فرنگ برگشته»اثر حسن مقدّم.

 4)در مورد قالب و محتواي افسانه ي نيما توضيح دهيد.

افسانه، منظومه اي بلند و موزون است كه پس از هر چهار مصراع،يك مصراع با قافيه ي آزاد آمده است. در اين شعر،دردها و تنهايي هاي شاعر كه درد و تنهايي جامعه ي او نيز هست، بازگو شده است.

5)ويژگي هاي افسانه ي نيما را بيان كنيد.

«افسانه»:نوعي تغزّل آزاد است كه درآن،سرگذشت بي دلي ها و ناكامي ها ي خود شاعر با سرنوشت جامعه و روزگار وي پيوند خورده است / در آن به واقعيّت هاي  ملموس توجّه شده، ضمن آن كه شاعر به

6)شعر ققنوس از نظر شكل و بيان و درون مايه چه خصوصيتي دارد؟

همان شكل و بيان كاملا تازه ي شعر فارسي است كه هم از قيد تساوي و قافيه ي سنّتي آزاد است و هم تخيّل و شكل ارائه ي آن با آنچه در شعر گزشته ي فارسي بود ، به كلّي تفاوت دارد.   

ققنوس شعري تمثيلي است كه مي توان آن را كنايه اي از سرگزشت خود شاعر دانست.

 7)مقصود از اين سخن كه«نيما شعر را نوعي زيستن مي دانست»چيست؟

به اعتقاد او شاعر كسي است كه چكيده ي زمان خود باشد و بتواند ارزش ها و ملاكهاي زمان را در شعر خود منعكس سازد و به اصطلاح فرزند زمان خويشتن باشد . بر اين اساس ، نيما براي شعر زمانه ي خود نوعي محتواي اجتماعي پيشنهاد مي كند .

 8)عقيده ي نيما را درباره ي وزن و قافيه در شعر بنويسيد.

شعر نيمايي دارا ي وزن است يعني او معتقد به ون است ولي از نظر قافيه او خود را ملزم به آوردن قافيه در مصراع هاي مشخص ندارد و بستگي به مطلب دارد و هر جا كه مطلب عوض شود قافيه هم عوض مي شود به همين دليل جاي قافيه مشخص نيست.

  خودآزمايي هاي نمونه ي درس هفدهم                                  ص154

1)آيا ظهور شعر نو نيمايي تزلزلي در ستون اصلي شعر سنّتي فارسي پديد آورد؟

2)دو جريان اصلي شعر سنّت گراي معاصر را از نظر محتوا، بيان كنيد.

3)تحول شعر سنّت گراي عصر نيما نسبت به عصر بيداري چگونه بود؟ علت اين تحوّل را توضيح دهيد.

4)شيوه ي تلفيقي و سبك قصايد پروين اعتصامي را شرح دهيد.

5)مضامين سروده هاي پروين اعتصامي ابتكاري است يا تقليدي؟ توضيح دهيد.

6)قطعه ي سپيدار و تبر(شاخ بي بر)را مورد بررسي قرار دهيد و درباره ي زبان و بيان و محتواي آن گفت و گو كنيد.

7)اشعار نيمايي شهريار از نظر مضمون چه ويژگي هايي دارند؟

8)چرا شهريار را شاعر شكوه روستا يا شاعر حيدربابا خوانده اند؟

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس هجدهم                                 ص166

 1)در مورد تأثيرپذيري اميري فيروز كوهي از صائب توضيح دهيد.

2)شيوه ي شاعري و سبك شعري رهي معيري را شرح دهيد.

3)شعر متاع جواني پروين از كتاب ادبيّات سال اول را با غزل نقد جواني مقايسه كنيد.

4)مراحل شعر و شاعري حميدي شيرازي را بيان كنيد.

5)سبك شعر حميدي شيرازي را توضيح دهيد.

6)درباره ي زبان و لحن و محتواي شعر قوي زيبا  حميدي توضيح دهيد.

7)غزل از درد سخن گفتن را از كتاب ادبيّات(3)مورد بررسي قرار دهيد و در مورد خصوصيات ادبي و سبكي آن گفت و گو كنيد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:6  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات2بخش1

تاريخ ادبيات 2 قسمت اول

 

خودآزمايي هاي نمونه درس اول                                      ص11

 1)آثار حمله ي مغول را در قلمرو ادبيات بيان كنيد.

رواج پاره اي واژه هاي مغولي در زبان و ادب فارسي، دل مردگي و بي سرانجامي و بلاتكليفي با انديشه ي ادبي فارسي قرين گشت، ذوق ها پژمرده شد و عواطف شاعران و نويسندگان از خلاقيت باز ماند.

 2)شاهرخ ميرزا در عرصه ي هنر و فرهنگ اسلامي چه نقشي داشته است؟توضيح دهيد.

شاهرخ ميرزا توانست بخش وسيعي از ممالك تيموري را از آسيب و پريشاني نجات دهد.او شهر هرات را مركز فرمانروايي خود قرار داد و با علاقه اي كه به هنر و فرهنگ اسلامي داشت،نظر هنرمندان و صاحبان ذوق از جمله خوش نويسان و نقاشان و شاعران را جلب كرد و حامي نهضت بزرگ هنري عصر خويش شد.

 3)وضع زبان و فرهنگ را در عصر حافظ شرح دهيد.

شيراز هم چنان پايتخت شعر و ادب اين عصر به شمار مي رفت.اما فرهنگ شهرهاي بزرگي مثل نيشابورو سبزوار و توس و مرو و به خصوص هرات كه مركز ذوق و هنر بود باعث شدند كه خراسان از لحاظ شعر و ادب موقعيّت پيشين خود را حفظ كند.

 4)چرا در عصر حافظ، قالب قصيده از رواج افتاد؟

چون آثار خرابي هاي مغولان تاتار به حدّي بود كه ديگر شاعران از قالب قصيده كه مهمترين قالب براي ستايش بزرگان است استفاده نمي كردند يعني شاعران انگيزه اي براي ستايش شاهان نداشتند و اگر قصيده اي هم مي گفتند در مدح اهل بيت پيامبر(ص)بود.

 5)عمده ترين موضوع ها و مضامين قصيده در عصر حافظ را بيان كنيد.

در اين دوره قصيده رو به ضعف و كسادي گذاشته بود و اگر قصيده اي سروده مي شد، بيشتر به موضوعات و مضاميني از قبيل حمد خدا ، نعت رسول اكرم(ص) ، مناقب امامان شيعه ، عرفان ، حكمت ، شكوه و شكايت ، موعظه و مسائل اجتماعي ، هجو و هزل و مقداري هم مدح شاهان و صاحب منصبان اختصاص مي يافت.

 6)زبان شعر در عصر حافظ چه كيفيّتي داشت؟

زبان شعر اين دوره ، جز در سروده هاي برخي از شاعران مانند حافظ ، خواجو ، رو به سقوط و تباهي است‌. اين تباهي و كم مايگي هم در لفظ پيداست و هم در ساخت و بافت كلام . گسترش و عموميت يافتن شعر و ادب در كوچه و بازار و در ميان افراد نافرهيخته ، به اين ناپختگي دامن مي زد.

7)نام ديگر كتاب عشاق نامه چيست و اين كتاب در چه زمينه اي است؟

ده نامه – عرفاني

 8)شعر شراب بي خودي را با شور عشق از ادبيات سال اول مقايسه كنيد.

خود آزمايي هاي نمونه ي درس دوم                        ص 21

 1)قصايد«خواجوي كرماني»چه موضوعات و مسائلي را در بر دارد؟

بخشي در توحيد و نعت و منقبت معصومين وبخشي در زهد و پند و پاره اي هم به انظمام بيش تر قطعاتش در بر گيرنده ي مطالب و مسائل اجتماعي و انتقادي است.

 2)غزل هاي«ابن يمين»چه مضموني دارد؟

به شيوه ي معمول شاعران،عشق و دل دادگي است.

 3)در دو بيت زيراز«ابن يمين» كدام ويژگي ستوده شده است؟

دوقرص نان اگر از گندم است اگر از جو

                                            دوتاي جامه اگر كهنه است اگر از نو

 

هزار   بار   نكوتر    به  نزد    ابن يمين

                                            ز  فرّ  مملكت  كي قباد  و كي خسرو

قنائت پيشگي _ بي اعتباري دنيا

 4)«سيف فرغاني»از قالب قصيده به چه منظور بهره برده است؟

براي بيان انتقاد هاي كوبنده و طرح ديدگاههاي اجتماعي و اخلاقي خويش سود برده است.

 5)ذوق و هنر عبيد زاكاني در چيست و چگونه جلوه گر ميشود؟

در نكته يابي و انتقادهاي ظريف اجتماعي جلوه ميكند.

 6)منظومه ي«موش وگربه»ي عبيد ازنظرزبان وبيان چگونهاثري است.

حكايتي _ تمثيلي _ انتقادي _ سياسي .

 7)علت تندي و گزندگي زبان طنز عبيد را بيان كنيد؟

اين تندي و پررنگي واكنشي دربرابرشدّت فساد و تباهي هاي روزگار شاعر است.

 8)بيت زير به كدام ويژگي«موش و گربه»عبيد اشاره دارد؟

غرض از موش و گربه برخواندن

                                           مدّعا    فهم    كن    پسر    جانا

رندانه و زيركانه بودن و سياسي بودن اثر را نشان ميدهد

  نكات مهم درس دوم

 خواجو به دليل هنر نمايي هايش در عالم شعر به نخل بند شاعران شهرت يافت

 آثار خواجو شامل: ديوان _ شش مثنوي _ آثارمنثور

 

شش مثنوي خواجو شامل :    سام نامه _ هماي و همايون _ گل و نوروز _     روضة الانوار _ كمال نامه و گوهر نامه مي باشد.

 آثار منثور خواجو شامل : رسالةاللباديه در مناظره ي ني و بوريا _ سبع المثاني در مناظره ي شمشير و قلم _ مناظره ي شمس و سحاب مي باشد.

 خواجو در قصيده از سنايي، در غزل از سعدي و در حماسه از فردوسي تقليد كرده است و در داستان غنايي، نظامي را سرمشق خود قرار داده است.

 ابن يمين شاعر شيعه مذهب عصر سربداران است.و درقريه ي فريومد،آبادي اي از ولايت جُوين خراسان، زاده شد.

 مضامين ابن يمين از نتايج حكمت عملي مايه مي گيرد و در قالب تشبيهات و تمثيلات بديع عرضه مي شود.

 غزل هاي سيف بيش تر در جواب سعدي شيرازي است.

 آثارمنثورعبيد شامل :  اخلاق الاشراف _ صد پند _ رساله ي دل گشا‌ _        رساله ي تعريفات مي باشد.

 عبيد براي پرداختن هزليّات خود، به سعدي و سوزني نظر داشته است.

 قصايد سيف فرغاني بيشتر در استقبال از سخنوران ناموري چون رودكي،انوري، خاقاني،سنايي،عطار و كمال اصفهاني گفته شده است.

 منظومه ي موش و گربه حكايتي تمثيلي است و عبيد در آن از وضع جامعه و دو طبقه ي حاكمان و قاضيان را مورد انتقاد قرار مي دهد.

 چهره ي ادبي ممتاز عبيد را بايد در آثار طنزآميز او ديد.

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس سوم                        ص 29

 1)درباره ي تأثيرقرآن و معارف آن برذهن و زبان حافظ توضيح دهيد؟

اوازهمه ي علوم قرآني،ازقرائت وتفسيرگرفته تا كلام وفلسفه وعرفان،بهره داشت.

حتّي شگرد شاعري وسبك ويژه ي بيان خود را از قرآن كريم آموخته بود و در آگاهي از زير و بم الفاظ و معاني و مفاهيم از آن الهام مي گرفت.

 2)درديوان حافظ مقصود از محتسب كيست وچرا حافظ وي رابه اين نام خوانده است؟ 

امير مبارز الدين محمّد _ به خواطر رياكاري ها و عوام فريبي هاي او با كنايه و تمسخر او را محتسب مي خواند.

 3)در مورد لحن حافظ وشيوه ي مبارزه ي اوبا نابه ساماني هاي جامعه توضيح دهيد.

لحن حافظ گزنده و تلخ و توأم با نيشخند و كنايه آميز است و در آن مايه اي از خيرخواهي و اصلاح طلبي هم ديده مي شود.گويي حافظ پس از سيف فرغاني و عبيد و ابن يمين،با رندي و هوشياري و فرزانگي خويش شيوه ي تازه اي براي مبارزه با نابه ساماني ها و بداخلاقي هاي جامعه برگزيده است كه به مانند بيان شاعرانه ي او تازگي دارد.

 4)درباره ي نحوه ي نگاه ونگرش حافظ به زندگي توضيح دهيد.

جوان شيرازي وقتي به علم و ادب روي آورد،هرگز دانش خود را دست مايه ي مال اندوزي قرار نداد.حتّي پس از آن كه در پرتو موقعيّت خود مورد توجه حاكمان وفرمانروايان فارس شد و به دربار ابواسحاق اينجو و شاه شجاع مظفّري راه يافت و از عنايت ويژه ي حاجي قوام الدّين،كلانتر شيراز،برخوردار گرديد،باز ناداري و نيازمندي ازسر او دست بر نداشت.

 5)غزل هاي اجتماعي حافظ چه ويژگي هايي دارد؟

درغزل اجتماعي حافظ،فرهنگ گذشته ي ايران با همه ي كمال ايراني اسلامي خود رخ مي نمايد. گويي حافظ در تلفيق دو فرهنگ ايران و اسلام به مانند استاد و حكيم فرزانه ي توس،ابوالقاسم فردوسي،به توفيق بيش تري دست يافته است.

 6)يك غزل از حافظ و سعدي را با هم مقايسه كنيد و درباره ي سبك،  زبان و درون مايه ي آن دو گفت و گو كنيد.

 7)اشعةاللّمعات از كيست و موضوع آن چيست؟

جامي _ شرح و توضيح لمعات فخرالدين عراقي

 8)كدام اثر جامي به پيروي از گلستان سعدي نوشته شده است؟

بهارستان

 نكات مهم درس

خواجه شمس الدّين محمّد شيرازي كه ما او را به نام حافظ و لقب لسان الغيب    مي شناسيم، در حدود 726ه. در شيراز زاده شد.

 از ميان پادشاهان معاصر حافظ، شاه شيخ ابواسحاق با او به حرمت رفتار ميكرد.

 سرمشقان حافظ در غزل سرايي بيش تر         سعدي شيرازي، كمال اصفهاني،  سلمان ساوجي و خواجوي كرماني مي باشند.

يكي از ابتكارات حافظ در غزل  تلفيق غزل عاشقانه و عارفانه مي باشد.

 حافظ بيشترين غزل هاي خود را در مبارزه با رياكاري و عوام فريبي با لحني نيشدار و گزنده خطاب به امير رياكار مظفّري سروده و با كنايه و تمسخر او را محتسب خوانده است.

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس چهارم                               ص 35

 1)دلايل رونق تاريخ نويسي را در دوران حاكميت مغول و تيمور بنويسيد.

نخست مغولان و تيموريان به ويژه شخص تيمور به تثبيت و ضبط وقايع و كشور گشايي ها و باقي نگه داشتن نام و آوازه ي خويش از اين راه بسيار علاقه مند بودند و به همين دليل ، مورّخان را حمايت و تشويق مي كردند . ديگر آن كه برخي از فرزانگان ايراني ، از بيم آن كه مبادا ارزش هاي فرهنگي و تاريخي ايرانيان دست خوش حوادث شود و از ميان برود و هم براي آن كه مظلومييت اين ملت در اوراق تاريخ به ثبت رسد ، به نگارش جريان وقايع گذشته و حال اقدام مي كردند و از شوق و رغبت ايلخانان براي ارضاي حسّ نام جويي خويش سود مي بردند .

 2)شيوه ي نويسندگي در عصر خواجه رشيدالدّين چگونه بود؟

به شيوه هاي نويسندگي دوره هاي قبل ادامه پيدا كرد.نويسندگان متكلّف از بكاربردن واژه هاي تركي كه در اثر حضور و حكومت بيگانگان در فضاي فرهنگ وتاريخ ايران رو به فزوني بود ، روي گردان نبودند. بنابراين ميزان استفاده از واژه هاي بيگانه ي تركي كه از دوره ي پيش آغاز شده بود ، افزايش  يافت البته وجود  پاره اي از واژه هاي تركي در زبان فارسي نمي توانست فارسي زبانان را با مشكل عمده اي روبرو سازد : به خصوص كه بيشتر اين واژه ها بعدها فراموش شد و از قلمرو زبان فارسي رخت بربست.

 3)درباره ي ويژگي نثر تاريخ جهان گشا توضيح دهيد.

نثر جهان گشا مصنوع و دشوار و در همان مسير كلّي نثر فارسي در سده ي هفتم هجري است و در آن لغات عربي و واژه هاي مغولي زيادي به كار نرفته است.

 4)جامع التواريخ از نظر نوع نثر چه ويژگي هايي دارد؟

 اين كتاب با نثري پخته وعالمانه نوشته شده  و اگر از پاره اي لغات تركي و مغولي كه در روزگار او و در دستگاه اداري مغولان رايج بوده است بگذريم ، نثر خواجه به سبب سادگي و استحكام آن قابل توجه و از نمونه هاي سالم نويسندگي در سده ي هشتم هجري است.

    5)تاريخ جهان گشا را از نظر نوع نثر و سبك نويسندگي با تاريخ بيهقي مقايسه كنيد.

تاريخ جهان گشا نثر فني و مصنوع دارد اما تاريخ بيهقي نثري بينابين حد فاصل نثر مرسل يا ساده دارد.

 6)موضوع تاريخ جهان گشا چيست؟

شرح ظهور چنگيزخان و احوال فتوحات او و تاريخ خوارزمشاهيان و فتح قلعه هاي اسماعيليه و حكومت جانشينان حسن صبّاح.

جامي در مثنوي هايش از نظامي تقليد مي كرد.  و هفت اورنگ خود را دقيقاً در برابر خمسه سروده است.

 آثار جامي  شامل ديوان و هفت اورنگ مي باشد.

 هفت اورنگ مثنوي هاي زير را شامل مي شود

سلسلةالذهب _ سلامان و ابسال _ تحفةالاحرار _ سبحة الابرار _ يوسف و زليخا _ ليلي و مجنون _ خرد نامه ي اسكندري.

 

آثار منثور جامي شامل : بهارستان _ نفحات الانس  _ اشعّة اللّمعات   را شامل    مي شود.

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس پنجم                                  ص 47

 1)چه عواملي سبب مهاجرت شاعران ايراني به هند شد؟

شاعر نوازي و ادب گرايي سلاطين بابري هند با بي مهري شاهان صفوي به شعر و شاعري هم زمان شده بود .

 2)در عصرصائب،قالب عمده ي شعر و موضوع آن چه بود و چه تفاوتي با گذشته داشت؟

در اين دوره، قالب عمده ي شعر از لحاظ  كميّت هم  چنان غزل است و موضوع آن سخن دل و بر خلاف عصر مولانا و حاحظ ، بار ديگر خود شاعر و تمنيّات او در مركز توجّه قرار گرفته است.

 3)ويژگي هاي سبك شعر را در عصر صائب بيان كنيد.

حس آميزي – جان بخشي – استفاده از ضرب المثل و تشبيه تمثيل – استفاده از زبان و الفاظ محاوره – توجّه به تجربيات ساده روزمره ي زندگي – رواج نوعي حكمت و استدلال عاميانه – خيال پردازي هاي غريب و بي سابقه.

 4)پدر مرثيه سرايي در ادب فارسي كيست و علت شهرت او چيست؟

محتشم كاشاني –– به علت تركيب بند مشهور او در ذكر واقعه ي كربلا.

 5)در بيت زير، كدام يك از ويژگي هاي شعري عصر صائب ديده مي شود؟ توضيح دهيد.

 اظهار عجز در بر ظالم روا مدار        

                                                 اشك كباب موجب طغيان آتش است

 

تجربيات  ساده ي  روزمره ي  زندگي  يعني همان طور كه اشك  كباب«چربي» باعث افزايش شعله ي آتش مي شود گريه ي انسان هاي مظلوم در برابر ظالمان هم باعث افزايش ظلم ظالم مي شود .

 6)مثنوي ناتمام فرهاد و شيرين را چه كسي سرود؟ اين مثنوي را چه كسي كامل كرد؟

وحشي بافقي ––  وصال شيرازي .

خودآزمايي هاي نمونه ي درس ششم                                   ص53

 1)چه عواملي سبب برجستگي غزل هاي كليم كاشاني و شهرت وي شده است؟

ابداع معاني و خيال هاي رنگين .

 2)دشواري شعر صائب به چه سبب است؟

به تازگي مضمون و تصاوير شاعرانه ي او مربوط مي شود .

 3)ويژگي غزل ها و ساير شعرهاي بيدل را بنويسيد.

خيال بندي و نازك  انديشه هاي  شاعرانه و به كار بردن مضمون هاي  بديع و گاهي دور از ذهن – غزل ها و مثنوي هايش رنگ عرفاني تندي دارد كه در پاره اي  موارد كمي رنگ فلسفي به خود مي گيرد .

 4)شاهكار شاعري صائب چه نوع شعري است و چه محتوايي دارد؟

شاهكار شاعري صائب غزل هاي فارسي اوست كه آميخته اي از عرفان و حكمت و معني آفريني اند .

 5)با توجه به ويژگي هاي شعري عصر صائب، بيت زير را بررسي كنيد.

جان مي رسد به لب ، منِ شيرين كلام را

                                                    تا حرف تلخي از دهنِ يار مي كشم

استفاده از الفاظ و زبان محاوره .

 

7)دو مثنوي از آثار بيدل را نام ببريد.

عرفات – محيط اعظم .

 

نكات مهم درس ششم

 آفريننده ي معنا و مضمون لقب كليم همداني مي باشد .

 كليم همداني نزد شاه جهان عنوان ملك الشعرايي را يافت.

 كليم همداني به طالبا و كاشاني هم معروف است.

 كليم همداني ملقّب به خلاق المعاني ثاني ميباشد.

 كليم سرانجام در كشمير در سال 1061ه. در گذشت.

 ميرزامحمّد علي به صائب يا صائبا شهرت دارد.

 صائب تبريزي شهسوار ميدان خيال مي باشد.

 از آثار وي ميتوان به قندهار نامه –  محمود واياز اشاره كرد.

 شاهكار صائب غزل هاي فارسي اوست. 

 مي توان صائب را پهلوان شاعران سبك هندي در داخل ايران و بيدل را شهسوار

 سخن پارسي در قلمرو اين زبان در خارج از ايران دانست.

 از آثار بيدل مي توان به نكات – مراسلات – عرفات ومحيط اعظم اشاره كرد.

 خودآزمايي هاي نمونه ي درس هفتم                                ص 61

 1)چه عواملي سبب بيماري و فساد سبك نويسندگي پارسي در عصر قائم مقام شد؟

عاميانه شدن نثر و درآميختن آن با الفاظ و تعبيرات تازي.

 2)ويژگي هاي نثر قائم مقام را ذكر كنيد.

سادگي – صراحت بيان – ايجاز و پختگي.

 3)عواملي را كه سبب تحوّل نثر فارسي و رواج ساده نويسي پس از قائم مقام شد، بنويسيد.

 – رواج صنعت چاپ و تأسيس و گسترش روزنامه نويسي.

 – گسترش سواد خواندن و نوشتن در بين مردم.

 –رواج سفرنامه نويسي.

 – رواج و گسترش ترجمه از زبان هاي اروپايي.

 4)چند اثر عصر قائم مقام را كه سرمشق ساده نويسي بوده اند،نام ببريد.

حاجي بابا اصفهاني – مسالك المحسنين – سياحت نامه ي ابراهيم بيك.

 5)مسالك المحسنين چه نوع اثري است و موضوع آن چيست؟

يك نوع سفر نامه ي تخيّلي است.

 سفر رويايي گروهي است با تخصّص هاي گوناگون كه مأمور مي شوند  به قلّه ي دماوند صعود كنند.

 6)نويسنده ي كتاب حاجي بابا اصفهاني كيست و هدف او از نوشتن اين اثر چه بوده است؟

جيمز موريه – نويسنده ي انگليسي .

 او اين كتاب را به قصد انتقاد از ايرانيان عصر قاجاري و برخي از آداب و رسوم آن زمانه نوشته است.

 7)دو درس حاكم و فرّاشان و سفر به بصره از ادبيّات سال اول (1)را از نظر نوع نثر و سبك نويسندگي با هم مقايسه كنيد.

 

 

خودآزمايي هاي نمونه ي درس هشتم                                     ص68

 1)پيشگامان انجمن ادبي مشتاق چه كساني بودند و در چه راهي تلاش مي كردند؟

 پيشگامان اين انجمن ميرسيّد علي مشتاق، سيد محمّد شعله و آذر بيگدلي بودند و بعد ها گروهي  ديگر از قبيل طبيب اصفهاني، ميرزا نصيراصفهاني، سيداحمد هاتف اصفهاني و عاشق اصفهاني هم  به  آنها  پيوستند . اينان كه اغلب تا اين  زمان به راه شاعران  دوره ي صائب       مي رفتند، به تدريج، از اين راه روي برتافتند و احياي سنّت هاي پيشين را كه درعصرحافظ ،

سعدي و مولوي معمول بود، وجهه ي همّت خود قرار دادند.

 2)چرا در عصر هاتف، تحوّل شگرفي در فضاي شعر فارسي پديد نيامد؟

 چون در اين دوره كار شاعران بيشتر تقليدي بود. يعني توجه به شيوه ي شاعران پيش از خود و تقليد در اين دوره عموميّت پيدا كرده بود و راه را بر هر نوع ابتكاري بسته بود.

 3)درباره ي موضوع غزل در عصر هاتف و تفاوت آن با غزل عصر حافظ و مولانا توضيح دهيد.

 موضوع غزل هم چنان عشق و هجران و فراق بود امّا به جاي آن كه مانند شاعران عصر حافظ و مولانا بر يك تجربه ي مستقيم و اصيل عارفانه و بيان عواطف اصيل متّكي باشد، بر بازگويي و تكرار و تقليد مضامين عاطفي تكيه داشت.

 4)چرا مضمون قصايد در اين دوره، بيش تر مناقب و مراثي اهل بيت است؟

 زيرا با وجود آن كه نادر براي ترك مخاصمه ميان مذاهب شيعه و سنّي بسيار كوشيد و ديگر اصراري بررسميّت بي چون و چراي تشيّع در سراسر ايران نداشت، مردم و از آن ميان شاعران و صاحب دلان، عموماً بر مذهب شيعه بودند و از ابراز عواطف ديني خود در شعر لذّت مي بردند.

5) سيد محمّد علي مشتاق كه بود؟ شيوه ي شاعري او را توضيح دهيد.

 از طبقه ي سادات اصفهان بود و در اين شيوه ي تازه، به يك معني طريقه ي محتشم را كه در آغاز عهد صفويان تا حدي با شيوه ي پيشينيان هم مربوط مي شد باز آفريني كرد. مشتاق با بازگشت به شيوه ي قدما تا حدّ معتدلي علاقه به صنايع بديعي را هم كه در عصر صائب از ياد رفته بود، از نو برانگيخت. او در شيوه ي قدما به طرز گويندگان عراق و فارس توجّه داشت.

روي گرداني از سبك هندي و بازگشت به شيوه ي شاعران عراقي و خراساني.

خود آزمايي نمونه ي  درس نهم                                       ص75

 1)آتشكده از كيست و موضوع آن چيست؟

از آذر بيگدلي – كه شرح حال مختصر و گلچيني از اشعار850 شاعر پارسي گوي در آن گرد آمده است.

 2)اخوانيات به چه نوع شعري گفته مي شود؟ در اين باره تحقيق كنيد.

به اشعاري كه در مورد دوستان سروده شده باشد مي گويند.

 3)در مورد مضمون و لحن ترجيع بند هاتف اصفهاني توضيح دهيد.

ترجيع بند هاتف كه شاهكار سخنوري اوست، شعر ممتازي است كه شاعر در سرودن آن به نمونه هاي پيشين و از آن جمله ترجيع بند سعدي و تركيب بند جمال الدّين عبدالرّزاق نظر داشته است.            و مضمون آن عشق عارفانه و دعوت به انصاف و سعه ي صدر است.

 4)هنر فروغي در چه نوع شعري جلوه گر شده است؟سرمشق وي در اين كار چه كساني بوده اند؟

هنر فروغي در غزل سرايي است و سرمشق كار او هم غزل هاي شيخ و خواجه ي شيراز است.

  

نكات مهم درس

 قصايد و غزليّات آذر بيش تر بر شيوه ي شاعران عصر سعدي و حافظ است.

 آذر با هاتف اصفهاني و صباحي بيدگلي همدم بوده است.

 آذربيگدلي به سبب دقّتي كه در شناخت و گزينش اشعار شاعرانه داشته ، به آذر ديرپسند معروف شده است.

 

هاتف اصفهاني بزرگترين شاعر ترجيع بند مي باشد.

 شاخص ترين سخنور شيوه ي بازگشت سيّد حمد هاتف مي باشد كه با ترجيع بند موحّدانه ي خود نام و احترام سزاواري پيدا كرد. 

 ميرزا عبّاس در ابتدا مسكين تخلّص مي كرد امّا بعد تخلّص فروغي را براي خود برگزيد.

 ترجيع بند هاتف مشتمل بر پنج بند است و در همه ي آنها از عشق سخن مي رود و با لحني گرم آدميان را به گذشت وسعه ي صدر و تحمّل عقايد مخالف و سرانجام توجّه به حق به وجهي عارفانه دعوت مي شوند.

خودآزمايي هاي نمونه ي درس دهم                               ص 84

 1)چرا در عصر صبا،توجّه علما و خواص به شعر فزوني گرفت و گرايش طبقات پايين و پيشه وران نسبت به آن كاهش يافت؟

زيرا ديگر صرف داشتن قريحه براي شعر و شاعري كافي نبود و بدون آشنايي لازم با بعضي اصول و قواعد،هيچ شاعري نمي توانست شعري بسرايد كه نزد ادب شناسان زمانه مقبول افتد.

 2)مقصود جمله ي«شعر اين دوره(عصر صبا)شعري آفاقي وعينيت گراست» را توضيح دهيد.

يعني شعر دراين دوره بيشتر محصوصات و عشق مجازي را بيان ميكرد و كمتر چاشني عرفاني داشت.

  3)شعر عصر صبا از نظر مضمون و محتوا،چگونه بود؟

از نظرمحتوا و مضمون،هنر شعر اين دوره بازآفريني مضامين و انديشه هايي است كه يك بار ديگر در عصر شكوه مكتب خراساني در ادب فارسي تجربه شده است.

 4)وضع تصوّف و شعر صوفيانه در عصر صبا چگونه بود؟

در اين دوره در كنار شعر و شاعري،تصوّف هم نسبت به دوره هاي گذشته تا حدّي رواج پيدا كرد و شعر وسيله ي نشر عقايد و تعاليم عرفا نيز قرار گرفت.

 

5)سبك شعر و ويژگي شاعري«فتحعلي خان صبا»را توضيح دهيد.

طرز مديحه،شعر او گاهي سبك مسعود سعد را به خاطر مي آورد امّا لطف كلا م و روان سخن مسعود در كلام صبا ديده نمي شد.طرز صبا به ويژه در قصيده سرايي،سرمشق اكثر سخن سنجان عصر وي بوده است؛در شعراو برخي مسامحه ها و ناپختگي هاي انشايي و دستوري و پاره اي سهل انگاري ها در استعمال الفاظ و تركيبات به چشم مي خورد.

 6)موضوع كتاب عبرت نامه چيست؟اين كتاب به تقليد ازكدام اثر نوشته شده است؟

مدح فتحعلي شاه و آميخته به اندرز و هجو،  به تقليد از تحفةالعراقين خاقاني

 7)درباره ي ادبيات حماسي در عصر صبا توضيح دهيد.

شاهان قاجاري گويي از اين لحاظ هم مي خواستند چيزي از سلاطين غزنوي كم نداشته باشند. بنابراين،زمينه طوري فراهم شد كه برخي شاعران _ مانند صبا _ به حماسه روي آوردند و آثاري هم در اين مسير پديد آمد.

منظومه ي خداوند نامه ي صبا حماسه اي مذهبي و شهنشاه نامه ي او كه به وقايع عصر فتحعلي شاه و آقامحمّد خان و جنگ هاي عبّاس ميرزا با سپاه روسيه ي تزاري مي پردازد، حماسه اي تاريخي است كه به تقليد از شاهنامه و بر همان وزن در چهل هزاربيت سروده شده است . علاقه مندي به داستان ها ي  كهن و روح حماسه ي ملّي ايران در شعر قاآني در قالب واژه ها و صحنه هاي پر آب و تاب و تلميح به حوادث عصر حماسه ها بروز كرده است.

 خودآزمايي هاي نمونه درس يازدهم                               ص 92

 1)درباره ي ويژگي غزليات وقصايدنشاط اصفهاني توضيح دهيد .

غزل هاي اورنگ فلسفي وعرفاني دارد تقليدي استادانه از شيوه ي غزل سرايي حافظ است قصايداو كه دربعضي ازآن ها تركيب هاي ناماُنوس وصنعت پردازي هاي متكلفانه به چشم   مي خوردغالباً ًازسادگي بيان ولطف انديشه برخوردارند.

 2)شيوه ي زندگي وصال شيرازي چگونه بود؟

او درسايه ي استعداد ادبي وخط شيرين وآوازخوشي كه داشت به محافل انس راه يافت وبه كارشاعري روي آورد . وصال شاعري راهيچ گاه وسيله ي معيشت ونردبان ترقّي در دستگاه ديواني قرارنداد.چون انواع خط را نيكو مي نوشت، از راه كتابت قرآن روزگارمي گذراند و به رونويسي از ديوان هاي شعر و كتب ارزنده توجّهي خاص داشت.

 3)آثار يغماي جندقي به چه سبب داراي اهميّت و ارزش است؟

يغما درآثار خود_چه نظم و چه نثر_مظالم و فجايع عصر خويش را ضمن هجو و هزل هاي تند و بي پروا  بر ملا مي كند و فساد اجتماعي آن روزگار را به خوبي نشان مي دهد.

 4)در مورد شيوه ي نويسندگي و ويژگي نثر يغما ي جندقي توضيح دهيد.

وي عربي نمي دانست و از اين زبان بيزار بود. درنوشته هاي خود نيزاز بكار بردن واژه هاي تازي پرهيز مي كرد و به سره نويسي_ كه در آن زمان مطرح بود_دل بستگي نشان مي داد.

 5)درباره ي سبك شاعري و مضامين شعري ميرزا حبيب قاآني توضيح دهيد.

همواره لفظ بر معنا پيشي مي گيرد امّا او درانتخاب الفاظ استوار و سرشار و آوردن تشبيهات خيال انگيز و تعبيرات خوش آهنگ چنان قدرتي از خود نشان مي دهد كه خواننده را مجذوب ميكند و از توجّه به معنا باز ميدارد.او برخلاف پيشينيان از معاني فلسفي و عرفاني كم تر بهره برده و در شعر،سرو كارش بيشتر با طبيعت و امورحسّي است.قاآني در استفاده از قصص و روايات ملّي و استوره هاي ايراني علاقه ي ويژه اي نشان داده است.

 6)مثنوي بزم وصال از كيست و به پيروي از كدام اثر پديد آمده است؟

از وصال شيرازي _ او مثنوي بزم وصال را به شيوه ي بوستان
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 16:1  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات1بخش4

خود آزمايي ها بزوهش ها و خلاصه ي درس هاي تاريخ ادبيات 1(قسمت چهارم بژو هش ها)

 

پژوهش هاي درس تاريخ ادبيات ايران و جهان

درس اول

*سير تحول خط و زبان فارسي

خط و زبان فارسي به مرور در سير تحول تاريخ ايران زمين تحول يافته است و رو به کمال وپيشرفت رفته است و با گذشت زمان شاعران و نويسندان پيدا شده اند که توانسته که اوج کمال و ترقي از زبان ارزشمند را به ارمغان آورندکه از بين آنان
مي توان سعدي و حافظ را نام برد.

 پژوهش هاي درس تاريخ ادبيات ايران و جهان

درس دوم

* نقش ايرانيان در توسعه ي فرهنگ اسلامي

به طور کلي بايد گفت که ايرانيان در پيشرفت و توسعه فرهنگ اسلامي ايراني تاثير بسيار زيادي داشتند .اين فرهنگ در مناطقي از ايران رشد و رونق بسيار زيادي يافته بود مثلا در شيراز و اصفهان و مناطق زيادي از ايران مانند تبريز و ... .ايرانيان توانسته نقش بسيار مهمي در توسعه فرهنگ اسلامي – ايراني ايفا کنند.

* وزن شعر فارسي

وزن شعر فارسي يکي از غني ترين وزنهاي شعري دنيا مي باشد. ابعاد مختلفي از اوزان شعر فارسي که گوياي غناي بسيار خوب زبان شعري فارسي است که دست شاعران را براي سرودن شعر فارسي بسيار باز گذاشته است و در دوران هاي مختلف سبب رشد و رونق شعر فارسي شده است .

 

 


درس سوم

* تاثير رودکي بر شعر فارسي

رودکي را پدر شعرفارسي ناميده اند به دليل استواري و استحکامي که اشعار اين شاعر بزرگ دارد و توانسته است اسلوب هاي دقيق شعر فارسي را در سروده هاي خود به کار گيرد و سرمشق خوبي براي آيندگان شود.

درس چهارم

پژوهش

جايگاه حماسه ملي در ايران

در ايران زمين همواره سينه ي مردم پر از اسطوره ها و داستانهاي پهلواني پيشنيان و اجدادشان بوده است و در همه سختي ها و مصائب روزگار ياد رشادتها و دلاوري هاي پهلوانان اسطوره اي مونس دل مردم بوده است. در اين ميان نمود عيني اين مطلب را در پيدايش و تکميل شاهنامه هاي ايراني به خصوص شاهنامه فردوسي مي يابيم که منبع اصلي آن محفوظات سينه هاي پرشور مردم براي شاعر کتاب فردوسي بزرگ بوده است .

درس ششم

*اسطوره  و تاريخ ، شباهت ها و تفاوت ها

مبناي پيدايش اسطوره هاي مردم عامي همواره ريشه در تاريخ واقعي مملکت و عقايدشان دارد . شخصيت هاي دلاور و يکه تاز فرهنگ يک ملت به مرور به عنوان الگو اسوه اي براي جوانان و نوجوانان توسط مادر ها و پدر بزرگ ها و مادر بزرگها براي کودکان و نوجوانان سينه به سينه نقل مي شوند و اين خود باعث مي شود که کم کم در دل تاريخ اين شخصيت ها تبديل به اسطوره هاي خواستني و دوست داشتني هر ملت شوند . به طور کلي بايد گفت که شباهت بين اسطوره وتاريخ در سايه هاي تاريک گذشته محو شده است و تفاوت زيادي بين خيال  و واقع به وجود آمده است ولي ريشه و بناي اسطوره را همان تاريخ مي دانند.

 

* حماسه هاي غير ايراني

به طور کلي بايد گفت که با توجه به پژوهش هاي انجام شده در اسطوره ها و حماسه هاي ملل مختلف مانند يونان و اروپا به اين نتيجه مي رسيم که حماسه هاي ايراني از استحکام و گيرايي بسيار بيشتري برخوردارند و پهلوان و حماسه ساز ايراني هرگز مانند يک پهلوان اسطوره اي يونان عمل نمي کند . او خدايي را مي پرستد که يگانه و صادق و راستگو و عالم بر احوال همه است . در حا ليکه خداي نه بلکه خدايان به تعداد زياد در الگوهاي اسطوره اي غير ايراني وجود دارند و دروغ مي گويند و براي نجات خود از مهلکه ها حتي به اعمال پست دست مي زنند مثلا پهلوان دلاور يوناني در لباس يک زن براي نجات خويش پنهان شده و مي گريزد چيزي که در خون پهلوان ايراني نيست. 

درس هفتم

* مقايسه جايگاه شعر فارسي در زمان سامانيان و غزنويان

با انجام يک بررسي سطحي و ساده به اين نتيجه مي رسيم که شعر در زمان سامانيان سادگي و متانت و حجب و حياي خاصي دارد و بيان تمامي مقاصد شعري و القاي همه ي مفاهيم هنري به الفاظ ساده صورت مي گيرد در صورتي که در زمان غزنويان شعر به سوي سنگيني و الفاظ عربي و دشوار پيش مي رود .

درس هشتم

* منشاء‌عرفان وتصوف اسلامي

بايد گفت که عرفان و تصوف اسلامي ريشه در قرآن مجيد و تعاليم بلند اسلام دارد . به مرور زمان مفاهيمي چون ترک دنيا و زهد و پارسايي به ابعاد جديدي روي به سوي مردم کردند و مثلا براي زهد و پارسايي معاني و اشعاري برگرفته از قرآن با تاکيد بر اين واژه ها ايجاد شدند که زندگي به دور از دنيا را تبليغ مي کردند که خود همين امر باعث ايجاد عرفان و تصوف اسلامي در کتاب، نوشته و زندگي برخي افراد و عرفا شد.


درس نهم

* ارزش ادبي تاريخ بيهقي

بايد گفت که تاريخ بيهقي داراي ارزش ادبي بسيار زيادي است زيرا اين کتاب نماينده کاملي از نوشته هاي زمان خود است . نويسنده در اين کتاب سعي کرده است که بلاغت فارسي را کاملا رعايت کند . وظيفه شناسي و زبان آوري و ايمان به کار دست به دست هم داده و اثري را پديدآورده است که بلاغت طبيعي زبان فارسي را درخود منعکس کرده است . همچنين قدرت نويسندگي بيهقي و توانايي او در قلمرو امکان زبان فارسي از يک طرف و امانت داري ودقت در جزئيات و پيوند دادن به حوادث مربوطه باعث شده است .

* ارزش ادبي و سبک سفرنامه ي ناصر خسرو

به دليل اينکه کتاب سفر نامه ناصر خسرو يکي از کتابهايي است که نمود بارز عرفان در آن ديده مي شود و شاعر در آن از لغات واژه هاي متسحکم استفاده کرده است بسيار مهم و جالب توجه مي باشد. عرفان در آغاز عبارت بوداز شيوه هايي از وصل به حقيقت و رسيدن به حق بر اساس رياضت و پارسايي و پاک دامني و دوري از آلايش هاي مادي و پرهيز از دنياداري به گونه اي که شخص عارف بتواند درون خود را براي تابش انوار الهي صافي کند و  بي واسطه به مقام قرب حق نايل آيد.

درس دهم

* جايگاه علمي و ادبي ابوعلي سينا در فرهنگ ايران اسلامي

بايد گفت که ابوعلي سينا يکي از بزرگترين اطباي ايران زمين است . کسي که کتابهاي علم طبابت او تا ساليان درازي منابع آموزشي در دانشگاه هاي معتبر خارجي مانند آکسفورد و کمبريج بوده است . اين دانشمند بزرگ ايراني توانسته است که بسياري از اختراعات علمي را به خود اختصاص دهد . او اولين کسي بود که شوک را به وسيله ماهيان برق دار دريا عملي کرد. به همين دليل اين دانشمند بزرگ و نيز به دليل تاثيرات شگرف در علم وادب جايگاه خاصي دارد .


درس يازدهم

* حبسيه در ادب فارسي

بايد گفت که حبسيه در شعر فارسي جايگاه خاصي دارد؛ زيرا بسياري از شاعران بوده اند که به دليل علايق سياسي و يا نزديکي به دربار شاه مغلوب در زندان هاي محنت به سر مي برده اند ولي به دليل اينکه طبع بلندي داشته ا ند ساکت ننشسته اند و به بيان عقايد و آروزهاي خودبه زبان شعرپرداخته اند و چون اين درد در شعر انان ديده
مي شود اين  اشعار حبسيه نام گرفته اند و جايگاهي شاعران حبسيه سرا مانند مسعود سعد و … در شعر فارسي بسيار در خور توجه است .

درس دوازدهم

* مقايسه ي سبک خراساني وعراقي

سبک خراساني بسيار ساده و روان است و شاعران اين دوره نيز به الگوهايي پرداخته اند که معاني آن دور از ذهن نيست . ولي در سبک عراقي شاعران به معاني سنگين و دور از ذهن روي آورده اند .

درس سيزدهم

* ويژگي هاي کشف الاسرار

کتاب کشف الاسرار يکي از کتابهاي خوب عرفاني ايران است . نثر کتاب استوار و ساده و مشتمل بر فوايد بسيار لغوي و ادبي است . به همين دليل اين کتاب بسيار درخور توجه است و دانشمندان و ادباي ايران به آن توجه مي کنند .


درس چهاردهم

* مقايسه ي سبکي کليله و دمنه با مرزبان نامه

بايد گفت که کليله و دمنه چون از عربي به فارسي ترجمه شده است با اين همه باز هم تعدادي از اين لغات عربي در آن به کار رفته است ولي کتاب مرزبان نامه در عين سادگي و رواني و با نثر ساده واستوار وبدون آرايه فارسي به کار رفته است .

درس پانزدهم

* خيام ، رباعيات او، مترجمان و شارحان رباعيات او

خيام يکي از عارفان زبان فارسي بوده است که شعر را براي ترک دنيا و بيان بي ارزش و مقدار بودن آن به کار برده است و چون مضامين سياسي و برخي مضامين تحريک برانگيز به کار برده است برخي از شارحان ومترجمان اشعار خود را نيز به او اختصاص داده اند و به همين دليل با وجوداينکه واقعا اشعار خودش کم است ولي اشعار منتسب به او زياد است .

درس شانزدهم

* ارزش وجايگاه آثار نظامي گنجوي

نظامي گنجوي از بزرگترين شاعران زبان فارس ياست و او به دليل اينکه در قصيده سرايي شاعر نامداري است و کتابهاي گرانسگي چون خسرو شيرين را به شعر به نگارش آورده است باعث شده است ارزش و جايگاه خوبي به دست آورد و اين کتابها نيز به وسيله آيندگان بسيار مورد تتبع قرار گرفته است .

درس هفدهم

* مولوي و شمس

به طور کلي بايد گفت که مولوي شاعر بزرگ و عارف نام دار ايراني تاثير زيادي از شمس تبريزي در شعر خويش گرفته است و انگيزه بسياري از اشعار او شمس بوده است. جايي که مي گويد يار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا يار تويي غارتويي خواجه نگه دار مرا نيز با بايد کلي اين مضمون وتاثير رابطه اش با شمس در گويش و تراوش شعر نظر دارد .


درس هيجدهم

* ارزش و جايگاه سعدي و آثار وي در ادب فارسي و تحليل آثارش

بزرگترين شاعر زبان فارسي در قرن هفتم هجري قمري شيخ اجل سعدي شيرازي بوده است . اين شاعر بزرگ توانايي شگرفي در نثر و نظم فارسي داشته است و او با توانايي هاي خاصي توانسته است دو کتاب بوستان و گلستان را به نظم و نثر در آورد که ازجايگاه ادبي بسيار مهمي در شعر فارسي برخوردارند .

درس بيست و يکم

* کلاسي سيسم و ويژگي هاي آن

بايد گفت که کلاسيسم  وواقع گرايي از نظر اين مکتب اثر ادبي بايد از لحاظ اخلاقي و تاريخي آن چه را که با عرف و عادت عمومي موافق باشد مطرح کند بنابراين اصل هماهنگي با روحيات مخاطبان هنر در اين مکتب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 16:14  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات1بخش3

خود آزمايي ها بزوهش ها و خلاصه ي درس هاي تاريخ ادبيات1 (قسمت سوم(

 

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 183

1)    از ملت هاي مصر، کلده، آشور، بابل و ايران وام گرفتند.

2)                       بوطيقا(فن شعر)

3)                       ايلياد و اوديسه هومر

4)    تيري به پاشنه ي پايش که رويين نبوده، اصابت مي کند و او را مي کشد.

5)    هر دو از «هومر» است که ظاهراً ده قرن پيش از ميلاد مسح مي زيسته است.

6)                       نمايش نامه نويسي

7)    جنگ يوانان با ترواست و آن چنين است که پاريس، فرزند پريام، پادشاه تروا، اسپارت مي رود و منلائوس، پادشاه آن سرزمين او را به گرمي در خانه ي خود مي پذيرد. پاريس با همسر منلائوس مي گريزد. پادشاه براي انتقام جويي از يونانيان کمک مي طلبد و جنگ ده ساله اي به پا مي شود.

8)    با توجه به پختگي و قدرتي که در منظومه هاي ايلياد و ادويسه مشاهده مي شود .

9)    انه ايد : سروده ي ويرژيل       بهشت گم شده اثر جا ن ميلتون

رامايانا و مابهاراتا: سروده ي صدها شاعر بي نام و نشان

الحماسه : سرودي بحتري

اومانيسم همان جنبش فرهنگ دوستان استکه بازگشتي به دوره ادبيات يونان باستان است .

با اسفنديار زيرا هر دو رويين تن بودند با يان اوصاف که آشيل از ناحيه پاشنه ي پا آسيب پذير بود و اسفنديار از نا حيه چشم .


درس بيستم ادبيات اروپا و مکتب هاي ادبي

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 188

1-رنسانس(احياء‌تجديد ) در حقيقت نوعي بازگشت به دوران ادب و هنر گذشته است که در ربع آخر قرن چهاردهم شروع شد و تا سال 1959 ميلادي ادامه داشت .

2-فلورانس

3-چهره ي لائوار معشوقه ي پتراک در آثارش تصوير زني فاضل فرهيخته و والامقام است و برخلاف نظر اهل کليسا در آن روزگار شيطان مجسم وعامل گناه نيست .

4-ابهام هنري به آثار او حالتي خردگرايانه مي دهد و او بادقت و ظرافت هم چو کالبدشناس اندامها و اجزاء‌را ترسيم مي کند و نشان دهنده ي تاکيد هنرمند بر آزادي و جايگاه انساندر تفکر او مانيستي است .

5-لبخندي رازناک و ابهام آلود که در حقيقت حالتي گذراو دواينچي اين حال زودگذر را به ابديت پيوندزده است .

6-انقلاب صنعتي

7-رساله الغفران

8-دکامرون مجموعهاي ازداستانهاي کوتاه است که نويسنده ي آن بوکاچيو از جامعه ي روزگار خود انتقاد مي کند.

9-شک در مسايل اجتماعي و مقابله با انديشه هاي کليسا

 


درس بيستم و يکم :‌کلاسي سيسم

پاسخ خود آزمايي  هاي نمونه  صفحه  195

1- مي توان اين مکتب را مکتب سنت گرايي در ادبيات و هنر به ويژه تقليد از نويسندگان باستان دانست .

2- آغاز قرن هفدهم

3- بوالو

4- تقليد از طبيعت اصل عقل نزاکت ا دبي آموزندگي و خوشايندي

5- گفته ي نيکولا بوالو ادبيت و منتقد فرانسوي به اصل تقليد از طبيعت اشاره دارد.

6- از نظر اين مکتب اثر ادبي بايد از لحاظ اخلاقي و تاريخي آن چه را که با عرف و عادت عمومي موافق باشد مطرح کند بنابراين اصل هماهنگي با روحيات مخاطبان هنر در اين مکتب اصلي بنيادين است .

7- لويي چهاردهم اين پادشاه يک هدف داشت وآن عظمت فرانسه و عزت شاه بود . او به چيزي کم تر از کمال قانع نبود . بلند پروازي او در ساختن کاخ و رساي تجربه ي تازه اي در خلق زيبايي بود.

8- بوالو فرانسوي با فن شعر مولير فرانسوي با نمايشنامه ي خسيس جان ميلتون انگليسي با بهشت گمشده راسين فرانسوي با استر

9- راسين با اين تراژدي ها : 1- استر 2- اسکندر کبير 3- مهردارد 4- بايزيد.


درس بيست و دوم :‌عصر روشنگري و رومانتي سيستم

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 201

1-                       ژان ژاک روسو – ولتر

2-    اعتقادداشتند بشر ذاتا به نيکي گرايش دارد و چنين استدلال مي کردند که عواطف آدمي همانند خرد او قابل اعتماد است .

3-    در ايجاد فضاي روشنفکري و آگاهي مردم نقش مهمي بازي کرد و با پيروزي اين اثر در حقيقت فلسفه و تفکر پيروز شدند در زمينه ي انقلاب مردمي را فراهم آورد .

4-    کلاسيک ها ايده آل هسند يعني در هنر فقط خوبي و زيبايي را مي خواهند در حالي که رمانتيک ها مي کوشند افزون بر زيبايي ها زشتي ها و بدي ها را هم نشان دهند . نکته ي ديگر اين استکه کلاسيک ها عقل را اساس شعر مي دانند و رمانتيک ها بيش تر پاي بند احساس و خيال پردازي اند.

5-    مکتب آزادي  بدين معني که هنر هر بخش از زندگي را که خواست  مي تواند آزادانه به تصوير بکشد.

6-    الف- هنر مند هر بخش از زندگي را که خواست مي تواند آزادانه به تصوير بکشد

ب- هنر مند رمانتيک که از قيد و بند اشرفي کلاسي سيسم آزاد شده است مي تواند من وجودي خود را در هنر مستقر سازد.

ج- رمانتي سيسم مکتب دل است ودل بايد بدون قيد و بند سخن بگويد.

د- رمانتيک ها با انوعي حالت عارفانه به زندگي مي نگرند .

7- ويلهلم شلگل و برادرش فرديک شلگل

8- 1-تصوير آزادانه از زندگي جواني خود .

2-من وجودي خود را به تصوير کشيده است .

3-رگه هاي عرفان در قطعه ديده مي شود و.....

9- گوته


درس بيست و چهارم :‌ دو نمونه از آثار رئاليست ها

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 213

1-    در مرحله ي معين از تکامل فکري بشر به وجود آمد يعني زماني که انسانها به شناخت ماهيت و جهت تکاملي اجتماعي نياز مبرمي داشتند و آن هنگامي بود که مردمي سرچشمه ي اعمال وافکار انسان ها را علت هاي مادي مي دانستند .

2-    اين گروه نقاش نام خود را از دهکده ي باربيزون در شمال فرانسه گرفته بودند . پيروان اين مکتب در کار پرداختن مناظر طبيعت سنت هاي نقاشي کلاسيک و ايتاليايي را که مرسوم آن زمان بود . منسوخ مي شمردند و خواهان مشاهده ي مستقيم طبيعت بودند .

3-    آدم واقع گرا به بيلچه مي گويد: بيلچه اما طعبيت گرا مي گويد: کج بيلها کهنه ي لعنتي :

طبيعت گرايي حالي از انگشت نهادن بر پليدي ها و زشتي هايي است که بي محابا و به دقت توصيف آنها  مي پردازند و در هر چيز جنبه ي ناگوار آن را مي بينند اما واقع گرا چيزها را همانگونه که هست مي بيند و توصيف مي کند. 

4-    بيشتر با کارهاي بالزاک شروع مي شود تعهد به باز آفريني دقيق و کامل و صادقانه اما ساده ي محيط اجتماعي و جهان معاصر از ويژگي هاي آن است .

5-    تاکيد بر روي کار که کار عنصري خلاق است و باعث شکوفايي انسان و جامعه مي گردد.

6-    بله زيرا مکتبي اميدوار و خوش بين است ومعمولا قهرمانان داستان از محيط خويش جلوترند و براي رسيدن به اجتماعي تازه تلاش مي کردند .

7-    در اين سبک همه چيز عادي است اما يک عنصر جادويي وغير طبيعي در آنها وجود دارد . مبتکر آن کابريل گارسيا مارکز نويسنده ي معاصر آمريکاي لاتين با نوشتن رمان صد سال تنهايي.

8-    (مطالعه داستان و دريافت عناصر واقعي به عهده ي دانش آموزان واگذارمي شود.)

گفتني است آثار فريت ادگو نويسنده و شاعر معاصر ترکيه ترجمان احساس زندگي روشن فکران ترکيه است که دستخوش نوسان هاي سياسي و مناسبات اقتصادي کشور خويش اند . با توجه به مکتب ادبي او افراد داستان او مردمياند عادي اند .

9-                       به عهده ي دانش آموزان

گفتني است اوکتاويوپاز در آثار اصالت رادر دهقانان و کارگران مزارع مي دهد . پدر اين نويسنده ي مکزيکي وکيل دعاوي زاپاتا انقلابي معروف بود.

10-وي رمان نويس فرانسوي و پيشواي ناتوراليست ها بود. اعتقاد داشت واقع گرايي علمي يا طبيعت گرايي فرمول کاربرد علم جديد در ادبيات است .


درس بيست و پنجم :‌طبيعت گرايي (ناتوراليسم)

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه  228

1- رئاليست نگاهي مثبت و سازنده به جامعه دارد و طبيعت را آن گونه که هست تصوير مي کند اما ناتوراليسم جامعه بشري را به گونه اي ياس آور توصيف مي کند و بر جنبه هاي زيشت و پليد طبيعت و انسان توجه خاصي مي گردد.

2- به معنايي به کار مي رفت که ماده گرايي و لذت جويي وهر گونه دين گريزي را در بر مي گرفت و تا قرن ها معني اصلي آن همين بود.

3- نقاشي بود که مي کوشيد تا شکل هاي موجود در طبيعت را به طور دقيق تقليد و نقاشي کند .

4- نام اميل زولارا چون سبک خاص داستانهاي اوست که تقريبا جوهره ي طبيعت گرايي است .

5- انقلاب صنعتي که موجب توسعه ي گسترده اي در عرصه ي اقتصادي شد. سکه اي بود که آن روي آن فقر سياه و دردناک و بردگي انسانها بود . اين تضادها در آثار طبيعت گرايان نقش ا ساسي داشت. تلاش براي کسب ثروت و قدرت از طريق توسعه ي کار مضمون صريح بسيار از رمان ها از جمله پول اثر اميل زولاست .

ناتوراليست ها با پرداختن به مسايل طبقات زحمت کش با انقلاب صنعتي  وپيامدهاي آن پيوند مستقيمي دارند .

6- گروه ادبيمدان ضد رمانتيک بودند و اعضاي اين گروه کتابي به نام شب هاي مدان منتشر کردند .

اميل زولا و گي دو موپاسان افراد شاخص اين گروه بودند .

7-    ترزراکن اثر ميل زولا

8- ناتوراليست ها زبان محاروه را نخست در رمان وسپس در تئاتر وارد کردند . آنها در نقل گفت و گوها همان جملات تعبيراتي را به کار مي بردند که افراد استعمال مي کنند .

9- چون ناتوراليسم ها از لحاظ موضوع چه در رمان و چه در نمايش نامه همواره تصوير گر طبقات زحمت کش اند به همين سبب آن را شعر تهي دستان گفته اند .

10-    آنان مانند نيچه فيلسوف معروف آلماني انسان را ضمير نمي ديدند بلکه او را يک نظام عصبي و قابل تشريح علمي مي دانستند. در حقيقت رمان ها و آثار پيروان اين سبک آزمايشگاه تشريح مزاج افراد جامعه بود .

11-    او رمان نويس تواناي آمريکايي است . برخي او را واقع گرا مي دانند اما در واقع  رمان هاي او بازتاب نوميدي نويسنده و هم نمايانگر روح مبارز اوست . اشتاين يک استاد ابيدات کارگري بود و زندگي قربانيان بدبخت و تيره روز را با چيره دستي کامل و با بياني ساده و رش ترسيم مي کرد . در سال 1962 جايزه ي ادبي نوبل به اشتايل بک اعطا شد . رمان معروف او خوشه هاي خشم نام دارد .

12-                      به عهده دانش آموزان

13-    نماد تظاهر به تجمل گرايي و يا فقره سياه و دردناک قشري از جامعه

14-                      طبقه ي زحمت کش و محروم جامعه

15-    چون نا توراليست ها با افشاي واقعيت هاي تلخ زندگي رياکاري ها نابساماني ها وبيدادگري هاي پنهان وآشکار جامعه پرداختند و هنر را در خدمت مردم و زندگي در آوردند .


درس بيست و ششم : نماد گرايي (سمبوليسم)

پاسخ خود آزمايي صفحه 237

1- در نظر بودلر دنيا جنگلي است مالامال از علايم واشارات حقيقت از چشم مردم عادي پنهان است و تنها شاعر با قدرت ادراکي که دارد به وسيله ي تفسير و اين علايم مي تواند آن را احساس کند.

2-    شارل بودلر

3- سمبوليسم هنر بيان افکار و عواطف نه از راه شرح مستقيم نه به وسيله ي تشبيه آشکار آن افکار وعواطف به تصوير هاي عيني ملموس بلکه از طريق اشاره به چگونگي آنها واستفاده از نمادهايي بدون توضيح براي ايجاد آن عواطف وافکار به ويژه در حوزه ي شعر

4-    ادبيات عرفاني به ويژه در حوزه ي شعر

5- تصوير ها با همه ي  تفاوت هايي که دارند داراي نقطه ي مشترکي اند که با استفاده از آن شعر را مي توان تفسير و حتي معنا کرد .

6- توجه به فلسفه ي بدبيني او باعث مي شد که هنرمندان سمبوليسم هيچ چيزي را مناسب تر از د کور ها مه آلود و مبهمي که تمام خطوط تند و قاطع زندگي در ميان آن ها محو مي شود ندانند.

7- شاعر سمبوليست در محيط الهام آميز پيرامون خود و در ميان روياهايشان تسليم ماليخولياي خود مي شد قصر هاي کهنه و متروک و شهرک هاي خراب و سوسوي نور چراغ در شب ظلماني و تکان خوردن اشباح روي پرده . به عبارت ديگر حالت اندوه بار و ماتم زاي طبيعت و مناظر و حوادثي که مايه ي ياس و عذاب ونگراني و ترس انسان مي شوند سلطنت سکوت را فرا ياد مي آورند .

8- شعر را زا قيد هاي وزن و قافيه سنتي رها کردند و شکل شعر منثور را که به کار گرفتند .

9- گلهاي بد بو: از بوردلر – فصلي دردوزخ: از ژان آرتومبر – بعد از ظهر يک فون: از استفاده ملارمه – سوسک طلايي : از ادگار آلن پو.

10-                      به عهده ي دانش آموزان

11-                      نماد روح ياس زده و حالت اندوه بار و ماتم زا

12-                      به عهده دانش آموز

13-    قصد دارد به فراسوي واقعيت رخنه کند و جهاني آرماني را بجويد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 16:11  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات1بخش2

خود آزمايي ها بزوهش ها و خلاصه ي درس هاي تاريخ ادبيات 1(قسمت دوم)

 

بخش پنجم  عصر ناصر خسرو

در آمدي بر عصر ناصرخسرو و يادوره ي شعر مکتبي

نکته هاي مهم :

- در عصر ناصر خسرو جمعيت معروف به اخوان الصفا پيشاهنگان فکر و فلسفه به شمار مي رفتند .

- دراين عصر تجربه هاي تازه اي از طريق برخورد عقايد و آراي کلامي پديد آمد.

- از دوره ي حاکميت غزنويان کلام اشعري چيرگي يافت.

- کلام اشعري برداشتي راکد و ايستا از اسلام بود .

- در اين دوره فرقه اي از شيعيان زنديه با تشکيل حکومتهاي شيعه قدرت سياسي چشم گيري به دست آورند  .

- فرقه اي ديگ راز شيعيان هفت ا مامي به نام فاطميان در مصر و شام حکومتي الهي بر مبناي تعليمات مذهب شيعه تشکيل دادند .

- فاطميان دامنه ي فعاليت پنهاني و تبليغات مذهبي خود را در ايران گسترش دادند و به تربيت نيروهاي مختلص و وفادار به نام فداييان اسماعيلي اقدام کردند.

- فداييان اسماعيلي خواجه نظام الملک توسي و بسيارياز رجال دولت متعصب سلجوقي را از پا در آوردند .

- ناصر خسرو بزگرترين شاعر يان دوره در ميانه ي عمر به خدمت اين تشکيلات در آمد و مامور تبليغ تشيع اسماعيلي در سرزمين خراسان گرديد.

- در ميانه اين دوره يعني نيمه ي دوم قرن پنجم هجري جريان تازه اي ابتدا رد نثر و سپس در شعر فارسي به نام عرفان آشکار کرد که طليعه ي آن در اواخر عصر ناصر خسرو آشکار گرديد.

عرفان در ميان مسلمانان تصوف نيز ناميده  مي شود .

عرفان در آغاز عبارت بوداز شيوه هايي از وصل به حقيقت و رسيدن به حق بر اساس رياضت و پارسايي و پاک دامني و دوري از آلايش هاي مادي و پرهيز از دنياداري به گونه اي که شخص عارف بتواند درون خود را براي تابش انوار الهي صافي کند و  بي واسطه به مقام قرب حق نايل آيد .

-         عرفان اسلامي منشا قرآني دارد .

-  تمايلات عارفانه ابتدا در بين النهرين پيدا شد و سپس ايرانيان آنرا در خراسان پرورش دادند .

-  در سده هاي نخستين اسلامي عارفان بيشتر بر جنبه ي عملي کار تاکيد داشتند از اين دسته اند بايزيد بسطامي . حسين بن منصور حلاج که به دوره هاي قبل از ناصر خسرو مربوط مي شوند .

-  از نخستين اسلامي عارفان بيشتر بر جنبه ي عملي کار تاکيد داشتند . از اين دسته اند بايزيد بسطامي حسين بن منصور حلاج که به دوره هاي قبل از ناصر خسرو مربوط مي شوند .

-  از نخستين عرفان دوره ي مورد بحث (عصر ناصر خسرو) ابوسعيد ابوالخير است .

-  محمد بن منور نواده ي ابوسعيد ابوالخير در کتاب اسرارالتوحيد سخنان و سرگذشت جد خود را به رشته تحرير آورد.

-  از بابا طاهر عريان همداني پاک باخته جز دوبيتي سخنان کوتاهي نيز به عربي باقي مانده است .

از دوبيتي هاي اوست:

اگر دل دلبر و دلبر کدومه           و گر دلبر دل و دل را چه نومه

دل و دلبر به هم آميته وينم            ندونم دل که و دلبر کدومه


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 86

1- زيرا در اين عصر  علم و فلسفه ومعارف به اوج شکفتگي رسدي و دانشوران صاحب نامي هم چون فارابي ابن سينا ابوريحان و... به پا خواستند و دانش هاي طب و رياضي ونجوم پا به پاي فلسفه و کلام و فقاهت به شکوفايي رسيد.

2- حکومت هاي آل بويه – زياريان – ديلميان که در صفحات شمالي رشته کوه البرز و کرانه هاي مازندران مستقر بود .

3- چون در سده هاي  نخستين اسلامي عارفان بيشتر بر جنبه هاي عملي کار تاکيد داشتند و به نشر اصول وبه تعاليم عارفانه از طريق درس و بحث و کتاب و تعليم بي اعتقاد بودند.

4- دو بيتي (ترانه) که به لهجه ي لري سروده شده است .

5- سفرنامه خوان اخوان، زاد ا لمسافرين ، جامع الحکمتين.

6- محتواي شعر او در مسير خردورزي است و دين واعتقاد و علم و جويندگي و حقيقت نگري و کمال انساني .

7- برخلاف شعر پيشينيان  شعر او در خدمت فک راخلاقي و اجتماعي مسير انديشه ي مکتبي است نه در خلافت دربار وتوصيف ومديح.

8- در علم کلام عقايدديني به کمک استدلال و منطق اثبات مي شود.

9-   تصوف طريقت مخصوصي است که از ديرباز درايرن ظهور نموده  به تدريج وسعتيافته و به ادبيات ايران راه يافته است . در اين که اين طريقت از کجا و چه زمان ميان مسلمانان راه يافت اختلفا است . به طور کلي صوفي کامل کسي است که مراحل تقليد و توسل به تعاليم ديگران و دلايل منطقي را طي کرده و از طريق کشف و شهود و مطالعه ي نفس راه به حقيقت برده و قلب خود را مرکز عشق و محبت و جلوه گاه احديت قرار داده است .

تصوف ايران دو جنبه دارد اول جنبه ي منفي که اعراض از دنيا و رياضيت و ترک علايق و ترجيح فقر  و پشمينه پوشي سرلوحه ي عقايد آنان است و اين مسلک با تصوف هندي شباهت دارد .

دوم جنبه ي مثتب که عبارت است از سلوک و جستجوي طلب وطي مراحل اخلاص عبادت و خدمت به خلق مطاله و تربيت نفس وکسب معرفت و رسيدن به مقام عشق و فنا و قيام به اوامر حق و خدمت بي ريا.

10- ترک دل بستگي هاي مادي و پرهيز از وصف معشوق و طبيعت.

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه بخش پنجم صفحه 87

1- اسماعيليان چه کساني بودند؟ درمورد فکر وانديشه ي ايشان چه مي دانيد ؟

گروهي از شيعيان هفت امامي بودند که پس از امام جعفر صادق به ا مامت اسماعيل فرزند بزرگ آن حضرت اعتقاد داشتند واو آخرين امام آنان بود.

2-    عقايدعارفانه

3- بي قراري هايي که ارامش طبع او را بر هم مي زد و ناشي از تنگ نظري ارباب مذهب عصرش بود .

4-    حجت

5- مردم چون نسبت به آن چه مي گفت شور و شوقي نشان نداند و حتي برخي در سخنان او با طعن و انکار نگريستند و در صدد آزارش بر امدند واو را فاطمين و بي دين خواندند به يمگان رفت .

6-    ابوعلي سينا .

بخش ششم          عصر بيهقي

درآمدي بر عصر بيهقي و بلاغت طبيعي فارسي

نکته هاي مهم

-  خاستگاه نثر فارسي به مانند شعر خراسان و ماوراء‌النهر بود.

-         کم کم زبان فارسي در کنار زبان عربي رسميت يافت .

-  زبان فارسي در اثر مجاورت لهجه هاي محلي و آميختگي تدريجي با آنها تحولات تازه اي يافت و در معرض تغيير و دگرگوني قرار گرفت .

-  نمونه بارز اين دگرگوني دور شدن زا ساديگ اوليه و آميختگي با واژه ها و تعبيرات عربي بود.

-  در اين دوره آرام آرام زمينه ي آرايش هاي لفظي و توصيف هاي ادبي در کتاب ها فراهم شد و نثر به صورت ميداين براي هنرنمايي و نمايش توانايي هاي زباني نويسندگان در آمد .

-         نثر صوفيانه از همين دوره آغاز شد .

-  در اين دوره مناجات هاي منثور خواجه عبدالله انصاري به تمامي ،‌جوهر و معنا و مفهوم شعري پيدا کرد .

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 97

1-    الف- اين کتاب يک دوره کامل از فلسفه وطبيعيات را به زبان فارسي شامل مي شود.

ب- بسياري از اصطلاحات منطقي و فلسفي را به زبان فارسي در بر مي گيرد .

2- در زمينه هاي طب جغرافي  و رياضي و فلسفه که به زبان عربي تاليف شده است .

3- عنصر المعالي کيکاووس بن قابوس بن وشمگير زياري در چهل و چهار باب و موضوع آن نشان دادن راه و رسم زندگي به فرزند خودگيلانشاه.

4- آيين مملکت داري و رسوم پادشاهان پيشين و آيين پادشاهي نام ديگر آن سيرالملوک است .

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 102

1-    موضوع آن طريقت و اصول تصوف و بيان کيفيت عشق به پروردگار است .

کتاب ديگر در باره ي اين موضوع عبارت اند از شرح تعرف المصباح الهدايه و نيز مفتاح الکفايه مي باشد .

2-                       طبقات الصوفيه – رسايل و مناجات نامه و ...

3-    اين اثر حاوي لطيف ترين و عميق ترين معاني عرفاني و با بياني شاعرانه و خوش آهنگ است .

4-    نثر مرسل نثري است ساده و روشن باجملات کوتاه که از لغات مهجورعربي خالي است . توصيفات کلي و کوتاه. اما نثرمسجع و فني که مي خواهد به شعر نزديک شود .

5-                       از تفسير سوره ي مريم تا پايان قرآن .

6-                       با ترجمه تفسير طبري

7-    اين تفسير ها براي استفاده ايرانيان مسلماني که عربي نمي دانستند تاليف گرديد دو نمونه از تفسير هاي مهم 1- تفسير قرآن مجيد معروف به تفسير کمبريج 3- تفسير سور آبادي .

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه بخشش ششم صفحه 103

1-                       تا مورد استفاده بيشتري در دنياي اسلام قرار گيرد .

2-    اين کتاب اولين و مهمترين کتابي است که خاص علم نجوم و هندسه و حساب به فارسي نوشته شده است .

3-                       تحت تاثيرمتون آموزشي پيش از اسلام

4-    نثر بخش نخست کتاب ساده و طبيعي و به شيوه ي کتابهاي تاريخ دوره قبل مانند بلعمي است که تاحدودي از لغات و ترکيبات دشوار تازي به دور مانده است اما بخش دوم که در اوايل قرن هشتم با سبک نثر همان زمان نگارش يافته است سادگي بخش اول را ندارد .

5-    اين اثر ارزشمند در سي مجلد فراهم شده بود . اما متاسفانه آنچه از تاريخ بيهقي مانده است مربوط به روزگار سلطان مسعود غزنوي از اين رو به تاريخ مسعود نيز مشهور است .

6-    در تاريخ بيهقي وظيفه شناسي و زبان آوري و ايمان به کار دست به دست هم داده و اثري را پديدآورده است که بلاغت طبيعي زبان فارسي را درخود منعکس کرده است . همچنين قدرت نويسندگي بيهقي و توانايي او در قلمرو امکان زبان فارسي از يک طرف و امانت داري ودقت در جزئيات و پيوند دادن به حوادث مربوطه باعث شده است .

7-    سيماي شهر ها و مردمان آ  نها و وضع زندگي واجتماعي آن روزگاران را براي خواننده ي امروز تصوير مي کند .

8-                       اسماعيل بن محمد مستملي بخاري

9-    نثر کتاب آراسته و زيبا در بسياري موارد به ويژه در مقدمه شاعرانه و موزون به نظر مي آيد.

10-                 شيخ ابوالحسن خرقاني

11-   اصلا شخصي به نام شخصي ابو عبدالرحمان سلمي نيشابوري به زبان تازي تاليف کرده بود و خواجه عبدالله آن را به فارسي هروي املا مي کرد و يکي از شاگردان او فراهم مي آورد .

بخش هفتم  عصر انوري

در آمدي بر عصر انوري فرجام رونق ستايشگري

نکته هاي  کوتاه

-  دوره ي دوم فرمان روايي سلجوقيان که در سراسر نيمه ي اول سده ي ششم هجري ادامه داشت يا يورش غزان خراسان و شکست سنجر در سال 548 هجري  پايان گرفت.

-   سياست کلي سلاجقه و امراي  پس از آنان بر حمايت از شعر و ادب فارسي استوار نبود چون با فرهنگ وزبان ايران بيگانه بودند .

-  در اين دوره شاعران هم اگر شعري مي گفتند از روي عادت و بيشتر بدان دليل بودکه اغلبشان هنر ديگري نداشتند .

-  مضمون عمده ي شعر اين دوره البته هنوز مدح است و صورت  به مقدار بيشتري نسبت به دورههاي پيش هم غزل

-  در کنار مضمون هاي اصلي بد زباني وهجاگويي وروي گرداني از دنيا و پاره اي از اندرزگويي هاي بي پشتوانه و فاقد اعتبار علمي وعملي نظر منتقد شعر اين عصر را به خود جلب مي کند .

-  قالب شعر در اين عصر  عمدتا قصيده وغزل که آرام آرام نسبت غزل فزوني ميگيردو بعد هم قطعه و رباعي و مسمط وترکيب بند . قالب مثنوي روايي چنداني ندارد .

-  زبان شعر عموما پخته و نسبت به دوره هاي گذشته نرم تر و رام تر است و روي هم رفته  ترکيب شعر دشوارتر و ديريابتر .

-  تفاوت عمده شعر اين دوره را شعر دوره هاي پيش و به دليل بالندگي اش در سرزمين عراق عجم آ ن را سبک عراقي ناميدند.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 111

 

1-    قطعه ابياتي استکه هم وزن که مصرع هاي زوج آن با هم در قافيه يکي اند . حداقل 2 بيت و حداکثر معمول آن پانزده بيت است . محتواي قطعه بيتشر مطالب اخلاقي وحکمي پندر واندرز است .

2-    تخلص انوري در آغاز خاوري. خاقاني در آغاز حقايقي و شهريار نيز بهجت و قاآني حبيب بود.

3-    مسعود سعد سلمان اشاره به زندانهاي سو و دهک و ناي است که مسعود سعد بهترين سالهاي عمرش رادر آن بود.

4-    اين توصيف درباره ي انوري است که او را پيامبر ستايشگران ناميده اند زيرا قصايدش سه مضمون بيش يافت نمي شود اول ستايش شاهان وبزرگان دوم وصف طبيعت وهجو دشمنان و مخالفان

پاسخ خودآزمايي هاي نمونه صفحه 113

1- اين ترکيب بند مشهود اي از برسد ره شاهراهت    واي قبه عرش تکيه گاهت

موضوع آن نعت و ستايش پيامبر گرامي اسلام است .

2-    يعني  آفرينشگر معاني تازه . کمال الدين اصفهاني بدني نام لقب يافت چن وي در خلق معاني تازه دستي توانا داشته است .

3-    دوره ي پرآشوب حمله ي مغول او سرانجام به دست مغولان به قتل رسيد.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه بخش هفتم صفحه 113

1-    استفاده از زبان محاروه در شعر يعني آوردن معاني دقيق و مشکل در کلام روان و نزديک به لهجه ي تخاطب در زبان محاوره

2-                       انوري – کمال الدين عبدالرزاق اصفهاني و مسعود سعد

3-                       به عهده دانش آموز

بخش هشتم         عصر ابوالعمالي

در آمدي بر عصر ابوالمعالي دوره ي کمال فني نثر فارسي

نکته هاي مهم:

-  پيش از عصر بيهقي وابوالمعالي زبان فارسي گستره هاي ماوراي جيحون تا آن سوي عراق عجم و منطقه جبال و ديلمان و ... را در بر گرفته بود .

-  به دليل وجودامکانات فرهنگي متنوع و زبانهاي محلي متفاوت دراين سرزمين ها و استيلاي بي چون و چراي زبان عربي در قرون گذشته زبان فارسي دستخوش تحولي چشمگير شد و از سادگي و سلامت خوددور شد .

-  عصر ابوالمعالي ازدهه هاي نخستين سده ي ششم تا ميانه ي سده ي هشتم هجري عموما ادامه داشت .

-  در عصر المعالي بيشتر به الفاظ وصورت توجه شد و از تاکيد بر معنا بازماند .

-  دراين عصر علاوه بر کمال فني نثر تنوع دامنه ي نوشته ها و موضوعات کتب و رسال در خور يادآوري است .

-  در ميان کتب اين دوره آثاري نيز به زبان ساده و روشن تاليف شده است که در آن ها معنا بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. مانند کليله و دمنه و گلستان سعدي.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 122

1-                       رساله هاي يزدان شناخت و تمهيدات

2-    سبک نگارش او ساده و بي تکلف و روان است و در عين حال به آيات قرآني و اشعار پارسي وتازي بسيار استشهاد شده است.

3-                       بيش تر از تفکر ايراني وحکمت خسرواني مايه مي گرفت .

4-    محمد بن منور اين کتاب سه باب دارد و موضوع آن بيان حالات سرگذشت و سخنان شيخ ابوسعيد ابي الخير است .

5-    اين کتاب با نثري شيوا  ودر عين حال استوار و دلکش نگاشته شده است و زبان محاوره اي عامه هم در اين کتاب تا اندازه اي لحاظ شده است  . اين کتاب  در واقع بهترين نمونه ي نثر داستاني فارسي است.

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه  صفحه 129

1)    ظهيري سمرقندي، اصل اين اثر از هند به ايران آمده است و مولف آن، سندباد، حکيم هندي است.

2)                       سادگي و نزديکي ان با زبان عامه است.

3)                       روض الجنان يا روح الجنان تأليف شيخ ابوالفتوح رازي

4)    اين کتاب از جمله ي کهن ترين و استوار ترين کتاب هايي است که در زمينه ي علم بلاغت نوشته شده است.

5)    موضوع اين کتاب تمثيل ها و داستان هايي است که از زبان حيوانات به ويژه دو شغال به نام هاي «کليله» و «دمنه» نقل مي شود.

نثر کنتاب از لحاظ استواري انشا و ترکيب عبارات و داشتن اسلوب عالي و آراستگي و پيراستگي زبان و مفردات کم نظير است. در اين کتاب سجع و موازنه و اشعار و امثال فارسي . عربي و آيات و احاديث به کار رفته است.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه ي بخش هشتم صفحه 130

1) عياران جوان مرداني بود  که صفات مردانگي و مردم نوازي و راست گويي را در فرهنگ ناحيه ي خود ترويج مي کرده اند.

عياران طبقه اي از طبقات اجتماعي ايران را تشکيل مي دادند. اين گروه از مردم عادي چابک و هوشيار تشکيل مي شدند که آداب و رسوم خاصي داشتند. عياران مردمي جنگ جو، شجاع و ضعيف نوار بودند. يعقوب ليث صفاري از همين گروه بود و به ياري عياران، سلسله ي صفاري را تأسيس کرد. عياران راز نگهدار، ياور درماندگان، امانت دار، وفادار به عهد و ... بودند.

2) اين کتاب شامل دو بخش است: بخش اول در فن عروض و بخش دوم در علم قافيه و نقد شعر. اين کتاب پر آوازه ترين و برجسته ترين کتاب است که در طول تاريخ حيات ادبي در قلمرو ادبي فارسي تأليف يافته است و تا روزگار ما هم  حاکميت و نفوذ خود را از دست نداده است.

3) اصل کتاب به زبان طبري(گويش مازندران قديم) نوشته شده و مرزبان بن رستم تأليف کرده است.

4) نام ديگر اين کتاب مجمع النوادر و موضوع آن درباره ي دبيران، شاعران و منجمان و طبيبان  است.  وي در ابتداي هر يک از مقالات خويش، فصلي در اهميت آن دانش آورده و آ ن گاه به ذکر حکاياتي از پيشينيان پرداخته است.

5) موضوع آن مباحثي از علم معاني و بيان و صنايع فلزي و معنوي کلام است.

6) سعدي از تمام شيوه ها و شگردهاي نويسندگي فارسي استفاده کرده است که عبارتند اند از: پرداخت زيبا، فشرده  نويسي، بهره وري از شعر، تمثيل و حکايت، تنوع معنايي، رنگارنگي الفاظ، دريافت هاي تيزبينانه  از مسائل مهم اجتماعي و اخلاقي و سرانجام، ريختن همه ي اين ها در ظرفي آراسته و پرداخته، او با اين اوصاف، ترکيب تازه اي در نويسندگي فارسي پديد  آورد. از گلستان هم رايحه ي نثر مسجع خواجه عبدالله و هم نشانه هاي نثر آراسته و استوار ابوالمعالي به مشام و چشم مي رسد. اسلوب سهل ممتنع نيز بر حسن نويسندگي او مي افزايد.

7) گلستان شامل يک مقدمه و هشت باب است.

باب اول: در سيرت پادشاهان، باب دوم: در اخلاق درويشان، باب سوم: در فضيلت قناعت، باب چهارم: در فوايد خاموشي، باب پنجم: در عشق جواني، باب ششم: در شعف و پيري، باب هفتم: در تأثير تربيت و باب هشتم: در آداب  صحبت.

بخش نهم  عصر مولوي

در آمدي بر عصر مولوي دوره ي حماسه عرفاني

نکته هاي کوتاه

-  در برهه اي از تاريخ سرزمين ما حکومت فرمانروايان بيگانه کشمکش هاي بي مورد و مکرر حکومت ها و تاخت و تاز اقوام بي فرهنيگ چون غزان  و مغولان باعث بروز تباهي ها و بي ساماني هاي فرهنگي و دل مردگي مردم شده است .

-  در اين زمان تنها پادزهر نيرومندي چون عرفان مي توانست با ايجاد زمينه براي پايداري هاي معنوي بقاي فرهنگ و مدنيت ايراني را ضمانت کند .

-  شعر عرفاني با تکيه بر عواطف انساني و پيش کشيدن اصولي مثل تسامح و مدارا محبت خدمت بلاشرط بي نيازي و آزادگي با يادآروي ارزش وجود انسان او را به سوي کمال و سرنهادن بر آستان حق دعوت مي کند.

-  شعر مولوي هم لفظ نمر و دلنشين است و هم معني برتر و اسناني و آسماني .

-  در شعر عصر مولوي سنايي پيشگام است و به قول مولانا چشم  و چراغ وعطار قافله سالار و خود مولانا خداوندگار قلمرو شعر و عرفان است.

-         شعر عصر مولوي را با شاهان و فروانروايان کاري نيست .

-         دراين عصر قالب غزل جايگزين قصيده مي شود .

-  بلند ترين و سرشارترين مثنوي هاي عرفاني که حاوي نغزترين داستانها و پرمغزترين تمثيل هاي ادب فارسي هستند دراين دوره سروده شده اند.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 141

1)    سنايي در قصايد خود به زهد و حکمت و مضامين اخلاقي روي آورد و در غزل به جاي مضمون هاي عاشقانه و معني هاي برخاسته از عشق ظاهري به معاني عرفاني و الهامات ناشي از عشق واقعي به مبدأ هستي پرداخت.

2)    چون در پاره اي از قطعات، سنايي را چنان شيفته و دل باخته ي اهل بيت و فضائل ائمه ي دين مي بينيم که او را شاعري شيعي و محب اهل بيت مي يابيم.

3)    مثنوي حديقه الحقيقه، ديگر آثار او عبارتند از : سير العباد الي المعاد، طريق التحقيق، کارنامه ي بلخ، مثنوي عشق نامه، مکاتب  سنايي و ديوان اشعار.

4)    خاقاني در قصايد حکمت آموز و غزليات عارف منشانه ي خود بر طريق سنايي رفته است و در نظم تحغه العراقين به حديقه توجه داشته است. عطار، غزل سراي عرفاني به طرز سنايي را به کمال رسانيده و در تصنيف منطق الطير خود به حديقه ي سنايي نظر داشته است. مولانا در ديوان شمس از پي سنايي و عطار رفته است و مثنوي معنوي را به شيوه ي الهي نامه سنايي به نظم در آورده است. به طور کلي پس از او سرودن اشعار زهد آميز در ميان بسياري از شاعران معمول گرديد و قالب غزل گسترش و بالندگي بيشتري پيدا کرد.

5)    مولانا جلال الدين عطار  را روح سنايي را دو چشم او مي دانسته که خود از پي سنايي و عطار آمده است و در واقع خود را وامدار و پيرو سنايي خوانده است:

عطار  روح بود و سنايي دو چشم او  ما از پي سنايي و عطار امديم

6)    دوره ي حماسه هاي عرفاني و ادبيات تمثيلي، مثنوي هاي حديقه، مخزن الاسرار منطق الطير و مثنوي معنوي

7)    رباعي، مخصوص انديشه هاي کوتاه و عميق و تأملات فلسفي است که معمولاً در آن تکيه اصلي معنا در مصراع چهارم است.

8)                       سنايي

9)                       تأملات فلسفي


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 151

1)    زيرا خاقاني در توصيف صبح و طلوع آفتاب دستي توانا دارد.

2)    خاقاني در نظم تحفه العراقين بر طريق سنايي رفته و به حديقه توجه داشته است.

3)    شيوه ي خاص او بر پيچاندن معنا و آشنا و آفريدن ترکيبات و تعبيرات تازه استوار است. تشبيهات و استعارات خاقاني مثل تعبيراتش غريب است و فهم آن ها دقت و دانش افزون تري مي طلبد.

4)    خير ، هنگامي که به ري رفت از بد روزگار بيمار شد ودر همان جا هم خبر حمله غزان به خراسان به وي رسيد و او را از ادامه سفر بازداشت.

علت سفر او اين بود که: از خدمت در دربار شروانشاهان ملول شد و آرزوي ديدار استادان  و شاعران عراق در وجودش قوت گرفت و قصايد چندي در اشتياق ديدار خراسان سرود و او را به اين سفر واداشت.

5)    ديدن کاخ فرو پاشيده ي مداين موجب شد خاقاني قصيده ي پر درد و عبرت انگيز خود را با مطلع:

«هان، اي دل عبرت بين از ديده عبر کن، هان       ايوان مداين را آيينه ي عبرت دان»

در وصف آن بناي تاريخي و پر  سابقه بسرايد.

پس از خاقاني بحتري با قصيده المدائن اين کاخ را توصيف کرده است.

شاعران ديگري کما بيش اشاره اي به عظمت اين کاخ داشته و به توصيف ايوان مداين پرداختنه اند. از جمله خيام در رباعي زير:

آن قصر که بر چرخ همي زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندي رو

ديديم که بر کنگره اش فاخته اي

بنشسته همي گفت که : کوکو! کوکو!

پس از خاقاني، قصيده ي «ايوان مداين» معروف شد و بعدها چند تن از شاعران، مانند جسين دانش (1286-1362 ه.ق) شاعر فاضل ايراني و مترجم رباعيات حکيم عمر خيام به ترکي، آن را تسديس کردند. (به نقل از گزيده ي اشعار خاقاني به کوشش دکتر سجادي)

6)اين مسئله را بايد ناشي از نوعي واخوردگي و حقارت که متأثر از سرگذشت کودکي و جواني اوست، دانست همچنين غرور ذاتي و طبع بلند او عامل ديگري است.

مضافاً او مردي نازک دل و زود رنج بوده است که چون از چيزي يا کسي بر آشفته مي شود، نمي تواند خشم آتشين خود را فرو بخورد و با خودداري و شکيبايي آبي بر آتش طبع خود فرو ريزد. لذا ديوان مشکل و شعر دشوار و ديرياب خاقاني در واقع چيزي جز بازتاب انديشه و زندگي پر فراز و فرود او نيست.

7)نظامي نه تنها براي خود سبک و روشي جداگانه دارد، بلکه تأثير شيوه ي او بر شعر فارسي تيز انکار ناپذير است. وي با گشودن اين مسير و هم چنين توجه به مضمون هاي اخلاقي و اندرزي تکيه گاه تازه اي براي شعر فارسي ايجاد کرد و نشان داد که مي تواند چيزهاي ديگري غير از مديحه و توصيف و غزل را وارد شعر کند. او به شاعران پس از خود نشان داد که مي توان شاعر بزرگي بود اما به دربارها و زورمندان تکيه نداشت.

8)امير خسرو دهلوي، خواجوي کرماني، جامي، مکتبي شيرازي، وحشي بافقي، فيضي دکني، کاتبي ترشيزي، عرفي و غيره ... موفقيت بيشتر، از امير خسرو دهلوي بوده است اما جامي را هم در سرايش هفت اورنگ نبايد از نظر داشت.

9)بيشتر از فردوسي تأثير گرفته است و رد پاي مقابله با سنايي در شعر او ديده مي شود.


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 163

1)    موضوع آن انديشه هاي عارفانه و فيلسوفانه و قالب آن رباعي است.

2)    بدون شک، عطار  از شاعران بزرگ و معتدل زبان فارسي است که خود به درجه والايي از کمال و معرفت دست يافته است. او آن چه را که سنايي در آغاز کار از سرمايه هاي عرفاني به عرصه شعر فارسي وارد کرد، با والايي و برجستگي خاصي به کمال نسبي خود نزديک کرده است و اگر بگوييم حتي براي مولانا جلال الدين راه رسيدن به اوچج عارفانه اي را که مثنوي و غزليات شمس مي بينيم هموار کرده است، سخني به گزاف نگفته ايم.

3)    پدر مولانا هنگامي که به بلخ مهاجرت مي کند در سر راه خود به شهر نيشابور وارد مي شود. او در اين شهر با عطار نيشابوري ملاقات مي کند در اين زمان مولانا نوجواني سيزده ساله است. عطار کتاب اسرار  نامه ي خود را به او هديه مي کند و به پدرش مي گويد :« زود باشد که اين پسر تو آتش در سوختگان عالم زند».

4)                       منطق الطهير، الهي نامه، مختارنامه، تذکره الاوليا.

5)    آشنايي و ملاقات با شمس تبريزي، که يک باره سرنوشت و درس و عظ و مريدان و شاگردان جلال الدين را دگرگون کرد.

6)                       چنان که خود گفته است به سه دوره مي توان تقسيم کرد:

حاصل عمرم سه سخن بيش نيست        خام بدم، پخته شدم، سوختم

1-                       مرحله ي خامي: از کودکي تا دوره ي جواني

2-    مرحله ي پختگي: از جواني تا ديدار شمس و تا مرگ صلاح الدين

3-                       مرحله فنا شدن و سوختن: انقلاب روحي تا پايان عمر

7)                       مثنوي معنوي

8)    مولوي خوش نام ترين و مردمي ترين شاعر زمانه ي خويش و حتي سراسر ادبيات فارسي است. او خداوندگار شعر و ادب فارسي است، کسي که عشق و عرفان را در اوج قله ي ادب نشاند: مولوي  يکي از ارکان اصلي فرهنگ و ادب ايراني است.

9)    شعر جوششي برخاسته از جذبه ها و کشش هاي عميق  درونتي شعر است. که از اعماق وجود او بر مي خيزد و بر لب او جاري مي شود و حاصل يک نوع بي خودي و جوشش عشق است. اما شعر کوششي و پيوندي از دل بر نمي خيزد و حاصل جذبه و عشق نيست. شاعر مي کوشد الفاظ را در قالب وزن ها و قافيه هاي دلخواه بريزد و سپس به رفع اشکالان آن بپردازد و ...

شعر مولوي جوششي است، که بر ذهن و زبان او جاري مي شده است و مريدان او مي نوشته اند.

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 164

1)    تحفقه العراقين است که شايد بتوان آن را کهن ترين و مهم ترين سفرنامه ي منظوم حج در زبان فارسي دانست. تأثير حديقه ي سنايي در آن پيداست.

2)    به طور کلي تفاوت شعر او با شاعران پي.ش از وي عبارتست از:

1- معاني پيچيده 2- ترکيبات و تعبيرات تازه 3- تشبيهات و استعارات غريب و ..

3)    مادرش از نژاد ترسايان  بود و اين امر باعث شد که اصطلاحان ترسايي وارد شعر او شود. حبسيه هايي که سروده نشان از زنداني هايي است که دچار آن شده و مرثيه هايي که در فراق فرزند فرزند سروده نشان از داغ هايي است که بر جگر داشته است.

4)    نظامي شيفته ي زر و زور نبود، پاکدامن بود که قناعت و گوشه نشيني را به جاي تمايلات دنيوي انتخاب کرد. شاعري بوده که لفظ را به زشتي نيالوده است. بزرگ بود و بزرگ ماند.

5)    بنا بر رواياتي غير موثق در حمله ي خانمان سوز مغول به شهادت رسيد.

6)    سبک بيان عطار در اين منظومه تمثيلي است و از نوع ادب تعليمي شمرده مي شود.

7)    سبک بيان عطار در اين کتاب ساده و روان است. جمله هاي کوتاه و ايجاز از ويژگي هاي نثر اين اثر است.

8)    مجموعه ي نامه هايي است که مولانا به اين اين و آن نوشته است.

9)    پيرو مرشد، راهنماي کساني است که راه طلب حق و حقيقت قدم بر مي دارند که بي همرهي او نمي توان به مقصد رسيد:

ترک اين مرحله بي همرهي خضر مکن    ظلمات است بترس از خطر گمراهي (حالفاظ)

جايگاه او در ادب عرفاني بسيار والا و ارزشمند و اطاعت از او مبذول بوده است.

10)                خود مولانا فرموده است:

عطار روح بود و سنايي دو چشم او       ما از پي سنايي و عطار آمديم

عطار براي مولانا که خود را وام دار و دنباله ي سنايي و عطار مي دانست راه رسيدن به اوج عارفانه اي را که در مثنوي و غزليات شورانگيز شمس مي بينيم، هموار کرده است.

بخش دهم         عصر سعدي

در آمدي بر عصر سعدي در اوج واعتدال

نکته هاي مهم

-  عصر سعيد عصر فروپاشي قدرتها حتي قدرت معنوي خلافت بغداد نيز هست.

-  در اين دوره گسترش زبان فارسي در بيرون مرزهاي جغرافيايي ايران به اوج خود رسيد.

-  عصر سعدي  روزگار کسايي نسبي بازار قصيده و رونق بازار واعتبار غزل است.

-  با رسميت يافتن ثبت نام يا تخلص شاعر در غزل شاعران هويت شعري خود را در غزل يافتند .

-  درشعر عصرسعدي قصيده از رونق مي افتد اما نمي ميرد و مسير تازه اي مي يابد.

-  در شعر اين عصر از خشکي زبان شعر آغازين خراسان و تکلف ها و واژه پردازي ها تازي مآبانه عصر انوري خبري نيست .

-  خود عصر سعدي در خدمت تجربيات زندگي و دستاوردهاي اخلاقي و عاطفي آن روزگار قرار دارد .

-  بخشي از خرد عصر سعدي مصروف شناخت جامعه و محيط بيرون وبخش ديگر هم متوجه درون آدمي و بازشناسي ابعاد احساس و عاطفه شاعر مي شود.

-  غزليات اين دوره نغز و پر احساس است وغزلهاي ناب را در کليات سعدي مي يابيم .

-  بوستان بهترين جلوه گاه خرد و انسان خردمند عصر سعدي دراوج است .

-         در شعر و ادب اين دوره سعدي در اوج عظمت و اعتدال است .


-         پاسخ خود آزمايي هاي نمونه صفحه 177

1)    چون او با خلق شگرف و پر تأثير مثل گلستان در عرصه نثر فارسي نيز هم چون شعر، بي رقيب مانده است. خود او چنين مي گويد: «سخن ملکي است سعدي را مسلم»

2)    بنا بر مشهور بايد از نام سعدبن ابي بکر، اتابک سلغري زمان خود گرفته باشد. برخي از محققان اخيراً ابراز کرده اند  به علت انتساب اجدادش به قبيله ي بني سعد اين نام در واقع نام خانوادگي او بوده است.

3)    رموز عاشقي و معيارهاي زيبا پسنداتنه در فضايي سرشار از عاطفه و احساس

4)                      نظام الدين اوليا عارف پر آوازه ي دهلي

5)    کتاب مثنور، اعجاز خسرو ديوان اشعار، مثنوي خضر خان و دولراني، خمسه ي او که به تقليد پنج گنح نظامي سروده است، عبارتند از: 1- مطلع الانوار 2- شيرين و خسرو3- مجنون و ليلي 4- آيينه ي اسکندري 5- هشت بهشت. ميزان ابتکار او در داستان ها از حد همان نام هايي که براي کتاب هايش برگزيده فراتر نمي رود.

6)    نام آوران اين سبک عبارتند از: سعدي، حالفاظ، مولانا، نظامي، خاقاني، عطار نيشابوري و ...

در باره ي ويژگي سبک عراقي به بخش«در آمدي بر عصر انوري» نگاه کنيد


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه ي بخش دهم صفحه 178

1)    دو حادثه ي مهم تاريخي: 1- جنگ هاي صليبي ميان مسيحيان و مسلمانان در آسياي صغير 2- يورش تاتار:  در اين دوره علاوه بر فارس مراکز علمي و فرهنگي ديگري چون قونيه و دهلي در بيرون مرزهاي جغرافيايي قبلي پيدا شد.

2)    نشانه ي وسعت انديشه و جامع نگري و اعتدال او است که همهي جنبه هاي هنري، فني و جهان مضوني، فکري، اجتماعي و عاطفي و عقلي را مد نظر داشته است.

3)    نويسندگان بسياري گلستان  سعدي را سرلوحه کار خود قرار دادند، از جمله: جامي، قاآني، قائم مقام فراهاني، مجد خوافي و ...

4)                       نظامي

5)    امير خسرو و طوطي زبان آور هند است که نقش ارزنده و سازنده اي در معرفي زبان و فرهنگ ايراني در شبه قاره داشته است. همچنين حجم آثارش در رواج
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 16:8  توسط الف.م  | 

تاریخ ادبیات1بخش1

خود آزمايي ها بزوهش ها و خلاصه ي درس هاي تاريخ ادبيات 1(قسمت اول(

 

درس اول خط وزبان درايران پيش ازاسلام

  نکته هاي مهم :

 -         تاريخ ادبيات فارسي تاريخ زبان وخط فارسي هم هست .

 -  بشر درآغاز نوشتن نمي دانست ومقصود خود راتنها با گفتار ادا مي کرد .

 -         تاريخ پيدايي خط به درستي معلوم نيست .

 -         خط تصويري نخستين نوشتار هاي انسان بوده است .

 -  خط تصوير پس از تکامل وگذشتن از مرحله ي علامت نويسي (معني نگاري )

 به مرحله ي الفبايي قدم گذاست .

 -  ايرانيان دردوره ي پادشاهي مادها علامت هاي ميخي بابلي راقتباس کردند

 ومانند فينيقي ها از آن الفبايي مستقل به نام خط ميخي ترتيب دادند.

 -  تمام سنگ نوشته هاي باز مانده از عصر هخامنشي به خط ميخي است .

 -         خط اوستايي دراصل از خطوط سامي گرفته شده است .

 -  دربخش (يشت ها )از کتاب اوستا اخبار تاريخي وبعضي داستان ها وروايات 

 بيشتري از بخش هاي ديگر است.

 -  قسمت عمده اي ادبيات پارسي ميانه به خط پهلوي نوشته شده است .

 -  زبان ايران پيش از اسلام مادر وريشه ي زبان امروز ايران است .

 -         زبان ايران پيش از اسلام پارسي (فارسي )ناميده مي شود .

 -  يکي از منابع عمده ي شاهنامه ي فردوسي شاهنامه منثور ابومنصور عبدالرزاق

 توسي است .

 -  درزمينه ي ادبيات داستاني وجد کتاب هاي  مانند هزار افسانه يا داستان هاي

 

مربوط به خسرو وشيرين وهفت پيکر گذشته ي ادبي پر باري رانشان مي دهد .

-         برخي منشا کتاب هزار ويک شب راکتاب  هزار افسانه است .

-  داستان هاي مربوط به خسرو  وشيرين  وهفت پيکر به دوره هاي از اسلام باز

مي گردد.

 -         زبان پارسي ازشاخه هاي اصلي زبان هاي هند اروپايي است .

 -  منظور از فارسي نو فارسي تحول يافته ي آغاز دوره ي  اسلام است .

 -         فارسي دري همان فارسي نو است .

 

پاسخ هاي خود آزمايي  نمونه        صفحه 15

1- الف :  بسيار ساده وابتداي بوده است .    ب:   به طرزي از ظرافت تصوير

 چيزها رامي کشيدند ومقصود خود را به ديگران مي فهمانند.

 2- الفبا براي اولين بار درميان فنيقي ها درحدود سه هزار سال قبل از ميلاد رواج

 پيدا کرد.

 3- منظورافراد هستند که مهم ترين ويژگي هاي ادبي يک مقطع رامي توان درآثار آنها پيدا کرد .

 4- زيرا گاهي شاعري که ازنظر دردوره اي زندگي مي کند ازلحاظ ادبي وفکر ي

 دردوره ي پس ياپيش ازخود قرار مي گيرد .

 5- چون اين افراد سنت گذاران وشاخه هاي ادبي عصر خود هستند و ويژگي هاي

 آثار پيش از آنها به نحوي مستقل وروب هکمال درآثار شان پيداست ومي توان انها

 را فرزندان واقعي زمانه ي خودشان دانست . افرادي که قادرند دست به خلق آثار

 وطرح انديشه هاي بزنند که به نحو بارزي تحت تاثير کارها وافکار آنها قرار

 

گيرد.

 6- ازپنج کتاب به اين نام: يسنا- يشت ها – ويسپرد – ونديداد –خرده اوستا

 7-خداي نامه مهم ترين نوشته هاي است به پارسي ميانه ي که اواخر عهد ساساني

 پديد آمد ودرنخستين سده هاي اسلام چند بار به عربي ترجمه شده خداي نامه

 سرمشقي براي تاريخ نويسي دردوره ي بعد است .

 

بخش اول         عصر پيش از رودکي

 درآمد برعصر پيش از رودکي ...(ازسال 21 تا 250 هـ ق )

 نکته هاي مهم :

 -درسال 21هجري قمري سپاه تازه نفس و فداکاراسلام عظيم ساساني را از درون

 متلاشي شده بود درجنگ مهمي درحدود نهاوندکه عرب هاآن را (فتح الفتوح )

 ناميدند يزدگرد سوم آخرين امپراتورساساني رابه زانو درآوردند واو رابه داخل

 فلات ايران عقب راندند.

 - حکومت هاي ساساني به علت هاي : الف) نابه ساماني هاي اقتصادي واجتماعي

 ب) فاصله گرفتن زمامداران از عامه ي مردم ازدرون متلاشي شده بود .

 -بعد ازاين سال نزديک به دويست سال ايران ازداشتن حکومت مستقل ملي محروم

 بود .

 - درطول اين دو قرن بدون حکومت مستقل فعاليت هاي زير ادامه داشت :

 الف)جنگ وگريز برخي ازايرانيان مخالف مانند: القنع - به آفريد – بابک –

 وکوشش ابومسلم خراساني دربرانداختن حکومت بني اميه .    ب) تلاش هاي

 ايرانيان دانش دوست درفرا گرفتن زبان عربي وانتقال ميراث فرهنگي گذشته

 ايران به دامن اسلام از طريق ترجمه ي متوي پهلوي به عربي.

بعد ازاين دو قرن ابتدا امراي طاهري وبعد ازآن ها سامانيان درشرق وشمال شرقي

 ايران حکومت هاي نسبتاً مستقلي تشکيل دادند .

 

 

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه      صفحه 26  

1- الف) راه يافتن ايرانيان  به دستگاه حکومت به ويژه درعصر عباسي وبه دست

 گرفتن قدرت وامکانات دولتي       ب) روآوردن ايرانيان به مباحثات مذهبي  دردوره

 ي  اسلامي وتوجه به دانش  هاي  آن روزگار به سبب آشنا بودن به بحث وتحقيق

 پيرامون فضايل ديني .            ج) ترجمه علوم مختلف فرهنگ ايران به زبان عربي

 وانتقال روحيه ي  علمي مناسب با آن به فرهنگ اسلامي  .

 2-   با تمسک به آيه شريفه ي (وجعلنا کم شعوبا لتعارفواان اکرمکم عندا اتقيکم )

 موضوع برابري عرب وعجم رامطرح کردند وتنها عامل امتياز بخش را(تقوا ) دانستند.

  3- فارسي نو وگويش دري دنباله ي پهلوي ساساني است ودرآن عناصري از اشکاني

 هم ديده مي شود اين گويش ابتدا درمشرق ايران رايج بود اما دردوره ي بعد از اسلام

 پس از آن که حکومت هاي مستقل ونيمه مستقل ايرانيدرخراسان وماوراء النهر پيدا

 شدند رسميت يافت ودرامور اداري وبراي نوشتن آثار ادبي به کار گرفته شد. کلمه ي

 (دري )به معناي (درباري ) ومنسوب به (در)(دربار ) است.

 ۴-- کتب (الا بنيه عن حقايق الادويه ) است که درزمينه ي پزشکي وبه خط اسدي

 5- خير زيرا درايبن باره اقوال گوناگوني نقل شده است واشعاري هم که به عنوان

 نخستين شعرهاي پارسي درتذکره ها نقل شده  غالباً يک دست نيست اولين نمونه هايي

هم که تذکره نويسان عنوان کرده اند چنان پخته وفصيح است که پذيرفتن آن ها بعنوان

 نخستين اشعار فارسي دري آسان نيست (مانند اشعار حنظله ي بادغيسي ) اما به قول

 مولف تاريخ سيستان مبني برنخستين شاعر پارسي گوي يعني محمد بن وصيف

 سيستاني اعتماد بيشتري مي توان کرد.

پاسخ خود آزمايي نمونه ي بخش اول          صفحه   26 

 ۱-  ايجاد روحيه ي  مقابله بابرتري جويي تازيان واعتماد به اصل و برادري

 مسلمانان و پديد آمدن قيام هاي مردمي عليه ظلم وفشارهاي بني اميه ايرانيان منصف

ودانش دوست حساب تازيان وبني اميه متعصب را از اسلام واقعي جدا کردند واز

 اسلام راستين باآغوش باز استقبال نمودند وآثار بسياري دربرتري ايرانيان – مانند

 شاهنامه – پديد آمد ودر تحکيم مباني فرهنگ ايراني وايجاد دولت ملي سهم عمده داشتند.

 2- مبناي وزن درشعر پيش ازاسلام وحتي قرن هاي اوليه اسلامي با آنچه ما به عنوان

 (شعر عروضي ) مي شناسيم متفاوت بوده است . ايرانيان شعر عروضي رادر ظاهر ا

 ز شعر عربي تقليد کرده اند هرچند درزبان هاي ايراني پيش از اسلام وحتي دراوستا

هم شعر موزون از قرن ها قبل ازآن وجود داشته است که تعداد هجاهاي مصراع ها

 تقريبا يکسان بوده است .

 3- تاريخ سيستان

 4-  ازآن جايي که زبان قرآن بود زبان ولغات عربي دربين ايرانيان ودرزبان فارسي

 نفوذ يافت وخط عربي براي نوشتن زبان فارسشي پذيرفته شد استفاده ازاين خط زبان

 وفرهنگ توده هاي مردم ايران رابا ديانت مقدس اسلام نزديک کرد.

بخش دوم :    عصر رودکي

 درآمدي برعصر رودكي يادره تغزل وخرد آزمايي 

 نکته هاي مهم:

 -  عصر رودکي از رودکي از نظر سياسي وتاريخ هم زمان است بادوره ي  اوج

 واعتلاي حكومت ساماني درماوراء النهر وخراسان كه بيش از صد سال دوام

 داشته است .

 -  در زمان سامانيان ، بخارا عمده ترين مركز فرهنگي به شمار مي آيد.

 -         بعضي ازاميران ساماني ،خود صاحب فضل وادب بودند.

 -  علاوه بربخارا ،سمرقند ،مرو ،توس ،نيشابورهم از مراكز فضل ودانش وادب به شمار مي رفت.

 -  درعصر ساماني شعر دري به تمام ويژگي هاي زبانيس ومضموني خود باظهور

شاعران بزرگي چون رودكي ، شهيد بلخي روبه گسترش نهاد.

-  حمايت شاهان ساماني ازشعر وشاعري سبب ظهور عده ي زيادي از شاعران

 خويش قريحه وپر مايه شد.

 -  رودكي (پدرشعرفارسي ) (آدم الشعرا) دراين دوره ي ظهوركرد وشيوه ي

 اوسرمشق شاعران بعدي قرار گرفت .

 -  طرز شاعري اين دوره برسادگي الفاظ وآساني معني استواراست.

 -  موضوعات شعري ،گذشته از وصف ، بيشتر ستايش بود واندرز ومعاني تغزّلي

 واحساس وكمي هم مزاح.

 -  قالب هاي شعر اين دوره ، قصيده وقطعه واندكي هم رباعي بود .

 -         محور شعري شاعران اين دوره خرد بود وتكيه بردانش وفضيلت.

درس سوم 

 پاسخ خود آزمايي هاي نمونه      صفحه 36

 1-    علاوه برلطف طبع ،اشعار او غالباً فكر وفلسفه نيزتوام شده است . سادگي الفاظ

 وآساني معني كه از ويژگي هاي عمده ي شعر شهيد بلخي وشاعران اين دوره بوده است .

 2-محمدبن زكرياي رازي ،طبيب وفيلسوف

 3-اين مطلب نشانه ي ديوان عظيم  رودكي است كه گفته اند صد دفتر شعر بوده است اماّ بيش ازحدود هزار بيت برجاي نمايده است .

 4-    غزل درلغت به معني عشق بازي است ودراصطلاح عبارت است از ابياتتي

 چند بريك وزن وقافيه ، مشتمل برمضاميني بلند ودلنشين ودر تصوير احوال عاشق

 وجمال معشوق وشرح رنج فراق وشوق وصال وغيره ،اماّ تعزّل به معني وصف

 محبوب وغزل سرايي درباره ياوست كه بعضي از شاعران درقصايد خود ،پيش

 ازشروع به موضوع اصلي مقدمه اي دلكش ولطيف مي آورند.

 

 تشابه درمضمون است اما تفاوت دراين است كه غزل خود يك غالب شعري است

 امّا تعزّل مقدمه ي غزلگونه ي قصيده است .

 5- عنصري بر رودكي رشك مي برد، غزل را «رودكي وار» نيكو مي دانست

 واعتراف مي كرد كه غزل او رودكي وار نيست.

 ناصر خسرو رودكي را شاعر «تيره چشم روشن بين»گفته است.

 كسايي مروزي وي را «پدر شاعر فارسي»و«سلطان شاعران جهان » لقب داده

 است .واين همه به علت شور وشادي وزهدواندرزهاي اوست .

  6- مثنوي كليله ودمنه ومنظومه ي سندبادنامه كه از آن ها جز ابياتي پراكنده در دست نيست.

  پاسخ خود آزمايي نمونه صفحه 41

 1)                       ابوشكور بلخي

 2)    موضوعات شعري، گذشته از وصف بيش تر ستايش بوده است و معاني تعزلي و احساسي و كمي هم مزاح

 3)    چون مذهب شيعه دوازده امامي داشته است و هم زمان با فردوسي به عنوان

نخستين شاعر دل بسته ي اهل بيت، درفش جانبداري و ستايش خاندان پيامبر را

 بر دوش كشيده است:

مدحت كن و بستاي كسي را كه پيمبر       بستود و ثنا كرد و بدو داد همه كار

 آن كيست بدين حال كه بوده است و كه باشد جز شير خداوند جهان حيدر كرار

4)     كسايي مروزي

 

خود آزمايي هاي نمونه ي بخش دوم صفحه 41

 1)    رودكي سمرقندي

 2)    الف) سادگي لفظ و آساتي معني

 ب) توجه به بيروت و واقعيت حيات

 ج) طرح مفاهيم ذهني در قلمرو تعاليم كلي اخلاقي در حد صميمانه و علمي

 3)    منسوب به ابوسليك گرگاني، شاعرذ معاصر عمر بن ليث.

 4) خير، زيرا از اشعار او آنچه در دست است به ويژه در توصيفات دقيق و

 رنگارنگش، بر نمي آيد كه همه ي عمر را در كوري و تاريكي هاي دنياي روشن دلان، گذارنده باشد.

 5)    ابوالحسن كسايي مروزي

6)    ابوالحسن شهيد بلخي

 

بخش سوم      عصر فردوسي

 درآمدي بر عصر فردوسي دوره ي حماسي ملي و خرد آزمايي

 نکته هاي کوتاه

 -         عصر فردوسي را حماسه ملي وخرد آزمايي نام نهاده اند .

 -  آغاز عصرفردوسي از نظر تاريخي هم زمان است با اوج حاکميت سامانيان

 -         دوره ي فردوسي . عصر انديشه استقلال ملي ايران است .

 -  دراين دوره امراي ساماني مي کوشند با تشويق بزرگان علم و ادب ترکيب

 تازهاي از هويت فرهنگي را که باز يافتن انديشه ايراني در چهار چوب فرهنگ

 اسلامي است ترويج کنند.

 -  در آغاز اين دوره هنوز بيشتر دانشمندان ايراني به ضرورت آثار خود را به

 عربي مي نوشتند تا بتوانند در سرتاسر دنياي اسلام خوانندگان بيشتري پيدا کنند.

 -  تا آنجا که به قلمرو و کار سامانيان مربوط مي شد بيشتر نويسندگان فارسي زبان

 به نوشتن زبان فارسي تشويق مي شدند .

 -         نثر هم در عصر سامانيان مانند نظم رو به ترقي گذاشت .

 -  تکيه ي اصلي جريان شعري در اين دوره بر حمايت از فرهنگ قومي واعتبار

بخشيدن به زبان فارسي است .

 -  مي توان کار دقيقي و فردوسي را در کنار ادبيات ستايشي و وابسته به دربار

وقت در زمره ي ادبيات مردمي به شمار آورد .

پاسخ خود آزمايي نمونه صفحه 49

 1)    خوا ص گياهان و داروها(علم داروشناسي)

 2) خير، بعلمي اطلاعات ديگر درباره ي تاريخ ايران بر آن افزود و با حذف

 مطالب.ي از اصل تاريخ طبري، در واقع آن را به صورت تأليفي مستقل در آورد.

 3) نخستين كتاب نثر فارسي است كه به عنوان اثري مستقل عرضه شد و چون به

 دستور و سرمايه ي ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسي فراهم شد، به شاهنامه ي

 ابومنصوري شهرت يافت و تاريخ گذشته ي ايران به شمار  مي آمده است. اصل

 كتاب از بين رفته است و تنها مقدمه ي آن در حدود 15 صفحه باقي است.

  4) حدودالعالم من المشرق الي المغرب نام دارد، مولف آن معلوم نيست.

  5) زيرا خردورزي و دست يابي به انديشه هاي حكيمانه در آثار اين دوره بسيار متجلي است.

 6) ترجمه ي تفسير طبري كه به نثر فارسي در زمان سامانيان فراهم آمده است.

 7)    دقيقي توسي، فردوسي توسي، اسدي توسي

 پاسخ خودآزمايي هاي نمونه صفحه 62

 1) ابومنصور دقيقي توسي نخستين كسي است كه پس از مسعودي مروزي، به اين مهم همت گماشت.

 2) به امر نوح منصور ساماني مأموريت يافت تا شاهنامه ي منثور ابومنصوري را

به نظم در آورد ولي چون به دست غلام خود كشته شد ، كارش نا تمام ماند.

 3)    گشتاسب نامه

 4) روحيه ي حماسي، جوان مردي و مردانگي، دليري و خودورزي دقيقي را به

 

نظم داستان هاي ملي ايران وا داشت و در موقع پيشواي فردوسي در اين كار بود و

 بر او تأثير گذار. او با سرودن هزار بيت از شاهنامه، زمينه را براي فردوسي آماده كرد.

 5) دهقانان طبقه اي صاحب مقام و داراي املاك و اموال بودند و زندگي راحتي

 داشتند  و روايات تاريخي و سرگذشت پيشينيان خود را بهتر از هر گروهي مي

دانستند و آن را سينه به سينه به نسل هاي بعد از خود انتقال مي دادند.

6)    الف) شاهنامه اثري ايراني بود و محمود ترك نژاد

 ب) فردوسي شيعه مذهب بود و محمود سني و متعصب

ج) فردوسي وزير ايران دوست عصر غزنوي- ابوالعباس اسفرايني- را مدح گفته

و. شايد به تشويق او بود كه كتاب خود را بر محمود عرضه كرد، اما هنگام حضور

 فردوسي در غزنين و درگاه محمود اين وزير بر كنار شده و مورد غضب سلطان

 بود.

د) در شاهنامه از محمود چنتدان ستايش به عمل نيامده بود و بيشتر سرشار از

ستايش پهلوانان و شاهان گذشته ي ايران بودئ.

 7) 1- محتويات عبرت انگيز و حكمت آموز و آزادگي و آزاد انديشي

 2- ايمان پاك و اخلاص و صميميت و علاقه ي مخلصانه ي فردوسي  به نظم

 شاهنامه كه علل عمده ي توفيق شاهنامه در ميان مردم است.

 8) ملاحظات نغزي است كه در ضمن با پايان داستان ها و جنگ هاي بزرگ اظهار
ي دارد.

 9) 1- انتخاب هوشمندانه قالب مثنوي و بحر متقارب براي به نظم كشيدن داستان هاي شاهنامه كه مناسب ترين قالب و وزن است.

 2- چيره دستي در تشبيه وتوصيف صحنه هاي گوناگون به ويژه ميدان هاي رزم

ولحظه هاي پر تپش كارزار.

 

3- استوار واستكام ابيات

 4- اشاره به حكايت هاي ، ضرب المثل ها ومعاني ديني واخلاقي وآميختن مفاهيم

 اخلاقي واسلامي با معتقدات پهلوانان

 5- گنجينه هاي پر بهاي واژ ههاي فارسي (‌درسراسر شاهنامه تنها حدود هشتصد

 لغت عربي به كاررفته است.)

 6-زبان فخيم وآراسته

 10)     خير ، بامطالعه شاهنامه از مراسم اجتماعي ، ازتمدن ومظاهر مدنيّت واخلاق

 ايرانيان ومذهب ايشان وبحث هاي فلسفي وديني آنان مطلع مي شويم همچنين انديشه

 هاي اخلاقي واجتماعي درخلال داستان هاي  بازگو مي شود .

 11)    ارادت خالصانه فردوسي به خاندان پيامبر (ص) وتعظيم تشيع

 12)    زيرا توس خاستگاه حماسه اي ملّي ايران واستمرار دهنده ي فرهنگ وقوميت

 ايراني از اولويّت خاصي برخورداراست .

 13)    1200لغت فارسي . چون قديم تين كتاب لغت موجود واولين لغت نامه ي

 مدوّن فارسي است از اهميت خاصي برخورداراست.

 14)    مناظره دراصطلاح به شعري گفته مي شود كه درآن دو طرف سخن

 ( درانسان يا حيوان ياشي يادو مفهوم )‌هر يك خواّص وامتيازات خود را برشمرند و

 سعي كنند خود را برتر از ديگري بدانند . مبدع مناظره اسدي توسي است . در شعر

 عصرما مناظره هاي پروين اعتصامي چشم گير است .

 15)    چون شعراسدي ، استوار ولطيف والفاظ وتعبيرات او اصيل وكهن است

 وتحولاتي كه زبان فارسي براثر مهاجرت به سرزمين هاي عراق عجم درروزگار

 او پيدا كرده ،‌ هنوز به شعر اوراه پيدا نكرده است .

 

 

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه ي بخش سوم :     صفحه 63

1) سادگي الفاظ وآساني معني ، استحكام قالب ومعني ، تنوع اوزان وقالب ها ،‌گونه گوني مضامين ومايه ها وخيال هاي شعري، پايه گذاري سنت داستان پردازي ،‌ منظومه سرايي اخلاقي ونظم حماسه هاي ملّي .

2) الف= دوره ي اساطيري : ازآغازتمدن بشري وظهور كشاورزي ،‌بافتن ، ساختن ، تا داستان ضحاك وقيام كاوه و فريدون .

      ب= دوره ي پهلوي : پيدا شدن سام وزال ورستم وعصر كيكاووس وكيخسرو                                                                                           وجنگ هاي دراز ايران و توران ووجود شخصيت رستم .

ج=دوره تاريخي : روي كارآمدن بهمن وحوادث عصر اسكندر وپادشاهي اشكاني وساساني .

3) آزادي ، آزادانديشي ، ستايش دادپيشگي وتاكيد بردادگري.

4) تشبيه ، توصيف ، اغراق

5) عشق به حقيقت ، برتري يافتن خبر دربرابر شر ،‌بهروزي قوم ايراني ودرنهايت ،همه  انسان هاي حق طلب است.

6)غلبه ي روح ايران دوستي واحساس نياز به هويتي مستقل ودرواقع چون اين دوره عصر انديشه ي استقلال ملي ايران بوده است .

7)حسّ ديني وعلاقه به مياني اسلام.

8)شعراين عصر، منادي صلح وآرامش ورفاه وشادي است . از خصوصيات بارز آن نزديكي به طبيعت،‌آميختگي با موسيقي، داشتن رنگ ملي وايراني دربرگيرنده ي مايه ي حكمي واخلاقي وفقدان مايه هاي عرفاني وآسماني است .

9)(اين پرسش پژوهشي است به عهده دانش آموزان واگذارمي شود .)

حماسه ي مردم روم باستان :‌اِنه ائيد:‌ سروده ويرژيل

حماسه ي مردم هند :‌(ادبيات ) سانسكريت ) مهابهارات ورامايانا : سروده ي صدها شاعربي نام ونشان درزمان هاي مختلف .

حماسه ي مردم يونان باستان : ايلياد واٌ ديسه ، اثر هومر

ادبيات عرب :‌الحماسه ، نام دوكتاب ازشاعر بزرگ عرب ، ابوتمام وبحتري است .

ادبيات فارسي :‌شاهنامه ي فردوسي و....

بخش چهارم        عصر عنصري

در آمدي بر عصر عنصري يا دوره ي ستايشگري و جاي گزيني تاريخ به جاي حماسه

نكته هاي مهم:

-باقدرت يافتن غزنويان ،پايتخت ادب فارسي از بخارا به غزنه انتقال يافت

- حلقه ي شاعران وادب دوستان منتسب به دستگاه غزنوي درهمه دوره هاي تاريخ ادبي، زبانزداست .- از ميان شاعران دربار آن كه معمولاً شعري برترومهارتي تمام تر داشت ، (امير الشعرا ) يا (‌ملك الشعرا )‌پيدا مي كرد .

- شاعران ديگر پس ازتاييد ملك الشعرا مي توانستندشعر خودشان درموقع مناسب به سمع سلطان برسانند .

- مشهور ترين ملك الشعرا دربار غزنه ، عنصري بلخي بود .

 - زبان شعر اين دوره از دوره استواري واستحكامي ويژه برخوردار است درصد لغات عربي درآن  روبه فزوني است.

- تنو ع معاني ومضامين شعري اين دوره ازعصر سامانيان كم تراست ودرعوض ، زبان وبيان شعر پخته و متكامل ترمي نمايد.

پاسخ خود آزمايي هاي نمونه   :                      صحفه 75

1)    عنصري 

2)    فرخي سيستاني

3)    قصه ي وامق وعذرا،‌شادبهر ، عين الحيات ، سرخ بت وخنگ بت

4)    مديح وتوصيف

5) قالب مسمطّ عبارت است از چندين بند وهر بند مركب از چهار تا هشت مصراع هموزن وهم قافيه كه آخرين مصرع درهر بند بامصرع هاي آخر بندهاي ديگر قافيه اي يكسان دارد منوچهري دراين نو ع شعر استاد وسر آمد بوده است.

----------8     ----------8

----------8     ----------8

----------8

----------S

----------ª     ----------ª

----------ª     ----------ª

----------8

----------S

 

6- بيشترين مسائلي که منوچهري در زندگي با آنها سرو کار داشته است . مانند توصيف طبيعت و گل وگياه و پرندگان خوش آواز که در واقع تصوير خاطرات ايامي است که او در گرگان و طبرستان گذرانده است . همچنين توصيف کاروانگه و ربع و اطلال ودمن و حرکت شبانه ي شتران با آن جرس هاي خوش آواز . اين توصيفات بيشتر خيال بر انگيز و شاعرانه است.

7- ناصر خسرو و به قول خود دو لفظ دري رادر پاي خوکان نمي ريزد و درباره ي عنصري نيز اينگونه نظر مي دهد که :

پسنده است با زهد عمار وبوذر       کند مدح محمود مر عنصري را


پاسخ خود آزمايي هاي نمونه بخش چهارم صفحه 86

1-حدود پانصد بيت اصل داستان يونايي است .

2-چون قصايد او عموما بر شيوه ي منوچهري است . کار اصلي او قصيده سرايي و مضمون عمده ي شعرش مديح و توصيف است .

3-شعر اودر عين استحکام ساده وروان است وي در قصايد خود شاعر نخست جلوه هاي طبيعت مثل بهار و خزان و صبح و شب ابر و رود را توصيف کرده و آن گاه از بزرگي ها و بزرگواري هاي ممدوح يا کرده است .

4-منوچهري دامغاني – شاعر طبيعت.

5-ستايشگري و جاي گزيني تاريخ به جاي حماسه چون بيشتر قصايدي يافت نمي شود که مضمون آنها وصف و مدح پادشاهان است .همچنين شاعران به جاي آن که تجربيات وانديشه هاي خود را در شعر بياورند پسن و سليقه ي ممدوحان خود را در نظر مي گرفتند .

6-دو بخش: 1- قصيده هاي با مقدمه 2- قصيده هاي بي مقدمه (محدود يا مقتضب)

قصيده هاي با مقدمه از ازجاي زير تشکيل مي شوند :

- تغزل يا تشبيب يا نسيب – تخلص – شريطه

موضوع قصايد بيشتر ستايش  نکوهش ، وصف و مسايل اخلاقي و حکمي و پند و اندرز است .

7-براي رقابت باسامانيان بساط شاعرپروري را گسترده است .

او علاوه بر فنون شعر از دانش هاي زمان خود نيز بهره مند بوده و به ويژه پاره اي از اصطلاحات حکمت و منطق را در شعر خويش به کار گرفته است .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 16:6  توسط الف.م  | 

خودآزمایی ادبیات سوم انسانی

باسخ خودآزما ها  ادبيات 3انسان

درس اول( ستايش خدا و نعت پيامبرص)ص5

 

1-بيت سوم« يتيمي كه ناكرده قران درست               كتب خانه ي چند ملت بشست »

2- معراج

3ـ خانه اي كه داراي حرمت و جنگ كردن در آن حرام است وهر كس در آن پناه مي گرفت از حمله ي ديگران در امان بود.

4ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامي داشت.

 5ـ  گل زرد  ياگل نرگس.

6ـ عطارد دبير فلك و مظهر نويسندگي است .

 7- فرشتگان.

 8 – بيت6 درس ستايش خدا←  «نماند هيچ كس او ماند و بس»

خودآزمايي درس دوم( رستم و اسفنديار 1)ص13

1ـ  الف)چهار چهره در ميان اسطوره ها داريم كه رويين تن هستند. آن ها عبارتند از:  الف)آشيل:قهرمان داستان ايليادازهومر(يوناني)كه به جزپاشنه ي پايش هيچ جاي بدنش آسيب پذيرنبودوپاشنه ي پايش  در جنگ تروا هدف تير پاريس قرار گرفت واز بين  رفت.           

    ب)زيگفريد:قهرمان سرود نيبلوبگن (nibelungen)است كه به جز شانه ها يش هيچ جاي بدنش آسيب پذير نبودوپهلواني به نام هاگن با زوبين به ميان دو شانه اش مي زدواو را مي كشت.                            پ)بالدر.حماسه شمال اروپاست.

     ت)اسفنديار كه چشمش آسيب پذير بود.

وجوه اشتراك : الف)هر چهار تاجوان و زيبا بودند    ب)عمر كوتاه داشتند     پ)از صفات انساني ومعنوي بر خوردار بودندورويين تن بودن آن ها فره ي ايزدي است.    ت)همه جنگ جو بودند  ح)مرگ همه آن هابه وسيله گياهي خاص است    ج)همه آن ها از يك نقطه آسيب پذير بودند.

2-چون موقعيت اسفنديار را درك مي كند  و مي داند كه او از لحاظ خدمت و معنويت در چه جايگاهي قرار دارد از طرف ديگرمرگ او چه مشكلاتي براي رستم و خانواده اش پيش مي آورد چون اين مطلب را سيمرغ پيش بيني كرده بود كه كشتن اسفنديار باعث نابودي  رستم و خانواده اش و ايران مي گردد.

 3-خير ، چون گشتاسب پدر اسفنديار دنبال بهانه جويي بودو مي خواست كاري بكند كه هم رستم وهم اسفنديار را از سر راه حكو مت خود بردارد به اين دليل كه هردورامانع بر سر راه خود مي دانست.از طرف ديگر گشتاسب به راحتي مي توانست رستم را به بارگاه خود دعوت كند وبه طرق مختلف او را از پاي در آورد.

4- خير به چند دليل: حرمت و سربلندي چندين ساله ي او از بين مي رفت /. چون رستم نماينده ي سرفرازي و آزادگي ملت ايران است. اسارت او يعني اسارت قوم ايراني /پهلوان واقعي نبايد تن به اسارت و زور دهد .داستان يك داستان حماسي ويك تراژدي، است.اگر رستم چنين كاري انجام مي داد با اصل حماسه سازگاري نداشت در حالي كه در حماسه وتراژدي بايد يك فاجعه رخ دهد .

 5-چون اسفنديار نمك گير رستم مي شود و در آيين پهلواني بعد از نمك گير شدن جنگ و دشمني زشت است و اسفنديار ناچار مي شد دست از جنگ بر دارد ازطرف ديگراگر او مهماني را مي پذيرفت حماسه به طنز بدل مي گرديد .

 6-در آغاز داستان .6 بيت اول است .يعني در زندگي خوشي وناخوشي با هم و يك چيز طبيعي است و ناله بلبل به خاطر مرگ اسفنديار است.

 

خود آزمايي درس سوم (رستم و اسفنديار2) ص 18

 1-چون هر پيشنهادي كه به اسفنديار مي دهد او قبول نمي كند وهمه ي تدبيرهاي او براي صلح نقش بر آب مي شود.ودر انتخاب جنگ و اسارت.جنگ را ترجيح مي دهد . در اصل هيچ چاره اي جز جنگ ندارد.

 2-پيروبا تجربه، چاره انديش، محتاط، آينده نگر،  مرموز، راهنما و مشاور، زيرك از عاقبت بر افتادن خاندانش ترسان بود.او.بيش تر به اصل و گوهرونژادخودمي انديشد.سعي مي كند آتش جنگ خاموش شود ولي چون اسفنديار نمي پذيردبه سيمرغ متوسل مي شود.

 3-جوهرپهلواني او آزادگي وسرفرازي ملت ايران ومقام گذشته وارزش 600 ساله او از دست مي رود وننگ وعار براي رستم تا ابد باقي  

    مي ماند ورستم دچارمرگ روحي مي شود واين مرگ روحي اورا از پاي در مي آوردوهمه ي بزرگي هاوعظمت هاي زابل ازبين مي رود.

4-بپيچم:اصرارمي كنم، تلاش مي كنم، پافشاري مي كنم .

   بپيچاند:منصرف شود، دوري كند، پرهيزكند

 5- الف)جنگ قطعي مي شود . ب)اصرار و تلاش براي انتقام جويي بيش تر مي گردد و راه صلح بسته مي شود .(دو پسر اسفنديار :مهر نوش و نوش آذراست . مهرنوش به دست فرامرز پسر رستم كشته مي شود .)

 6-بهمن كودكي است كه پيام آورو رابط بين رستم و اسفنديار است در بر خورد با زال بسيار گستاخ و بي حيا است و در برخورد با رستم مي خواهد با پرتاب سنگ او را از پاي در آورد سر انجام پس از كشته شدن اسفنديار بهمن در دست رستم بزرگ مي شود چون وقتي اسفنديار در حال مرگ بود فرزندش، بهمن، را به دست رستم مـــي  سپارد تا او را تربيت كند. او در دست رستم تربيت مي شود و ازجاماسب خوابگزار گشتاسب عالم تر مي گردد و سر انجام او زال را مي كشد و انتقام پدر و دو برادر خود را از رستم و خاندان او مي گيرد و خاندان رستم را نابود مي كند .

 7-الف)اسفنديار در خان پنجم، جفت سيمرغ را مي كشد و سيمرغ براي نابودي اسفنديار به كمك زال مي شتابد .ب)زال پدر رستم، دست پرورده ي سيمرغ است به همين دليل به او كمك مي كند .

ج)سيمرغ درآيين ميترايسم (خورشيد پرستي )مظهر نيروي ماوراءطبيعت و مقدس و محترم است و در مشكلات به كمك رستم مي آيد رستم هم داراي آيين ميترايسم است .سيمرغ در آيين زردشتي منفور است.  

 8 .  الف) به بالا ز رستم همي رفت خون                              بشد سست و لرزان كُه  بيستون     

             ب)كمان بر گرفتند و تير خدنگ                               ببردند از روي خورشيد رنگ

 

خود آزمايي درس چهارم ( طومار شيخ شرزين)،ص29

1-نگارش كتاب شروح الظفر(چون او كاتب بود)

 2-چون كتاب شروح الظفر سراسرش دروغ و توهين به نژاد و رگ ريشه و تبار او بوده است.

3-تو را به خاطر نويسندگي نگه داشته اند نه به خاطر فكر و انديشه ات.يعني تو كاتب هستي و نبايد به مضمون نوشته ها كاري داشته باشي.

4-آن چهار استاد درباري و مزدور كه به بررسي كتاب دارنامه مشغول بودند.

 5-چون جانش در خطر بود و او را تهديد به مرگ كرده بودندبه همين دليل كتاب را به ابو علي سينا منسوب كرد تا از خطر مرگ رهايي يابد.

 6 -نويسندگان بي سواد و نادان و مزدور كه انديشه و كارهاي قلمي خود را به بهاي نا چيز مي فروشند.

 7-نويسنده ي كم مايه ي بي تجربه.

 8-چون آداب شرفيابي به حضور پادشاه را ياد بگيرد و در حقيقت به لحن طنز مي گويدونويسنده ي بارنامه را زير سوال مي بردچون بارنامه شامل مطالبي بودكه آداب تملق و چاپلوسي رامي آموخت.

 9- الف)بر خورد حاكمان مستبد و نادان با صاحبان فكر و انديشه و تلاش براي در اختيار گرفتن قلم و فكر عالمان و به نفع خود استفاده كردن .ب)در باريان علمشان را فداي خواست شاهان مي كردندوخلاف آن منجر به نابودي آن ها مي شد . حاكمان خود كامه اگر افراد با دين و آزاده و دانشمند تسليم آن ها نمي شدند آن ها را تبعيد و زندان و شكنجه مي كردند .     

10 –ريشخند واستهزاء.

11-هر دو يك مضمون دارند .ارزش قلم و نويسندگي را بيان مي كند اين كه قلم، نماينده ي انديشه ي علماست  و تقدس سخنان علما را مطرح مي كند .كه گاهي برتر از خون شهداست و قلم نويسنده  بسيار والاو ارزشمند است . و آن ها مي توانند هدايتگر جامعه باشند و حتي قلم آن ها به سان شمشيروسلاح شهيد است كه اين هر دو در برابر مردم مسئول هستند.

 

خودآزمايي درس پنجم ( بازرگان و طرار)،ص36  

 1- كشف و شناسايي دزد، تفحص در كار دزدان و تعقيب آن ها و به دست آوردن اموال از چنگ دزدان .

 2- خون سردي و آرامش و چاره انديشي .

 3-زاويه ي ديد :سوم شخص /قهرمان:بازرگان / لحن :جدي و رسمي / درون مايه :دربروز حوادث با تدبير عمل كردن .

4-        عكس العمل بازرگان در برابر سرقت ،غير قابل حدس بود زيرا با خونسردي و آرامش برخورد كرد.

5-        تكليف كلا سي است.

6-        سمك عيار، هزارو يك شب ،داراب نامه ، رستم نامه ، حسين كرد شبستري و مير ارسلان .

 

خود آزمايي درس هفتم :( تاريخ بيهقي )،ص52

 1- الف )در آثار هر دو، همه ي شخصيّت ها چه مثبت و چه منفي يعني چه دوست و چه دشمن همه از اعضاي يك خانواده تلقي مي شوند .

ب : هردوسعي مي كنند خواننده را برانگيزندتا از زندگي  شخصيت هاي داستان عبرت بگيرند و تقدير و سرنوشت را در همه اين ها قطعي بدانند .

ج :هردودر پايان حادثه غم انگيز هر يك از قهرمانان  به اظهار نظر حكيمانه مي پردازند.

د:لحن هردويكسان است.

 2-الف:بيهقي تمام جزئيات امور، جنگ ها ، سفرها ، تمام توطئه ها ، جاسوس گماري ها و زد و بندهاي  دوره ي حكومت سلطان مسعود را بيان كرده است از كتاب خويش گنجينه ي حوادث وطبايعي مي سازد كه بين كتاب هاي منثور فارسي بي نظير ، مثل داستان هاي بالزاك .

ب : از طرف ديگر شخصيت ها در هر دو آثار زنده و پويا، واقعي و جدي هستند و حالت سر زندگي دارند و هم در جهت كسب پول و مقام در تلاش هستند و چند صباحي كر و فري مي كنند و سپس  مي ميرند.

 3- منشأ انسانيت انسان به دل اوست .يا انسانيت به دل آدمي است مثل :

                                  « تن آدمي شريف است به جان آدميت                                   نه همين لباس زيباست نشان آدميت .»

  4- انتخاب آزاد مردان و آدم هاي خوب و تربيت و پرورش آن ها و رساندن آن ها به مقام بالا / انجام دادن كار هاي نيك و توجه به ديگران يعني مردم نوازي و نوع دوستي / انجام كارهاي خير براي دنيا و آخرت .

 5- نقد محتوي و موضوع .

 

خود آزمايي درس هشتم ( مقدمه اي بر رستم و اسفنديار)ص60 

 1-همه، حقيقت و تبلور آرزوهاوآرمان هاي بشري است.  

 2- الف)آيه ي 78سوره ي نساء  « اگرهزاردررابه روي مرگ ببندي درست از روزني كه نمي پنداري به درون آمده است.

      ب) آيه ي32سوره ي مائده         «  آن كه انساني رامي كشد،انسانيت رامي كشد. »

 3-رستم ازيك طرف اسفنديارراكه شاهزاده ونظركرده ي زردشت است دوست مي دارد ونمي خواهد اورا بكشد وازطرف ديگر هم نمي‌تواند تن به اسارت دهد چون جهان پهلوان است و هيچ گاه تن به خواري واسارت نداده است از طرف ديگر اسفنديار مرد مقدس والهي است دلش نمي آيد جهان پهلوان ايران زمين، رستم، را بكشد اما دچار وسوسه ي قدرت است ونمي تواند ازسلطنت وتاج وتخت بگذرد به هرحال هردو به نوعي دچار درگيري وكشاكش دروني هستند.

 

 4- وقتي ارجاسب ،پادشاه تركان، به ايران حمله مي كند گشتاسب پايتخت ايران را رها كرده، فرار   مي كندو به مدت 2 سال در زابلستان مهمان رستم مي شود لهراسب پدر گشتاسب درجنگ كشته مي شود و فرزندان او ودو دختر او به اسارت برده مي شوند. زماني كه اسفنديار به دستور گشتاسب در گنبددژ اسير وگرفتار مي شود گشتاسب به رستم پناه برده است . اين نمك نشناس ، سرانجام اسفنديار را براي اسارت واز بين بردن رستم به جنگ بااو مي فرستد .

 

 

5-كار بيهوده وبي  فايده كردن                                                    

خودآزمايي درس نهم (داستان در آتش افكندن ابراهيم ع)ص66

1-الف)كهنگي مثل : مر اورا گرفت .                                          ب) كوتاهي جمله:آگاه برفتند./ هيزم بياورند./ برويد./هيزم آوريد. 

   پ) تكرارفعل.د)سادگي ورواني.                                           ث)فاقدآرايه هاي ادبي است.

  ج)پيام به سادگي منتقل مي شود.                                         ح)حروف به جاي هم به كارميروند.  مثل :  به اخبار/  (دراخبار.)

 

 2-الف)آوردن (ي)درآخربعضي افعال به جاي(مي)ماضي استمراري  مثل :  نديمان گفتند:كه اگركوهي بودي نيست شده بودي.

     ب)آوردن « ب » دراول فعل ماضي مثل :  برفتند/ بياوردند/ بساختندو…

     پ)آوردن« مر» و« را» مثل مراوراگفت/ نمرودمرنريمان راگفت.

     ت)به كاربردن واژه هاي كهنه مثل :  منجنيق/ گرديدن.

 

      د)تقدم فعل برمفعول  مثل : هيزم آريد سوختن ابراهيم را/ بود كه نصرت كندتورا.

 

3-آبرو واعتباروموقعيت درباري وحكومتي ما ازبين مي رود.

4- فرمود          ←            قديم:دستورداد.                     ←             امروز:گفت.

    ملك              ←             قديم:خداوند     ←                               امروز:پادشاه.

    ايمن             ←              قديم:به اطمينان برسيم. ←                  امروز:آسوده شويم.

    پاره كردن    ←        قديم:شكستن                          . ←             امروز:تكه وپاره كردن.

5-الف)كيكاووس:چون به علت تهمتي كه سودابه به سياوش زده بود براي آزمايش ، سياوش را از آتش عبوردادونمرودهم حضرت ابراهيم رادرآتش انداخت. ب)نمروددستوردادكاخي بسازندتاازآن بالارود و بالاتر از خدا باشدو به خداي ابراهيم تيراندازي مي كندتا او را بكشد.كيكاووس سوار بر تختي با چهارعقاب به آسمان پروازكرد. / جمشيدهم ادعاي خدايي مي كند.

6-خدايا اين آتش سوزان عشق راكه مرا بي تاب وقراركرده است مثل آتش نمرود بر خليل براي من سرد و خاموش بساز.   آرايه ي تلميح         اشاره داردبه داستان حضرت ابراهيم (ع) و انداختن او در آتش به فرمان نمرودپادشاه ستمگر زمان و سرد شدن آتش بر او .

 

خودآزمايي درس دهم (بردار كردن حسنك)ص76          

 1ـ الف)من در موردخواجه(شما)هيچ قصد و گمان بدي نكردم و به خويشاوندان و اطرافيان خواجه احترام گذاشتم.

    ب)من از نعمت هاي جهان بر خوردار بودم و مدتي در(پست هاي مختلف)كارهاي مهمي انجام دادم. 

    پ).(بامرگ)همه ي ابزارهاي جنگ و دشمني به خاطر مال بي ارزش دنيا كنار گذاشتند.

    ت).(بوسهل)در آن دنيا گرفتار پاسخ دادن به كارهايي است كه در دنيا انجام داده است.يا درآن دنياگرفتار عمل خودش است.

2ـ الف) توصيف حسنك .            ب) توصيف بردار كردن حسنك.              پ )توصيف بوسهل زوزني.               ت).توصيف مادرحسنك.

3- الف )بيان جزئيات، يكي ازهنرمندي هاي بيهقي است.                           ب )نوآوري در كلمات مثل خلق گونه، ترگونه، بزرگا مردا. 

     پ )استفاده از شعر، حديث ، آيه و  ضرب المثل ها .

4-عبرت آموزي : ( اين است حسنك و روزگارش و اين افسانه اي است باعبرت بسيار ).

   تقديرگرايي : ( نعوذوبالله من قضاءالسوء.،جهان خوردم وكارهاراندم ،اگرامروزاجل رسيده است كس بازنتواندداشت كه بردار كشند يا‌جز دار) .

5- الف)صحنه اي كه مادر حسنك به كنار جنازه ي او مي آيد : ( مادر حسنك زني سخت جگرآوربودچنان شنودم  كه دو سه ماه اين حديث از او پنهان داشتند چون بشنيد جزعي نكرد- چنان كه زنان كنندبلكه بگريست به درد ،چنان كه حاضران از درد وي خون گريستند).   

    ب)تجسم بدار كشيدن حسنك.                               پ)توصيف بوسهل : ( اين بوسهل مردي امامزاده و محتشم بود……. ) .

6-به عده اي پست و فرومايه پول دادندتا حسنك را سنگسار كنند.

 

خود آزمايي يازدهم : ( داستان شير و گاو ) ص 85

1 ـ  نظر تو در مورد پادشاه‌كه در جاي‌خود ايستاده است و حركت  و شادي از خود نشان نمي دهد يا شادي و  نشاط را رها كرده است ، چيست ؟

  ·   گاو پشتيبان و تكيه گاه ( ياور ) سپاه من بود و براي دشمنان زيان و ضرر و براي دوستان مايه ي زيبايي و رونق بود .

  ·   هر كس انديشه ي سست و ناتوان و عقل سبك و ضعيف داشته باشد ( يعني عقلش خوب كار نكند ) از مقام بلند به رتبه ي بي‌ارزش و پايين سقوط مي كند و به مرتبه ي گمنامي و پستي مي رسد .

        ·           قناعت نشانه ي پست همّتي و پايين بودن درجه ي مردانگي است .

2ـ كاربرد مترادفات زياد ، كاربرد فراوان آرايه هاي ادبي ، استفاده از تمثيل ، استشهاد به حديث و آيه و شعر فارسي و عربي ، استفاده از لغات فراوان عربي ، حذف شناسه ي افعال به قرينه .

3ـ الف ) در اداره ي حكومت بايد آينده نگر و چاره انديش بود در حالي كه شاه چنين نبود .

    ب ) افراد مستبد آسيب پذير هستند اگر محل آسيب آن ها را پيدا كنند ، راحت تر مي توانند آن ها را از بين ببرند .

    پ ) ساده لوحي ، حرص و طمع هر دو عامل شكست و نابودي است .

    ت ) فتنه انگيزي و سخن چيني از كشتن و قتل بدتر است ( الفتنه اَشّدمِن القتل ) .

ث)  به قدرت رسيدن ، خطر آفرين است يا نزديك شدن به مراكز قدرت خطر آفرين است .

4 ـ گاو ← نماد افراد خير خواه ، با عظمت ، سليم النفس ، صبور و سالم امّا ساده لوح است .

     شير ← نماد افراد مستبد و خود رأي ، دهن بين ، بي تدبير و آسيب پذير است .

     كليله ← نماينده ي افراد زيرك ، خير خواه ، قانع به وضع موجود ، مشاور است .

     دمنه ← نماينده ي افراد جاه طلب و زيرك ، فتنه انگيز ، سخن چين ، حسود ، منافق ، جسور ، اهل خطر و حريص است.

5) الف ) صفحه ي 77 ← بازرگاني بود بسيار مال و او را فرزندان در رسيدند … تا مهمل گذارد .

    ب )صفحه ي 79← چون سگ گرسنه كه به استخواني شاد شود و به پاره اي نان خشنود گردد .

    پ) صفحه ي 80 ← … چنان كه فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد كه پست سوزد ، به ارتفاع گرايد .

    ت) صفحه ي 82 ← … چون خوره در دندان جاي گرفت ، از درد او شفا نباشد مگر به قلع .

    ث) صفحه ي 83 ← … هم چون هم خانه ي مار و هم خوابه ي شير است كه اگر چه مار خفته و شير نهفته باشد آخر اين سر بر آرد و آن دهان بگشايد .

6) گرم شكمي : آزمندي و حرص زدن

     بر باد نشاندن : فريب دادن ، تحريك كردن ، از راه به در كردن .

7 ) صفحه ي 83 ، يك پاراگراف به آخر مانده ← آزردگي شير ، پيمان شكني ، از بين بردن گاو و به هدر رفتن خون او .

 

خود آزمايي درس دوازدهم : ( چگونگي تصنيف گلستان ) ص 90

1ـ با گريه كردن بر دلم اثر مي گذاشتم و آن را صفا و رونق مي بخشيدم .

·         تصميم گرفتم برگردم .

2ـ الف ) خلاف راه صواب است و نقضِ راي اولوالالباب .

       ب ) آزردن دوستان جهل است و كفاّرت يمين سهل .

       پ) چندان كه نشاط ملاعبت كرد و بساط مراعبت گسترد .

       ت) گفتي كه خرده ي مينا بر خاكش ريخته و عقد ثّريا از تاكش در آويخته .

3ـ در حسن معاشرت و آداب محاورت به كار آيد ، مترسّلان را بلاغت بيفزايد ، متكلمان را به كار آيد .

4ـ الف ) هر چه نپايد دلبستگي را نشايد . الكريم اذاوعد وفا .

    ب ) هر كه مزروع خود بخورد به خويد                              وقت خرمنش خوشه بايد چيد .

    پ) عمر بر فست و آفتاب تموز                                            اندكي ماند و خواجه غِرّه هنوز

5ـ الف) استفاده از سجع استفاده از تمثيل

    ب) حذف فعل به قرينه مثل :در كجا وه انيس من بودي ودر حجره جليس و…

   پ) كوتاهي جمله ها مثل : هر چه نپايد دلبستگي را نشايد يا دامن گل بريخت ودر دامنم آويخت .

   ت) استفاده از واژه ها واشعار عربي مثل : صم بكم ، اجلء / روضه ماء نهر ها سلسال        دوحه سجع طير ها موزون

 

خودآزمايي درس چهاردهم (دانش، دبيري و شاعري)ص98

1-تا جهان جفا همي پيشه كند / تو صابري را عادت كن يعني تا جهان به جفا پيشگي عادت دارد، تو به صابري عادت كن يا(اگر جهان به تو ستم كردتو صبر كن)

 2-در شعر حافظ بي بري را مثبت گرفته ولي در شعر ناصرخسرو بي بري منفي است.

3-نرگس و ترنج چون باردارند ارزش دارنداما سپيدار بي بارو بي ارزش است.

4.بيت شانزدهم « پيمبر بدان داد مر علم حق را                    كه شايسته ديدش مراين مهتري را »

5- بيت هفدهم « به هارون ما داد موسي قرآن را                   نبود است دستي برآن سامري را. »

حضرت محمد(ص)به حضرت علي(ع)فرمودند:انت مني بمنزله هارون من موسي الا  انت لا نبي بعدي.

6-نكوهش ستايشگري.(بيت آخر)

 

 

خودآزمايي درس پانزدهم، (پيدا وپنهان/الفت موج)ص99

 1-در غزل عراقي همه اش طلب است ولي در شعر بابا طاهر،رضاو تسليم محض است/ عراقي

درد را با اميد درمان مي خو اهد.بابا طاهر مي گويد:هر چه تو بخواهي  مي خواهم تسليم محض است.

 2-بيت 6 پيدا و پنهان. « چه باك آيدزكس آن را كه اورا                       نگهدارونگهبانش تو باشي »

 3-دامن كشيدن:1-دوري جستن            2-چسبيدن و انس گرفتن.

 4-  سركشي  ←        سر را مي كشي     ←           دوري مي كني

       سركشي   ←       سركش هستي     ←            نافرمان هستي

       سركشي  ←        (ي)مصدري         ←             نافرماني وطغيان كردن

 5-طوفان اشك.

                               

خودآزمايي درس شانزدهم  (از درد سخن گفتن  ،  راز رشيد ) ص 110

1ـ بيت 5و6

2ـ  بيت 7 در مصرع دوم : دور از تو ← الف ) جمله ي دعايي است الهي دور از تو باد يعني خدا نكند چهره تو مثل من زرد شود .

     ب . دوري از تو .                                            3ـ بيت آخر .

 4ـ  الف) استوار و پا برجا .               ب) آيات محكم در مقابل آيات متشابه .

5ـ شهادت حضرت عباس (ع) در حالي كه دستان او از بدنش جدا شده بودند .

6ـ  در آغاز ← ماه ، آسمان و نور / محكم و آيه                  در پايان ←  كنار ، كوه و كمر .

 

خود آزمايي درس هفدهم ( گل هاي چيده ) ص 114

1ـ برتري و عظمت خون شهدا                        2ـ اِنّ مع العسر يُسرا                             3و4و5 ـ حذف

حودآزمايي درس هيجدهم ( كرامت آبي ، سجاده ي سبز ) ص 118

1 ـ سبزه زار

2ـ بيت 4 : تقريرِ اديبانه ي برهان معاد است                                   فصلي كه نسيم از پي اسفند گشوده است .

3ـ عابد و زاهد .

4ـ صخره ← نمائ صبر و پايداري     دريا ← نماد خشم يا حوادث و بلاهاي پي در پي

5ـ منظور از كرامت آبي ، آسمان مي باشد زيرا آسمان آبي ، مظهر بخشش و سخاوت و پاكي است و منظور از آسمان ، خداوند است . بنابراين به كرامت آبي چشم دوختن يعني به آسمان چشم دوختن و در نهايت به خدا چشم دوختن است . منظور از پنجره ، دل و وجود انسان است . منظور از باز بودن پنجره به سوي خدا ، توجه قلبي انسان و ارتباط او با خداست .

معني بيت : شما ملت مسلمان ايران در اين دفاع مقدس و جانانه به لطف و رحمت الهي چشم دوخته ايد . هيچ كس مثل شما اين گونه ارتباط  و توكل به خداوند ندارد يعني ايمان و ارتباط شما با خدا بي نظير است .

6ـ بيت 6 ← « برسجده ي احساس بنفشه است ، نشاني                     سجاده ي سبزي كه به الوند گشوده است »

 

خودآزمايي درس  نوزدهم : ( طاق بستان ) ص 129

1ـ با وجود آن كه شكسته و نقص پيدا كرده است ، هنوز از هزار سپر سالم ارزش آن بيشتر است . اين جمله گرفته از اين بيت حافظ است :             

                                   « بكن معامله اي وين دل شكسته بخر              كه با شكستگي ارزد به صد هزار درست »

نظير اين ضرب المثل عبارتند از : 

 الف ) اسب تازي اگر ضعيف بود همچنان از طويله خر به  ( سعدي )                  ب ) شير هم شير بود گر به زنجير بود .       

پ ) گوهر اگر در خلا ب افتاد همچنان نفيس بود ، غبار اگر به فلك رود همچنان خسيس . ( سعدي )

ت ) فلاني از اسب افتاده ولي از اصل نيفتاده .

2 ـ به نظر ناصرالدين شاه ، نام درست اين طاق ، بسطام است . زيرا اين مكان ، نزديك دهكده اي به نامِ وُستام (گُستهم ) يا بسطام است و گويند اين روستا را او ساخته است .                                             3 و 4 ـ حذف مي باشد ( مربوط به درس چند شهر كويري ) .

5 ـ از ياريز يا پاريس  از دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي .

 

خودآزمايي درس بيستم : ( ديدار ) ص 135

1ـ چون مدرسه در جمله ي « غول بي شاخ و دمي كه معلوم نيست از كدام جهنم ظهور كرده » . از ظاهر رضا خان انتقاد كرد نه از استبداد و بيگانه پرستي و جهالت او و امام با بياني رسا به او تذكر مي دهد كه دشمنان از اين جمله ها سوء استفاده مي كنند و آ ن را بهانه قرار مي‌دهند كه مدرس حرف جدّ ي براي مطرح كردن ندارد .

2ـ  نگاه امام نافذ ، معترضانه وهمانند تيري آماده ي پرتاب از كمان و مؤثر و دشمن شكار بودولي نگاه برادرش ملايم و آرام بخش بود .

3ـ  مصمم و با اراده ، دقيق و تيز بين و هوشيار ، بيگانه ستيز ، مبارز و ظلم ستيز ، متواضع ، با شهامت و بي باك ، موقعيت شناس ، پر شور و با هيجان ، بي پروا در ابراز عقيده ، منطقي .                                          4ـ  سوم شخص ( داناي كل ) .

5ـ  قديم: حمزه نامه ، ابومسلم نامه .  جديد : آشيانه ي عقاب از زين العابدين مؤتمن / مازيار : از صادق هدايت ماه نخشب از سعيد نفيسي/  نادر شاه ، رحيم زاده صفوي / داستان هاي نقاشي از صنعتي زاده .

  خارجي : ايوان مخوف از تورگنيف/اسپارتاكوس از فاوست،ترجمه ي ابراهيم يونسي / كتاب ديگري كه با محتواي درس متناسب است ← كتاب امام خميني از امير حسين فردي ، ناشر ، انتشارات كمك آموزشي نادر .

 

خودآزمايي درس بيست و يكم ( درآمدي بر ادبيات عرفاني ) ص 140

1ـ نويسنده در مورد نامحدود بودن تاريخ تفكر بشر و محدود بودن عمر و انديشه ي انسان كه به همين دليل نمي تواند بر سراسر تاريخ عرفان ، راز آفرينش و شناخت خدا دست يابد سخن مي گويد و براي اين كه موضوع را براي خواننده قابل درك و تصور كند از دو بيت زيبا استافده كرده است كه در آن به زبان تمثيل ضعف و ناتواني و محدود بودن عمر و انديشه انسان را به صورت دو نماد پشه و كرم و نامحدود بودن تاريخ تفكر بشر و همچنين راز آفرينش و شناخت خدا را به صورت باغ و درخت كهنسال ذكر كرده است .

2ـ  در روزگار پيغمبر (ص) به صحابه ي مستمند ، زاهد و عابد و آگاه به اسرار كه در صفه ي مسجد بيتوته مي كردند اصحابه ي صفه مي گفتند ، كه در آغاز اسلام به اصحاب صفه و بعد ها به صحابي مشهور شدند . صوفيان با پيروي از اين گروه ، فقر و فنا را برگزيدند و خود را در انتساب به اين فرقه ، صوفي و راهشان را تصوف مي گفتند .

تابعين : كساني بودند كه حيات پيغمبر (ص) درك نكردند ولي اصحاب ايشان را درك كردند و اسلام را از طريق آن ها  پذيرفتند .

3ـ خال : اشاره به نقطه ي وحدت حقيقي است كه مبدآ و انتهاي كثرت است .                  چشم : جمال بي نظير حق .

   ميخانه : دل و قلب و باطن عارف است كه در آن ذوق و شوق به خدا شناسي بسيار است . براي بررسي اين غزل و رمز گشايي و پي‌بردن به بعضي از اصطلاحات آن به مجله ي مشكاه فصلنامه ي بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي شماره ي 23 و 24 و ص 119 . مقاله ي « در ميكده ي عشق » حاشيه اي برغزل امام به قلم جواد محدثي كه ايشان خراساني و اولين فردي هستند كه غزل امام را شرح كردند . مراجعه كنيد .

خود آزمايي درس بيت و دوم ( در محراب عشق ، انسان كامل ) ص 144

1 ـ نماز زيباي حضرت علي (ع) كه سرشار از خلوص و حضور در كنار محبوب و خدا بود بيانگر آن است كه نماز واقعي استوار ترين نردبان براي عروج روح آدمي و نزديكي به خداست .

2ـ در داستان اول حضرت علي (ع) در حين نماز به دليل حضور قلب و تقرب به خدا محو در او و از خود بيخودي مي گردد و به گونه اي كه وقتي تير از پاي او در مي آورند متوجه نمي شود . نويسنده براي اثبات اين كه چنين حضوري در نماز ممكن است و عجيب نمي باشد ، داستان حضرت يوسف (ع) را مطرح مي كند كه زنان مصري با ديدن حضرت يوسف آن چنان شيفته و محو تماشاي او مي شوند و از خود بيخود مي گردند كه دست هاي خود را مي برند و درد را احساس نمي كنند .

3 ـ تكليف كلاسي است .

4ـ كسي است كه 1. گفتار نيك ، 2. كردار نيك ، 3. اخلاق نيك داشته باشد . 4. خدا را به طور واقعي بشناسد .

5ـ  مشاهده دل و سر و جان و توجه علي (ع) نسبت به عظمت و بزرگي و زيبايي خداوند بيش تر و عميق تر از توجه زنان بيگانه نسبت به حضرت يوسف (ع) بود . پس وقتي زنان با ديدن زيبايي يوسف از خود بيخود شدند و ( دست خود را بريدند ) و دردي را احساس نكردند تعجّب نيست كه گوشت و پوست حضرت علي (ع) ( در حين مشاهده ي عظمت و زيبايي و شكوه خداوند ) را ببرند و تير از پاي او بيرون بياورند و او دردي احساس نكند .

 

خودآزمايي درس بيست و سوم :( جمال جان فزاي روي جانان ) ص 147

1ـ بيت اول « چو نيكو بنگري در اصل اين كار                            هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار »

      بيت دوازدهم «  ا گر يك ذره را برگيري از جاي                      خلل يــابـد همــه عــالم سراپـاي »

2ـ در ستايش و توصيف دل است .

3ـ  بيت اول « چو نيكو بنگري در اصل اين كار                           هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار »

4ـ بيت  اول « چو نيكو بنگري در اصل اين كار                         هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار ». 

بيت آخر « به زير پرده هر ذرّه پنهان                                        جمــال جـــان فـــزاي روي فــردا »

5ـ  زيرا همه ي پديده هاي جهان تجلّي وجود حق هستند .

6ـ  بيت اول و دوم  /  بيت چهار ، پنج ، شش ، هفت و هشت .                                           7ـ  تعليمي

8ـ  بيت 9 « بدين خردي كه آمد حبه ي دل                                  خـداونـد دو عـالـم راست منــزل »

                    « لا يسعني بي سمايي و لا يسعني في الارض ولكن يسعني في قلب عبدالمؤمن »

 

خودآزمايي درس بيست و چهارم : ( سي مرغ و سيمرغ ) ص 159

1ـ دريا: پروردگار يا عشق و محبوب حقيقي / شبنم:بهشت ، انسان يا هر چيز ديگري غير از خدا كه انسان به آن دل ببندد( عشق مجازي ) .

2ـ فعاليت كلاسي است .

3ـ نشانه ي پاي بندي و تعلق ( علاقه ) انسان به جهان مادي و ماديات است كه مانع سير انسان به سوي كمال مي گردد .

4ـ سيمرغ : رمز خداوند . / مرغان : رمز سالكان راه حق / سي مرغ رسيد به سيمرغ : رمز وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است / هُدهُد : رمز پير طريقت و رهبر و انسان كامل .                          بلبل : رمز جمال پرستان و عاشقان سطحي و خوش گذران .

افتادن پر : رمز ظهور و جلوه ي حق تعالي است زيرا تمام زيبايي هاي جهان درخشش و پرتويي از ذات الهي است . براي پي بردن به رمزهاي ديگر به منابع زير مراجعه كنيد :

شرح منطق الطير از صادق گوهرين / زندگي عطار از مصطفي بادكوبه اي / شرح گزيده ي منطق الطير از سيروس شميسا .

 

خودآزمايي درس بيست و پنجم  ( طوطي و بازرگان ) ص 164

1ـ الف ) راه نجات انسان ، آزادي روح از تعلقات دنيوي و هوس هاي ناپايدار است مثل : …« مرده شو چون من ، كه تا يابي خلاص »

      ب ) نسنجيده سخن گفتن مايه ي پشيماني و اندوه است ←  « شد خواجه پشيمان از گفت خواجه » .

     پ ) سخن سنجيده ي انسان ويرانگر و سخن پخته و سنجيده ، مؤثر و گره گشاست :

                                              « عالمي را يك سخن ويران كند                               روبهان مرده را شيران كند »

     ت) گرفتاريهاي انسان ناشي از خود نمايي است :

                    «  هر كه داد او حسن خود را در مزاد                       صد قضاي بد سوي او رو نهاد .» 

     ث) نادان هميشه براي خود مشكل به بار مي آورد و بر درد خود مي افزايد و مصلحت را تشخيص نمي دهد .

     ج) رعايت احتياط و حفظ حدود مستمعان به هنگام سخن گفتن .

     چ) به خداوند پناه بريد تا خدا شما را ياري كند ←  « در پناه لطف حق بايد گريخت        كاو هزاران لطف بر ارواح ريخت »

    ح) جبـران نــاپـذيري عـواقب سخـن بـد        ←   « نكته اي كان جست ناگه از زبان     همچو تيري دان كه جست آن از كمان »

2ـ « اي حيات عاشقان در مردگي»  يا        « يعني اي مطرب شده با عام و خاص          مرده شو چون من كه تا يابي خلاص » ( بيت55 ).

3ـ  الف) داشتن شور و عشق در هنگام شعر گفتن                                      ب) كلام عارفانه در لفظ نمي گنجد

       پ)صورت و لفظ اصالت ندارد بنابراين بايد به عمق و معني توجه كرد نه ظاهر زيرا توجه به صورت انسان را از وصال باز مي دارد .

  4ـ  طوطي : جان پاك يا روح / قفس : تن / هندوستان : عالم معنا يا جايگاه اصلي روح / بازرگان : سالك نا آگاه / طوطي هند : رهبر و مراد / مردن طوطي در قفس : رها ساختن خود از قيد و بند هاي ساختگي و تعلقات دنيايي .

5ـ عطار داستان را چنان كه هست روايت مي كند و هيچ گونه مطلبي بر اصل داستان نمي افزايد و آن را با تأويلي دلنشين و مؤثّر از گفتگوي طوطي و حكيم هند بيان كرده است . ولي مولوي در هر كجا كه مناسب بداند ، اصل داستان را رها مي كند و مطابق اسلوب خود از هر يك از اجزاي داستان قالبي براي احوال عاشقانه ي خود و مسائل عرفاني و اخلاقي ، اجتماعي ، فلسفي و ديني خود ساخته است . مثلاً نقل پيام طوطي ، دور مانده از طوطيان هندوستان ، او را به ياد جدايي از شمس و دوري از خدا مي اندازد و  به اين نكته مي پردازد به همين  دليل عطار آن داستان را د ر26 بيت و مولوي در 367 بيت بيان كرده اند .

6ـ كله بر زمين زدن : ناراحت و عصباني شدن / سرد گشتن : مردن / گياه بام شدن : كنايه از مورد توجه واقع نشدن و پرهيز از خودنمايي .

 

خودآزمايي درس بيست وششم  ( حكايت هاي كوتاه ، بيداد ظالمان ) ص 171

1ـ زاهد و پادشاه : در سرزنش رياكاري و زهد دروغين است . بادنجان بوراني : نكوهش چاپلوسي و تملّق گويي و تزلزل شخصيت است. خلعت خاص : بي اعتباري قوانين درباري و بي كفايتي و حمايت پادشاهان و حاكمان و رفتار هاي ناشايست آن ها است . دوستان‌شيطان : انتقاد از دلالان و سرزنش دروغ گويي و سوگند دروغ است .

شمار عاقلان : انتقاد از ناآگاهي و بي خردي اكثريت مردم است.   عسل قاتل : انتقاد و سرزنش خسّت و دروغ گويي است.

شرمساري : انتقاد و سرزنش بي تجربگي و عدم مهارت پزشكان و بي كفايتي علما و دانشمندان است .

 در انتظار جنازه :  در نكوهش بخل و خسّت است . بيداد ظالمان : بي وفايي و ناپايداري دنيا و خوشي ها و نا خوشي ها ي زندگي ، از بين رفتن  ظلم و بدي و ستم و ظالم و عبرت گرفتن از گذشتگان است . 

2 ـ بيت 5      « چون داد عادلان به جهان در ، بقا نكرد                        بيـداد ظــالمــان شمـا نيز بگذرد  »

3ـ  بيت 4 «  آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام                         بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد »

     بيت آخر « پيل فنا كه شاه بقا ، مات حكم اوست                      هـم بـر پيـادگان شمـا نيز بگـذرد »

 

خودآزمايي بيست و هفتم  ( تولدي ديگر ) ص 175-174

1ـ داستان خوب شروع شده است زيرا با طرح يك مقدمه ي كوتاه و جذّاب اصل موضوع را به پايان داستان موكول مي كند و از همين راه حس كنجكاوي خواننده را در طي داستان بر مي انگيزد و خواننده را تا پايان داستان مي كشاند و پايان داستان را با هنرمندي ، طنز و ظرافت خاصي به آغاز داستان پيوند مي دهد . نكته ديگر عنوان جذّاب و طنزآميز و ايهامي « تولدي  ديگر » است كه اين جنبه ي ايهامي از امتياز اين داستان است كه چند نكته را در ذهن تداعي مي كند .                             الف ) تولد نوزاد

ب ) مفهوم كنايي به وجود آمدن شرايط تازه زندگي                                            پ) از دست دادن آرامش و راحتي  زيرا عنوان تولدي ديگر ، آرامش و راحتي را به ذهن مي آورد ، اما در اين درس تولد موجب ناآرامي و آشفتگي خانواده مي شود .

2ـ آش مالي ، خورش زدگي ، ماه داماد ( به جاي شاه داماد ) .

3ـ نويسنده ، راوي داستان است، اما در بخش كوتاهي جاي خود را به دوم شخص مي دهد و خود را كه گوينده است ، مخاطب قرار مي دهد . چند مورد آن عبارتند از :

الف ) از اول درس تا پايان پاراگراف 4 ص 173 زاويه ي ديد اول شخص است .

ب ) پاراگراف 5 ص 173 يعني از ديد و بازديد هاي تازه عروس و ماه داماد تمام نشده بود … تا سطر پنجم پاراگراف دوم ص 174 يعني تا اين برنامه با به دنيا آمدن نوه هاي بعدي نيز ادامه يافت. زاويه ي ديد سوم شخص است .

پ )از آخر سطر پنجم ، پاراگراف دوم ص 174 تا آخر درس دوباره زاويه ي ديد به اول شخص تغيير مي كند .

4ـ صبيّه، والده ي مكرمه ، نقاهت ، كاشانه به جاي آپارتمان و خانه .

5ـ نويسنده با استفاده از واژه هاي رسمي خاص محافل سياسي و اداري به طنز ، امور عادي و روزانه را تقويت بخشيده است .

وظيفه ي خطير : كار پيش افتاده ي خريد و پاك كردن سبزي و عدس را به طنز با صفت خطير به معني عظيم و بزرگ ذكر كرده است .

مشاركت : بر عملي دلالت دارد كه دو شخص يا دو گروه كاري مشتركاً انجام دهند در حالي كه در اينجا به معني « كمك كردن » پدر و مادرش به اوست . زيرا تمام كارها  در اين جا به عهده ي پدر و مادر محول گرديده است .

خدمت ناچيز : انجام دادن كار پر دردسر و زحمت هاي زيادي كه پدر و مادر مريم متحمل مي شوند ، به طنز ، خدمت ناچيز ذكر كرده است .

مهاجرت : مهاجرت به معني انتقال از سرزمين خود به سرزمين ديگر يا انتقال از سرزميني به سرزمين ديگر است . در حالي كه به طنز در اين جا انتقال از خانه ي پدري به خانه ي خود و نقل مكان كردن از خانه اي به خانه ي ديگر را مهاجرت ذكر كرده است . از طرف ديگر به دليل طولاني شدن اقامت فرزند در خانه ي پدرش و دردسر زيادي كه براي آن ها ايجاد شده بود بعد از رفتن از خانه ي پدر به خانه ي خود مهاجرت گفته است .

ابلاغ رسمي : به معني سپردن مسئوليت به كسي به صورت قانوني است  و براي كارهاي اداري به كار برده مي شود . در اين جا به طنز براي كار نگهداري نوه ها و انجام كارِ خانه بدون دريافت حقوق به كار رفته است .

6ـ تكليف كلاسي است .

 

خودآزمايي درس بيست و هشتم : ( سالگرد ) ص 183

1و2و3و4 ـ حذف مي باشد .                           5ـ  تكليف درسي است .

6ـ به دليل عظمت و رادمردي و ايثارگري مردان كربلا كه آن ها زير بار ظلم نرفتند و زندگي و هستي خود را در راه عشق به خدا از دست دادند .

خود آزمايي درس بيست و نهم : ( برف ) ص 192

1و2و3 ـ حذف مي باشد .

4ـ  تلميح ، تشبيه ، ايهام تناسب ، اغراق .

معني بيت : ماه بهمن با سپاه عظيم برف ، همان طوري كه بهمن ، پسر اسفنديار ، زال را در بند كرد همه جا را تسخير كرد يعني برف همه جا پوشاند . « برف »  به لشكر تشبيه شده است كه زمين را به تصرف خود در آورده است .

در « لشكر كشي بهمن » و « در بند شدن زال » آرايه ي تلميح وجود دارد .  در « لشكر گيتي ستان برف » اغراق وجود دارد .

در واژه ي « بهمن » ايهام تناسب وجود دارد . يكي به معني ماه بهمن و ديگري نام پسر اسفنديار است كه براي گرفتن انتقام خون پدرش از رستم ، خاندان زال زر را بر انداخت و زال را دربند كرد . در معني ماه بهمن با برف و در معني دوم با زال زر تناسب دارد .

5ـ چون پوششي محكم از برف بر تن دارد . يعني برف همچون پوشش جنگي ( برگستوان ) روزگار را از ضربات و آسيب حفظ كرده است .

6ـ بيت 11 ← « در خانه ها زبس كه فرود آمده است برف       نامه به حلق خانه فرو هيچ نان برف » يعني از بس در خانه ها برف باريده است ، جز لقمه ي برف ناني از حلق مردم پايين نرفته است .

بيت 13 ← « از بس كه سر به خانه ي هر كس فرو برد         سرد و گران و بي مزه شد ميهمان برف » يعني از بس كه برف باريده و در خانه ‌هاي مردم روي هم انباشته شده ، مانند ميهماني شده كه زياد ماندنش كسالت آور و خسته كننده شده است .

7 ) بيت هاي  13،18 ، 19 ، 20  .                                    8) آه و افسوس و ناله و درد و فغان .

 

خود آزمايي درس سي اُم  ( شكوه رستن ) ص 194

1ـ سنگ ← نماد انسان هاي سخت دل و بي عاطفه كه قابليت اثر پذيري ندارند .

     خاك ← انسان هاي فروتن و متواضع و انعطاف پذير .

2ـ بينديشيم ←  تفكر و تآمل در پديده هاي هستي از جمله بهار و نعمت هاي خدا و عالم هستي كه چه پيامي براي ما دارند .

 بياموزيم ←  عبرت و پند گرفتن از پديده ها و عجايب و شگفتي ها ي خلقت .

3ـ تشخيص ،  استعاره مكينه ، مجاز .

4ـ  نيما يوشيج ، سهراب سپهري ، اخوان ثالث ، قيصر امين پور ، سلمان هراتي ، …   

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:58  توسط الف.م  | 

ادبیات سوم انسانی3

ادبيات 3انساني (قسمت سوم-درس 23 الي آخر)

درس بيست و سوم                         بيداد ظالمان

1- مرگ سراغ شما نيز خواهد آمد و روزي خوش ايام شما  را به پايان خواهد رساند .

2- سختي مانند جغد ويران کننده اي است که فقط به ما بسنده نمي کند و بلکه شما را نيز خانه خراب مي کند .

3- سختي و بد بختي روزگار که همچون باد خزاني است به باغ و بوستان سر سبز زندگي شما نيز خواهد وزيد .

4- آب اجل که از گلوي همه انسانها مي گذرد مطمئن باشيد که شامل حال شما نيز خواهد شد .

5- همانطور که عدالت انسانهاي عادل پايدار نبود ظلم شما ظالمان هم روزي به سر خواهد رسيد .

6- در مملکت همانطور که فرياد انسانهاي جوانمرد از بين رفت و ماندگار نبود اين صداي واق واق شما انسانهاي سگ صفت همه پايدار نخواهد بود .

7- باد اجل که در طول زمانه شمع جان بسياري را خاموش کرده است چراغ عمر شما را نيز خاموش مي کند .

8- از اين دنيا کاروانهاي عمر خيلي انسانها عبور کرده است به ناچار کاروان عمر شما هم باقي نخواهد بود و روزي عبور خواهد کرد .

9- اي کسي که به بخت و اقبال خوش خودت مي نازي ( مطمئن باش ) اين خوش يومني ستارگان بخت و اقبال شما هم از بين خواهد رفت .

 10- دوران خوشي ، بعد از انسانهاي نيک به شما انسانهاي پست رسيد اين خوشي انسانهاي پست هم سپري خواهد شد

11- در مقابل تير ظلم و ستم شما صبر و تحمل را سپر قرار مي دهيم تا اين که دوران سختي ظلم شما همه تمام شد .

12- مال و ثروت در اين دنيا همچون آبي راکد است مطمئن باشيد اين مال و ثروت را تصور مي کنيد که آبي ساکن است به جريان خواهد افتاد و تمام خواهد شد .

13- اي کسي که گله را به دست چوپاني گرگ صفت داده اي اين گرگ صفتي ( دزدي ) شما همه تمام خواهد شد.

14- فناو نيستي که همچون فيل بازي شطرنج است ، شاه بقا را مات کرده است مطمئن باشيد شما را هم که مانند مهره هاي پياده بازي هستيد نابود خواهد کرد .

درس بيست و پنجم                  زال و رودابه

1

- در خانه ي او يک دختري است که مثل خورشيد تا بنده ، روشن و زيباست

2- سر تا پايش مثل عاج سفيد است و صورتش مثل بهشت ، خرم و شاداب و قامتش مثل درخت ساج راست است

3- چشمانش مثل گل نرگس در باغ فرينبده است و مژه هايش از پر زاغ سياه تر است .

4- رودابه مانند بهشتي است سراسر آراسته و پر آرايش و پر آرامش و پر خواستگار

5- رودابه که مثل فرشته است سخن سپهبد را شنيد و خيلي زود دستمال ابريشمي سرخ رنگ را از سر باز کرد .

6- رودابه گيسوانش را  که چون سروي بلند بود باز کرد در حالي که کسي نمي تواند چنين گيسوي خوشبوي ( مشک ساي ) بلندي داشته باشد .

7- گيسوي خود را از بالاي ديوار قلعه به طرف پايين دراز کرد تا به پايين ديوار رسيد .

8-      موقوف المعاني      سپس رودابه از بالاي ديوار صدا زد و گفت اي پهلون زاده ي بزرگ زاده آن سر گيسويم را بگير که اين گيسوي من براي تو مي باشد .

 

درس بيست و ششم                  بهار

1- بهار خرم و سر سبز بارنگ و بوي خوش و پاکيزه و بهار با صد هزار نوع زيبايي و آرايش عجيب آمد .

2- اين آسمان و فلک يک لشکري فراهم کرد که آن لشکر همان ابر سياه است و باد صبا هم فرمانده ي آن لشکر است .

3- ابر را ببين که مانند مرد عزادار لباس سياه پوشيده و مي گريد و آن رعد يا غرش آسمان را ببين که مانند عاشق غمگين مي نالد .

4- خورشيد گاه گاهي چهر ه ي خود را از پشت ابر تيره نشان مي دهد مانند زنداني اي که گاه گاهي برزندانبانش گذر مي کند و خود را به او نشان مي دهد .

5- مدتي جهان دردمند و بيمار بود و حالا بهتر شده است زيرا که گل سمن را به عنوان داروي خوش بو و پاکيزه پيدا کرده است .

6- باران خوش بو پي در پي باريد و لباس نازک و توري شکل را از تن برف در آورد .

7- گل لاله در ميان کشتزار از دور مي درخشيد مانند انگشتان دست عروسي که با حنا رنگ شده است .

8- بلبل بر روي شاخه ي درخت بيد مي خواند و پرنده ي سار از روي درخت سرو به او پاسخ داد.

 

درس بيست و ششم                        برف

1- هرگز کسي چنين برف سنگيني را سراغ نداشته است ، چون برف همه جا را فرا گرفته است ، انگار زمين لقمه اي شده است در دهان برف

2- جسم و پيکر کوه ها که در ميان برف پنهان شده است ، مانند پنبه دانه اي است که در ميان پنبه قرار گرفته است .

3- مي داني که چرا ناگهان لرزه براندام جهان افتاد ؟ از ترس حمله ي ناگهاني برف

4- همه ي جانوران از جان خود نا اميد شدند و دست از جان خود شستند وقتي که ديدند کوهسار با برف يکي شده است و برف همه جا را فرا گرفته است .

5- چاه درون خانه ها مثل چاه المقنع شده است که جرمي سفيد رنگ و نوراني از آن بيرون مي آمد زيرا که چاه خانه ها از برف سفيد و جيوه اي رنگ پر شده است .

6- از بس که در خانه ها برف آمده است ديگر شکم خانه ها پر شده و از گلوي آنها هيچ برفي فرو نمي رود .

7- مردم از نان و لباس بي نياز مي شدند اگر اين برف آرد يا پنبه بود .

8- از بس که اين برف در خانه ي هر کسي رفته و روي هم انباشته شده است اين ميهمان ( برف ) سنگين و مزاحم و بي مزه و خسته کننده شده است .

9- اگر چه برف همه ي زندگي ما را سفيد کرده است اما خدايا زندگي و دود مان برف سياه و نابود باد

10- در چنين وقتي نشاط و شادي براي کسي معني دار است که وسايل خوشي و شادي اش در زمان برف مهيا است .

11- آن کسي که لباس و شراب و خانه يا خيمه و وسايل گرم کننده دارد هنگام نوشيدن شراب صحبگاهي آمدن برف را مژده مي دهد و خوشحال است يا هنگام بامداد به هر کسي که خبر برف بياورد مژدگاني مي دهد

12- نه مثل من که هر لحظه به خاطر سرما آه مي کشد و به برف دشنام مي دهد .

13- انسان فقير مثل من دست خالي را زير چانه اش مي گذارد و در حالي که غمگين است تاروپود برف را در هوا مي شمرد .

14- عده اي با حالت دل تنگي و بينوايي مانند مرغابي ها کنار جوي آب نشسته ايم در حالي که برف سراسر آن را فرا گرفته است .

15- اگر مي توانستم از برف ها بالا مي رفتم و به آسمان مي رسيدم و خورشيد را پيدا مي کردم .

درس بيست و هفتم                    شکوه رستن

1- در اين زمستان سرد خاک چگونه نفس مي کشد ؟ فکر کنيم .

2- چه باد سرد عجيبي است ! چهره ي خورشيد شکست و آن را از روشنايي انداخت خاک يخ زد ، سنگ هم جرئت خود را از دست داد .

3- پرندگان گروه گروه مردند بوته هاي گل در چمن براي هميشه پژمردند

4- در آسمان و زمين ترس کمين کرده بود و در زمان ، مرگ توقف کرده بود

5- آيا جهان به پايان رسيده است ؟ آسمان پاسخي نداشت .

6- آيا باغ دوباره مي خندد ؟ کسي مطمئن نبود

7- چه باد سرد عجيبي  ...

8- خاک چگونه نفس مي کشد ؟ ما هم ياد بگيريم ( عبرت بگيريم )

9- اکنون شکوه و عظمت روييدن را ، آمدن فروردين و بهار که آن همه برف را ذوب کرد ،  اين همه گل روييد و اين گل هاي رنگارنگ شکفت

10- زمين با زندگي دوباره به ما آموخت که در برابر حوادث نبايد عقب نشيني کنيم مگر ما از خاک کمتريم ؟ زمين نفس کشيد ما چرا نفس نکشيم .

 

نيايش

1- خدايا زندگي مرا که در اثر غم و اندوه مثل شب شده است ، روشن کن و مرا مثل روز بر جهان مسلط و سر افراز گردان تا بر غم و اندوه خود پيروز شوم .

2- در اثر نا اميدي حاصل از غم و اندوه ، زندگيم مثل شب تاريک است . خدايا مرا مثل خورشيد روسفيد کني و پيروز گردان

3- تو ياري کننده ي هر کسي هستي که تقاضاي کمک کند به فرياد من هم برس که از تو کمک مي خواهم

4- قسم به اشک چشم طفلان محروم و قسم به سوزه و آه سينه ي پيروان مظلوم

5- قسم به فرياد کساني که با ذکر نام تو ( داور ) تقاضاي کمک مي کنند و قسم به يارب يارب گفتن گناه کاران

6- قسم به نيازمنداني که با وجود نياز از مردم چيزي نمي خواهند و قسم به مجروحان خون آلود .

7- قسم به آن هايي که از خانه و زندگي دور افتاده اند و قسم به کساني که از کاروان ها عقب مانده و در راه مانده اند .

8- قسم به دعايي که از دهان نو آموخته اي بيرون مي آيد و قسم به آهي که از روي در د از سينه بر مي آيد .

9- قسم به دانه هاي اشک گريه کنند گان در گاهت و قسم به قرآني که سحر خيزان تلاوت مي کنند و به چراغي که براي عبادت روشن مي کنند .

10- قسم به پذيرفته شدگان در گاهت که گوشه نشيني اختيار کردند و قسم به پاکاني که آلودگي ندارند .

11- قسم به عبادتي که در پيشگاه تو درست و پسنديده است و قسم به دعوتي که در درگاه تو اجابت مي شود .

12- که بر دل پر خون من رحم کن و مرا از اين گرداب غم اندوه بيرون بياور .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:55  توسط الف.م  | 

ادبیات سوم انسانی2

ادبيات 3انساني (قسمت دوم-درس 18 الي 22(

درس هيچدهم 18  عرفان اسلامي

1- پشه از کجا مي داند اين باغ در چه زماني به وجود آمده است زيرا که در فصل بهار متولد مي شود و دردي ماه مي ميرد

 

2- کرم که داخل تنه درخت زايده شده است از کجا مي داند اين درخت در چه زماني کاشته شده است .

3- کسي از ابتدا و انتهاي دنيا با خبر نيست زيرا اين دنيا مانند کتابي کهنه است که صفحات اول و آخر آن پاره شده است .

4- انسانهاي پست و عارفان غير حقيقي سخن انسانهاي بزرگ را مي دزدند تا آن را به انسانهاي ساده لوح و ساده دل عرضه کنند .

5- کار عارفان حقيقي محبت و هدايت گراي است . اما کار انسانهاي پست و عارف غير حقيقي حيله گري است .

6- لباس پشمينه و صوفيان و عارفان را براي دنيا طلبي و گدايي به تن مي کنند و به افراد مثل بومسليم کذاب لقب پيامبر اسلام را مي دهند .

7- پشه `نماد انسان      8- باغ ` نماد دنيا                 9- کرم ` نماد انسان

10- چوب ` نماد دنيا           11- زهاد و نساک ` پرهيز گاران              12- سليمي ` ساده دل

13- کد ` گدايي

 

درس نوزدهم                                  در محراب عشق

1- در آثار بيارند ` در روايات نقل مي کنند      2- در بعضي ` در يکي     3- چنان که پيکان اندر استخوان وي بماند ` به گونه اي که نوک تيز در استخوان ماند   4- تا از فرايض و سنن فارغ شد و به نوافل و فضايل نماز ابتدا کرد ` تا واجبات نماز را به جا آورد و به مستحبات نماز پرداخت   5- بيرون گرفت ` بيرون آورد    6- سلام نماز باز داد ` تمام کرد    7- چنين حالي بر تو رفت و تو را خبر نبود ` تير از پاي تو در آورديم و تو متوجه نشدي     8-  زير و زبر شود  `  زيرو شود    9-يا تيغ و سنان در مي زدنند   ` يا شمشير و نيزه بر بدنم بزنند  10- مرا از لذت مناجات الله از درد تن خبر نبود  ` من از شدت لذت عبادت خدا متوجه درد نشدم 11- تنزيل مجيد ` قرآن مجيد   12- ملامت را بر ايشان غرامت کند ` اين سرزنش را تلافي کند    13- ترنجي به دست چپ داد ` مرکبات به دست چپ داد    14- و آتت کل واحده منهن سکيناً  ` به دست هر يک از آنان ( ترنج و ) کاردي داد    15- چون آرام گرفتند ` وقتي آماده شدند    16- بر ايشان بر گذر ` از جلوي آنها عبور کن   17- از مشاهد ه ي جمال و مراقبت کمال يوسف از دست بريدن خود خبر نداشت ` از ديدن چهره ي زيباي يوسف از دست بريدن خود خبر نداشت  18- پس به حقيقت دانيم که مشاهده ي دل و سرجان علي مرجلال و جمال و عزت و هيبت الله را بيش از مشاهده ي زنان بيگانه بود مر يوسف مخلوق را ` حقيقتاً ديديم که مشاهده ي شکوه و عزمت خداوند توسط دل و جان حضرت علي بيشتر ارزش دارد از مشاهده ي زيباي يوسف توسط زنان بيگانه  19-  عجيب نباشد و غريب نبود ` عجيب و غريب نيست .

 

درس نوزدهم                             در بيان شريعت و طريقت و حقيقت انسان کامل

1- ديد انبياست سالک بايد که اول از علم شريعت آن چه مالابد است بياموزد ` آن است که انبيا مي بيند انسان عارف از علم شريعت از آن چه را که ضروري است بياموزد   2- و ياد گيرد و آن گاه از عمل طريقت آن چه مالابد است به جاي آورد ` و بعد از آن در مرحله ي طريقت آن چه از آن که ضروري است به عمل مي آورد   3- زوي نمايد ` به او روي کند   4-  اقول نيک و افعال نيک و اخلاق نيک و معارف ` سخنان خوب و پسنديده و کارهاي نيکو و خلق و خوي پسنديده و شناخت   5- زيادت از نيکي نباشد ` بيشتر از يکي نيست      6- از جهت آنکه تمامت موجودات هم چون يک شخص است ` به خاطر اين که همه موجودات عالم مثل بدن يک شخص هستند  7- ديگران در مراتب باشند هر يک در مرتبه اي  ` ديگران در درجه پايين تر هستند و هر يک جايگاه مختلفي دارند .

درس بيستم                             جمال جان فزاي روي جانان

1- وقتي به خلقت و آفرينش خوب دقت مي کني مي بيني که در حقيقت خداوند هم  ديده ( چشم ) است و هم ديدار ( چهره – معشوق ) 

2- حديث قدسي اين مفهوم را بيان مي کند که بنده هر کاري را که انجام دهد عين اراده خداوند است

3- تمام جهان و پديده آن همچون آيينه اي است که در دل هر ذره اي صدها خورشيد تابان معنيي وجود دارد که حق را متجلي مي کند .

4- اگر دل يک قطره را بشکافي و در آن انديشه کني خواهي ديد که در دل هر قطره صرها دريا از جلوه حق نهفته است

5- اگر به درستي به ذرات خاک توجه کني خواهي ديد که هر جزء از جزء هايخاک استعدادهاي آن را دارد که آدم شود و حق را متجلي کند

6- همه موجودات فقط در اندازه در تفاوت اند اما در اصل وجود يکي هستند همانگونه که قطره در اصل درياست و دريا جزء قطره ها چيزي نيست

7- در درون يک دانه صدها خرمن راز و شگفتي وجود دارد و در دل يک ارزن دنيايي از اسرار و حقيقت وجود دارد

8- هستي و حيات حتي در بال پشه هم وجود دارد و آسمان با آن عظمت در مردمک چشم مي گنجد ( حقايق : در جزءاي ترين پديده ها ظهور مي يابد )

9- دل انسان با تمام کوچکي خود جايگاه خداوند دو عالم است .

10- هر دو جهان در دل انسان جمع شده است گاهي اين دل شيطاني است و گاهي فطرت انساني دارد .

11- توجه کن ! ؟  و ببين که خداوند ، عالم را از چهره و جلوه هاي مختلفي خلق کرده است يعني خوي فرشتگي را با خوي شيطاني در هم آميخته است .

12- اگر يک ذره از خلقت جا به جا  شود همه دنيا دچار بي نظمي مي شود . ( دنيا داراي نظم است )

13- همه عناصر جهان در راه رسيدن به خدا سرگردان اند و در عين حال هيچ جزئي از اجزا از مسير خود خارج نمي شود .

14- همه ذرات در عين جنبش آرام هستند ( از نظام آفرينش سر پيچي نمي کنند ) آغاز و پايان حرکت و جنبش پديده ها نا معلوم است .

15- همه پديده ها نسبت به ذرات خود ، آگاه ( تسبيح حق را گويند ) و به سوي حق در حرکت اند .

16-  در هر پديده اي و زير هر پرده اي جمال و زيبايي شادي بخش خداوند نهفته است .

 

درس بيست و يکم             سي مرغ  سيمرغ

1- سي مرغ ` مسئله کثرت          2- سيمرغ ` وحدت وجود   3 مجمعي کردند ` جمع شدند

4- هدهد ` نماد روح ، انسان کامل و رهبر است   5- اکناف ` گوشه ، کنار

6- کوه قاف ` در افسانه ها کوهي که دور تا دور جهان را اعطا کرده است ( يعني کوه يقين )

7- خشکي ` نماد عبادت    8- دريا ` نماد مشکلات     9- سودايي ` شيفته    10- بلبل ` نماد انسان عاشق سطحي و خوش گذران است   11 – طاووس ` نماد انسان هاي خود شيفته ، و کساني که پاداش بهشت هستند   12- بط ` نماد انسان زهاد و عباد که خود را فقط با عبادت مشغول مي کنند    13- باز ` نماد در باريان که تمام افتخار آن ها نزديکي به شاه است   14- جغد ` نماد انسانهاي گوشه گير     15-  طلب ` خواستن    16- تعب ` رنج    17- استغنا ` بي نياز     18- توحيد ` اهل حقيقت     19- تفريد ` يگانه کردن     20- تجريد ` تنهايي گزيدن    21- حيرت ` سرگرداني     22- فقر ` درويشي    23- فنا ` نيست شدن

 

درس بيست و يکم               معني شعر سي مرغ سيمرغ

1- تمام پرندگان جهان چه شناخته گرد هم جمع شدند و مجلسي بر پا کردند 

2- چرا سرزمين ما پادشاه و رهبر ندارد از اين بيشتر بدون شاه و رهبر بودن درست نيست

3- شايسته است که هم ديگر را کمک کنيم و دنبال پادشاهي براي خودمان باشيم

4- شايسته است اگر با همکاري يک ديگر ، پادشاهي براي خود انتخاب کنيم

5- پس همه ي آن ها در جايي جمع شدند و همه خواستار شاهي شدند

6- خشکي هاي بسيار و درياهاي بسياري سر راه است مبادا تصور کني که راه کوتاه است

7- براي طي راه شگفت انگيزه انسان جوان مرد مي خواهد زيرا که راه دور است و مشکلات زياد است

8- براي رسيدن به او راهي نيست و رسيدن به او مشکل است و دوري او را هم نمي توان تحمل کرد و انسان هاي زيادي شيفته و عاشق او هستند .

9- خيال هاي زيادي از عشق گل در سرم است و براي من عشق گل کافي است

10- بلبل ( عاشق مدعي ) تحمل سختي راه را ندارد و براي او عشق گل کافي است

11- گل اگر چه زيباست اما زيبايي او در عرض يک هفته از بين مي رود

12- در حالي که مي تواني عشق به خداوند داشته باشي چرا به عشق مجازي بسنده مي کني

13- کسي که حقيقت حق را دريافت کرد حقايق جزئي برايش آسان کرد

14- من با تحمل رنج در خرابه زندگي مي کنم زيرا که گنج مقصود در خرابه است

15- عشق به سيمرغ يک افسانه است زيرا که عشق او کار هر کسي نيست

16- من عشق به سيمرغ همچون انسانهاي جوانمرد نيستم براي من عشق به گنج و خرابه دنيا کافي است

17- بعد از آن همه پرندگان که غافل و بي خبر بودند عذرها بهانه ها آوردند

18- اگر بخواهم عذر يک يک آن ها را با تو بازگو کنم سخن طولاني مي شود پس مرا معذور دار

19- اکنون بايد کسي همراه ما باشد تا مشکلات راه را حل کند و ما را رهبري کند .

20- تا اينکه در راه ما را هدايت کنند و هيچ يک از ما نمي تواند رهبر باشد

21- در چنين راهي حاکم نيرومندي وجود داشته باشد که از اين دريا مشکلات عبور کند

22- از جان و دل از حاکم اطلاعات خواهيم کرد و هر چه از خوب و بد به او بگويد فرمان مي برم

23- فقط راهي را مي ديدند که پايان نداشت و دائم دچار دردي مي شدند که درمان نداشت

24- وقتي ترس از راه بر آن ها چيره شد بر يک جا جمع شدند

25- گفت ما هفت مرحله در پيش خواهيم داشت وقتي از اين هفت مرحله بگذريم سيمرغ خواهيم رسيد

26- هيچ کس در جهان از اين راه باز نگشته است به همين دليل از مسافت آن کسي آگاه نيست

27- وقتي به وادي طلب برسيم صدها و سختي پيش رويت خواهد بود

28- اين جا جاي است که هر زمان و هر لحظه سختي هاي زيادي دچار مي شويم و طوطي در اين مرحله مگسي پيش خواهد بود .

29- در اين سرزمين مقام قدرت و ثروت را کنار بگذاريم

30- بعد از اين مرحله ( طلب ) وادي عشق وجود دارد وکسي وارد اين سرزمين شود سر تا پايش در آتش عشق مي سوزد

31- عاشق حقيقي کسي است که همچون آتش سوزنده و شعله ور باشد

32- به فکر عاقبت کار نباشد و در کمال ميل و رغبت همه چيز را در آتش عشق مي سوزاند .

33- بعد از آن عشق وادي معرفت خواهد بود که همچون بياباني بي انتها است .

34- وقتي که خورشيد معرفت در اين مرحله بر سالکان بتابد هر يک از سالکان درک و فهم خود بينا مي شوند و جايگاه حقيقي خود را در مي يابند .

     موقوف المعاني

 

35- بعد از اين مرحله ، مرحله استغنا و بي نيازي است که در آن همه دلبستگي و وابستگي ها رنگ مي بازد و بي معنا مي شود

36- در اين مرحله بهشت با آن همه جاذبه هايش همچون لاشه و مردابي بي ارزش است و طبقات دوزخ و جهنم در نظر عارف همچون يخ سرد به نظر مي رسد

37- اگر هزاران نفر در مرحله جان دهد اهميتي ندارد همانند شبنمي در درون دريايي بي انتها مي چکد و محو و ناپديدي مي شود

38- بعد از مرحله استغنا سرزمين توحيد پيش رويت خواهد بود اعتقاد به اين که جزا و کسي نيست و او يگانه است .

39- وقتي که از اين بيا بان عبور کنند ، همگي به وحدت و يگانگي مي رسند و گويي سر از يک گريبان بيرون مي کنند

40- در اين مرحله کسرت و تعدد معنا و مفهوم ندارد زيرا همه ي آنها يکي خواهد بود ( اشاره به وحدت وجود )

41- بعد از اين مرحله توحيد وادي حيرت خواهد بود که در اين مرحله دائماً در درد و حيرت و سرگرداني خواهي بود

42- انسان حيران به اين مرحله مي رسد در حقيقت راه خود را گم کرده است و در حيرت و سرگردان به سر برده است .

43- هر چه که در مرحله توحيد به جان و دلش وارد شده از او دور مي شود و گم مي شود حتي خود گم شدن

44- بعد از مرحله حيرت فقر او فنا خواهد بود که انسان مالک از همه چيز خود دست مي کشد

45- اين مرحله در حقيقت مرحله فراموشي است انسان همچون موجودي لنگ و کر و بيهوش خواهد بود

46- صد هزاران موجود را خواهي ديد که از يک نور به وجود آمده و گم شده اند

47- سرانجام از هر صد ها هزار مرغ ، يکي توانست از آن هفت وادي عبور کند و تعداد اندکي به آن جايگاه رسيدند.

48- سرانجام از آن ها مرغ فقط اندکي آن جا رسيدند که در واقع آن ها يک چيز پيش نبوند .

49- همه گفتند ما اين جا آمده ايم که سيمرغ پادشاه ما با شد

50- ما همه در راه رسيدن به درگاه سيمرغ عاشق و سرگشته حيرانيم

51- مدت زماني است که در آن گاه نهاديم و از هزاران نفر فقط سي مرغ به درگاه پادشاه رسيديم

52- وقتي آن سي مرغ خوب توجه کردند متوجه شدند که در حقيقت آن سيمرغ خودشان هستند ( حقيقت در وجود خود ما هست و اگر خوب توجه کنيم به آن پي مي بريم )

 

درس بيست و دوم                       طوطي و بازرگان

1- بازرگان طوطي زيبايي در قفس داشت .

2- هنگاهي که بازرگان قصد سفر کرد و هنگاميکه که خواست به سفر هندوستان برود

3- از سوي بخشش و بزرگواري به غلام و کنيز کان خود گفت براي شما از سفر چه هديه اي بياورم

4- هر کدام از آن ها چيزي خواست و آن بازرگان نيک بر آن ها قول داد

5- به طوطي گفت اي طوطي تو چه هديه اي مي خواهي که از هندوستان براي تو بياورم

6- طوطي گفت وقتي آن جا طوطيان را ديدي وضع و حال من را به آن ها شرح بده

7- آن طوطي که مشتاق ديدار شما بود به خاطر تقدير و سرنوشت در زندان حبس ما گرفتار است

8- او به شما سلام رسانده و تقاضاي کمک کرده است و از شما چاره اي براي مشکل راهنمايي مي طلبد

9- ايا سزاوار است که من در عشق فراق شما در زندان بمانم و بميرم

10- اي دوستان بزرگوار هنگامي که در ميان چمنزار شاد سر مست هستي يادي هم از من بيچاره کنيد

11- مرد بازرگان پذيرفت که سلام او را به هم جنس آنان برساند

12- وقتي به سرزمين هاي دور دست هندوستان رسيد در بيان چند طوطي ديد

13- اسب خود را متوقف کرد و با صداي بلند سلام و پيام آن طوطي را به آن ها رساند

14- يک طوطي از ميان آن ها به خود لرزيد و بر زمين افتاد و مرد

15- خواجه از گفتن اين خبر پشيمان شد و به خود گفت من موجب هلاک اين جانور شدم

16- اين طوطي مگر از اقوام آن طوطي  بود مگر اين دو پرنده دو جسم با يک روح بودند

17- چرا اين کار را کردم و با سخن سنجيده خود آن را سوزاندم ( هلاک کردم )

18- زبان انسان مثل سنگ آتش زنه و آنچه که از زبان بيرون مي آيد ( سخنان آتش سوزاني است )

19- مواظب باشد که از بيهودگي سخن نگويي

20- به خاطر اين کار همه جا تاريک است و اطرافمان پنبه زار است و ميان پنبه ها آتش جايگاهي ندارد

21- يک سخن نابجا و عجولانه مي تواند دنياي را نابود کند و در مقابل يک سخن درست مي تواند انسانهاي ترسو را به شيران شجاع بدل سازد

22- بازرگان کار تجارت را تمام کرد و با شادي خانه اش بر گشت

23- هديه هر غلام را آورد و سهم سوغات هر کنيزک را هم به آنها بخشيد

24- طوطي گفت هديه من کجاست آنچه را که ديدي و گفتي شرح بده

25- گفت نه من خود از کرده و عمل خود پشيمانم

26- گفت چرا من از روي بي تجربگي و حمايت چنين پيامي را رساندم اين کاري را کردم

27- طوطي گفت اي خواجه علت پشيماني چيست و علت اين ناراحتي و غم و غصه تو چيست .

28- بازرگان گفت آن گله و شکايت هاي تو را به جمعي از همنوعان خود گفتم .

29 يکي از طوطيان به شدت درد و غم تو پي برد زهره اش پاره شد و جان سپرد .

30- من از اين عمل و گفته خود پشيمان شدم اين چه سخني بود و حال که اين سخن را گفتم پشيماني فايده اي ندارد .

31- سخني که از زبان مي جهد مانند تيري است که از کمان پرتاب مي شود .

32- اين انسان عاقل آن تير باز نخواهد گشت و سيل را بايد ابتدا مهار کرد .

33- وقتي سيل که سر بر گذرد و تحت اختيار نباشد جهاني را فرا مي گيرد و دنياي را ويران کند جاي شگفتي نخواهد بود .

34- وقتي طوطي شنيد که آن همنوعش چه عملي انجام داده به خودش لرزيد و به زمين افتاد و مرد

35- وقتي او را به اين وضع و حال ديد ناگهان خواجه از جا پريد از شدت درد و ناراحتي گريبانش را چاک داد

36- گفت اي طوطي خوش آواز تو را چه شد چرا اينگونه شده اي

37- افسوس که طوطي خوش آواز و همدم و همراز را از دست دادم .

38- اي طوطي و مرغ زيرک من که در حقيقت تر جمان انديشه و اسرار دل من بودي .

39- افسوس و صد افسوس که طوطي هم چون ماه زيباي بود در زيرا بر پنهان شد .

40- من در فکر آوردم قافيه هستم در حالي که معشوق به من مي گويد جز ديدار من به چيز ديگر نينديش .

41- لفظ و صدا و سخن را کنار مي گذارم تا بدون واسطه با تو راز و نياز کنم .

42- حياط راستين و زندگي واقعي عاشقان در اين است که قرباني معشوق شوند تنها دلدادگان مي توانند صاحب دل باشند .

43- از ماجراي عشق فقط گوشه اي را به تو گفتم زيرا اگر روشن تر بگويم نه فهم تو تاب تحمل و شنيدن آن را دارد و نه زبان من قدرت بيانش را .

44- داستان عشق بسيار طولاني است از خواجه سخن بگو سرانجام چه شد .

45- خواجه در آتش درد و غم غصه مي سوختم و سخنان پريشان مي گفت .

46- معشوق اين آشفتگي و سرگرداني را دوست دارد چرا که کوشش و تلاش بيهوده از تنبلي و سستي است .

47- خداوند با وجود بي نيازي هر روز در کار است و ما که سر پا نقص هستيم بايد هميشه در کار باشيم .

48- بعد از آن او را از قفس بيرون انداخت و آن طوطي بر روي شاخه ي بلندي پريد .

49- آن طوطي مرده به سرعت پريد و مثل آفتابي در آسمان ظاهر شد .

50- خواجه از اين کار پرنده ويران و سرگردان شد چرا که او غافل بود و ناگهان راز پرنده بر او آشکار شد .

51- روبه بالا کرد اي پرنده ي خوش آواز از وضع حال خود با خبر ساز

52- آن پرنده در هندوستان چه کرد که تو آن را آموختي و حيله و حقي سوار کردي و ما را در اتش سوزاندي .

53- طوطي گفت که او با عمل خود مرا پند نصيحت داد که آواز خوش و دوستيت را رها کن .

54- زيرا که صداي آواز تو را در بند کرده است و خود را به خاطر پند و نصيحت مرا اين گونه مرده ساخت

55- اي پرنده اي که براي همه آوازه خواني مي کني مانند مرده ها باش مثل من از همه چيز رهاي يابي .

56- اگر دانه باشي پرندگان تو را مي خورند و اگر مثل غنچه ي زيباي باشي کودکان تو را مي کنند

57- تمام ارزش هاي وجودي خودت را پنهان کن و مانند گياه بي بام بي ارزش شو تا از دست برد ديگران امان بماني .

58- هر کسي که حسن و زيبايي و محاسن خود را به ديگران عرضه کند صدها تقدير و سرنوشت بد به سوي او روي مي آورد .

59- و تمام حسادت ها و چشم بد و خشم و نفرت به او روي مي آورد مثل خوابي که از مشک مي گذرد .

60- دشمنان همه با حسادت آزار او مي شود و دوستان هم عمرش را تلف مي کند .

61-بايد خدا پناه برد زيرا که فقط لطف خداوند شامل همه ي انسان ها است .

62- تا اين پناهگاهي مطمئن بيابي و پناهگاهي که توصيفش ممکن نيست طوري که آب و آتش ( هکه ي پديده ها ) سپاه و ياور تو گردند .

63- مگر دريا نوح و حضرت موسي را کمک به ياوري نکرد و مگر نسبت به دشمنانش خشم نگرفت .

64- مگر آتش براي حضرت ابراهيم مثل قلعه اي محکم نشد به طوري که آه و حسرت به دل نمرود گذاشت .

65- مگر کوه حضرت يحيي را به سوي خود فرا نخواند و پناه او شد بلکه بالنگ قصد دشمنانش را نيز کرد .

66- کوه گفت اي يحيي بيا به من پناهنده شو تا من از شمشيرهاي تيز دشمنان پناهگاه تو بشوم .

67- طوطي از روي صداقت يکي دو پند به يحيي داد و سپس گفت درود بر تو باد بعد از اين بين من و تو جدايي خواهد بود .

68- خواجه به او گفت به خدا سپردمت برو تو اکنون را تازه اي را به من نشان داده اي .

69- خواجه به خودش گفت اين پندي براي من بود اين پند را عمل خواهم کرد زيراکه بسيار روشن و مشخص است .

70- اين جان ما هم همچون مانند طوطي است و جان و روح انسان بايد اين گونه نيکو روشن باشد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:51  توسط الف.م  | 

ادبیات سوم انسانی1

معاني متون نظم ونثر ادبيات 3انساني  قسمت اول

ستايش خدا

درس اول

1-  به خدايي که زمين را آفريد و فرشتگان زيبا رو را خلق کرد .

2-  او خداوندي است که خود علت و علل است ( ضعف و بيماري به او راه نمي يابد ) و او خدايي است که در فرمانروايش هيچ نقص و اشکالي راه ندارد .

3-  و هم و خيال انسان از شناخت خداوند عاجز است و عقل از شناخت ماهيت خداوند ناتوان است

4-  او شريکي ندارد و ياري دهنده همه است هيچ کس ابدي نيست و فقط خداوند تا ابد باقي است

5-  خداوند علي و ابدي است ( براي خداوند ابتدا و انتهايي نمي توان در نظر گرفت )

6-  به ماه روشنايي بخشيده است و به ستاره ي عطارد دوات و قلم عطا کرده است

( اشاره به اين مطلب که در ادبيات عطارد به دبير فلک مشهور است )

7-  خداوند انسان يتيمي را ( پيامبر ) حبيب و دوست خود مي خواند و او را از پايين ترين درجه به بالاترين درجات مي رساند

                                                                                                          خواجوي کرماني

 

 

نعمت پيامبر (ص )

 

1- پيامبر داري اخلاق نيک و عادت هاي پسنديده است او پيامبر خدا بر مردم و شفاعت کننده امت خود است .

2- او پيشواي پيامبران و راهنماي راه شناخت خداست او امانت دار خداوند است و کسي است که جبرئيل بر او نازل شد .

3- او پيامبري است که وحي هنوز تمام نشده بود با رسالت خود همه اديان را منسوخ و بي اعتبار کرد .

4- وقتي پيامبر ( ص ) تصميم به اندار مشرکان گرفت با معجزه خود ماه را به دو نيم کرد .

5- وقتي آوازه و شهرت پيامبر در همه جا پيچيد کاخ بزرگ ساسانيان فرو ريخت .

6-  شبي به معراج مي رود و از نظر مقام و منزلت از جبرئيل پيشي مي گيرد .

 

 

7- آن چنان با شتاب و عجله به خدا نزديک مي شد و پيش مي رفت که در سدره ( نامه درختي بهشتي )

جبرئيل از او عقب مي ماند .

8-  پيامبر به جبرئيل مي گويد اي جبرئيل بالاتر بيا .

9- جبرئيل به پيامبر گفت من از اين بيشتر اجازه ندارم و توانايي من بيشتر از اين نيست .

10-  اگر به اندازه يک سر مو هم بالاتر بيايم تجلي فروغ خداوند مرا نابود مي کند .

11-  من چگونه مي توانم تو را به طور شايسته کنم اي پيامبر خدا بر مردم سلام و درود بر تو باد .

12-  در حالي که خداوند تو را ستايش کرده است و به تو قدر و ارج نهاده است و به جبرئيل فرمان داده که تو را ستايش کند .

13-  من که در کمال و معرفت ، ناتوان و عاجز هستم چگونه مي توانم تو را ستايش کنم اي پيامبر خدا بر تو سلام و درود باد .

 

درس دوم            رستم و اسفنديار

1- بلبل در باغ و بوستان بخاطر گل ناله سر مي دهد و گل از ناله بلبل افتخار مي کند .

2- کسي نمي داند که بلبل چه مي گويد و در پاي گل از چه مي نالد .

3- او از مرگ اسفنديار مي نالد چون جزءاه و حسرت چيزي از او يادگار ندارد .

4- مرگ او در زابل به دست فرزند قوي هيکل زال خواهد بود .

5- اگر خواهان تاج و تخت پادشاهي هستي سپاهت را به طرف سيستان ببر .

6- وقتي آنجا رسيدي دستهاي رستم را ببند در حالي که دستش بسته او را پيش من بياور .

7- در دنيا هر کسي که قدر شناس باشد تلاش مي کند و با بزرگان سازش و صلح مي کند .

8- زمان زيادي لهراسب پادشاه بود اما تو براي احترام به  کاخ او نيامدي .

9- و وقتي که کشور را لهراسب به گشتاسب داد تو به کاخ او نيامدي .

10- رستم به اسفنديار مي گويد با من بد رفتاري و بد زباني نکن و با دشمنت بجنگ و با من نجنگ .

11- سخني را که تا کنون کسي به من نگفته تو به من نگو و با جرات و گستاخي کار بيهوده نکن .

12- دل رستم پر از غم و قصه شد و جهان در مقابل چشمانش تيره و تار شد .

13- اگر من دست به بند او بدهم و يا از کشتن او احساس سر افرازي کنم

14- اين هر دو کار نفرين شده ، زشت و زيان بار و بدعت خواهد بود .

15- هم از بندي که به دستانم ميدهد من بد نام خواهم شد و هم با کشتن او سرانجام خوبي نخواهم داشت .

 

16- و تا زماني که مردم در روي زمين خواهند بود سرزنش کردن من کهنه نمي شود .

17- که رستم از دست جواني آسيب ديد و دستان او را بست .

18- همچنين نام من با ننگ و نفرت قرين خواهد بود و در جهان اعتباري براي من نخواهد بود .

19- و اگر در ميدان جنگ کشته شدم در ميدان جنگ به پادشاهان هميشه شرمنده خواهم بود .

20- و اگر من کشته شوم ارزش و اعتباري براي زابل نخواهد ماند .

21- رستم به او مي گويد اي پهلوان شهرت طلب اگر تو چنين خواسته اي داري

22- تن تو را مهمان سم اسب خود مي کنم و با گرز دردت را دوا مي کنم

23- تو فردا ضربه سر نيزه مرا و نيز آمادگي مرا خواهي ديد .

24- بعد از آن تو خواهان جنگ با پهلوانان در ميدان جنگ نخواهي بود .

25- وقتي روز شد رستم براي حفاظت تن خود لباس هاي جنگيش را مي پوشد

26- طنابي به ترک ذين اسب خود بست و سوار اسب پير پيکر خود شد .

27- با اين (اوساف) در حالي که دلش پر از آه و افسوس و لبش پر از پند و اندرز بود تا لب رود هيرمند آمد .

28- از کنار رود به سمت بلندي رفت و از کار روزگار متعجب بود .

29- اي اسفنديار شاد و شادمان حريفت آمد آماده جنگ باش .

30- وقتي اسفنديار يار اين سخنان را از آن شير جنگ آور پير شنيد

31- خنديد من از همان زماني که از خواب بلند شدم آماده جنگ هستم .

32- دستور داد تا بر اسب سياه زين بنهند و او را به نزد پادشاه ببرند .

33- وقتي اسفنديار يار جنگ جو لباس جنگي خود را پوشيد به سبب شادي و قدرت که در او بود.

34- نوک نيزه را بر زمين گذاشت و از روي زمين به پشت زين پريد .

35- مانند پلنگي براي شکار پشت گورخر مي پرد و او را آشفته و مضطرب مي کند

36- با اين توصيحات هر دو به ميدان جنگ رفتند .گويي در جهان هيچ شادي و نشاطي وجود ندارد .

37- وقتي دو پهلوان پير و جوان به آن دو پهلوان سر افراز نزديک شدند

38- شيحه اي از اسب آن دو بلند شد که گويي ميدان جنگ شکافته شد . ( آرايه اغراق )

39- رستم با صداي بلند گفت اي پادشاه خوشبخت و شاد

40- اگر خواهان جنگ و خون ريزي هستي

41- بگو تا جنگجوياني از زابل مسلح به شمشيرهاي کابلي هستند بيارم .

42- و در ميدان جنگ آنها را به جنگ بيندازيم.

43- تو که خواهان خون ريزي هستي جنگيدن ( سپاهيان مرا ) ببيني  ؟

44- اسفنديار پاسخ داد چرا اين قدر سخنان بيهوده مي گويي

45- من چه نيازي به جنگ زابلستان و يا ايران و کابلستان دارم .

46- آعين و روش من اينگونه نيست و اين کار در نظر من شايسته نيست .

47- که ايرانيان را به کشتن دهيم و خودمان در جهان پادشاهي کنيم .

48- و اگر تو نيازي به يارو کمکي داري با خود بياور من نياز به کمک ندارم .

49- با همديگر پيمان بستند که کسي در آن جنگ کمکشان نکند

 

 

درس سوم                           رستم و اسفنديار (2)

 

1-تير و کمان را گرفتند و جنگ به حدي شديد شد که آسمان تيره و تار شد .

2- با نوک پيکانها گويي آتشي به پا کردند و گويي که تير اندازي زه به تن مي دوختند .

3- اسفنديار ناراحت شد و ابروهايش پرچين و چروک شد. ( کنايه خشمگين شد )

4- وقتي که او دست به کمان مي برد هيچ کس از چنگ تيرو کمان او در امان نمي ماند .

5- وقتي که او شست را از کمان برداشت و تير را رها کرد .

6- وقتي که رخش و رستم از کار جنگ در مانده شدند با بيچاره گي انديشيدند

7- رستم بسيار تند و تيز مثل باد از اسب پياده شد و به طرف بلندي رفت

8- و همچنين رخش با عظمت و زخمي هم صاحب خود را ترک کرد و به سوي خانه رفت

9- بر روي آن بلندي از رستم خون مي رفت به گونه اي که رستم که مانند کوه بيستون بود سست و لرزان شد .

10- سر نوشت آن را مستقيم به چشم اسفنديار مي زند و او را کور مي کند در حالي که تو دلت پر از خشم است

11- اي مرد سيستاني مگر تو قدرت و کمان مرا فراموش کردي .

12- تو با حيله و نيرنگ زال اينگونه سالم و درست شدي وگرنه که الان مرده بودي و دنبال گور مي گشتي

13- امروز طوري گردنت را مي کوبم که ديگر زال تو را زنده نبيند .

14- از خداي پاک بترس و بر خلاف عقل و احساس خود عمل نکن ( مگذار احساس تو عقل و خرد تو را به خاک بسپارد )

15- من امروز به خاطر جنگ نيامدم من امروز بخاطر عذر خواهي آمده ام .

16- در حالي که تو به جنگ با من تلاش مي کني و چشم عقلت را بسته اي

17- کمان را آماده کرد و در آن تيرگزي را که پيکان آن زر آلود کرده بود .

18- داخل کمان گذاشت و سر خود را به سمت آسمان بلند کرد

19- گفت اي آفريننده خورشيد اي خدايي که شکوه و عظمت و قدرت و دانش در دستان تواست

20- تو مي بيني که روح و روان من پاک است و از نيت و قدرت من آگاهي

21- که هر چقدر که اسرار مي کنم که شايد اسفنديار دست از جنگ از من بردار ( تاثيري ندارد )

22- تو مي داني که او ظالمانه به جنگ مي کوشد و جنگ آوري و مردانگي را به رخ مي کشد

23- مرا به خاطر اين گناه مجازات نکن اي خدايي که آفريننده ماه و ستارگان هستي

24- به همان شيوه اي که سيمرغ دستور داده بود رستم تير گز را در کمان گذاشت

25- آن تير را به چشمان اسفنديار زد طوري که جهان در مقابل چشمانش تيره و تار شد .

26- قامت بلند اسفنديار خميده شد و شکوه و عظمت دانش از او دور شد .

 

درس چهارم                             بازرگان و طرار

1-  اول روز جواني و غره ي ايام زندگاني `اول روز جواني و آغاز روز زندگي

2-  تفحص کار دزدان و بحث احوال طراران کردي  ` در مورد کار دزدان تحقيق و جستجو مي کرد.

3-  پاي در ميان نهادي ` شروع به بررسي کردن  4- پي بيرون بردي ` کشف و شناسايي مي کرد

5-  به بزازي مشغول شده بود ` به پارچه فروشي مشغول شده بود

6- به دست بازي آوردي ` باز پس گرفتن اموال مسروقه 7- زي او بر آورد ` لباس او بر آورد

        8- با مفاتيح که براي گشادن در دکان معد بود ` با کليد که براي گشادن در دکان آماده بود

    9- بر افروز که مرا در دکان مهمي هست ` برايم کار مهمي پيش آمده است

    10- شمع بستد ` شمع را گرفت    11- فرا پيش نهاد ` در مقابل خود قرار داد

    12- محاسبه اي مي کند ` مشغول حساب و کتاب است

   13- حمالي را آوازده تا بعضي از اين اقمشه با من به خانه برد ` فرد باربري را صدا کن تا بعضي از اين پارچه ها را به خانه ي من ببرد

 14- قراضه اي بدو داد ` مبلغ اندکي به او داد  15- امشب از من زحمت ديدي در اخر اجات خود صرف کن ` امشب من باعث زحمت تو شدم اين پول را خرج زندگي ات کن 16- چهار رزمه از جامه هاي قيمتي بر هم نهاده بود ` چهار بقچه از لباس هاي قيمتي پر کرده بود 17- به فراست صادق دانست ` به زيرکي تمام دانست 18- امارات آن بر خود ظاهر نگردانيد ` نشانه ها آن بر خود ظاهر نگردانيد 19- حلم و و قار ` بردباري و متانت 20- مشروع ` جاي ورود آب 21- ملاحي ` ملوان 22- شعد ` رودخانه 23- ملاقي `ديدار کننده 24- حيله کرد ` تلاش کرد 25- معاونت کرد ` کم

 

 

درش ششم                  داستان در آتش افکندن ابراهيم (ع)

1-نمرود منادي فرمود `نمرود فرمان داد 2- خدايان شما را پاره کرده است ` خدايان شما را شکسته است 3- آتش افروختن بدان بود ` آتش به آن سبب بود 4- تا که بود که نصرت کند تو ` به اميد آن که تو را ياري کند  5- ابراهيم را باز داشته بود ` ابراهيم را زنداني کرده بود  6- نرگس و رياحين گربر گرد تخت او برست و حله ي بهشت بياورند ` نرگس و گل هاي خوش بو اطراف تخت او رويين و لباس بهشت بياوردند  7- نمرود مرنديمان را گفت ` نمرود خدمتکاران را گفت  8- اين همه فضل او کرد ` اين همه را بخشش کرد  9- نيک خداي است ` خوب خداي است  10- مملکت تو را زيارت کند ` مملکت تو را برکت مي دهد  11- من به خداوند بگروم ` من به خداوند ايمان مي آورم  12- با ابراهيم دوستي گيرم و با خداوندي بسازم ` با خداي ابراهيم سازگاري کنم و با او دشمني نداشته باشم  13- حشمت ايشان برود ` شکوه ايشان ازبين برود 14- اين از راي ضعيف بود ` اين از کم فکري بود

 

 

درس هفتم                 بردار کردن حنسنک

15- پس به سر قصه شد ` به سر قصه خواهد شد   16- گذشته شده است ` مرده است  17- به پاسخ آن که از وي رفت گرفتار  ` به گرفتار اعمال خود شده است  18- هر چند مرا از وي بر آمد ` هر چند او به من بدي کرد  19- تعصبي و تزيدي کشد ` جانب داري و دروغ کشد  20- طعني نزند ` سر زنش نکند  21- اين بو سهل مردي امام زاده و محتشم و فاضل و اديب بود ` اين بو سهل مردي بزرگ زاده و محتشم و دانشمند و اديب بود  22- اما شرارت و زعارتي در طبع وي موکر شده ` اما بد خوي و تند خوي با سرشت او استوار شده بود 23- هميشه چشم نهاده بودي ` هميشه مراقب بود.  24- آن چاکر رالت زدي ` و آن نوکر را تنبيه مي کرد 25- فرو گرفتي` لطمه مي زد

26- آن گاه لاف زدي ` آن گاه به دروغ زدي 27- جز استادم ` بو نصر مشکان 28- که وي را فرو نتوانست برد ` نتوانست به او آسيبي بزند  29- بي آن که مخدوم خود را خيانتي کرد ` بي آنکه پادشاه خود را خيانتي بکند 30- نگاه داشت ` مطابق ميل او رفتار کرد  31- حال حسنک ديگر بود ` روش حسنک غير از روش بونصر مشکان بود 32- اين خداوند زاده ` سلطان محمود 33- که اکفا آن را احتمال نکنند ` که مردم آن را تحمل نمي کنند  34- فضل جاي ديگر نشيند ` حساب فضا و دانش جداست

35- اميرت ` سلطان محمود  36- سلطان ` سلطان مسعود  37- در اين کيستند ` چه کاره هستند

38- حسنک عاقبت تمور و تعدي خود کشيد ` حسنک عاقبت بي باکي و گستاخي خود کشيد

39- اين مرد بر مرکب چوبين نشست ` کنايه از اين است که به دار آويخته شد .

40 – از انواع استخفاف آن چه رسيد که چون باز جستي نبود` از انواع خاري آن چه رسيد که چون بازرسي نبود 41- انتقام و تشفي ها رفت ` انتقام و سختي گيري کرد 42- تعصب و انتقام مي بود ` دائم او را سخت گيري مي کرد 43- بر سهل مثال داد ` بو سهل فرمان داد 44-  بسيار محابا رفتي ` بسيار او را ملاحضه مي کردم 45- امير بس حليم و کريم بود ` امير بس صبور و بزرگوار بود 46- حجتي و عذري بايد کشتن اين مرد را ` براي کشتن اين مرد دليل داشت  47- قرمطي است ` کافر است 48- بيازرد ` آزرده شد

49- نامه از امير محجمود باز گرفت ` نامه نگاري و مکاتبه را قطع کرد  50- من در ايستادم ` من آغاز کردم  51- راه باديه ` راه صحرا  52- چند گونه صورت کردند ` گزارش کردند  53- تا نيک آزار گرفت ` رنجيده  خاطر شد 54- و از جاي بشد ` بسيار ناراحت شد 55- امير ماضي ` سلطان محمود 56- چنان که لجوجي و ضجرت وي بود ` چنان که لج بازي و دشمني وي بود 57- درست گردد ` ثابت شود 58- آن طرايف که نزديک امير محمود فرستاده بودند ` آن هديه که نزديک امير محمود فرستاده بودند 59- محمود فرمان يافت ` مرد 60- با قضات و مزکيان تا آن چه خريده آمده است ` با قاضي ها و آدم هاي عادل تا آن چه خريد آمده است 61- دانشمند نبيه ` دانشمند آگاه 62- چون اين کوکبه راست شد ` چون اين جماعت آماده شد  63- به دکان ها نشسته در انتظار حسنک يک ساعت ببود ` به سکو نشسته در انتظار حسنک مدتي طول کشيد 64- جبه اي داشت حبري رنگ ` بالا پوش داشت سياه رنگ

65- خلق گونه دراعه وردايي سخت پاکيزه و دستاري نشابوري ماليده ` کهنه بالا پوش بسيار پاکيزه و عمامي کهنه 66- موزه ي ميکا ئيلي` نوعي کفش 67- والي حرس ` افسر نگهبانان  68- نماز پيشين ` نماز ظهر 69- خواجه بو سهل را بر اين که آورد ` خواجه بو سهل را بر انگيخت 70- که آب خويش ببرد ` که باعث شد آبروي خود را ببرد 71- مي ژکيد ` غرغر مي کرد 72- بو سهل را طاقت برسيد ` تحمل بو سهل تمام شد 73- کرا کند ` ارزش دارد 74- مرا شعر گفته است ` مرا قبلاً ستايش مي کرد  75- بو سهل را صفرا بجنبيد ` بسيار خشمگين شد 76- دو قباله نبشته بودند ` دو سند بنبشته بودند 77- اسباب و ضياع حسنک ` اسباب و آب و زمين حسنک 78- آن به طوع و رغبت و آن سيم که معين کرده بودند `آن به ميل و اراده و ميل و آن سيم که معين کرده بودند 79- گواهي نبشتند ` قول نامه نوشتند 80- سجل کرد ` امضاء کرد 81- ژاژ مي خاييدم ` سخنان بيهوده 82- کسان خواجه را نواخته داشتم ` اطرافيان خواجه احترام مي گذاشتند 83- به ستم وزارت مرا دادند و نه به جاي من بود ` وزارت را به نا حق و به زور به من دادند 84- مرا فرو نگذارد ` مرا رها نکند 85- خواجه مرا بحل کند ` خواجه مرا حلال کند 86- صفراي خويش بر نيامدم ` نتوانستم بر خشم خودم غلبه کنم 87- نيک بماليد ` تنبيه کرد

88- بيش چنين سهو نيفتد ` ديگر چنين اتفاقي نمي افتد 89- نماز خفتن ` نماز عشاء 90- نبايد رقعتي نويسد ` نبايد نامه نويسد 91- دو مرد پيک راست کردند با جامه ي پيکان که از بغداد آمده اند ` دو مرد را به شکل و شمايل قاصد و رسول آراستند و چنين وا نمود کردند که آنها از بغداد آمده ا ند 92- چون کارها ساخته آمد ` چون کارها آماده شد 93- شارستان ` قسمت پايين شهر 94- پذيره ي وي آمد ` استقبال وي آمد 95- ازار بند استوار کرد ` کمربند استوار کرد 96- پايچه هاي ازار را ببست و جبه و پيراهن بکشيد ` پايچه هاي شلوار را ببست و بالاپوش و پيراهن بکشيد 97- آن شور بنشا ند ند `آن غوغا بنشاند ند 98- رسن ها فرود آورد ` طناب فرود آورد 99- که سنگ دهيد ` با سنگ نزنيد 100- رند ` انسانهاي بي سرو پا و ولگرد 101- خبه کرده ` خفه کرده بود 102- اين همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنيا به يک سوي نهادند ` اين همه اسباب دشمني از بهر مال دنيا به يک سوي نهادند 103- احمق مردا که دل در اين جهان بندد که نعمتي بدهد و زشت بازستاند ` چه بسيار احمق است کسي که دل به اين دنيا ببندد دنيايي که نعمتي به آن مي دهد و آن را بسيار زشت مي گيرد 104- بداشته در طبقي با مکبه ` در درون ظرفي با سرپوش آوردند 105- نوباوه آوردند ` ميوه ي نورس آوردند 106- تا به دستوري فرو گرفتند ` تا به اجازه پايين آوردند 107- سخت جگر آور ` سخت شجاع 108- جزعي نکرد `گريه نکرد 109- ماتم بداشت ` عزاداري برگزار کرد 110- جاي آن بود ` حق هم همين بود

111- سرش را ببريد زيرا که او بزرگ بزرگان است و او زينت روزگار و تاج حکومت بود

112- اگر قرمطي جهود و کافر بود شايسته او نبود که به دار آويخته شد

 

 

 

 

 

 

 

درس هشتم                                  داستان شيرو گاو

 1-  دررسيدند ` بزرگ شدن 2- اعراض نمودند ` دوري نمودند 3- پدر مو عضلت و ملامت ايشان واجب ديد ` پدر نصيحت و سرزنش ايشان واجب ديد 4- فراخي معيشت است ` آسايش زندگي است 5- رفعت منزلت ` بالا بردن مقام 5- الفغدن مال است ` ذخيره ي مال است 6- رضاي اهل ` رضايت مردم 7- صيانت نفس ` حفظ نفس 8- مهمل گذارد ` رها کند 9- روزگار ، حجاب مناقشت پيش مرادهاي او بدارد ` روزگار رسيدن به آرزوهاي آن شخص را سخت مي کند 10- پسران بازرگان عفلت پدر بشنودند ` پسران بازرگان نصيحت پدر بشنودند 11- نيکو بشناخت ` نيکو بشناختند 12- برادر مهتر ايشان روي به تجارت آورد ` برادر بزرگ تر ايشان روي به تجارت آورد 13- در راه خلابي پيش آمد ` در راه باتلاقي پيش آمد 14- حالي ` فوراً 15- وي را تيمار مي داري ` وي را مواظبت مي کند 16- ملول گشت ` خسته و درمانده شد 17- سقط شد ` مرد 18- به مدت ` به مرور 19- انتعاشي حاصل آمد ` بهبود يافتن حاصل آمد 20- انواع نبات و اصناف رياحين ` انواع گياهان و انواع گياهان خوش بو 21- بطر اسايش و مستي نعمت بدو راه يافت ` در اثر آسايش و نعمت فراوان مقرورو متکبر شد 22- مردي را براي تعهد او بگذاشت ` مردي را براي مراقبت او بگذاشت 23- و حوش و سباع ` امارت وحشي و درندگان 24- مي بهراسد ` مي ترسد 25- بر جاي ساکن مي بود ` از ترس خشک شده بود 26- در ميان اتباع او دو شگال بودند ` در ميان پيروان او دو شغال بودند 27- هر دو دهاي تمام داشتند ` هر دو زيرک کامل داشتند 28- چه مي بيني ` نظرت چيست 29- بر جاي قرار کرده است ` خشک شده است 30- فايده ي تقرب به ملوک رفعت منزلت است و اصطناع دوستان و قهر دشمنان ` فايده ي تقرب به ملوک بالا بردن مقام و برگزيدن دوستان و خشم گرفتن دشمنان 31- و ما از آن طبقه نيستيم که اين درجات رامرشح توانيم بود و در طلب آن قدم توانيم گذارد ` و ما از آن گروهي نيستيم که خودمان را آماده چنين مقام هاي کنيم و بتوانيم به آن برسيم 32- مراتب ميان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است ` اين سخنان بين جوانان و انسانها با همت مشترک و مختلف نقل شده 33- هر که نفس شريف دارد خويشتن را از محل و ضيع به منزلت رفيع مي رساند ` هر کسي نفس و شريف دارد خودش را از محل پست به مقام بالا مي رساند 34- عقل سخيف است از درجت عالي به رقبت خامل گرايد ` کم عقل است از مقام بالا به مقام بي ارزش و پست مي رسد 35- عرضه کنم ` نشان کنم 36- که تردد و تحير بدو را ه يافته است ` دو دلي و سر گرداني بدو راه يافته است 37- تفرجي حاصل آيد ` آسايش حاصل آيد 39-  چگونه قربت و مکانت جويي ` چگونه نزديکي و مقام جويي 40- فراست خويش ` زيرکي خويش 41- مباشرت کار بزرگ و حمل بار گران او را رنجور نگرداند ` اقدام کار بزرگ و تحمل بارگردان او را رنجور نگرداند 42- مقرون گرداناد` همراه کنند 43- کجا مي باشي ` کجايي 44- مقيم شده ام ` اقامت کنم 45- کفايت کنم ` انجام مي دهم 46- خامل منزلت و بسيار خصم باشد ` پست و بي ارزش و بسيار دشمن باشم 47- چنان که فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گرايد ` شعله هاي آتش اگر چه روشن کننده ي آن مي خواهد بسيار شعله ور نشود ولي آتش به زات خود شعله ورت مي شود 48- بر کافه ي خدم و حشم ملک که آن چه ايشان را فراز آيد تا نصيحت باز نمايند ` بر همه ي خدمتکاران پادشاه که آن چه براي آن ها پيش مي آيد از نصيحت باز نمايند 49- با او الفي تمام گرفت ` با او دوستي تمام گرفت 50- اتباع خويش را نيکو نشناسد ` اطرافيان خويش را نيکو نشناسد 51- جاي ببرد ` ترساند 52- که عنان تمالک و تماسک از دست او بشد ` که او اختيار خودش را از دست داد 53- مقام صواب نباشد ` ماندن درست نيست 54- دمنه با او وثيقتي کرد ` دمنه با او عهد کرد 55- از شفقت و اکرام و مبرت و انعام مانصيبي تمام ياوي ` از مهرباني و اکرام  و نيکي و نعمت ها ما بهره مند شويم  56- در اعزاز و ملاطفت اطناب و مبالغت نمود` درعزيز داشتن و مهرباني زيادروي نمود 57- چه ترحيب مي نمايد ` چه نزديکي مي نمايد 58- تا قربت و مکانت يافت ` تامقام يافت 59- مي انديشم که به لطايف حيل بکوشم تا او را درگردانم ` تلاش مي کنم که با حيله هاي زيرکانه او را منصرف کنم 60- وجهي دارد ` خوب است 61- و اگر مضرتي بدو پيوندد ` و اگر ضرري به شير برسد 62- زينهار تا آسيب بر آن نزني ` مواظب باش که آسيبي به گاو نرساني 63- چون دژمي ` چون ناراحت 64- در حال فراغ خلوتي راست آيد ` مهرمانه اين موضوع را بگويم 65- مهمات تاخير بر ندارد ` کارهاي مهم دير نشود 66- خردمند مقبل کار امروز به فردا نيفگند ` خردمندخوشبخت کار امروز به فردا نيفگند 67- گزارد حق ` به جاي آوردن حق 68- وفور امانت تو مقرر است ` زيادي امانت تو مشخص است 69- نوعي استمالت نمود ` نوعي دل جويي نموده 70- راي و مکيرت او برانست ` نکر و انديشه زيرکي او را فهميدم 71- در هر يک خللي تمام و ضعفي شايع ديدم ` خيلي ضعيف و ناتمام 72- افراط نمود ` زياده روي کرد 73- تا هواي عصيان از سر او باد خانه اي ساخت ` تا خيال هاي بيهوده بر سرش زد 74- دمدمه ي دمنه در شير اثر کرد ` وسوسه دمنه در شير اثر کرد 75- چون خوره در دندان جاي گرفت ` چون درد در دندان جاي گرفت 76- مگر به قلع ` مگر بيرون آوردن 77- آن چه تازه است ` آن چه تازه اتفاق افتاده است 78- من کاره شده ام مجاورت گاورا ` من از نزديک شدن به گاو کراهت دارم و اين امر را زشت مي دانم 79- دمنه از اعزاي شير بپرداخت ` دمنه از تحريک شير           بپر داخت 80- به دم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت ` به سخنان او آشوب از آن جانب بالا گرفت 81- از مضمون ضمير او تنسمي کنم ` از دلش باخبر شود 82- شنز به ترحيب تمام نمود ` گاو احوال پرسي تمام نمود 83- سوابق اتحاد ` گذشته دوستي ها 84- مشفق و يار کريم عهد ` دلسوز و يار وفادار 85- وحوش را به گوشت او نيک داشتي خواهم کرد ` با گوشت او براي حيوانات مهماني و ضيافت خواهم کرد 86- بروجه مسارعت روي به حيلت آري ` بر وجه تند و سريع روي به حيلت آري 87- مگر دفعي دست دهد ` شايد رها شوي 88- عهود و مواثيق شير پيش خاطر آيد ` عهد و پيمان شير پيش خاطر آيد 89- شير بر من غدر انديشيد ` شير بر من خيانت انديشد 90- بر من اغاليده باشند ` بر من شوريده باشند 91- شير تشمر او مشاهدت کرد ` شير آمادگي او مشاهدت کرد .                                   92  - باران دويست ساله هم نمي تواند گرد و غباري که تو بلند کردي بنشاند 93- بنگراي نادان ، در وخامت عواقب حيلت خويش ` به فکر عاقبت حيله خودت باش 94- رنج نفس شير و سمت نقض عهد ` آزار شير و علامت پيمان شکني 95- چون مفاوضت ايشان ` چون نصيحت ايشان 96- چندان عقل و کياست ` آن همه عقل و زيرکي 97- اين کار مصيب ` در اين کار درست انديشيدم 98- توجع و تحسر سود نخواهد داشت ` دردمندي و حصرت سود نخواهد داشت 99- ناکامي و مذلت ` ناکامي و خواري 100- جاي ترحم نيست ` جاي رحم نيست 101- روزگار انصاف بستد ` روزگار حق کار را گرفت 102- افتدا و زرق او شير را معلوم گشت ` دروغ و رياح او شير را معلوم گشت 103- عواقب مکر و غدر هميشه نا محمود بوده است ` عواقب مکر و خيانت هميشه نا پسند  بوده است 104- خواتم و بدسگالي ` عاقبت بد انديشي

 

درس نهم                              چگونگي تصنيف  گلستان

1-  سنگ سرا چه ي دل به الماس آب ديده مي سفتم :` با ريختن اشک سنگ خانه ي کوچک دلم را صيقل مي دادم (با گريه کردن دلم را سبک مي کردم)

2-  هر لحظه از عمر من سپري مي شود و وقتي مي بينم که چيزي زيادي نمانده است

3-  اي کسي که پنجاه سال از عمرت گذشت و تو در خواب غفلت به سر مي بري اميد است که اين 5 روز باقي مانده را قدر بدانيم

4-  آن کسي که بميرد براي آن آمادگي نباشد شرمنده خواهد بود طبل حرکت ( مرگ ) فرا رسيده است او هنوز بار توشه خود را فراهم نکرده است

5-  خواب شيرين صبح سفر انسان پياده از راه باز مي دارد

6-  هر کسي به اين دنيا آمدو خانه اي نويي براي خود درست کرد بعد از مدتي از دنيا رفت و آن را به ديگري واگذار کرد .

7-  آن شخص ديگر هم آرزوهاي کوچي به سر داشت در حالي که هيچ کس در اين عمارت دنيا تا ابد به سر بنده

8-  اين دنيا را که مانند رفيق نيمه راهي است دوست نداشته باش زيرا اين رفيق فريب کار شايسته ي دوست داشتن نيست .

9-  خوب و بد همه با يد بميرند پس خوش با حال آن کسي که از ديگران به خوبي سبقت بگيرند .

10-  عمر مانند برخي در مقابل آفتاب تابستان است اندکي از عمر باقي مانده است در حالي که صاحب آن غافل و مغرور است .

11-  اي کسي که با دست خالي به بازار رفته مطمئن هستم که تو دست خالي بر مي گردي .

12-  هر کس محصول خودش را پيش فروش کند هنگام برداشت محصول به ديگران نيازمند مي شود

13- روز دريابي ` درک کنيد      14- رحلت `کوچ   15- رحيل ` کوچ    16- سبيل ` راه   17- هوسي` آرزوي کوچ 18- غدار `فريب کار    19- خنک ` خوشا   20- تموز` تابستان 21- غره ` فريب خورده 22- ترسمت پر نياوري دستار ` مطمئن هستم با دست خالي بر مي گردي 23- بعد از تامل اين معني مصلحت آن ديدم که در نشين غدلت نشينم ` بعد از انديشيدن به اين موضوع رسيديم که گوشه نشيني کنم . 24- دامن از صحبت فراهم چينم ` گوشه نشيني اختيار کنم

25- آن کسي که کرو لال در گوشه اي بنشيند از کسي که مهار زبان خود را در دست ندارد بهتر است .

26- صم بکم ` کرو لال 27- تايکي از دوستان که در کجاوه انيس من بودي ` تايکي از دوستان که در محمل هم نشين و هم صحبت من بود  28- حجره جليس به رسم قديم از در در آمد ` حجره دوست به رسم قديم وارد شد  29- چندان که نشاط ملاعبت کرد ` چندان که نشاط شوخي کرد 30- بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم ` هر قدر زمينه شوخي و خنده را فراهم کرد به او پاسخي ندادم

31- و از سر زانوي تعبد بر نگرفتم ` و از سر زانوي عبادت بر نگرفتم  32- اکنون قدرت حرف زدن دادي با خوبي خوش سخن بگو  33- زيرا وقتي فردا عجل برسد مجبوري که ساکت و خاموش بماني 34- زبان درکشي ` خاموش شدن  35- از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانيد ` تايکي از نزديکان بر حسب اتفاق او را ماجرا مطلع گردانيد  36- نيت جزم که بقبت عمر معتکف نشيند ` بقيه ي عمر خود را گوشه نشيني کند  37- سر خويش گير ` دنبال کار خود رفتن 38- راه مجانبت پيش ` راه دوري پيش 39- به عذت عظيم ` قسم به بزرگي خداوند  40- عادت مالوف ` عادت هميشگي 41- آزردن دوستان جهل است ` آزردن دوستان ناداني است  42- کفارت يمين سهل و خلاف راه صواب است ` کفاره قسم شکستن آسان و خلاف راه صواب است  43- نقض راي اولو الالباب : ذوالفقار علي درنيام و زبان سعدي درکام ` انديشه ي خردمندان است که شمشير علي (ع) در غلاف بماند و زبان سعدي در دهان آرام بگيرد

 44- اي خردمند زبان در دهان چه حکمي دارد زبان مانند کليدي براي گنجينه ي هنرمند است .

45- وقتي زبان به سخن درنيايد چه کسي مي داند که انسان طلا فروش ( باارزش ) است يا خورده فروشي ( بي ارزش ) است .

 46- اگر چه در نزد انسانهاي خردمند سکوت نشانه ي ادب است ولي بهتر است که انسان به هنگام نياز سخن بگويد .

 47- دو چيز نشانه سبکي عقل است يک سخن نگفتن به هنگام ضرورت و دوم سخن گفتن به هنگامي که ساکت باشي

 48- پيله ور `خرده فروش 49- دو چيز طيره ي عقل است ` دو چيز سبکي عقل است 50- في الجمله زبان از مکالمه ي او در کشيدن قوت نداشتم ` در هر حال زبان از مکالمه ي او در کشيدن قوت نداشتم 51- محادثه ي ` با يکديگر سخن گفتن 52- يار موافق بود و ارادت صادق ` دوستي يک دل به من ارادت پاکي داشت . 53- وقتي که مي خواهي با کسي به جنگي با کسي به جنگ که يا چاره اي براي او داشته باشي يا بتواني فرار کني 54- گزيرت بود ` چاره بود 55- تفرج کنان بيرون رفتيم : در فصل ربيعي که صولت برد آرميده بود و اوان دولت ورد رسيده بود ` گردش کنان بيرون رفتيم : در فصل بهار که حمله سرما آرميده بود و هنگام دوران حکومت رسيده بود

 56- اول ارديبهشت ماه از روي تقويم جلالي که بلبل ها از روي منبر شاخه هاي درخت آوازخواني مي کردند . 57- بر روي گل سرخ مرواريدي از شبنم نشسته است مانند قطره ي غرقي که برروي چهره ي يک زيبا روي خشمگين نشسته باشد .

 58- ماه جلالي ` گل سرخ 59- منابر قضبان ` منبر شاخه ي درخت 60- لالي ` مرواريد 61- بر عذار شاهد غضبان ` بر چهره زيبا و خشمگين 62- شب را به بوستان يکي از دوستان اتفاق مبيت افتاد ` به هنگام شب در باغ بوستان يکي از دوستان شب را بر صبح رسانديم 63- گفتي که خرده ي مينا بر خاکش ريخته و عقد ثريا از تاکش در آويخته ` انگار که شيشه هاي رنگي بر خاکش ريخته بودند و خوشه هاي انگور همانند ستارگان پروين از درختان انگور آن آويخته باشد

 64- بوستاني که آب جويبارش خوش گوار و درختستاني که آواي پرندگانش خوش و آهنگين بود

 65- آن باغ پر از گلها رنگارنگ بود و درختان پر از ميوه هاي گوناگون بودند

 66- و باد زير سايه هاي درختان آن خرش رنگارنگي گسترده بود .

 67- سلسال ` آب گوارا 68- بوقلمون ` رنگارنگ 69` ديرمش دامني گل و ريحان و سنبل در ضميران فراهم آورده و آهنگ رجوع کرده ` ديرمش يک بقل گل و گياهان خوشبو و سنبل و ريحان دشتي جمع کرده و قصد بازگشت کرد 70- گفتم : گل بستان را چنان که داني بقايي و عهد گلستان را وفايي نباشد ` همانطور که مي داني گل زياد پايدار نيست و باغ گلستان به عهد سرسبز بودن خود وفادار نيست 71- هر چه نپايد دلبستگي را نشايد ` هر چيزي که جاودانه و پايدار نيست شايسته دوست داشتن نيست 72- براي نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستاني توانم تصنيف کرد ` براي خوشحالي و خرمي بينندگان و آسودگي خاطر حاضران مي توانم کتاب گلستاني بنويسم 73- که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عيش ربيع آن را به طيش خريف مبدل نکند `که باد پاييزي نتواند وراق آن را نابود کند و گذر زمان نتواند خوش بهار آن را به خشم پاييز تبديل کند

 74- اين طبق پر از گل به چه دردت مي خورد بيا و از يک ورق از کتاب گلستان من همراه داشته باش

 75- عمر گل بسيار کوتاه اس در حالي که اين کتاب گلستان من هميشه خوش و خرم خواهد بود

 76- « الکريم اذا وعد و في » ` جوان مرد وقتي وعده دهد وفا کند 77- فصلي در همان روز اتفاق بيا من افتاد ` در همان روز پاک نويس کردن يک فصل از گلستان ميسر شد 78- در لباسي که متکلمان را به کار آيد و مترسلان را بلاغت بيفزايد ` به شيوه ي که به درد سخن وران بخورد و بلاغت شيواي بيفزايد .

 

درس دهم                       در سبب عيد نوروز

1-  عيد نوروز از اجله و اقدام اعياد ملي روي زمين است ` عيد نوروز از بزرگ ترين و قديمي ترين اعياد روي زمين است 2- رسوخ ` نفوذ 3- مرتسم داشت ` ترسيم کرد 4- صفاي قلوب مکدره است ` پاکي قلبها تير و تار است 5- د تالار بزرگي به تخت مرصع جلوس نموده بود ` در تالار بزرگي به تخت پر از طلا و جواهر جلوس نموده بود 6- از ايام عتيق يادگار مانده و ديگر موسمي است ` از ايام گذشته يادگار مانده و ديگر زماني است .

 

درس يازدهم                     معني شعر دانش دبيري و شاعري

 

1-  روزگار را سرزنش نکن و اين خيره سري را از سرت بيرون کن

2-  روزگار را گناه کارندان و شايسته نيست انسان دانا عوامل غير محسر را کوشش کند.

3-  تا زماني که جهان ظلم ستم بيشيه مي کند تو را صبر پيشه ي خود کن

4-  هم اکنون اين طرز فکر غلط کنار بگذار اين قضاوت را به فردا واگذار نکن

5-  وقتي خودت سرنوشتت را خراب مي کني از روزگار انتظار خوشبختي نداشته باش

6-  اگر تو از آموختن سر پيچي کني هيچ وقت با مقام منزلت بالا نخواهي رسيد

7-  چوب درختان بي ثمر را مي سوزانند زيرا براي بي ثمري همين عمل شايسته است

8-  با فرا گرفتن علم دانش مقام تو را از آسمان فراتر مي رود و آن را  به فرمان خود درخواهي آورد

9-  مواظب باش بي جهت نويسندگي و شاعري را دانش به حساب نياورد

10-                     بله نويسندگي و شاعري هر دو نوعي سخن است اما هيچ شباهتي به  سخنان پيامبر وحي ندارد

11-                     اگر تو حرفه ي شاعري را بيش گرفتي کسي ديگر هم نوازندگي و خوانندگي پيشه خود قرار گرفته است

12-   در جايي که مطربان و نوازنندگان مي نشينند تو سرپا هستي ( ارزش مطربان از تو بيش تر است) پس شايسته زبان گستاخي را کوتاه کني .

13-   چهره ي همچون ماه و گيسوان خوش بو را به شمشاد لاله تشبيه کني و آنها را توصيف کني

14-   با وجود زهد و عمار و ابوذر شايسته است که عنصري محمود غزنوي را ستايش کند

15-   من کسي هستم که مرواريد پر از ارزش سخن فارسي را درياي صاحبان قدرت ( خوکان ) قرباني نمي کنم .

 

درس دوازدهم                             معني شعر بيدار و پنهان

1-  خوشبحال دردي که درمانش تو باشي و خوش به جان آن شي پايان راه تو باشي

2-  خوشبحال آن چشمي که چهره ي زيباي تو را ببيند و خوشحال آن سرزمين به پادشاه تو باشي

3-  خوشبحال آن جان دلي که به تو معشوق آن هستي

4-  شادي شادابي و کامراني روزگارخوش آن کسي دارد که تو را بخواهد

5-  خوشبحال آن دل اميد واري که به اميد لطف و محبت تو دل بسته است

6-  در آن خانه اي که تو مهمان آن هستي هميشه شادي و خواهد بود

7-  گل و گلزار براي کسي خوشايند خواهد بود که تو باغ گلستان او باشي

8-  آن کسي که تو نکهبانش هستي ديگر ترسي ندارد

9-  عراقي هميشه خواهان درداست فقط به اين اميد که تو درمان درد باشي

 

 

 

 

درس دوازدهم                       معني شعر الفت موج

1-  نه تنها معشوق از من مي گريزد بلکه خار بيابان نيز از من دوري بر مي گزيند فقط خار است که مرا به طرف خودش رها شد

2-  تو به معشوق با من مانند دوستي موج با ساحل است لحظه اي در کنار ساحل و لحظه اي دور از ساحل است

3-  اگر من همچون مورچه اي نا توان ضعف هستم و کاين قدرت توانايي دارم که سرزمين سليمان  مال من بود آن را ببخشم .

4-  با هر شيوه اي چه با سخن گفتن چه با سکوت چه با لبخند چه با يک نگاه به راحتي مي توان دل مرا بدست آورد

5-  من مانند قمري ريخته بالي هستم پس به کسي پناه ببرم تا کي مي خواهي معشوق تا کي مي خواهي از من روي برگردان

6-  اي کليم اين همه بيهوده اشک نريز گرد و غبار غم راحتي به طوفان اشک نمي توان شست

 

 

درس سيزدهم                                 معني شعر از درد سخن گفتن

1-  برگرد زيرا که چهره ي من از دوري تو مثل برگ پاييز زرد شده است !

2-  هر وقت تو را ياد مي کنم آه سردي مي کشم !

3-  من به خاطر نياز دروني خود روي آوردم!

4-  و اگر تو را به زحمت افکند ه ام به خاطر درد عشق است !

5-  تنها کسي که راه عشق را مي پيمايد اشک سرخ من است !

6-  در ميدان انديشه ي فکر من فريادها نبردهاي خوني وجود دارد !

7-  تنها کسي به من وفادار مانده است درد است و فقط درد مي داند که من چه کسي هستم !

8-  بدترين درد دردي است که انسان با کسي دردي ندارد که اصلاً دردي نکشيده است !

9-  به جهت دوري از تو خون در دل من موج مي زند و چهره ي من زرد شده است( از دوري تو غمگينم ناتوان شدم !)

10-                     نشانه هاي رهگذران عاشق را مي توان در صحرا ( گلها و لاله ها ) ديد !

11-                     يا غنچه ي گل سرخ از خاک بيرون زده است  نشانه ي خون شهيد است !

 

 

 

درس سيزدهم                            هم معني شعر راز رشيد

1-اي عباس نام تو نيز مانند ماه آسمان مشهور است ( لقب بني هاشم )

2-عهد پيمان تو با امام حسين مانند آيه هاي جهاد قرآن که جز (محکمات است ) محکم استوار است .

3-تو انسان شجاعي هستي که فرات مي خواست به تو برسد و تو آب را پس زدي و لحظاتي بعد با قطعه قطعه شدن حقيقت وجوديت و راز دلت آشکار شد .

4-باد بوي شهادت را به خيمه ها برد .

5-انتظار کودکان تشنه ي آب براي نوشيدن آب بيشتر شد .

6-وبا شهادت تو گويي امام حسين ديگر توان بر رمقي ندارد  ( از خبر شهادت تو کمرش شکست ) .

 

درس چهاردهم                       معني شعر  گلهاي چيده

1-  بوي گلها (شهدا را حس مي کنم) و از چشمم اشک خون مي بارد

2-  گل در برابر رنگ چهره ي زيبايي رخ  شهدا گويي رنگ باخته است و ارزشي ندارد

3-  و با خاطر غم اندوه از دست دادن شهدا لاله سرخ از خاک مي رويد

4-  و از آهوان دميده ( انقلابيون رحيون) فريادهاي اعتراض آميز آتشيني به گوش مي رسد

5-  امواج اين اقيانوس انقلاب طوفان افرين است اگر چه در ظاهر آدام به نظر مکي رسد

6-  به دنبال هر شکست پيروزي است  همان طور که بعد از پايان شب سپيده سرخ فرا مي رسد

7-  اي قدس بيت زيبايي از يک استاد برگزيده به ذهن ام مي رسد

8-  گل از عالم عدم و نيستي با حالت عاشقي مي آيند چون بوي از عشق حس کرده است .

 

 

 

درس چهاردهم                        معني شعر سايه ي خورشيد

1-  در اين روزگار پر از غم همچون ابر تنها غريبانه زندگي کردم و مانند  ابر تمام هستي و نيستي خودم را نثار کردم

2-  چون من مانند  ابر زير سايه ي خورشيد قرار گرفتم همچون ستاره ي اشک بر زمين جاري شدم.

3-  چون زمين مساعدت نيست چرا من مانند ابر ببارم ( بارش من هم بي فايده است ).

4-  من از اين پشيمان  و ناراحتم که در جايي نمي بارم که آتشناکم است  (يعني بي فايده مي بارم )

5-  من بود نبودم جهان کاري ندارم چون جهان همه هستي نيستي من را متلاشي کرد و به باد داد .

6-  من به اميد اينکه گرد غبار هستيم و (غم قصه سختيهاي روزگار ) را از دلم پاک کنم مانند براي عمري در آستانه تو نيستم

 

درس پانزده                         معني شعر کرامت آبي

1-  دلم از شيشه هاي خانه شما که در زمان جنگ بر اثر بمباران دشمن شکسته شده است غمگين تر و شکسته تر اميدوارم کسي کهع چنين بلايي بر سر مان آورده نابود شود .

2-  با اين همه صبر و شکيبايي چقدر خشم و کينه از دشمن در دل داريد و حضورشما در ميدان مبارزه همانند پر خورد صخره با امواج درياست صبر شما همانند بردباري صخره و خشم شما همانند امواج کوبنده ي درياست .

3-  شما با عمل رفتار خود مفهوم تازه اي به مقاومت و پايداري داده ايد و ديگر نمي توان گفت که شامل مثل وماوند مقام هستند بايد گفت کوه دماوند استواري را از شما آموخته است

4-  بيايد از تمام دشتهاي جوان جوامع بشري بپرسيم آيا قله اي مي شناسيد که همانند مردم ايران سر بلند و استوار باشد چون کوه دردشت قرا دارد بنابراين سوال مصراع دوم را بايد از دشت پرسيد

5-  شما مردم ايران به لطف و رحمت الهي چشم دوخته ايد حال کدام پنجره کدام چشم است که همانند چشمان شما اين گونه به سوي خداوند باز باشد

6-  در ميدان جنگ در نهايت شجاعت و دليري آماده فرا شدن هستيد ، آ ري وقتي که حماسه به عشق و عاشقي ختم شود زيبا مي شود

7-  شما مظهران انسان هايي هستند که در حين نيازمندي و فقر غرور سر بلندي خود را حفظ مي کنند مقاومت در مقابل سختي ها و خشم در مقابل دشمن را مي توان در چشم هاي شما ديد

8-  اگر چه دشمن سرزمين ما را ويران کرده ولي پيروزي واقعي از آن مبارزان مردم آزاده ي ايران است .

9-  من در غزلم تخلصي جز نام شما مردم ايران بر نمي گزينم و به بر کت و مبارکي نام شما بيان من اين گونه گوياست .

 

درس پانزده                    معني شعر    سجاده ي سبز

1-با شکوفا شدن گل گويي هر برگ گل دفتري از اسرار خداوند را مي گستايد و صحرا با رويش سبزه ها و گل ها گويي زبان به پند و نصيحت باز کرده است .

2-صحرا و گل ها و چمن زارها مانند آينه اي هستند که حقايق و اسرار الهي را آشکار بيان مي کند .

3-اگر صبح روزقيامت را باور نداري گل با قرآني از صد برگ وجود آن را اثبات مي کند.

4-  فصلي که بعد از ماه اسفند مي آيد ( بهار) بيان شاعرانه اي از اثبات معاد روز قيامت است .

5-  اين چشمه پاک که از دل کوه دماوند بيرون مي آيد نشانه خوبي از پاکي دماوند است .

6-  نشانه سجده پاک بنفشه سبزه هايي هستند که بر روي کوه الوند گسترده شده است .

7-  اي غنچه که لب را به خنده گشوده و شکوفا شده به جهت شيريني اوست که در او نهفته است .

8-  شادي و شکوفايي و عطرگل نشانه آن است که سير و سلوک گل پاک و بي الايش بوده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:47  توسط الف.م  | 

نکات ادبیات سوم تجربی

شرح متون نظم ونثر ادبيات 3 تجربي رياضي (قسمت سوم(

درس بيست و يک                         بخوان                                             شاعر: زين العابدين رهنما

                                                              قالب:نثر معاثر

آرايه ها

مکه يک کوه تاريخي دارد و اين کوه يک  آشناي  صميمي: تشخيص / کوه هايي افسرده رنگ و سياه رو: (حس آميزي ، جان بخشي)

هنگام غروب نور خورشيد ديرتر از همه آن جا را ترک مي گويد: تشخيص / ماه نور ملايم و لطيف خود را همه جا پخش مي کرد: حس آميري

 

معني لغات:

1- علق: خون بسيار سرخ/2-مشت (واحد شمارش) اين جا کنايه از مقدار اندک و بي ارزش/3- اراضي: جمع ارض به معني سرزمين ها/

4- امم: جمع امت/ 5- نفوس: جان ها/6- رستاخيز: قيامت/ 7-عبوس: گرفته ، اخمو/          8- زمخت: خشن/ 9- قوافل: قافله ها،کاروان ها/

10- بديع: تازه،جالب،شگفت/ 11- رمه:گله/ 12- فرق:سر،بالاي سر/ 13- مصاحب:هم نشين،هم دل/ 14- مراوده:گفت و گو/

15- عالم بالا:کنايه از عالم ملکوت/ 16- جموت: بي جان بودن/ 17- متولي: پي در پي/18- قيه: جيغ/ 19-قيه کشيدن:جيغ کشيدن به هنگام جشن/ 20-کالبد:جسم تن/ 21- شعله ي بي جان: اضافه ي استعاري/ 22- در بند خودش نيست: کنايه از بي توجهي به خود/

 23-نقصان: کاهش/ 24- استماع: گوش دادن/ 25- رفيق تنهايي: يار مونس زمان تنهايي/  26- تلالو: درخشش/ 27- نگاه هاي ماه: تابش ماه بر زمين(استعاره تشخيص)                28- حرير:پارچه ي لطيف و نازک

 

 

 

 

 

 

 

 

درس بيست و دوم

 

 

بوي جوي موليان

 

       قالب: نثر معاثر

                   نوع داستان: حسب و حال

      محتوا:حب وطن

 

1-قاش: قاچ،برجستگي جلو زين اسب که از چوب شاخ يا فلز سازند/

2- تفنگ خفيف/

3- دلي از عزا در آوردن: کنايه از (غذاي خوبي خوردن)/

4- مزه ي چيزي را زير دندان داشتن: کنايه از (مزه ي غذايي را در خاطر داشتن)/

5- قند در دل آب شدن: کنايه از (ميل شديد به چيزي)/

6- تبعيد کردن: از محل سکونت خارج کردن/

7- تفنگ مشقي: تفنگ بادي که براي تمرين و مشق تير اندازي به کار مي رود/

8- داروندار: کنايه از تمام (مال و ثروت)/

9- حضرات دولتي: مقامات دولتي/

10- يغما: تاراج،غارت/

11-بن و بلوط: نام درختاني است/

12- آفت:بلا/

13محصور: حصار شده،محدود/

14- جان فرسا: نابود کننده

15-برهنگي: برهنه بودن،نداشتن لباس

16- زرق:ظاهر سازي

17- زرق و برق:زيبايي هاي ظاهري

18- حدوحصر: حدواندازه

19- پيدا شدن سرو کله: کنايه از آشکار شدن چيزي و يا کسي

20- اسم و رسم داشتن: کنايه از معروف بودن

21- ايلخاني: خان ايل،رئيس ايل

22- زبانزد: کنايه از معروف، مشهور

23- زمين گير: ناتوان

24- تصديق: گواهي نامه،مدرک

25- مزايا:جمع مزيت، برتري ها

26-مباهات: فخر کردن

27- منحصر: محدود ، محدود شده

28- فرنگي: فرانسوي و اروپايي

29- ايما: اشاره کردن،اشاره،کنايه،رمز

30- عرش:مجازازآسمان،فلک الافلاک

31- سير: پيمودن

32- عرش را سير کردن:کنايه از بسيار شادمان شدن

33- عشيره:طايفه،ايل

34- کوههاي مرتفع: کوه هاي بلند

 35- دشت هاي بي کران:  دشت هاي بي انتها

36- برگ: آذوقه،توشه

37- زين و برگ: ابزار مربوط به چهار پا براي سوارکاري

38- گرده:پشت گردن

39- کهر: رنگ سرخ مايل به تيرگي،(مخصوص اسب و استر)،در اين جا مطلق به اسب مراد است

40- کرند: اسبي که رنگ او ميان زرد و بور باشد (سمند و ابرش نيز نام گونه هايي از اسب است )

41- دلاويز: دل نشين ،دل پذير

42- دامن معطر چمن: اضافه ي استعاري

43- پر سخاوت: سخاوتمند، بخشنده

44- دو دل: کنايه از مردد

45- سر در گريبان: کنايه از متفکر و سرگردان

 46- مواهب: جمع موهبت ، بخشش ها

46- بطالت: بيهودگي

47- ديار بي يار: سرزميني که دوست و خويشاوندي در آن نباشد

48- تکاپو: تلاش،جستجو

49- دانش نامه: مدرک تحصيلي

50-دادار: مقام و پستي در دادگستري

51- جنحه: گناه، بزه

52- بزهکار: گناهکار، مجرم

53- جاني: جنايتکار،قاتل

54- عدليه:دادگستري

55-حلقه به در کوفتن: کنايه از مراجعه به هر کس و هر جا

56- طفيلي: کسي که زندگي مستقلي نداشتن باشد

57- انتصاب: نصب کردن، قرار دادن، گماردن

58- دلاک: مو تراش، سلماني، کسي که در حمام مردم را کيسه کشد

59- بهار خواب: بالکن ،تراس

60- تبار: خاندان، خويشاوندان

61-ييلاق: جايي خوش آب و هوا که تابستان بدان جا روند

62-قشلاق: جايي گرم که زمستان بدان جا روند

63- حرمت: آبرو،احترام،ارزش

64- گساردن: نوشيدن ، خوردن

65- اندوه گسار: غمخوار

66- بلدرچين: نام پرنده اي است

67- خط و خال: لکه و نشانه هايي در بدن

68- کبک دري: نوعي کبک

69- چشم به راه بودن: کنايه از منتظر بودن

70- کمانه: نام محلي است

71- چنگ: نوعي ساز است

72- آب خوش از گلويش پايين نمي رود: کنايه از آرامش نداشتن

73- مدهوش:از خود بي خود شدن

74- پا به رکاب گذاشتن:کنايه از حرکت کردن

75- بال و پر بگشايم:استعاره مکنيه _کلا کنايه از اينکه {بسيار خوشحال شدم}

 

 

 

درس بيست و سوم

اقليم عشق

شاعر: سيد احمد هاتف اصفهاني       قالب: دو بند از ترجيع بند

محتوا: توحيد و عرفان

نوع: غنايي

سبک: عراقي

 

1-    چشم دل را باز کن ( دل را که جايگاه درک حقيقت است بگشا) تا بتواني حقيقت جان (امور معنوي) را درک کني. در آن ثورت همه ي آن چه را که ديدني نيست (با چشم سر ديده نمي شود) مشاهده خواهي کرد

 2- اگر به سرزمين عشق وارد شوي(عاشق شوي) همه جاي اين سرزمين (وادي عشق) را مانند گلذار زيبا و با طراوت مي بيني

3- گردش دور آسمان( اتفاقات و حوادث سرزمين عشق) براي همه ي ساکنان اين سرزمين (عاشقان) مطبوع و مطابق ميل است

4- در سرزمين عشق آن چه را که مشاهده مي کني همان هايي است که دلت مي خواست و آن چه را که دلت بخواهد همان را خواهي ديد

5- {در سرزمين عشق} گداي بي سروپا را در مقابل ملک جهان بي اعتنا و بي علاقه مي بيني

6-  {در سرزمين عشق} هم چنين گروهي گداي تهي دست را مشاهده مي کني که در مقام و منزلت قدم بر اوج آسمان ها نهادند

7-{در سرزمين عشق} اگر هر چيز کوچک(ذره) را بشکافي،درخششي فوق العاده در آن مشاهده مي کني

8- اگر هستي مادي خود را در عشق بگدازي و ذوب کني، درمي يابي که عشق باعث ارزشمندي و تعالي جان تو گرديده است

9-{بدين ترتيب با روي آوردن به وادي عشق} از تنگناي زندگي مادي گذر مي کني و پهنه ي فرمانروايي الهي را – که حد وحدودي بر آن متصور نيست – مشاهده مي کني

10-آن چه را که تاکنون نشنيده و نديده اي در سرزمين عشق مي شنوي و مي بيني

11-عشق تو را به مقام و منزلتي مي رساند که از جهان و آن چه که در آن هست تنها يک چيز مي بيني (در مي يابي که در سراسر جهان هستي غير از خدا کسي و چيزي نيست و همه عالم وجود از او حکايت دارد- وحدت وجود)

12-13-از دل و جان (با همه ي وجود) تنها عاشق کسي(خداي يکتا) باش تا در حالت عين اليقيني بيني که او يکتاست و جز او کسي در جهان هستي وجود ندارد(همه ي جهان هستي جلوه اي از جلوه ي اوست-وحدت وجود)

14-اي آگاهان: خداوند (جلوه ي الهي) از هر سو نمايان است

15-تو در جستجوي نور شمع هستي تا حقيقت را بيني در حالي که آفتاب در اوج آسمان ها مي درخشد . روز کاملا روشن است اما تو اسير شب تاريک هستي(حقيقت الهي آشکار است اما تو آن را درک نمي کنيگويي که در شب تاريک به سر مي بري)

16- چشم حقيقت بين خود را باز کن تا بتواني تجلي آب صاف را در گل و خار مشاهده کني

17- به آن آب  ثاف و بي رنگ توجه کن که چگونه از آن ، گل ها به هزاران رنگ پديد آمده اند

18- در پي يافتن (درک) خداوند قدم در راه عشق بگذار و براي اين راه توشه و آذوقه اي براي خود فراهم کن ( اين توشه چيزي جز قلب پاک و عاري از غل و غش نيست)

19-عشق مشکلات بسياري را که حل آن ها از طريق عقل دشوار است ، آسان مي سازد

20- {از طريق عشق} به جايگاهي ارتقا مي يابي که تصورات و افکار آدمي توان درک آن منزلت را ندارد

21-{با عشق} اجازه ي حضور به مجلس و جايکاهي را پيدا مي کني که جبرئيل امين اجازه ورود بدان جا را نداشته است

22- اين راه تو (راه عشق)،و آن توشه راه تو(دل پاک) و آن مقصد و منزل تو(جوار رحمت حق) است.اگر توانايي داري (رهرو و سا لک واقعي هستي) حرکت کن و توشه خود را با خود همراه ساز

23-24-25- اي هاتف: عارفان که گاهي آن ها را مست و گاه هوشيار مي خوانند آنان وقتي از همه ي اين کلمات و اصطلاحات استفاده مي کنند به معني آن ها توجه ندارند بلکه قصد و غرضي دارند (در اين بيان آن ها راز و رمزي وجود دارد) که گاه با رمز راز

 با گو مي کنند

26-27- اگر آگاه به رمز و راز آن ها باشي (مفهوم اصطلاحاتش را درک کني) در مي يابي که راز کلام آن ها در اين است که در جهان هستي جز خداي يکتا محبوب و معبود ديگري نيست (همه هستي جلوه ي خدايند)(وحدت وجود) 

معني کلمات:

اقليم: سرزمين/ آفاق: کرانه ها ،اطراف/ روي آوردن: کنايه از وارد شدن/ اقليم عشق: اضافه ي تشبيهي/ اهل اين زمين: ساکنان سرزمين عشق/ به مراد: مطبوع ، مطلوب

بي سرو پا : کنايه از بي چيز و ناتوان/ هم: همچنين/ پا برهنه جمعي: جمعي پا برهنه/

پاي بر فرق فرقدان نهادن: کنايه از ارزش بالا يافتن/« فرق» و« فرقد»: جناس/

 آفتابيش در ميان: آفتابي در ميانش/ کيميا:آنچه که ماهيت اجسام را تغيير دهد،اکسير/ مضيق:تنگنا، کار سخت و دشوار/ حيات: زندگي/ ملک لامکان: سرزميني که بعد مکاني دارد/

عين اليقين : يقيني که با ديدن حاصل مي شود/ عيان: آشکار/« هست »« نيست»: تضاد/

تجلي:جلوه کردن،نمايان شدن/ اولي الابصار:صاحبان بصيرت،اهل بينش و آگاهي/

يار:استعاره از خداوند/ چشم بگشا:کنايه از اين که  با دقت نگاه کن/ «گل»و«خار»: تضاد

طلب:طلبيدن،جست و جو کردن/ نه:بنه،بگذار/ کاري چند: چند کار/

   «آسان»و«دشوار»تضاد/ مي نرسد:نميرسد/ اوهام: جمع وهم،گمان ها/ بار:اجازه،رخصت/

   محفل: مجلس/ جبرئيل:فرشته وحي/ زاد:توشه،آذوقه/ منزل:محل نزول،مقصد/

   مرد راه:رهرو،سالک/ ارباب:صاحبان/ معرفت:شناخت/ هاتف:تخلص شاعر/ مي : شراب/

   بزم:مجلس شراب خواري/ ساقي:شراب دهنده/ مطرب:نوازنده/

   شاهد:زيبا  رويي/زنار:کمربند که زرتشتيان يا مسيحيان به کمر مي بستند/ نهفته: پنهان/                

  اسرار:رازها/ ايما: اشاره/ کننده گاه اظهار:گاه اظهار کننده/ پي بردن: فهميدن/

 

 درس بيست و چهارم

موسي و شبان

قالب: مثنوي

نوع :غنايي

محتوا: عشق و عرفان

سبک: عراقي

اثر: مولانا

1-موسي (ع) چوپاني را در راه ديد که مي گفت :اي خداوند

2-تو کجا هستي تا من چاکر و خدمت کار تو باشم برايت کفش بدوزم و سرت را شانه کنم

3-دست پر محبت تو را ببوسم و پاي نازنين تو را مالش دهم(ماساژ دهم تا خستگي از پاهاي تو برود) و به هنگام خواب جاي خواب تو را جارو کنم (مرتب کنم)

4-اي خدايي که تمام بزهاي من فداي تو شوند ،اي خدايي که با ياد تو فرياد مي کشم(به ياد تو آواز مي خوانم)

5-بدين ترتيب آن چوپان سخنان بيهوده مي گفت. موسي به او گفت :(اي آقا مخاطب تو کيست) (با چه کسي سخن  مي گويي)

6-[چوپان] گفت: با آن کس [سخن مي گويم] که ما را خلق کرد و اين زمين و آسمان از او موجوديت يافته است

7-موسي گفت: آگاه باش که گستاخ شده اي (بي ادبانه و بي پروا سخن مي گويي)تو به خدا ايمان نياورده اي بلکه، کافر گشته اي(کلام تو از روي ايمان نيست بلکه کفرآميز است)

8-اين چه سخنان بيهوده و کفر آميز است(اينقدر سخن ناشايست و کفر آميز بر زبان نياور) و پنبه اي در دهان خود بفشار (دهانت را ببند و خاموش باش)

9-کفش چرمي و پا پيچ شايسته ي توست: چنين چيزهايي در مورد خداوند- که چون آفتابي درخشان است- هرگز شايسته نيست

10-اگر سکوت نکني ، قهر خداوند مانند آتشي مي آيد و مردم را مي سوزاند(عذاب الهي نازل مي شود و مردم را نابود مي کند )

11-[چوپان]گفت: اي موسي تو مرا به سکوت وا داشتي  و مرا از گفته هايم پشيمان ساخته اي و جانم را به آتش کشيدي(بسيار غم زده ام کردي)

12-لباسش را پاره کرد و آهي گرم از سينه برآورد (بسيار دردمند و اندوهگين شد)و به سمت بيابان حرکت کرد و رفت

13-از جانب خداوند بر موسي (ع) وحي نازل شد که اي موسي [تو با کلام خود] بنده ما را ازما جدا کرده اي

14-[اي موسي]تو از آن جهت آمدي (به نبوت برگزيده شدي)تا مردم را به ما بپيوندي(مردم را به سوي ما بخواني) نه اينکه انان را از ما دور کني

15-من در وجود هر کسي خوي و عادتي قرار داده و به هر کس اصطلاحاتي داده ام(شيوه اي آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بيان کند)

16-[آنچه او گفته است]به بيان او (شبان)مدح تلقي مي شود اگر چه به بيان تو (موسي)نکوهش است

17-[خداوند مي فرمايد]ذات ما پاک دانستن و نا پاک خواندن و همچنين سستي در عبادت و رغبت به آن بي نياز است

18-[خداوند مي فرمايد]من مردم را خلق نکرده ام تا بهره اي ببرم بلکه از آن جهت مردم را خلق کرده ام تا بر بندگان خود لطف و بخشش کنم

19-همان گونه که شهيد به خون تپيده به غسل نياز ندارد(خون براي شهيد از آب با ارزش تر است)،خطاي چوپان صافي ضمير(سخنان به ظاهر کفر آميزاو)از صدها عمل نيک پسنديده تر است

20-عقيده و مذهب عشق با ديگر عقايد و مذاهب تفاوت دارد(روش عاشقان متفاوت است) عقيده و مذهب عاشقان رسيدن به قرب خداوندي است

21-لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نيست که نقش مهر يا نشانه اي داشته باشد يا نداشته باشد.عشق نيز به ذات خود با غم وانده همراه است و به همين دليل عاشق حتي از درياي غم هم هراسي ندارد

22- سخنان و مفاهيم بسياري بر دل موسي وحي شد به گونه اي که گفته ها را به مشاهدات قلبي او همراه کردند(انچه را که خداوند گفته بود با بينش او در آميخته شد آنچنان که شنيدن با مشاهده کردن همراه شد)

23-وقتي موسي اين سخن ملامت بار را از سوي خدا شنيد،در بيابان به جستجوي چوپان دويد

24-سر انجام او را پيدا کرد و گفت« مژده بده که اجاره خدا صادر گشت»(وحي نازل شد)

25-براي بيان حرف دلت در پي روش و طريقي خاص مباش و هر چه دل اندوهگين تو

مي خواهد (به هر زبان و بيان )بازگو کن

 

معني لغات:

شبان: چوپان/ به راه: در راهي/ کاو: که او/ همي گفت: مي گفت/ اله: خدا/

«را» «راه»:جناس/ چارق: کفش چرمي/ بروبم: جارو کنم/ هي هي وهي ها: فرياد،آواز چوپانان/ نمط: روش ، طريقه/ با کي استت: مخاطب تو کيست/ فلان: شخص غيرمعلوم/

آمد پديد: پديد آمد/ چرخ: استعاره از آسمان/ هاي:آگاه باش/ خيره سر: گستاخ/ ژاژ: کنايه از بيهودگي/ پنبه در دهان فشردن: کنايه از سکوت کردن/ فشار: سخن بيهوده/ پاتابه: نواري که به ساق پا پيچند/ لايق: شايسته/ تو را: براي تو/ کي رواست: هرگز روا نيست/ خلق: مخلوق/

دوختن دهان:کنايه از به سکوت وا داشتن/ جامه دريدن:کنايه از اوج دردمندي/

تفت: گرم،سوزان/ وصل:پيوستن/ فصل: جدا کردن/ سيرت: باطن، خوي/ اصطلاح: سازش کردن/ در حق او: در مورد او/ او:چوپان/ تو: موسي/ ذم: نکوهش/ شهد:شيريني/

گران جاني:غرور و پستي/ چالاکي:زيرکي/ بري: پاک،بي نياز/ جود:بخشش/ اولي تر: بر تر/

صواب: درست /  لعل:سنگي است گران بها به رنگ سرخ/ مهر:اثر/ ريختند: کنايه از تلقين کردن/ عتاب:خشم گرفتن/ در پي: به دنبال/ در يافت: پيدا کرد/ دستوري: اجازه/ آداب:جمع ادب،روش/ دل تنگ: دل اندوهگين/

 

 

درس بيست و پنجم

شبنم عشق

قالب:نثر ادبي

نوع: ساده و روان

محتوا: عرفان

اثر: نجم الدين دايه

 

معرفت: شناخت/ به کمال: به طور کامل/ سفت: دوش، کتف/ اصناف: انواع؛ اقسام/

وسايط: جمع وسيطه، ميانجي ها/ در هر مقام: در هر جايگاه، در هر موقعيت/

بر کار کرد: به کار گرفت/ خلقت: آفرينش/ تعبيه: ساختن، آراستن/ تعبيه خواهم کرد: خواهم ساخت/ عزت: ارجمندي/ ذوالجلال: با شکوه/ قرب: نزديکي/ تاب: توانايي، تحمل/

نيارم: نمي توانم/ حضرت: نزديکي، حضور/ تن در نمي دهد: نمي پذيرد/ طوع: فرمان بردن/

رغبت: ميل/ اکراه: ناپسند داشتن/ اجبار: به زور به کاري واداشتن/ قهر: خشم/ به قهر: از روي خشم/ قبضه: يک مشت از هر چيزي/ جمله ي زمين: همه ي زمين/

جملگي: دسته جمعي/ ملائکه: فرشتگان/ تحير: تعجب/ الطاف: جمع لطف/ الوهيت: خداوندي/

حکمت: دانش،آگاهي/ ربوبيت:الهي،خداوندي/ سر: باطن و قلب/ فرو مي گفت: مي گفت/

ازل: زمان بي آغاز/ ابد: رمان بي پايان/ معذوريد: عذر شما موجه است/

روزکي چند: چند روز/ بوقلمون: رنگارنگ/ يد:دست/نشتر:چاقوي نوک تيز،تيغ جراحي/ملا:گروه مردم،انجمن/ملا اعلي:عالم بالا/کروبي:فرشته مغرب درگاه حق/کروبي روحاني:موجودات عالم بالا/جلت:داراي جلال/حضرت جلت:پيشگاه الهي/شباروز:شبانه روز/

تصرف:بدست آوردن/تخمير:سرشتن ،مايه زدن/عنايت:توجه/قالب:جسم ،کالبد/ خزانه غيب:خزانه پنهان/خازن:نگهبان خزانه،فرشته(در اين درس)/خزانه داري:حفظ و نگهباني چيزهاي گران بها/ملک:عالم محسوسات/ملکوت:عالم غيب/ملک و ملکوت:عالم پايين و عالم بالا/استحقاق:شايستگي/خزانه گي:خزانه دار بودن/احديت:يکتايي/تفرس:دزيافت چيزي به علامت و نشان/ابليس:شيطان/تلبيس:نيرنگ/پر تلبيس:نيرنگ باز/يک باري:يک دفعه /

طواف:دور چيزي گشتن/اعور:يک چشم/اعورانه:مثل يک آدم يک چشم/از او اثري باز دانست:نشانه اي در او يافت/بر مثال:به مانند/کوشک:قصر/سرا:خانه/در رود:وارد شود/

موضع:محل،جايگاه/تعبيه اي دارد:نقشه و برنامه اي دارد/در دل:درگاه دل/بار دادن:اجازه حضور دادن  

 

 

نام شعرا و نويسندگان

نام شاعر يا نويسنده

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

سعدي

قرن هفتم

گلستان

هشت باب-نثر آهنگين و موزون-داراي امثال و حکم و حکايات

جمالدين عبدالرازق اصفهاني

اواخر سده ي ششم

ديوان اشعار و ترکيب بند مشهور

حاوي حکمت،اخلاق و وعظ-ترکيب بند در نعت و ستايش پيامبر(ص)

فردوسي

قرن 4 و 5

شاهنامه

رستم و اسفنديار بخشي از شاهنامه.(موضوع اين داستان برخورد آزادي و اسارت و کهنه و نو- پيري و جواني)

علي حاتمي

1323-1375(ه. ش)

فيلم نامه هزار دستان

سلطان صاحب قران، مادر،دل شدگان،کمال الملک، جهان پهلوان تختي

فيلم نامه ي کمال الملک بيانگر آزادي و بي پروايي در مقابل استبداد رضا خان است

محمد غفاري(کمال الملک)

1226-1319(ه. ش)

تابلوهاي تالار آينه، زرگر بغدادي و شاگردش، ميدان کربلا و يهودي فالگير بغدادي

بزرگترين نقاش قرن اخير ايران

غلامحسين ساعدي (گوهر مراد)

متولد 1314 تبريز فوت1364 فرانسه

چوب به دست هاي ورزيل،آي با کلاه،آي بي کلاه، عزاداران بيل

داستلن پرواز و نمايش نامه نويسي

جلال آل احمد

1302-1348(ه.ش)

مدير مدرسه،ن والقلم،زن زيادي، پنج داستان

 

ابولفضل بيهقي

385-470

تاريخ بيهقي يا تاريخ مسعودي

موضوع آن تاريخ سلطنت مسعود غزنوي و تاريخ صفاريان و سامانيان- نثر جذاب و گيرا واستوار

محمد علي اسلامي ندوشن

معاصر

داستان داستان ها

نثر گرم و پويا

پرويز خرسند

 

 

 

 

 

 

معاصر

برزيگران دشت خون،آن جا که حق پيروز است،مرثيه اي ناسروده ماند

از نوع ادبيات پايداري

نام شاعر يا نويسنده

 

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

حميد سبزواري

معاصر(متولد1304)

سرود درد،سرود سپيد

بانگ جرس بيانگر پيند انقلاب ما با پايداري مردم فلستين است

ويليام شکسپير

1564-1616ميلادي

هملت،مکبث،اتللو، شاه لير،غزلواره

نمايش نامه نويسي

لئون تولستوي

1828-1910(م.)

جنگ و صلح، آناکارنينا، رستاخيز

سه پرسش داستاني کوتاه داراي درون مايه ي دعوت به نيکي و درستي

خانم سيلويا تانزد وارنر

متولد 1893(م.)

چفته،ققنوس

ققنوس نماد هويت و موجوديت يک ملت

رابيندرانات تاگور

1861-1941(م.)

ماه نو و مرغان آواره

داراي نکته هاي لطيف، بديع و تامل برانگيز

فخرالدين اسعد گرگاني

قرن پنجم(ه.ش)

ويس و رامين

داستاني کهن و عاشقانه- سر مشق برخي شاعران بعدي

خاقاني شرواني (حسان عجم)

قرن ششم

غزليات، قصايد ،رباعي و قطعه

 

عطار نيشابوري

قرن ششم(ه.ش)

منطق الطير،الهي نامه،مصيبت نامه،مختار نامه،تذکره الاوليا

مقامات طيور يا منطق الطير بيانگر عبور سالکان از مراحل سلوک عرفان است

مولوي

قرن هفتم (ه.ق)

غزليات شمس

 

ابوالمعالي نصرالله منشي

قرن ششم(ه.ق)

کليله و دمنه

هندي>پهلوي>عربي>فارسي

حاوي معارف و حکمت از زبان حيوانات اصل آن هندي-ابن مقفع آن را به عربي ترجمه کرده

ناصر خسرو قبادياني

قرن پنجم(ه.ق)

قصايد تعليمي

توصيه به آزادگي، خردورزي و دين داري

عبدالرحمان جامي

قرن نهم(ه.ق)

بهارستان به تقليد گلستان-ديوان-هفت اورنگ

درون مايه ي عرفاني و اخلاقي

محمد علي معلم دامغاني

 

معاصر متولد(1330ه.ش)

رجعت سرخ ستاره

انديشه هاي انقلاب اسلامي

قيصر امين پور

معاصر متولد(1338ه.ش)

در کوچه ي آفتاب،تنفس صبح،آينه هاي ناگهان،ظهر روز دوازدهم،مثل چشمه مثل رود و به قول پرستو

 

نام شاعر يا نويسنده

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

سلمان هراتي

1339-1365

از آسمان سبز-از اين ستاره تا آن ستاره-دري به خانه خورشيد

 

علي موذني

معاصر متولد(1337ه.ش)

ملاقات در شب آفتابي-نه آبي نه خاکي-ارتباط ايراني-در انتظار شاعر

 

ساعد باقري

معاصر

نجواي جنون- شعر امروز

محاکمه ي دروني در برخي از اشعارش ديده مي شود

محمد ابراهيم باستاني پاريزي

معاصر متولد(1304ه.ش)

حماسه  ي کوير- خاتون هفت قلعه-اثر ادبي هفت سر- وادي هفتواد- هشل الهفت- پيغمبر دزدان- اقتصاد عصر صفوي- آسياي هفت سنگ و از پاريز تا پاريس

مورخ

فاطمعه راکعي

معاصر

سفر سوختن و آواز گل سنگ

 

زين العابدين رهنما

معاصر

پيامبر

توصيف زندگي پيامبر با روش داستاني

محمد بهمن بيگي

معاصر

بخاراي من ايل من

نثري روان، طنزآميز

سيد احمد هاتف اصفهاني

فوت(1299ه.ش)

ديوان اشعار و ترجيع بند مشهور عرفاني

 

مولوي

قرن هفتم ه.ق

مثنوي

سرشار از معارف، حکمت ها و آموزه هاي عرفاني- در قالب تمثيل

نجم الدين دايه

654-570ه.ق

مرصاد العباد

داراي مهمترين مطالب عرفاني- نثري روان و گيرا- اشاره به آيات، احاديث و اقوال بزرگان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:39  توسط الف.م  | 

ادبیات سوم تجربی

شرح متون نظم ونثر ادبيات 3 تجربي رياضي (قسمت دوم)

 

 معني صفحه ي 109و110.

        درس سيزدهم 13.                              «اميد ديدار.»

 

 

1-روز جدايي روزبسيارخوبي خواهدبود..........اگربا بي وفايي همراه نباشد.

2-اگرچه جدايي ازمعشوق تلخ است..................ولي اميد ديداربسيار شيرين است.

3-غم تنهايي كشيدن بسيارخوب است................به شرط آنكه اميدي براي دوباره ديدن وجودداشته باشد.

4-اگرغم صدصاله بخورم مهم نيست................به شرط آنكه چهره ي معشوق را يك روزبتوانم ببينم.

5-اگريك روزدركنارمعشوق به خوشي بگذرانيم.....غم صدصاله رافراموش ميكنيم.

6-اي دل توازباغبان كمترنيستي ...............ومهرومحبت توهم ازگلستان كمترنيست.

7-مگرنميبيني وقتي باغبان گلي راميكارد ...........چه قدرغم وغصه ميخورد تاگل برويدوثمردهد.

8-شبانه روزخوردوخواب ندارد...................گاهي اوراپيرايش ميكندوگاهي به اوآب مي دهد.

9-گاهي به خاطرآن گل خوابش نميبرد ...........وگاهي خارآن گل دستش رازخمي مي كند.

10-به اميدان كه همه ي غم وغصه راتحمل ميكند.........كه شايدروزي گل ثمربدهد.

11-مگرنميبيني آن كسي كه بلبلي دارد.............وبخاطراينكه ازآوازش دلش شادشود.

12-شبانه روز اورا آب ودانه ميدهد................واز عود و ساج براي او لانه مي سازد.

13-هميشه با او خوب وخوش وخرم است...........به اين اميد كه او آواز خوشي بخواند.

14-تازمانيكه ماه وخورشيد طلوع ميكند...........من به ديدارمعشوق اميدوارم.

15-درخت مهرباني درباغ دل من به چيزي شبيه است به سروي كه هميشه سبزاست .

16-درخت مهرباني نه درسرماونه درگرما ..........شاخ وبرگش خشك وزرد نمي شود.

17-درخت مهرباني هميشه سبزوخرم وتازه است........گوياكه هرروزآن مثل بهاري تازه است.

18-امادرخت مهرباني دردل تو به چيزي شبيه است......به گلزارخزان زده وزرد شبيه است.

19-درخت مهرباني تو برهنه شده است وثمري نمي دهد.........گل وبرگش ريخته است وفقط خار آن باقي مانده است.

20-من مانندشاخه اي تشنه دربهارهستم..................وتومانندهواي ابري وباراني هستي.

21-من ازتودل نمي كنم براي اينكه نميرم وجانم را ازدست ندهم من ازتودل نمي كنم.

22-عشق صبروتوان مرا تمام كرده است...............وفقط به اميد عشق تو من زنده ام.

23-جان من با صبروتحمل از بين نمي رود .........زيرا اميد ديداردوباره ي تو مانندآبي است كه برروي آتش پاشيده مي شود.

24-اگر اميدوآرزودردل من نباشد پس واي به حال من..........زيراكه بدون اميدوآرزو حتي يك لحظه ام زنده نمي مانم.

 

معني صفحه ي111

                              «آفتاب وفا.»

 

 

 

 

 

      1-اي صبح دم دقت كن وتوجه داشته باش كه تورا به كجا مي فرستم

      1-تورا بعنوان يك پيك نزد معشوق مي فرستم.

      2-اين نامه ي محرمانه ي مرا به آن معشوق مهربان من برسان.

      2-وكسي راخبرنكن وآگاه نكن كه تورا كجا مي فرستم.

      3-اي صبح دم تو پرتوپاكي ازبارگاه معشوق هستي.

      3-به اين دليل تورابه نزد معشوق پاك خودم مي فرستم.

      4-بادصبا دروغگواست وتو راست گو هستي.

      4-به اين دليل بر خلاف باد صبا تورابه نزد معشوق مي فرستم.

      5-ازابرسحرگاهي زرهي براي قباي زرين خودت فراهم كن .

      5-چون تورامانند يك پيك آماده به نزد معشوق مي فرستم.

      6-عشق به وجود من رخنه كرده است وخودرابه رشته ي جان من گره زده است.

      6-اي صبحدم تورابه نزد مشكل گشاي عشق مي فرستم كه مرا ازبندهوا وهوس رهاكند.

      7-عمروجان انسان يك لحظه هم توقف نمي كند ومي گذرد.

      7-به اين دليل تورا با شتاب وعجله به نزد معشوق مي فرستم.

      8-به دردهاي دل خاقاني توجه كن كه ببيني تورابراي آوردن دوا ودرمان .

      8-به نزد معشوق مي فرستم.

معني صفحه ي 113و114.

درس چهاردهم                                             «پروانه ي بي پروا».

 

 

 

 

 

1-شبي پروانه ها دورهم جمع شدند ومجلس كردند     ودرآن مجلس مهماني خواستارشمع شدند.

                     

2-همه ي آنها مي گفتند كه بايد يكي ازما  .......        ازشمع.همان معشوق. خبري برايمان بياورد

                      

3-پروانه اي تادوردست پروازكردوازدور......        درفضاي قصر نور شمع را ديد.

4-برگشت وآن چه را كه ديده بود شرح داد.

5-سخن شناسي كه درآن مجلس مقام ومنزلتي داشت  ..   گفت: او به حقيقت شمع را نشناخته است.

                        .

6-پروانه ي ديگري به دنبال شمع رفت واز دور شمع را ديد.

7-پرزنان به دنبال روشنايي شمع رفت .............وشمع براوچيره ميشود پروانه محو شمع ميشود.

                        .

8-اونيز برگشت واز وصال معشوق سخن ها گفت.........آن سخن شناس به او گفت اين ها نشانه ي شمع  نيست

                        .

9-اونيزمانند پروانه ي قبلي شمع را نشناخته بود .

                        

10- -پروانه ي ديگربا شوروحال ومستي وباشادي ونشاط خودرابه آتش زد.

11-با آتش هم آغوش شد وخود را فراموش كرد.........وبا او خوب و خوش و مهربان بود.

                         .

12-وقتي آتش تمام اعضاي او را در بر گرفت ........... همچون آتش تمام وجودش سرخ شد.

                         .

13-وقتي آن سخن شناس ازدور ديد........................... كه او هم رنگ نور شمع شده است.

     14-گفت فقط اين پروانه آگاه است ............................وشمع راشناخته است وكسي ديگرازشمع چيزي نمي داند.    .

15-آن كسي كه در راه معشوق ازخود بي خودشودوخودرا فراموش كند.

15-ازميان همه ي مدعيان فقط او عاشق حقيقي خواهد بود.

16-تازمانيكه از جسم وجانت دست برنداري ................معشوق حقيقي را به حقيقت نخواهي شناخت.

 

    معني صفحه ي 114و115.

                               «سخن تازه».

 

 

1-آگاه باش كه هميشه سخن تازه ازعشق بگويي تا جهان تازگي وطراوت يابد.

2-تا از حداين جهان مادي فراتر رود وحدواندازه اي نتوان براو تصور كرد.

3-خاك برسرآن كسي كه از دم عيساي تو زنده وباطراوت باشد.

4-چنين شخصي يادچار رنگ « ضرب وبرق وفريب مي شود» يا دچار آوازه وشهرت طلبيست.

5-هر كسي كه به تو متوصل شود بزودي به گنج دست خواهد يافت « به همه چيزميرسد».

6-مخصوصا" كه اگر او را بپذيري محرم تو خواهد شد.

7و8-آب وخاك « عناصرسازنده ي وجود انسان» ازكجا مي دانستند كه روزي گوهرگوينده يعني نفس ناطقه ي انسان وغمزه ي غمازه يعني نشان دهنده ي اسرار الهي ميشوند.

9و10-بي كمك تو كسي به موفقيت وكاميابي نمي رسد واگر به موفقيت هم برسدآن موفقيت وشادابي حقيقي نخواهد بود.

11و12-وقتي شتر حضرت صالح از دل كوه رانده شد اي خدا من پي بردم كه كوه با پيام توکوه به شتر تيز رويي تبديل شود « من پي بردم كه هركاري ازدست تو برمي ايد».

13و14-راز دلت را پنهان كن وساكت باش اگرچه سكوت تلخ است زيرا آنچه كه باعث اذيت وآزار انسان مي شود در حقيقت شدي وطراوت را بدنبال مي آورد.

 

 کبوتر طوق دار       درس ۱۵

 

عکس رياحين او،پر زاغ چون دم طاووس نمودي و در پيش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستي:به خاطر تصوير گياهان خوشبوي آن چمنزار پر سياه زاغ به زيبايي دم طاووس بود و در مقابل زيبايي آنجا دم زيباي طاووس مثل پر زاغ به نظر مي رسيد

 

1-درفشان لاله در وي، چون چراغي                 وليک از دود او بر جانش داغي

گل لاله مثل چراغي در آنجا روشن بود و مي درخشيد ولي افسوس که مشکلي داشت

2-شقايق بر يکي پاي ايستاده                            چو بر شاخ زمرد جام و باده

شقايق بسياري در آنجا روييده بود و شکوفه ها بر روي شاخه درخت مثل شرابي بودند

من باري جاي نگه دارم و مي نگرم تا چه کند (من به هر حال مي مانم و مي بينم چه پيش مي آيد)/ که اورا مطوقه گفتندي و در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاستندي (نام او طوقي بود و در اطاعت و پيروي او روزگار مي گذراندند)./ گرازان به تگ ايستاد(و با شادماني به دويدن کرد)/هر يک خود را مي کوشيدند(هر يک براي آزادي خودش تلاش مي کرد)/ صواب آن باشد که جمله به طريق تعاون قوتي کنيد تا دام از جاي بر گيريم که رهايش ما در آن است(الان کار درست آن است که با کمک و همياري نيرو وارد کنيم تا دام از جاي بلند کنيم که آزاد ي ما در است)/که من از مثل اين واقعه ايمن نتوانم بود (من نيز ممکن است به چنين حادثه اي دچار شوم )./اين ستيزه روي در کار ما به جد است(اين لجباز در گرفتن ما جدي است)/و تيمار آن فراخور حکمت بر حسب مصلحت بداشته(از آن بر حسب عقل و مصلحت خود مواظبت مي کرد)/تو را در اين رنج که افکند جواب داد که مرا قضاي آسماني در اين ورته کشيد( چه کسي اين بلا را بر سر تو آورده جواب داد سرنوشت مرا به اين مشکل انداخت)/مگر تورا به نفس خويش حاجت نمي باشد وآن را برخود حقي نمي شناسي؟(مگر تو به جان خود نيازي نداري مگر جان و زندگيت بر گردنت حقي ندارد) / و چون ايشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند و به معونت و مظاهرت ايشان از دست صياد بجستم ، مرا نيز از عهده ي لوازم رياست بيرون بايد آمد و مواجب سيادت را ادا رسانيد(وچون آنها حق مرا اطاعت و پذيرش نصيحت هاي من به جاي آوردند و من به کمک و پشتيباني آنها از دست صياد فرار کردم من نيز بايد وظيفه ي رياست و بزرگي خودم را ادا کنم)/

اگر چه ملالت به کمال رسيده باشد – اهمال جانب من جايز نشمري و از ضمير بدان رخصت نيابي و نيز در هنگام بلا شرکت بوده است، در وقت فراغ موافقت اولي تر، والا طاعنان مجال وقيعت يابند(اگر چه خيلي خسته شده باشي سستي براي آزادي من را جايز نمي داني و دلت به آن راضي نمي شود و در هنگام مواجه شدن به بلا همکاري و ياري کردن شرط است و در هنگام راحتي و آرامش يکدلي بهتر است وگرنه سرزنشگران براي سرزنش من فرصتي مي يابند)/ عادت اهل مکرمت اين است و عقيدت ارباب مودت  بدين خصلت پسنديده و سيرت ستوده در موالات تو صافي تر گردد و ثقت دوستان به کرم عهد تو بيفزايد(روش و شيوه ي انسان هاي بخشنده و بزرگان اين است و نزد دوستان با اين خصلت پسنديده در دوستي و محبت با تو پاکتر و بيشتر خواهد شد و اطمينان دوستان نسبت به کرم و وفاداري تو بيشتر مي شود)/

معني لغات:

1-ناحيت:ناحيه/2-متصدي:شکارگاه/3-مرغزاري:چمنزار/4- نزه:باصفا، خوش آب وهوا/

5-اختلاف:رفت و آمد/6-متواتر:زياد/7-بد حال:بد اخلاق/8-خشن جامه:لباس زبر/

9-جالي:دام/10-گشن:انبوه/11- جال باز کشيد:دام پهن کرد/12- حبه:دانه/13- ساعتي بود:لحظاتي منتظر بود/14- سر ايشان: رهبر ايشان/15-استخلاص:آزادي/16-تخلص:آزادي/

17- بر اثر:به دنبال/18- خايت:نااميد/19- امام:پيشوا/20- اشارت:راهنمايي/21- دهاي:زيرکي/22- تمام:کامل/23- گرم و سرد:سختي و خوشي زياد/24-درآن مواضع:آنجا/25-از جهت:به خاطر/26-گريز گاه:فرار/27-تعجيل:عجله/28-موافق:يک دل/

29-ايستاد:اقدام کرد/30-التفات ننمود:توجه نکرد/31-اولي تر:مهمتر/32-ملامت:سرزنش/

33-تکفل:پذيرفتم/34-از آن روي:به اين دليل/35-عقده:گره/36-اهمال:سستي/37-مطلق:آزاد

   

معني صفحه 124

از ماست که بر ماست

                                       قالب: قصيده

                                       نوع: تعليمي

                                       سبک: خراساني

                                       محتوا: پند و اندرز

اثر: ناصر خسرو قبادياني

 

1. روزي عقابي از روي سنگي به آسمان پرواز کرد و براي پيدا کردن طعمه پر و بال خود را مرتب کرد (آماده شکار شد)

2. به استواري و با شکوهي بال خود نگاه کرد و با خود گفت: امروز تمام جهان زير پر ما قرار دارد.(مغرور شد)

3.  وقتي در هوا پرواز مي کنم به خاطر تيز بيني کوچکترين چيز را حتي در دريا مي بينم

4. اگر پشه اي روي خار و خاشاک حرکت کند حرکت آن پشه از چشم من پنهان نمي ماند

5. اسير خود بيني و غرور شد و تکبر ورزيد و از سرنوشت نترسيد ببين که روزگار ستمکار تقدير را چگونه رقم مي زند

6. ناگهان تير انداز ماهري از کمين گاهش  تيري را (از بخت شوم عقاب) مستقيم بر او نشانه رفت

7. آن تير نابود کننده به بال عقاب اصابت کرد و او را از آسمان به زمين انداخت

8. روي خاک افتاد و مثل ماهي غلتيد و پرس را از چپ و راست باز کرد (تا ببيند عامل فرو افتادنش چيست)

9. با خود گفت جاي تعجب است اين تير که از جنس چوب و آهن است چطور با اين تندي و تيزي حرکت کرد و به من اصابت نمود

10-به تير نگاه کرد و پر خود را ديد که به  انتهاي تير متصل است با خود گفت: از کسي نبايد بنالم زيرا که هر چه که بر سر  ما مي آيد  از خودمان است

 

معني لغات

راستي: درستي/ تک: عمق،ژرفا/ اوج: بالا/ نظر تيز: تيز بيني/ خاشاک:ريز و پر کاه

بجنبد: حرکت کند/ مني: خود خواهي/ قضا: سرنوشت/ راست: مستقيم/ سخت کمان: کنايه از تير انداز ماهر/ فرو کاست: پايين انداخت/

 

 

   معني صفحه ي 131.

                             «زاغ وكبك».

 

 

1-زاغ از جايي كه اقامت وآسايش داشت ............به چمن زاري كوچ كرد.

2-ميداني  در دامنه ي كوه كه دامنه ي پرازگل و......سبزه ي كوه از گنج نهفته ازدل كوه خبر داد.

3-كبك نادري با زيبايي تمام زيبا روي....................... آن باغ سبز رنگ بود.

4-بسيار تندو تيز مي دويد ...............بسيار زيباوقشنگ راه مي رفت ومي پريد.

5-هم حركاتش مناسب بود ........وهم قدم زدنش بسيار زيبا بود .

6-وقتي زاغ اين نوع راه رفتن وحركاتها ي مناسب را ديد.

7-زاغ شيفته ي رفتار او شد..............وشروع كرد به آموختن شيوه ي راه رفتن او.

8-ازروش راه رفتن خودش دست برداشت وراه رفتن كبك را تمرين كرد.

9-دقيقا حركت وگامهاي اورا تقليد مي كرد.

10-خلاصه درآن چمن زار ..........چند روزي به اين شيوه گذراند.

11-سرانجام بخاطر بي تجربگي خودش .........نتوانست راه رفتن كبك را ياد بگيرد .

12-راه رفتن خود را هم فراموش كرد...............واز اين كار خودش ضرر وزيان ديد .

 

 

بسمه تعالي

   

     هجرت

 

درس هفدهم     

 

1_اين حوادث انقلاب را با من مرور کن و بقيه ي جريانات دروغي بيش نيست حوادث انقلاب را بسيار بررسي کرده ام  همه از روي مهر وعشق و عطوفت بود

2_غم همه جا را فرا گرفته بود ورنج و سختي وبلا حمله ور شده بود گويي که همه جا و هر زمان کربلا وعاشورايي به پا شده بود

3­_انسان هاي ظالم و قابيل صفت(طاغوطيان) به ظلم و ستم مي پرداختند و انسانهاي مظلوم وستم ديده در فکر قيام و انقلابي  بودند

4_روح و جان مردم از ظلم و ستم و استبداد غمگين و افسرده بود و آرزوهاي دل مردم به ياس و نا اميدي تبديل مي شد

5_اميدها و آرزوهاي مردم اسير پشيماني مي شد و به درد ورنج بدل مي شد و مهر و محبت کم رنگ مي شد(آرزوها تبديل به درد و محبت تبديل به نفرت مي شد)

6_شب هاي غفلت و خواب زدگي را تب دار (پرازالتهاب و آماده انقلاب) ديدم و در ميان جهل زدگان رهبري آگاه و فرزانه  يافتم

7_امام بسيار پاک و زلال بود و از روزنه شب (عصر بيداد و ستم) به شوکت ديرينه اسلام مي نگريست

8_امام مردي بود که گويي حوادث و مشکلات در زير پاي همت بلند و تلاش او له مي شد و مردم دنيا همت و تلاش او را مي ستودند

9_ مردي که گويي با جبرئيل عهد و پيمان بسته بود و همانند نوح سوار طوفان حوادث و مشکلات بود

10_امام مردي بود که با جوانمردي و شجاعت با بيداد مقابله مي کرد(در عصري که همه از ترس ظالم)خاموش و ساکت بودند سر به قيام برداشت

11_حرکت امام گويي معجزه اي بود که مردگان را بيدار کرد ودر عصر خاموشي و سکوت و خفقان نداي اسلام را سر داد

12_دنيا آشفته و پريشان است تا کي اينگونه آشفته خواهي بود، دنيا از ظلم و فتنه افسرده و غمگين شده است تا کي مي خواهي اين گونه در خواب غفلت بماني

13_اين چه معنا دارد که ابر نمي بارد و اين چه ننگ و بي آبرويي است که شمشير نمي برد(حسرت امام از عدم قيام مردم و سکوت آنها در مقابل ظلم)

14_ياد جنگ احد و مردانگي ها و پهلواني ها و افتخاراتي که در گذشته کشف کرديم به خير باد

15_صبح روز فتح قلعه خيبر به خير باد که چگونه خشم خداوند در وجود حضرت علي(ع) متجلي شده بود

 

معني کلمه

 

1_فصل: فصل انقلاب اسلامي/ 2_  شبگير:صبح زود/ 3_ شبيخون:حمله/

 

5_قابليان:نمادطاغوطيان/ 6_ شب:نماد ظلم و استبداد/ 7_حرمان:پشيماني/ 8_شبان:شبها /

 

9_بر خفته شب: به خواب غفلت فرو رفتگان/ 10_آينه:نماد صافي و پاکي/

 

11_روح:جبرئيل/12_تذرو:پرنده(غرقاول)/ 13_عالم:مردم/_14سترگيها :افتخارات_عظمت ها/15_

آرايه ادبي:

1_دام حرمان : تشبيه :دام مشبه به: حرمان:مشبه/2_روح:ايهام:{امام خميني_جبرئيل}/3_مردي به مردي:جناس تام{يک مرد-جوان مرد}

4_مردي تذرو کشته را پرواز داده  ..... ....   اسلام را در خاموشي آواز داده:تلميح به داستان حضرت ابراهيم/

5_ياد احد ياد بزرگي ها که کرديم.......  آن پهلواني ها .سترگي ها که کرديم: :تلميح به داستان جنگ احد/

6_شبگير ما در روز خيبر ياد بادا........ قهر خدا در خشم حيدر ياد بادا :تلميح به داستان جنگ خيبر

 

 

ترجمه صفحه137

 

1_سرانجام حضرت مهدي(عج) که همچون آفتاب پنهاني است از شرق سرزمين عرفان طلوع خواهد کرد

2_پلک هاي چشم دل من مي پرد اين پريدن پلک  نشانه چيست ؟ شنيده ام که مي گويند پريدن پلک نشانه آمدن مهمان است (دلم گواهي مي دهد که مهمان مي آيد)

3_او از هزاران بهار سبزتر است او وجودي عجيبي است همان گونه که تو خود آن را حس مي کني

4_تو آغاز گر پرواز و رهايي و پايان بخش سفر عشق هستي (پايان بخش خط انبيا هستي)

5_علت بارش ابرها تو هستي پس ظهور کن تا اين هواي باراني دل ما صاف و آفتابي شود

6_تو متعلق به سززميني هستي که همه جايش آباد است (هر جا تو باشي آباد مي شود) پس ظهور کن که دنيا رو به خرابي است

7_مقصد همه ي عشق ها تو هستي (پايان بخش راه انبيا تو هستي) پس ظهور کن که نام و ياد تو آرامشي سرشار از هيجان است

 

معني لغات

 

1- آفتاب پنهاني.......حضرت مهدي/ 2- هواي باراني: دل غمگين/

3- بيا که ياد تو آرامشي است طوفاني  : آرايه تناقض نما/

 

 

 

 

 

 

 

درس نوزده          نياز روحاني

1_به حرمت دل پر از غم و غصه من  چشمان من گريان است و خلوت و تنهايي هاي من با احساس حضور پاک او پر است

2_شخصيت بزرگ و با عظمتي که به خانه کوچک دل من به مهماني آمده است

3_غم و غصه اي ديرين به قدمت تاريخ دردهاي بشريت دردل داشت و دل بسيار بزرگي داشت

4_او چه بود؟ او همچون صاعقه اي بود که از سر مردم روزگار گذشت و يا مانند خوابي بود که همچون طوفاني از مقابل چشم مردم جهان عبور کرد (او همچون صاعقه اي درخشيد و ظهورش همچون خواب و رويا بود)

5_غم غصه فقدان او همچون يک نياز اساسي و معنوي تا زماني که زنده هستم در دلم وجود دارد

6_هنوز آن صداي پر از حزن و اندوه که همچون آيه هاي قرآن  روشنگر بود دلم احساس مي کند

 

 صفحه ي 151    چشم هاي زمين

 1_اي دل بار گناهان من و تو بسيار زياد شده است دوران سياهي و تاريکي و بدبختي به پايان رسيده است اما هنوز روزگار من و تو سياه است

2_تا زماني که از درد و رنج آهي از من و تو بلند نشود ما به سروسامان نخواهيم رسيد و غم و غصه ما تمام نخواهدشد

3_فرداي قيامت که عاشقان زخم هاي بدنشان را به عنوان شاهد خواهند گرفت اي دل افسوس که من و تو زخم و جراحتي بر بدنمان نيست که شهادتمان را بدهد

4_پس اي دل گرماي عشق را بپذير و آرام ننشين و شتاب کن زيرا که سرانجام خاک سرد(قبر) آرامگاه ابدي ما خواهد بود

5_آن گورهاي کنده نشده با حرص و التهابي دو چندان در حقيقت گويي چشم هاي زمين است که انتظار بلعيدن ما را مي کشد

6_اي دل بيا تا سرزمين روشنايي همسفر من باش زيرا در اين راه عشق پشت و پناهمان خواهد بود

 

آرايه ادبي

 

1_آن گورهاي نکنده با التهابي مکنده : جناس ناقص /

 

2_ با من همسفر باش تا دور تا قله نور:جناس ناقص /

 

 

 

معاني صفحه152

                    برموج بلند

 

1-لحظه ها به سختي و به کندي مي گذشت همه ي عالم  در غم و اندوه بودند

2- وتابوت سرخ شهيد که بر روي موج دست ها روان بود غرق در گل و شکوفه بود

                     ساز شکسته

 

1-اگر چه دلم پاکي آينه را ندارد ولي دل من حتي از غنچه نشکفته هم غمگين ترو دل شکسته تر است

2- اي عشق اين دل غمگين ما را بشکن چرا که از دل شکسته نغمه هاي خوش آهنگتري شنيده مي شود

                   تقديمي

1-سرسبز ترين بهارهاي خرم و نغمه هاي خوش الحان بلبل نثار تو باد

2-مي گويند احساسات عميق عاشقانه در يک لحظه مي رويد آن لحظه هزاران بار تقديم تو باد

 

                   اجازه

 

1-    پاي و صداقت و تازگي و پر سوزترين ناله ها را از عشق  بگير و بياموز

     2-اي دل من خاطرت باشد که هر طپش تو بايد از روي عشق  واقعي باشد

 

 

آرايه هاي ادبي

1-بر دوش زمانه لحظه ها سنگين بود.....  خورشيد و زمين و آسمان غمگين بود (اضافه استعاري ) (جان بخشي)/

2- بشکن دل بي نواي ما را  اي عشق  : استعاره/

3-اين ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است: ساز دل/

4- آواي خوش هزار تقديم تو باد: بلبل

5-آن لحظه هزار بار تقديم تو باد:هزار

6-هزار در شماره هاي بالا
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:33  توسط الف.م  | 

ادبیات انسانی پیش 2

 

شرح متون نظم و نثر ادبات 2 پيش دانشگاهي (قسمت دوم(

 حماسه ي چهارده ساله

1- درحالي اورا در كفن مي پيچيدم تمام خاطراتي كه با فرزند چهارده ساله ام داشتم در ذهنم 

مرور كردم . به ياد آوردم كه با چه شور و حال و لذتي او راقنداق مي كردم .

2-فرزند چهارده ساله ي من با علاقه و داوطلبانه به جبهه هاي جنگ رفتهئ بود و اينك مردم شهر او را در تابوتي روي شانه هاي خود برايم باز آورده بودند .

3- اما اكنون كودكم ساكت و آرام بود و دستانش قطعه قطعه شده بود و ديگر مثل هميشه دست در گردنم نمي انداخت .

4- حنجره اش زخم بزرگي برداشته بود و ديگر با من سخن نمي گفت .

5- زخم هايش عطر آسماني و مقدس شهادت داشت .

6- به ياد دارم كه كودك من كه امروز مظلومانه شهيد شده است – در روزگار كودكي تكه چوبي را اسب خويش فرض مي كرد و با چوبي ديگر كه شمشيرش بود در بازي هاي روياييش با ظلم مبارزه مي كرد ( او مبارزه با ظلم را در بازي هاي كودكي اش آموخته بود )

7- كودك مظلوم من فقيرانه زندگي مي كرد و بزرگ شد . خوراكي جز نان بيات نداشت . . كفش هاي زمستاني اش گوه ي پاره اي بود كه پايش را از سرماي استخوان سوز زمستان در اماننگه نمي داشت ، وقتي از مدرسه مي آمد و پاهاي يخ كرده اش را بر پايه ي كرسي گره      مي زد غم سراپاي وجودم را مي گرفت .

8-خود را سرزنش مي كنم كه به عنوان مادر نمي توانستم كاري براي كودكم انجام دهم دست هاي لطيف كودكانه ي او هميشه از سرماي زمستان كبود مي شد .

9- فرزند مظلوم  من پيوسته در قلبش كينه ي دشمنان را داشت ، قلبش هم چون نارنجك آماده ي انفجار و قيام عليه ظلم بود . او با شعار نوشتن عليه ظالمان روي ديوارهاي شهر مبارزه با دشمن را تمرين مي كرد .

10- شهادت فرزند من چگونه در فضاي ملكوت منتشر شد كه دل من در فاصله ي هزار فرسنگي ، شهادت او را دريافته بود و گواهي داده بود ( شهادت فرزندم به دلم برات شده بود )

11- تكرار معني بخش پيشين است :فرزند من چگونه به شهادت رسيد كه وقتي پيام رسان غيبي ، خبر شهادت جان سوز او را به من داد دلم آتش گرفت ؟

12- وقتي فرزندم را كفن مي كردم ، شور و نشاط كودكي او را به خاطر مي آ وردم و با تمام وجود مي سوختم .

 

 

 

13- پيكر فرزند شهيد من بر دوش مردم شهر بود و عطر شهادت او تمام محله ها ( كوچه

قديمي دوآبه ) را از عطري مقدس آكنده بود .                                                14-تمام مردم شهر مي گريستند و فرزند شهيد مرا تشييع مي كردند و  فقط فرزند ديگر من يعني برادر كوچك فرزند شهيدم ، در حالي كه با برادرش خداحافظي       مي كرد به اين مي انديشيد كه بايد به جاي برادرش سلاح برگيرد و به مبارزه ي دشمنان برود .             

                                                                            

خط خون

1- درختان را به اين دليل دوست دارم كه به احترام تو به پا ايستاده اند و آب را براي اين دوست دارم كه مهريه مادر تو است .

2- شهادت تو به شرافت معني و ارزش بخشي و سپيده ي صبح نمادي از پاكي و نجابت توست ، سرخي غروب آفتاب ياد آور شهادت خونين توست .

3- چه سعادت مند و بلند مرتبه بوده است آن گودالي كه تو در آن به شهادت رسيدي ، عظمت اين گودال ثابت كرد كه در عين كوچكي و فرو افتادگي مي توان بزرگ و عالي مرتبه بود .

4- شهادت تو همه چيز را در هستي به دو قسمت كرد : هر چه در سوي تو حسيني است و مظهر حق است و هر چه در ديگر سوي است ، يزيدي و باطل است . شگفتا از شهادت تو كه معيار حق و باطل است .

5- شهادت تو ان چنان ارزشمند است كه تمام ارزش زندگي را تحت تأثير قرار داده و آن را بي قدر كرده است و ان را به ريشخند گرفته است . اكنون « زندگي » بر چنين « مردني » غبطه مي خورد و حسادت مي ورزد .

6- حقيقت كه خون بهاي توست با خون تو هم ارزش است ، خون تو عين حقيقت است

7- پايداري تو در برابر ستم باعث شد كه جهان دوام يابد زيرا جهان با دروغ فرو م پاشد و نابود مي شود ؛ و تو با شهادتت ، دوام و بقاي « راستي » را امضا كردي .

8- اكنون تو بزرگترين و يگانه مظهر شجاعتي و همه ي انسان ها در همه ي دوره هاي تاريخي از شجاعت تو الهام مي گيرند و در برابر ستم مي ايستند ، آن سان كه گويي تو به پاسداري از حق ايستادي .

9- تو با صداقت در برابر دشمن ايستادي و همين صداقت به پايداري و قيام تو ارزش و

زيبايي بخشيد .

10- تو ان چنان عظيم و بلند مرتبه اي كه عقل از درك عظمت تو عاجز است .

11- شهادت تو ، فرهنگ شهادت را در طول تاريخ زنده نگه داشته است . و در همه ي دوره ها ستم ديدگان شهادت طلب به پيروي از تو در  برابر ستمگران تا مرز شهادت ايستادگي مي كنند .

12- نام تو غفلت و سستي را از ميان بر مي دارد و مردم را به انقلاب و حركت وا مي دارد.

13- سخنت درست و دقيق و راه گشاست هم چون قانون ؛ كاري كه تو كردي با معيار هاي عقل حسابگر مصلحت انديش قابل سنجش نيست « شهادت » تنها راهي است كه تو براي دست يافتن به حقيقت برگزيدي .

 

تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما

1- روزي كه خورشيد در جام شفق شراب ريخت . اشاره به سرخي شفق كه بنا بر قولي مشهور ،  نشان دهنده ي مظلوميت خون علي ( ع ) و حسين (ع) است . ابوالعلاي معرّي ، شاعر معروف در سروده اي گفته است : « سرخي صبحگاهان و شامگاهان طبيعت دو نشانه ي ابدي از ريخته شدن مظلومانه ي دو خون است : فرق شكافته ي علي (ع) و سر بريده ي حسين (ع) به طور كلي مصراع اول بيت اول توصيف روز عاشورا كه سر امام حسين (ع) را بر نيزه كردند چنين به نظرم آمد كه برچوب خشك نيزه ها گل خورشيد شكفته است.

2- خورشيد  ( چهره اي نوراني امام حسين (ع) ) و شفق را همچون صدفي در آب – كه به روشني پيداست – ديدم ، باورم نمي شد كه سر امام حسين (ع) را بر نيزه كنند ، گويي اين واقعه را در خواب ديده ام .

3-  مگر مي شود خورشيد را بر سر نيزه ديد ؟آري عصر عاشورا كه سر امام حسين را بر نيزه كردند من خورشيد را بر سر نيزه ديدم . ديدن خورشيد بر سر نيزه بسيار شگفت انگيز است .

4- اي ساقي امشب – با يادآوري شهادت امام حسين – بسيار بي تابم با من امشب بيشتر مدارا كن .

5- من تشنه ي عشق حسينم ، در سر چشمه و هنگام آب خوردن تشنگان حق تقدم دارند پس شراب عشق حسين را پيش تر به من بنوشان زيرا ياران و همراهان مي توانند صبر كند  ( بيت تداعي كننده ي شهادت تشنه لبانه حسين (ع) است )

6- من تحمل آن را ندارم كه دوران ستم را سپري كنم تا روزگار صبح سعادت و پيروزي برسد ، چرا كه من از ستمكاران زخم خورده ام و نمي توانم صبور باشم .( مصراع اول  استفهام انكاري دارد).

7- اين آرامشي كه ب ر شهر كوران ستم پذير حاكم است ارزاني خودشان باد .

8- من از ستمگران تاريخ زخم هاي بسيار خورده ام ، من گرچه با مردم سازشكار اين روزگار زندگي مي كنم ، درميان ايشان غريبم ( من = درتمام اين بيت ها در مفهوم گسترده و اجتماعي وديني خود به كار رفته ، منظور از « من » تمام مسلمانان و مظلومان عالم است

9- من از صبر و تحمل در برابر ستمكاران متنفرم ، كينه ي ستمي كه بر آدم رفت و هابيل قابيل را كشت ( اولين رويارويي حق با باطل ) هنوز در دل من است .

10- من از روزگار كودكي با محمد (ص) پيمان بستم كه در راه دين و هدف تا پاي شهادت بايستم .

11- همراه ابوذر در برابر ستم ايستادم و به بيابان ربذه تبعيد شدم و همچون عمار بر مظلوميت علي ( ع ) گريستم .

12- من تلخكامي صبري كه مظهر صبر خدا ( حضرت علي ( ع ) است در كام خود دارم . و تلخي زهري كه امام حسين ( ع ) را به شهادت رساند ، در كام خود حس مي كنم .

13- من ستم ديدم و بر اين ستم ديده گي تحمل كردم تا آن گاه كه در روز عاشورا با حسين در كربلا به قيام برخاستم.

14- در آن روز ( روز عاشورا )غروب مي كرد سر حسين ( ع)را بر نيزه كردند ، گويي گل خوشيد است كه بر خشك چوب نيزه ها شكفته است .

15- مظلومان و ستم ديدگان با زاري فرياد مي زدند و سراسر دشت آغشته به خون پاك شهيدان بود .

16- شگفتا كه ما چه مردمان ، بي درد و بي مسئوليت و نامردي بوديم .

17- حسين ( ع) از پا افتاد و شهيد شد در حالي كه مابر جا و برقرار بوديم و زينب       ( س ) به اسيري رفت و ما بر سر خانمان خويش بوديم ( ما مسلمانان چنان كه شايسته بود از پيشوايان خويش پيروي و حمايت نكرديم ) .

18- به واسطه ي ما و با دستان ما  در گستره ي صحرا دستان علم دار خدا ( ابو الفضل   ( ع)) را قطع كردند .

19- دردا در روز عاشورا فرزندان پيامبر را – ك به منزله ي مرغان بستان خدا هستند – به شهادت رساندند .

20- در هنگام كه باغ خانواده پيامبر خزان بود ما سبز و شاداب شديم ( با خانواده ي پيامبر همراهي و همدردي نكرديم ) ستم ستمگران را تحمل كرديم و تا پاي مرگ ذلت بار صبوري پيشه كرديم .

21- روزي كه فرزندان پيامبر در برابر ستمگران ايستادند ما ايشان را ياري نكرديم و ننگ سلامتي بر ما ماند و مسئوليت شهادت  آن عزيزان تا قيام قيامت بر دوش ما باقي ماند

.

عرفان و تصوّف

 

 1- اي پيرو اي راهنماي كامل ، مرا در پيمودن راه پيمودن راه عشق ياري و راهنمايي كن ، چرا كه راه عشق دراز و دشوار است و من تازه پاي در اين وادي نهادم .

2- راه عشق راهي تاريك و پر خط است . بدون مراقبت يك انسان كامل و پخته كه قبلاً اين راه را طي كرده است ، پاي در اين راه مگذار زيرا خطر گمراهي وجود دارد .

3- عارف بايد وقت شنالس باشد يعني حالتي كه غيب بر او عارض شده است او وظيفه اي كه در زمينه ي آن حالت دارد بايد بشناسد و انجام دهد و آن را به آينده موكول نكند .

4- « برق » در اين بيت معادل اصطلاحي عرفاني « حال است . « حال » عبارت از آن وضعيت روحي و معنوي است كه بدون اختيار بر قلب عارف وارد مي شود و زودگذر است  معني بيت : عنايتي ( = حالي ) از جانب معشوق ( خدا ) نصيب عاشثق ( بنده ) شد و سراپاي وجود او را تحت تأثير قرار داد .

5- اي حافظ اگر مي خواهي كه در پيش گاه حق حضور يابي ( مراد از حضور ،  حضور دل بود به دلالت يقين ) از خدا غافل مباش چنان كه گفتند : چون به ديدار آن كه دوست داري رسيدي دنيا را واگذار و رها كن .

 

 

در ذكر عشق

 

1- عشق ، دل بري است كه عاشق را مي كشد و باكشتن او ، او را بر مي كشد و برتري مي بخشد . سر نماي را به دو صورت مي توان خواند و معني كرد : سرنماي : سرور و سربلند ؛

سِرّنماي : افشاكننده راز . اگر معني دوم را بپذيرم بيت آرايه ي جناس ناقص حركتي خواهد داشت .

2- عشق راز خود را به كشته ي خود مي گويد ، زيرا كه سَر ، سخن چين و غماز است .

3- برخيز و آماده ي نماز عشق شو ، چرا كه مؤذن به عبارت « قد قامت الصلاه » رسيد و اكنون همه ي مقدمات براي عاشق شدن تو مهياست .

4- عشق همچون آبي است كه آتش را فروزانتر مي كند و آتشي است كه آب را مي سوزاند . سنايي با بيان اين تصويرهاي پارادوكس درصدد است تا عشق را كاري معجزه آسا نشان دهد .

5- عشق فراتر از جسم است و همچون پرنده اي است دانا كه اسير قفس ( تن ) نمي شود .

6- جاني كه از عشق تهي باشد و از حقيقت حق و مبدأ عالم وجود ، جدا افتاده باشد . مانند مرغ خانگي است كه دست از پرواز شسته و دل به زندگي حيواني و دانه هاي عالم خاكي بسته است .

7- ..... كه به سوي بلندي پر نمي كشد . پر دارد اما قدرت و همت پريدن و اوج گرفتن ندارد .

8-تمام تلاش مرغ خانگي ( جان دور از يگانگي و انسان تهي از عشق ) تأمين معاش و توجه به حيات دنيايي است .

9- عشق انسان را از بلاها و زشتي ها و تباهي نجات مي دهد ؛ تو نيز بنده ي عشق باش تا از بلاها و زشتي ها و تباهي ها نجات يابي .

10- عالم عشق عالم كامروايي و بهره مندي نيست زيرا عاشق به دنبال دست يافتن به آرزوها و هواهاي خود نيست . علامه طباطبايي نيز مي گويد :

كشيدند در كوي دلدادگان                                           ميان دل و كان ديوارها

11- عشق ورزيدن و به هدف رسيدن كافي نيست . انسان عاشق از آرزوها و خواسته هاي خود بيزار و هرگز تمنا داشتن با رسيدن به مقصود يكي نمي شود .

12- خداوند پاك و بي چون ، از آنجا كه خودش پاك است از انسان عشق پاك و خالصانه   مي پذيرد .

13- عالم خاكي جاي سرگرمي و بازي و غفلت است و عالم پاك عشق ، عالمي است كه بايد عاشق از همه چيزش در راه عشق دل بردارد

14- عاشقان در راه عشق ، تسليم اراده ي معشوق اند و حاضرند در راه او جان خود را فدا كنند در حالي كه تو اي مدعي به فكر دنيا و مقام و مرتبه ي خود هستي !

15- كسي كه از عالم عشق بي خبر و بي بهره بود ، عاشقي را ديد كه جان مي كند ومي خنديد

16- به او ( به عاشق ) گفت : چگنه است كه در وقت جان دادن مي خندي و اين چنين شادماني ؟

17- عاشق گفت : وقتي معشوق خود نمايي كند و پرده از روي خويش برگيرد . بايد كه عاشق چنين خندان در پيش او بميرد و در او فاني شود .

18- در عالم عشق همه ي مراتب و مقام ها از ميان مي رود ، عشق خود هم راه است و هم رهبر ، مقام و منصب را در آن جايگاهي نيست .

19- عاشق در پرداختن به عشق و معشوق از خود اختياري ندارد ؛ تو فهم درستي از عشق نداري . عشق آن گونه كه تو مي پنداري نيست .

 

    هر كه عاشق تر بود بر بانگ آب

 

1- كنار جوي آبي ديواري بود و تشنه اي روي ديوار دردمندانه و لب تشنه نشسته بود . آب در اين تمثيل نماد معشوق و هدف است و ديوار نماد حجاب ها و مانع هايي است كه انسان را از معشوق باز مي دارد و تشنه نماد عاشق است.

2- او هم چون ماهي براي رسيدن به آب بي تاب بد و آن ديوار مانع دست يافتن او به آب بود .

3-ناگهان ، تشنه خشتي از كند و در اب افكند ، صداي آب به گوشش رسيد ، گويي تشنه را سوي خود دعوت مي كرد .

4- تشنه وقتي صداي آب را شنيد سر مست شد گويي صداي آب براي او چون شراب بود .

5- تشنه ي رنجور از صفاي آب و صداي دلناز او به وجد آمد و پي در پي از ديوار خشت مي كند و در آب مي انداخت .

6- آب خطاب به تشنه فرياد بر مي آورد كه از اين خشت در آب انداختند چه سودي براي تو حاصل مي شود .

7- تشنه گفت اي آب من از اين كار دو فايده مي برم بنابراين هر گز دست از اين كار بر نخواهم داشت .

8- اولين فايده شنيدن صداي آب است كه براي تشنه بهترين نغمه و موسيقي است .

9- صداي آب هم چون صداي اسرافيل است كه مرده را به زندگي جاودانه مي پيوندد

10- و يا هم چون صداي رعد در فصل بهار است كه باغ از اين صدا گل ها و گياهان بسياري مي آورد .

11- فايده ي ديگر اين است كه كندن هر خشت از ديوار مرا به آب گوار نزديك مي كند ( منظور نزديك شدن به معشوق ).

12- زيرا با هر بار خشت كندن من ، اين ديوار بلند ، كوتاه تر مي شود .

13- تا زماني كه اين ديوار بلند است مانع رسيدن من به آب است ، مولانا در اين بيت غرور را يكي از موانع دست يافتن انسان به كمال مي داند و تعبير « عالي گردن » را براي بيان آن به كار برده است و راه غلبه بر غرور را تواضع در برابر معبود و معشوق مي داند . چرا كه غرور مانع سر فرود آوردن در برابر محبوب مي شود .

14- تا انسان در برابر معشوق ترك حيات نگويد و خويشتن خويش را ناديده نگيرد در عشق به مرتبه اي نمي رسد كه به حيات جاوداني دست يابد . ( عشق به انسان حيات جاودانه مي بخشد به شرط ان كه در راه عشق از همه چيز خود بگذرد .)

15- هر كس كه تشنه تر باشد زود تر خشت ها و ملات هاي ديوار ار بر مي كند و هر كس عاشق تر باشد زود تر و بيشتر از ماديات مي گذرد .

16- هر كس كه ارزش عشق را بهتر بيشتر دريابد زود تر خود را از قيد حجاب ها و   مانع ها رها مي سازد .

 

  چند دوبيتي ( فهلويّات )

 

1- براي رسيدن به معشوق و پيمودن راه عشق بايد به رموز عشق آشنا بود و بايد آن را از ساكنان طريق عشق ( خراباتيان و خوانقاه نشينان ) آموخت ، تو كه به رموز عشق آشنا نيستي و با عارفان هم نشين نشده اي و هنوز نيك و بد خود را نمي شناسي ، چگونه مي خواهي به پيش گاه معشوق برسي ؟

2- در عالم عشق هر عاشقي سليقه اي دارد يكي درد عشق را مي پسندد و يكي درمان و كامروايي در عشق را دوست دارد يكي طالب وصل است و يكي جدايي و غم ها ي شيرين آن را دوست دارد . اما من تسليم خواست معشوقم ، چيزي را ميپسندم كه او بپسندد .

 

شروه

 

1- به تماشاي باغ رفتم و دل از كف دادم ، نگاهم به نوگلي افتاد نمي دانستم كه اين نوگل همان دلبرمن است خدا مرا كور كند كه دلبر راديدم و نشناختم .

2- دل من مثل پروانه است و از سوختن در راه عشق پروايي ندارد .                         دل فايز مثل مرغ پر شكسته است ( پرنده اي است كه شكار شده است ) و هر جا كه افتد ديگر توان پرواز ندارد .

 

 

خر گيري

1- مردي هراسان كه از ترس چهره اش زرد ورنگ پريده و لب هايش كبود شده بود به درون خانه اي گريخت .

2- صاحب خانه به او گفت خير است ، اغور به خير ، چه شده است كه مثل پير ها دست تو مي لرزد؟

3- ماجرا چيست ؟ چرا فرار كرده اي ؟ چرا رنگت اين طور پريده است .

4- گفت امروز براي بيگاري براي شاه سر كش و ستمگر از كوي و برزن خر مي گيرند .

5- گفت : خب مي گيرند كه بگيرند ، عمو جان تو خرت كجا بود ، خودت هم كه خر نيستي ، ديگر چه غمي داري ؟!

6- مردگريزان گفت : مأموران شاه در گرفتن خر آن قدر جدي و هيجان زده هستند كه اگر مرا عوضي به جاي خر بگيرند عجيب نيست .

7- هم چنان سخت مشغول خر گيري هستند كه راستي راستي قدرت تشخيص خر از غير خر را ندارند .

8- در روزگاري كه حاكمان ما نادان بيشعور هستند اگر مردم را خر بپندارند و به جاي خر بگيرند شگفت نيست .

 

 

 

 

 

 

 

حرف حساب

 

1- كار ما مدتي عقب افتاد و در ايام غيبت ما مدعي جسور و پررو شده است

2- او ادعا مي كرد كه من بسيار عالي مقام هستم و با « گل آقا » سر سازش ندارم .

3- با دوتا جمله روي او را كم كرديم ، آنچنان كه ديگر جرأت حرف زدن نداشته باشد

4- براي همين به عيب جويي از ما پرداخته و مشتي سخنان بي پايه را سر هم كرده است

5- او نمي داند كه ما هنوز هم موقعيت خود را حفظ كرده ايم و هميشه همان گل آقايي كه بوده ايم هستيم .

6- شما مخاطب عزيز كه چشم و گوشتان باز است چرا واقعيت را در نمي يابيد ؟ بگذاريد او ادعا كند و شما قضاوت كنيد .

7- همه ي ما بايد اهل « ادب » باشيم و از خدا بخواهيم كه به ما توفيق دهد مؤدب باشيم

8- « بي ادب »حق ندارد كه سخن حق را زير پا بگذارد و آن را به گونه اي ديگري بيان كند .

9- من با آدم هاي زيادي سر و كله زدم تا طنز نويس برجسته ي روزگار خود باشم .

10-هر دو از يك منشأ سرچشمه گرفته ايم اما من خوش سخن شده ام چون بلبل و مدعي چون كلاغ شوم سخن شد .

11- هر دو از يك منشأ سرچشمه گرفتيم اما من شيرين و دوست داشتني  شدم هم چون رطب و او نا مطبوع و ناگوار شد چون خرما خرك .

12- البته ما قصد شكوه و گله گذاري نداريم ؛ ما در برابر مدعي محكم و استوار        مي ايستيم همان طور كه عقاب در برابر چلچله كم نمي آورد .

13- سخنان سرد و ناخوش آيند مدعي ما را به سخن آورد و حرف را به اينجا كشاند مثل بادسرد كه باخودش برف مي آورد .

14- وگرنه ما اهل دعوا نيستيم و اكنون هم قصد دعوا نداريم .

15- تو كه دستت به دهانت مي رسد چرا ما فقيران را سرزنش مي كني و مي آذاري .

16- اگر مي خواهي مانند من به مقام بي نيازي و آزادگي بررسي ماديات و وابستگي هاي

دنيايي را ترك كن .

 

 

 

17- اگر مي خواهي سخنت را همگان بپذيرند و حرفت حرف حساب باشد بايد مثل من قيد همه چيز را بزني و قدرت و ثروت را ترك كني .

18- دردا و دريغا كه در روزگار ما مدعي بسيار است ولي دوست و يار پيدا نمي شود و من از تعداد زياد اين مدعيان گيج و ناهشيار شده ام .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:19  توسط الف.م  | 

ادبیات پیش انسانی 1

شرح متون نظم ونثر ادبات 2 پيش دانشگاهي قسمت (اول (

 

نيايش

1- خدايا سينه اي آتش افروزي به من عطا كن كه در آن سينه دلي وجود داشته باشد و آن دل سراسر پر از سوز عشق باشد .

2- هر دلي در آن سوز عشق نباشد آن دل ، دل نيست و دل بي عشق و افسرده آب وگلي بيش نيست .

3- خدايا دلم را به آتش عشق شعله ور كن و در سينه ام آه و سوز و گداز عشق قرار بده و زبانم را به آتش عشق شعله ور كن .

4- خداوندا وجودي به من عطا كن كه پر از درد عشق باشد و دلي داشته باشم كه سراسر پر از درد عشق باشد .

5- كلامم را با سوز عشق شايستگي ببخش و سخنانم را طوري قرار بده كه آتش گرماي خود را از سخنان من وام بگيرد ( زبانم را از آتش سوزان تر كن ).

6- پريشاني دلم مهر عشق بزن و زبانم را مؤثر قرار بده .

7- سخني كه از روي عشق واقعي نباشد اگر آن سخن باعث شادي هم شود آن شادي حقيقي نخواهد بود و ارزشي ندارد .

8- خدايا دل افسرده و خاموش دارم كه همچون چراغي است كه نور و روشنايي از آن دور شده است .

9- اي خدا به اين دل افسرده من گرماي عشق عطا كن و اين چراغ خاموش دل مرا با آتش عشق روشن كن .

10- و در راه اين زندگي پر پيچ و خم من فقط به لطف تو نياز دارم و ديگر هيچ.

 

وصف ابر

1-  ابر  سياه رنگي همچون قير از روي درياي آبي رنگ به آسمان بلند مي شود كه مثل فكر و انديشه ي عاشقان گردان و مثل صبح عاشق شيدا بود .

2- ابر مانند سيلابي در ميان آب هاي راكد و آرام آسمان به حركت در آمده و همچون گرد باد تندي بود كه گرد و غبارش در آسمان معلق بود .

3- ابر از هم جدا و تكه تكه شد ودرآسمان به گردش درآمد مانند گله ي فيل هاي پراكنده اي در ميان صحراي روشن.

4- ابر گويي مثل زنگار روي آينه ي چيني بود وگويي مثل موي سنجابي برروي پارچه ي ابريشم سبز رنگي بود.

5-گويي آسمان از نظر رنگ مثل دريا بود كه ناگهان سيمرغ بچه هاي خود را برروي آن به پرواز درآورده بود.

6- ابر از روي آسمان اين طرف و آن طرف مي رفت و آسمان گاهي روشن و گاهي تاريك مي شد و در اثر آن گاهي آسمان ظاهر مي شد و گاهي پنهان .

7- ابر مانند صندل سوهان زده اي بود كه بر روي صفحه ي زرد رنگ ريخته باشند و مانند ماده ي خوشبوئي بود كه بر روي صفحه ي شيشه اي غربال كرده اند .

8- ابر مانند آتش دود آلودي بود كه ناگهان آب بر روي آن پاشيده باشند و مانند چشم عاشقي بود كه از اين معشوق بينا روشن مي شود .

9- هواي روشن از رنگ غبار آلود و تيره و تار شده است يا مثل خان كافري كه با شمشير پادشاهي والا مقام كشته شده است .

 

بوي جوي موليان

1- بوي رودخانه موليان و بوي معشوق به مشام مي رسد .

 2- ريگزار آمو دريا و سنگلاخ راه زير پايم هم چون پارچه اي ابريشمي به نظر         مي رسد

3- آب جيحون از شوق ديدار دوست فقط تا كمر اسب مي رسد .

4- اي بخارا شاد باش و عمر جاويد داشته باش زيرا كه امير با شادماني به سوي تو مي آيد

5- امير همچون ماه است و بخارا همچون آسمان ،ماه در آسمان طلوع خواهد كرد .

6- امير هم چون درخت سرو شادابي است و بخارا هم چون باغ و بوستاني است ، نخل سرو در باغ و بوستان خواهد روييد .

7-

  8 - ستايش و مدح سود آور است اگر چه به خزانه آسيب مي رساند.                              

 

 

 

 

 

 

ايوان مداين

1- اي دل عبرت بين از آنچه كه مي بيني عبرت بگير و اين خرابه هاي مداين را همچون  آينه ي عبرت براي خود قرار بده

2- يكبار از كنار رودخانه ي دجله به مداين بيا و از چشمانت دجله ي دومي (اشك ) بر    خاك مداين جاري ساز.

3- خود دجله به اندازه ي صد دجله به حال ايوان مداين مي گريد ، گويي كه از شدت گرماي اشك خون او گويي آتش مژه هاي چشم او شعله ور مي شود .

4- آيا مي بيني كه چگونه ساحل دجله كف به دهان مي آورد گويي كه انسان تصور         مي كند لب دجله از آبله زرد شده است .

5- جگر دجله از آتش حسرت مي سوزد آيا شنيده اي كه آتش آب را بسوزاند .

6- به حال دجله پياپي گريه كن و اين گونه با ريختن اشك چشم زكاتش را بده اگرچه آب دريا خود از دجله زكات مي گيرد ( به دريا مي ريزد ).

7- چون زنجير عدل ايوان مداين پاره شد دجله گويي ديوانه شد و به زنجير كشيده شد و همچون زنجير از درد به خود پيچيد ( اشاره به امواج رود خانه ي دجله ).

8- گاه گاهي با زبان اشك و با گريه كردن ايوان را صدا بزن  به اميد آنكه شايد از ايوان مداين پاسخي بشنوي .

9- هر يك از دندانه هاي قصر پياپي به انسان پند مي دهد و تو هم از صميم دل پند اين دندانه هاي قصر را بشنو و بپذير .

10- ما كه كاخ عدل و عدالت بوديم چنين ستمي بر ما روا شد پس واي بر حال قصر ستمكاران كه به چه خواري و ذلتي دچار خواهند شد .

11- گويي كه به حكم آسمان گردن ده يا به حكم خداوند اين ايوان همچون فلك واژگون شده است .

12- به حال چشمان من مي خندي كه براي چه اينجا مي گريد ، اينجا به حال آن چشمي گريه خواهد كرد كه با ديدن اين صحنه ها عبرت نگيرد و گريان نشود.

13- زمين گويي مست شده است زيرا به جاي شراب در كاسه ي سرهرمز خون ودل انوشيروان را خورده است.

14- پندهاي زيادي درتاج سر انوشيروان نوشته شده بود اكنون پندهاي زيادي بعد از مرگش در مغز سرش پنهان است.

15- خسروپرويز وآن ميوه هاي ترنج وبه همه از بين رفته اند.

16- پرويزبه هر جايي ميوه هاي طلايي داشت و از اين ميوه هاي طلايي باغ وبوستان درست كرده بود .

17- اكنون پرويز مرده است از او كمتر سخن بگو ، اكنون آن باغ هاي طلايي كجاست ، برو و آيه ي «كم تراكوا » را بخوان و عبرت بگير .

18- گفتي آن پادشاهان اينك كجا هستند اينك شكم خاك آن ها را تا ابد در دل خود جاي داده است .

19- اين خاك پادشاهان جبار زيادي را بلعيده است ولي اين گرسنه چشم ( اين حريص ) هنوز از خوردن آن ها سير نشده است .

20- اي خاقاني از اين دنيا عبرت بگير تا اين كه خاقان از تو عبرت بگيرد .

 

 

جدال سعدي با مدعي در بيان توانگري و درويشي

1- يك در نفر در ظاهر مانند درويشان نه در باطن مانند آنها در مجلسي نشسته بود  

ديدم.

2- و يكسره زشت گوئي مي كند و شروع به سرزنش توانگران مي كند .   

  3 - تا اينكه سخن به جايي رسيد كه انسان ها ي درويش قدرت و توانايي ندارند و ثروتمندان ارادت و دوستي .

4- معني بيت:انسان هاي بخشنده پول براي بخشش ندارند و ثروتمندان كرم و جوانمردي و بخشش ندارند .

5-  سعدي گفت : اي دوست ثروتمندان مايه ي درآمد فقيران و ذخيره براي عابدان و مورد توجه زيارت كنندگان و پناهندگان و حمل كننده ي بارهاي سنگين براي آسايش ديگران .

6- معني بيت

7- تو نمي تواني به بخت واقبال آنها برسي جز دوركعت نمازخواندن آن هم بافكرپريشان.

8- اگر قوتي براي يخشيدن و عبادت است اين عمل براي ثروتمندان راحت تراست كه مال پاك دارندولباسهاي كثيف وآبروي حفظ شده وآسوده خاطر.

9- ونيروي بندگي درلقمه حلال است ودرستي عبادت در لباس پاك معلوم است كه از شكم گرسنه چه كاري بسر مي ايد و از دست خالي چه بخشندگي و از پاي بسته چه حركت و از دست گرسنه چه خيريست .

10- معني بيت : آن كسي كه مخارج فردايش مشخص نيست شب با پريشاني و اشفتگي مي خوابد

11- معني بيت : مورچه براي اينكه در زمستان آسوده باشد در تابستان به جمع آوري آذوقه مي پردازد .

12- آسايش با فقر بدست نمي آيد و آسودگي خاطر در تنگ دستي ممكن نيست يكي تكبيرالحرام نماز عشا را دارد و ديگري منتظر غذا و شام است .

13-معني بيت : انسان هاي ثروتمند به خداوند و عبادت او مشغول اند و انسان هاي فقير خاطري آشفته و پريشان دارند

14- شروع كرد به توهين كردن وبي شرمي.

15- چنان تعريف در توصيف آنها گفتي وسخن هاي پوچ وبي هوده گفتي كه درخيال تصور كنندكه پاد زهرند ويا رزق روزي مردمند.

16- آنقدر مغرورو خودپسند ونفرت انگيز مشغول مال ونعمت دنيا وشيفته مقام وثروت كه سخن نمي گويند جزبه ناداني ونگاه نمي كند جز روي بي ميلي.

17- دانشمندان وعالمان را به گدايان نسبت مي دهند وفقيران را بي سروپايي سرزنش  مي كنند.

18- سعدي گفت: آنها را(ثروتمندان)سرزنش نكن كه آنها صاحبان كرمند.

مدعي گفت: اشتباه گفتي آنها اسير پولند،چه سودي است كه مانند ابر بهاري هستند و   نمي بارند

19- پول وتوانايي دارند اما نمي بخشند وقدمي در را ه خدا برنمي دارند وپولي بي منت وآزار واذيت نمي دهند ومالي را به سخن بدست مي آورند وبا خسيسي نگه مي دارند و در حسرت زندگي مي كنند.

20- ثروت انسانهاي بخيل بعداز مرگش معلوم مي شود گفتم خصلت توانگران واقف نشده اي  مگر در حالي كه از آنها گدايي كرده اي و خواسته ات را اجابت نكرده ام.

21- گفت براساس تجربه اي كه داشتم مي گويم زير دستان خود دم درمي گذراند و خدمت كاران سنگدل مي گذارند كه اجازه ي ورود به افراد ديگر را ندهند وبر سينه ي عالمان دست ستم مي گذارند.

22- گفتم: به خاطر آنكه از دست انسانهاي پرتوقع خسته شده اندو از نامه درخواست كمك گدايان به امان آمده اند وعقلاً غير ممكن است كه اگر سنگ ريزه هاي بيابان در شود چشم گدايان پر شود.

23- واز عواقب آن نمي ترسند.

24- معني بيت:اگر كلوخي ( سنگي ) بر روي سر سگي بيفتد او با شادماني فكر         مي كند  كه آن استخوان است .

25- معني بيت : اگر جنازه اي را دوش به دوش بكشند انسان پست فكر مي كند كه آن سفره ي غذاست.

26- خداوند به توانگر با چشم لطف مي نگرد و او به دليل همين عنايت الهي به حرام       نمي پردازد.

27- آيا ديده اي كه دست نادرستي به گردن آويخته شود ( بشكند ) يا فقيري به زندان بيفتد و جز به خاطر فقرا .

28- معني بيت : با گرسنگي تواني براي عبادت نخواهد بود و فقر و بيچارگي اختيار عمل را از پرهيزگار مي گيرد .

29- به من توجه نكن تا ديگران چنين توقعي نداشته باشند زيرا به واسطه ي هجوم خواهندگان ثوابي نتوان بود كه من بر حال ايشان رحمت مي برم : دلم به حالشان        مي سوزد .

30- تو حسرت مال آن ها را مي خوري و اين شيوه ي انسان هاي كم عقل است كه وقتي از آوردن دليل ناتوان مي شود دشمني آغاز مي كند .

31- اگر از مخالفت با بتان دست بر نداري تو را سنگسار مي كنند ( خطاب آذر به ابراهيم – سوره مريم – 46)

32- مردم از اين بحث و گفت و گوي ما تعجب كرده بودند  نزديكان خداوند بزرگ و بلند مرتبه انسان هاي توانگري هستند كه خلق درويشان را دارند و درويشاني هستند كه همت توانگران را دارند و بزرگترين توانگران آن كسي است كه به فكر باشند و بهترين فقرا آن كسي است كه به توانگران بي اعتنا باشند .

33- هر كس به خداوند توكل كند او را بس است .(سوره ي طلاق- 2 )

34- و بعد از خشم گرفتن من رو به درويش كرد و گفت : سر گرم چيز هاي پوچ هستند

35- معني بيت : اگر در اثر نيستي و فقر كسي هلاك شود من مال و ثروت دارم و      نمي ترسم همان طور كه مرغابي از طوفان نمي ترسد .

36- معني بيت : انسان پست وقتي در زندگي از پس گرفتاري خود بر مي آيد            مي گويد كه همه ي عالم بميرند و من غمي ندارم .

37- سفره ي نعمت ها را همين كرده مي بخشند ، طالب نام نيك اند و خواهان بخشش خداوند و اينان .

38- به حكم قاضي راضي شدم ــ  بيش از اندازه ي فكر و فهم ما سخن گفت .

39-چشم پوشي كرديم و بعد از كشمكش دوستي كرديم و شروع به جبران كرديم .

40- اي درويش از كار روزگار شكايت نكن اگر به اين شيوه بميري بدبختي ( روش تيره

41- اي انسان توانگر وقتي از امكانات برخوردار هستي هم خودت و هم به ديگران ببخش زيرا در اين صورت دنيا و آخرت در دست توست 

 

 

 

 

سر رشته ي آمال

 

1-  اي خدا نشانه ها و پديده هاي آفرينش فهرستي از جمال و كمال تو هستند.

2- مغرب ادبارها ( گرفتاري ها و بدبختي ) نشانه ي قهر و خشم تو و مشرق اقبال ها (خوشبختي ها ) نشان دهنده ي لطف توست .

3- اي خدا گناهان ما از ميزان بخشش تو نمي كاهد همان طور كه آيينه از زشتي تصوير تغييري نمي كند .

4- اگر بال و پروانه سوخت مهم نيست چون شمع با شعله ي خود پرو بال به پروانه مي دهد

5- از شدت تنهايي مدتي با عقل همراه شدم ( از ديد عقل قضايا را تحليل و تجزيه كردم ) اما خار استدلال دامن وجود مرا ريش ريش كرد ( مرا از حقيقت دور كرد ).

6- با گذشت هر شب از روزي و رزق ما كاسته مي شود به اين دليل كه سوراخ غربال آسمان تنگ تر مي شود .(حسن تعليل)

7- همان طور كه قرعه و فال فالگيران دائماً در حال تغيير است ، نيت من هم لحظه به لحظه دگرگون مي شود .

8- اي صائب هر وقت كه مي خواهم يأس و نا اميدي را سروسامان بدهم و از خود دور كنم ، زلف او مرا به سر رشته ي آرزوهايم هدايت مي كند و گرفتار مي شوم                    

 

شعر و شاعري

1- معني بيت : صفت حقيقي موجودات پيش وپس دارد پس اول انبيا خلق شدند و بعد شعرا .                                                                                           2- اين گروه ( شاعران ) بلند مرتبه شعر هاي زيبا به رشته ي نظم مي كشند و    معاني را زينت مي بخشند . 

3- در آن هنگام در ايران شاعران شيوا كلام بسيار بودند .

4- در اوايل حكومت شاه طهماسب كه جايگاهش در بهشت است به شاعران بسيار توجه مي شد به طوري كه اشخاصي همچون شرف جهان و مولانا حيرتي از هم صحبتان مجلس پاك پادشاه بودند .

5- و در اواخر عمر در امر به معروف و نهي ازمنكر زياده روي ميكردند و چون اين گروه را جزء صالحان نميدانستند و به آن ها زياد توجه نمي كردند و اجازه ي     عرضه ي  شعر به آن ها نمي دادند .

6- آن ها بايد در شأن و مقام حضرت علي و ائمه (ع) قصيده بگويند .

7- ابتدا جايزه و پاداش از روح پاك ائمه توقع داشته باشند و بعد از آن از ما زيرا كه فكر و انديشه ي دقيق و مفاهيم با ارزش را و همچون استعاره هاي كم كاربرد را به شعر در مي آورند و آن ها را به پادشاهان نسبت مي دهند كه از نظر محتوا دروغ ترين آن ها بهترين آن هاست و اكثر آن ها درست و بجا بكاربرده نشده است ، اما اگر اين ها را به ائمه نسبت بدهند ( بهتر است ) زيرا مقام آن ها بسيار بالا تر است و به واقعيت و حقيقت نزديك تر است منظور اين كه مولانا جايزه از پادشاه نگرفت و وقتي اين خبر به او رسيد او تركيب بند مولانا حسن كاشاني را در شأن حضرت علي( ع ) ( كه پادشاه تخت هدايت است )سروده بود كه در حقيقت اين سروده الهام الهي بود و سخنوران آن زمان از گفتن مثل ان ناتوان بودند را جواب گفت ( نظيره گوئي كرد ) و نزديك به 50يا 60 تركيب بند شيوا كم كم به شاه عرضه كرد و همه ي آن ها مفتخر به گرفتن جايزه شد از جمله مشهور ترين اين شاعران كه گروهي در ايران و گروهي در ديگر ممالك بودند كه از يكديگر سبقت مي گرفتند  اول مولانا ضميري اصفهاني است كه او برترين و برگزيده ترين شاعران زمان خود بود ، علم فالگيري را خوب مي دانست و به اين جهت ضميري تخلص ميكرد ميدان باطنش منبع و گنجي از مفاهيم بلند بود وآرايش فكر وانديشه اش به فصاحت و شيوايي سحباني بود مردم و همه ي شاعران او را بزرگترين شاعران مي دانستند سخنان مرواريد گونه اش از حد و اندازه خارج است بسيار تيز هوش بود هر روز حداقل ده غزل مي سرود شعر اكثر شاعران قبل از خود را نظيره گويي كرده بود و يكه بيت هاي فرد كه مثل مرواريد هاي درخشان بود از درياي پر طلاطم ذوق و طبعش ظهور ميكرد ( به ساحل ظهور مي آمد ) مي سرود .

8- اين بيت را از نظر مدح عالي سروده است :

آن روز كه ايران كاخ شاه بنا شده بود هنوز زمين مثل يك مشت گلي در دست بنا          ( خداوند ) بود .

9- در راه زيارت كربلاي برافراشته و بلند مرتبه پاي او را سرما زد ، قطعه اي در مورد سرود : اي دل راه كربلا را بايد با سر پيمود تا بتوان به زيارت پادشاه دين و دنيا ( امام حسين ( ع) )رسيد .

10- من اشتباه كردم كه اين راه را با پا پيمودم ( به اين دليل پايم را سرما زد ) و من مقصر بودم و سرما گناهي ندارد .

11- ولي گناه من پذيرفته است زيرا كه در راه و در آرزوي رسيدن به تو چنان مست و مدهوش بودم كه سر از پا نمي شناختم .

12- شعر هاي با ارزش و مضامين زيبا ي او بسيار است در بين تمام شاعران به رشته ي نظم مي كشند مشهور است و در كتاب تذكره ي مير تقي كاشاني خلاصه ي آن ذكر شده است  .

13- شاعراني ديگر مولانا محتشم از سرزمين كاشان است كه در شعر وشاعري شهره ي همه جاست ، شعرش بسيار باشكوه و آرايه هاي ادبي كه مولانا محتشم در شعر خود  مي آورد دست انديشه ي شاعران به آن نمي رسد .

14-  و سه نمونه از آن قصيده اي است در ستايش اسماعيل ميرزا كه يك مصراع آن بر تخت نشستن . پادشاهي اوست .

15- قصيده هاي پر تكلف و غزل ها و تركيب بندهاو ترجيع بند هاي زيادي دارد .

16- اما مرثيه اي در سوگ سروده اي براي امام حسين (ع ) به رشته ي نظم در آورده است كه ابيات با ارزش و مفاهيم بسيار دقيق در آن وجود دارد كه گوش سخن همچون گوشواره اي تا ابد و تا روز قيامت آن را به يادگار خواهد داشت .و به مرثيه ي شيخ آذري و اين شعر به شعر مرثيه ي شيخ آذري كه خدا رحمتش كند كه تا آن روزگار هيچ يك از شاعران نتوانسته بودند نظير آن را بگويند خط بطلان كشيد .

17- معني بيت : روزي كه سر مبارك امام حسين به سر نيزه ها رفت گوئي خورشيد از پشت كوهسار طلوع كرد .

18-   معني بيت: مي ترسم ( مطمئنم ) وقتي بخواهند قاتل او را مجازات كنند

خداوند به طور كلي رحمت خود را بر انسان ها قطع كند .   

 

                                                                                                                                                     

بزم محبت

 

1-   به همان نازي كه ليلي  به كجاوه مي نشيند غم عشق او در خانه پنهان دلم جاي مي گيرد

2-به دنبال كجاوه و محمل معشوق آن چنان گريه مي كنم (كه خاك گل مي شود ) و شتر در گل مي ماند .

3- اگر خاري در پا فرو رود به آساني بيرون مي آيد ، اما خار غم عشق كه در دل فرو مي رود سخت است .

4- به دنبال شتر او به آرامي و آهستگي حركت مي كردم چرا كه مي ترسيدم غباري برخيزد و به دامان معشوق بنشيند .

5- دل مرا آزار مده زيرا مرغ وحشي دل اگر از روي باغي بپرد نشستن و برگشتن آن مشكل است .

6- به گلي كه به سرو مي خندد تعجب روا نيست چرا كه سرو پاي در گل و اسير است .

7- بزم عشق و محبت راتحسين مي كنم چرا كه در اين بزم تفاوتي بين شاه و گدا نيست .

8- اي طبيب از طلب و كوشش دست بر ندار زيرا هيچ كس تا ابد بين دو منزل ( دنيا و آخرت ) نمي ماند ، چنين نيز برداشت مي شود ( اگر كسي در نيمه راه دست از طلب دارد به معشوق نميرسد .

 

 

 

 

 

 

شرح درد مشتاقي

 

1-  با صد ها دفتر سخن گفتم باز هم نمي توانم شور و اشتياق خود را بيان كنم

2- اگر با لب و دهان خودم همراه مي شدم مي توانستم مانند ني گفتني هاي زيادي بيان كنم .

3- مدتي است كه اين قلم خوشبو و معطر و تاريخ نگار و شيوا نويس من رسم فراموشي پس گرفته است و آن گونه كه بايد از دوستان قديمي و پاك ياد كند ، ياد نمي كند ياد كردن دوستان براي انسان ( براي معشوق ) بسيار خوش و مبارك است .

4- اكنون زمان چرت زدن سحرهاي ماه رمضان است كه اين گونه در نوشته ها خطا و اشتباه مي آيد خداي بزرگ خودش رحم كند .

5- در شب هاي مهتابي نامه ها مي نويسند و هر جا را كه اشتباه مي شود بلافاصله پاك مي كند

6- اعتراض خواهي كرد چرا به اين شيوه و زبان و مضمون نامه نوشتم .

7- بله اعتراض شما وارد است اما از نامه نوشتن شب ها تا صبح خبر نداري زيرا كه شما در اتاق خنك شمالي استراحت مي كرديد و من تا زماني كه باغبان ( مراد ) براي وضو گرفتن به سر حوض آمد نشسته بودم .

8- تغيير شيوه ي زندگي به هنگام درمانگي و خستگي مثل عوض كردن اسب هاي يدكي در طول مسافت هاي سير الآن طوري بيخواب و ناتوانم كه اگر شوق شما نبود حتي يك حرف نمي توانستم بنويسم .

9- معني بيت : مانند چارپايان تا كي بايد خورد و خوابيد اكنون زمان ، زمان خواندن قرآن است

10- اما از خستگي و بيخوابي كه ماه رمضان هم مزيد بر علت شده است الآن خيلي خسته ام .

11- اي كاش آن قدر آگاهي و توانايي داشتم كه بتوانم يك حزب قرآن (4/1 جزء ) و دعاي سحر بخوانم و بطور كلي جزء غافلان نباشم ، چرا كه فردا بايد مرد. اين ماه رمضان هم گذشت هيچ كاري نكردم .

12- معني بيت : امسال گذشت اي كاش مي دانستم كه آيا براي بدست آوردن رضايت و خشنودي تو سال ديگري هم خواهد بود .

13- توجه داشته باش كه عمر انسان كوتاه است و ايده هاي انسان بسيار طولاني خدا شما را سالم نگه دارد و اگر بخواهد بنده ي درافتاده در اين شب هاي پر ارزش قدر فراموش نكرده ايد                              

 14- مگر انسان صاحب دلي روزي در حق من بيچاره دعايي بكند                                

 

                                                                                                                  

                                 

كي رفته اي ز دل

 

1- ( اي خدا ) تو از دل من بيرون نرفته اي كه بخواهم آرزويت را كنم و تو پنهان نبوده اي كه بخواهم تو را پيدا كنم .

2- تو غايب نبوده اي كه طالب حضورت باشم و پنهان هم نبوده اي كه بخواهم تو را آشكار كنم 3- در نهايت جلوه گري خود را متجلي كرده اي تا من با تمام وجود به تماشايت بنشينم .

4-قد و قامت زيباي خود را در آيينه ي چشمان من ببين تا تو را از عالم فرشتگان با خبر سازم .

5- اي كاش با شور و مستي از حرم و صومعه مي گذشتي تا تو را قبله گاه همه مي كردم .

6- يك شب مي خواهم نقاب از چهره ات بردارم تا تو را خورشيد كعبه و كليسا كنم .

7- اگر روز قيلمت همه نعمت بهشتي را به من دهند ، من همه آن ها را فداي قامت زيباي تو  مي كنم

8-  در كارگاه عشق هر گاه كه به چهره ي زيباي تو نگاه مي كنم كار من زيباتر      مي شود.                                                                             

 

موافق ثابت قدم

 

1-  هرگز غم كم و زياد دنيا را نمي خوردم زيرا كه اصلاً به فكر كم و زياد مال دنيا نبودم

2- هر ملتي كه انسان هاي انديشمند نداشته باشد از صحنه ي روزگار محو خواهد شد و به فراموشي سپرده خواهد شد .

3- در نظر انسان هاي انديشمند هر كسي كه به فكر مردم جامعه احترام نگذارد شايسته احترام نيست .

4- با آنكه تنگ دستم و آسايش ندارم ولي آسايش خاطري دارم كه حتي جمشيد ( پادشاه سلسله ي پيشدادي )هم ندارد .

5- عدالت و انصاف طرف داران زيادي داشت اما مانند فرخي اين گونه ثابت و استوار    نبودم .                                                                                                

 

 

 

 

 

                       

 

شب مهتاب

1- اواخر فصل بهار است و آغاز شكوفايي گل سرخ / و من كنار ديوار روي سنگي نشسته ام

2- در كنار دره ي دربند و در دامنه ي كوهسار / هواي شمران هم كمي تاريك است به خاطر نزديكي به غروب.

3- هنوز اثر روز بر فضاي اوين ( نام محلي ) آشكار بود .

4- آفتاب تازه در پشت كوه غروب كرده بود / و اطراف شهر از دور به خوبي ديده نمي شد .

5- جهان نه شباهتي به روز داشت و نه به شب / و به خاطر سرخي شفق نصف آسمان همچون پرچم آشوبي بود .

6- و نصف ديگر همانند پرده ي زريني بود .

7- وقتي آفتاب در پشت كوه ها پنهان شد / از سمت شرق از پشت درختان ماه طلوع كرد .

8- هنوز شب نشده آسمان از ستاره ها چراغاني شد / جهان از نور مهتاب نوراني شد .

9- و اين نور سفيد زمين را مانند عروس سفيد پوشي كرد .

10- اگر چه روشن شب تاريك و سياهي است / ولي خلاف هر شب امشب شب نوراني و روشني است .

11- شما هر آنچه كه زيباست به ماه تشبيه مي كنيد / بيا و بس كه امشب ماه و دهر رنگ اميد به خود گرفته است .

12-همانا در اين شب نوراني ماه ودهر رنگ اميد به خود گرفته است .

13-جهان از افكار روشن عرفاني هم روشن تر است / و آن عشق هاي پنهاني و باطني همدم روح و روان من است .

14- ذهنم از افكار روشن نوراني شده است / چرا كه در شب مهتابي فكر انساني هم روشن و نوراني مي شود .

15- در حاليكه دل ، همانند شب تاريك افسرده است .

16- بر روي بلندي نشسته ام و مقابل چشمانم تا جايي كه چشم كار مي كند منظره و چشم انداز است .

17- انديشه هاي دور و درازي بر سر افتاده و در اين فكرم كه به اطراف آسمان پرواز كنم .

18- افسوس كه روزگار به من مانند شاهين پر پرواز نداده است .

19- نور ماه از لابه لاي شاخه ي بيد خال هاي سفيدي را بر روي جوي بار و چمنزار انداخته است .

20- همانند قلب نااميد و مأيوسي كه نقطه هاي اميدي هم در آن وجود دارد / چه خوب است كه جواني ام تكرار شود .

21-سي سال به عقب برگردم و به سال بيست عمرم برسم .

22- جنگل تاريك و دشت سفيد همه جاي سرزمين تجريش به صورت سايه روشن ديده      مي شود.

23- از ديدن سايه روشن هاي تجريش ، سايه روشن هاي عمرم ( خاطرات خوب و بد )  تداعي  شد .

24- چرا كه روزگار گاهي تلخ و گاهي روشن سپري شد .

25- وقتي ماه نور خود را بر روي ابر مي افشاند / ابر همچون پنبه اي آتش گرفته مي شد.

26- از من سؤال نكن كه چرا شاد و خوشحالم / چون كه هيچ به اندازه ي من طبيعت را      نمي داند.

27- مگر افرادي كه مثل من نكته سنج و دقيق اند .

28- در هنگام شب از نور چراغ حباب سبز رنگ چه شكلي مي شود / نور ماه مناظر باغ را به همان رنگ كرده است .

29- اين دل پر از غم و اندوه من نشان آرزوهاي خود را از لابه لاي درختان سراغ مي گرفت .

30- كجاست آن دوست عزيزي كه مرا تشكيل دهد .

 

آي آدم ها

 

1-  در كلمه ي «آدم » طنزي نهفته است ، نيما كساني را كه بويي از انسانيت و نوع دوستي نبرده اند « آدم » مي نامد و خطاب به ايشان مي گويد : اي كساني كه در ساحل عافيت طلبي  و آرامش شاد و خندان زندگي مي كنيد در جامعه ي شما ( در اين شعر دريا نماد روزگار سياه شاعر است ) انسانيت در حال نابودي است ( كسي كه در حال غرق شدن در درياست نماد انسانيت است )

2- آن زمان كه از پيروزي ها و موفقيت ها شاد و سرمست هستند ، آن زمان كه تظاهر به نوع دوستي مي كنيد و كمك به ديگران را مقدمه ي كسب توانايي براي چپاول بيشتر مي كنيد و آن زمان كه عزم خود را جزم مي كنيد ...... در لحظه لحظه ي زندگي شما انسانيت در حال نابودي است ( انسانيتي كه در حال نابودي است از درون همين آدم ها است ، نيما مي خواهد به انسان هاي غفلت زده ي جاهل ، خود آگاهي ببخشد و نگذارد انسانيت آن ها در سياهي و تباهي هاي جامعه غرق شود )

3- اي انسان هايي كه در كمال آرامش و دارندگي زندگي مي كنيد ، بي تفاوت نباشيد ، يك نفر در منجلاب فقر، در حال نابودي است .به سختي در برابر موج هاي كوبنده مقاومت مي كند ؛ نگاه وحشت زده ي او به سوي شماست و از شما كمك و حمايت    مي طلبد   .

4- او در حال غرق شدن است ، اكنون به سختي مي تواند زندگي خود را حفظ كند.

5- اي آدم ها « او‌» اكنون ديگر قدم در راه مرگ گذاشته است فرياد مظلوميت و امداد خواهي او را از راه مرگ بشنويد : اي آدم هايي كه با آسودگي و آرامش زندگي مي كنيد و مرگ مرا تماشا مي كنيد ؛ به ياري من بشتابيد .

6- ديگر از آن غريق نشاني نيست موج به سوي ساحل مي آيد و در كناره ي دريا هم چون مستي بي هوش گسترده مي گردد و سپس نعره زنان به سوي دريا باز مي گردد . ولي از دوردست هاي دريا هنوز فرياد آن غريق به گوش مي رسد : آي آدم ها ......

7- صداي مظلومانه آن غريق ، لحظه به لحظه جان سوزتر مي شود و فريادش در باد    بيشتر به گوش مي رسد ، كه فرياد مي زند : آي آدم ها ...                                    

 

 

ني محزون

1- اي ماه تو امشب براي درد هاي دل من تسكيني هستي چون تو هم درد من بيچاره هستي .

2- همان طور كه تو در حال كاهش ( هلالي شدن) هستي من نيز رو به ضعف و ناتواني دارم و ميدانم كه تو از دوري خورشيد چه درد ها و رنج هايي مي كشي .

3- اي كسي كه بيابان هاي سخت عشق را مي پيمايي تو هم مانند من استراحت و آرام و قراري نداشتي .

4- من هر شب به ياد معشوق ( همچون ماه ) دامنم پر از اشك است تو هم دامنت پر از ستاره ي پروين است .

5- همه ي مردم به هنگام شب غم و غصه ي دل را در چشمه ي ماه مي شويند و پاك مي كنند ( مردم انسان هاي غمگين و شب با ماه درد دل مي كنند ) از بخت بد من تو هم امشب افسرده و غمگين هستي .

6- اي ماه تو آينده بخت و غبار آلود و تيره ي من هستي و من بخت و اقبال خويش را در تو مي بينم .

7- مگر ني غمگين از خاك فرهاد روييده است كه اينگونه از دوري معشوق ناله و شكوه ي غمگيني سر مي دهد .

8- اي باد خزان ( خطاب به معشوق ) تو كه اينگونه دل شكننده و ويران كننده و عذاب دهنده هستي اگر به داوري بنشيني و انصاف بدهي درمي يابي كه مستحق نفرين من هستي

9- اي پيام آور شادي و نشاط و طراوت كي به اين دل پژمرده و غمگين ما سر خواهي زد

10- اي شهريار اگر روش همه ي انسان ها عشق و محبت باشد چه زندگي زيبا ، چه  دنيايي همچون بهشتي خواهد بود .               

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:11  توسط الف.م  | 

اوزان مشهور شعر فارسی

اوزان مشهور شعر فارسي

1 ـ مفاعيلن  مفاعيلن  مفاعيلن  مفاعيلن ( هزج مثمن سالم )

2 ـ مفاعيلن  مفاعيلن فعولن ( هزج مسدس محذوف )

3 ـ مفاعيلُ مفاعيلُ مفاعيلُ فعولن (هزج مثمن مكفوف محذوف )

4 ـ مفعولُ مفاعيلن مفعولُ مفاعيلن (‌ هزج مثمن اخرب )

5 ـ مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ فعولن( هزج مثمن اخرب مكفوف وحذوف )‌

6 ـ مفعولُ  مفاعيلُ مفاعيلُ فعل ( هزج مثمن اخرب مكفوف مجبوب )‌

7 ـ مفعولُ مفاعلن مفاعيل (هزج مسدس اخرب مقبوض صحيح عروض و ضرب )‌

8 ـ مفعولُ مفاعلن فعولن( هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف )

9 ـ مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن (‌ مضارع مثمن اخرب )

10 ـ مفعولُ فاعلاتُ مفاعيل فاعلن (‌ مضارع مثمن اخرب مكفوف محذوف ) 

11 ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (‌رمل مثمن سالم )

12 ـ  فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مثمن محذوف )

13 ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مسدس محذوف )‌

14 ـ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ( رمل مثمن مخبون )‌

15 ـ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (‌ رمل مثمن مخبون محذوف )

16 ـ  فعلاتن فعلاتن فعلن (‌رمل مسدس مخبون محذوف )

17 ـ فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن ( رمل مثمن مشكول )‌

18 ـ فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن ( غريب مثمن مخبون )‌

19 ـ   فعلاتن مفاعلن فعلن (‌خفيف مسدس مخبون )

20 ـ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن ( رجز مثمن سالم )

21 ـ  مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (‌بسيط مخبون )

22 ـ مفتعلن مفتعلن  مفتعلن مفتعلن (‌رجز مثمن مطوي )

23 ـ مفتعلن مفتعلن فاعلن ( سريع مطوي مكشوف )

24 ـ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ( رجز مثمن مطوي مخبون )

25 ـ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن ( منسرح مطوي مكشوف )

26 ـ مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (‌منسرح مثمن مطوي منحور )

27 ـ فعولن فعولن فعولن فعولن ( متقارب مثمن سالم )

28 ـ فعولن فعولن فعولن فعل (‌متقارب مثمن محذوف )

29 ـ فع لن فعولن فع لن فعولن ( متقارب مثمن اثلم )‌

30 ـ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ( مجتث مثمن محذوف )

31 ـ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (‌مجتث مثمن مخبون محذوف )

تذكر : از ميان اوزان 1 تا31 فوق شماره هاي 3 ، 18 ، 21 ، 22 نسبت به بقيه استفاده‌ي كمتري دارند و اوزان شماره هاي 1 ، 2 ، 5 ، 10 ، 12 ، 15 ، 19 ، 31 داراي استفاده بيشتري مي باشند .

ـ زحافات مفاعلين

حذف : تبديل مفاعيلن به مفاعي يا فعولن ( محذوف )

كف : تبديل مفاعيلن به مفاعيلُ ( مكفوف )

خَرْب : تبديل مفاعيلن به مفعولن ( اخرب )

مجبوب : تبديل مفاعيلن به فَعَل يا حذف دو هجاي بلند از آخر مفاعيلن

قبض : تبديل مفاعيلن به مفاعلن

خَرْم : تبديل مفاعيلن به فاعيلن يا مفعولن ( اَخرم )

قصر : تبديل مفاعيلن به مفاعيل ( مقصور ) 

زَلَلْ : باقي ماندن يك هجاي كشيده از مفاعيلن يعني فاع ( اَزَلّ )

بتر : باقي ماندن يك هجاي بلند از مفاعيلن يعني فَعْ ( ابتر )

زحافات فاعلاتن

كف : تبديل فاعلاتن به فاعلاتُ ( مكفوف )

خبن : افتادن الف از هجاي اول فاعلاتن ( مخبون )

شكل : افتادن ( ن ) از فعلاتن و تبديل آن به فعلاتُ ( مشكول )

حذف : باقي ماندن فاعلن يا فاعلا از فاعلاتن ( محذوف )

و در بحر خفيف ( فعلاتن مفاعلن فعلن ) اگر در ركن اول به جاي فعلاتن فاعلاتن بيايد اصلم ناميده مي شود .

زحافات فعولن

اَثلَم : باقي ماندن دو هجاي بلند از فعولن يعني تبديل فعولن به فع لن

زحافات مفعولات

منحور : باقي ماندن يك هجاي بلند از مفعولات يعني ( لا )

مطوي مكشوف : تبديل مفعولات به فاعلن يا مَفعلا

مطوي : تبديل مفعولات به فاعلات يا مُفعلات

زحافات مستفعلن

طي : تبديل مستفعلن به مقطوع : تبديل مستفعلن به مفعولن 

مفتعلن ( مطوي )

خبن : تبديل مستفعلن به مفاعلن ( مخبون )

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 14:52  توسط الف.م  |