شرح متون نظم ونثر ادبيات 3 تجربي رياضي (قسمت دوم)

 

 معني صفحه ي 109و110.

        درس سيزدهم 13.                              «اميد ديدار.»

 

 

1-روز جدايي روزبسيارخوبي خواهدبود..........اگربا بي وفايي همراه نباشد.

2-اگرچه جدايي ازمعشوق تلخ است..................ولي اميد ديداربسيار شيرين است.

3-غم تنهايي كشيدن بسيارخوب است................به شرط آنكه اميدي براي دوباره ديدن وجودداشته باشد.

4-اگرغم صدصاله بخورم مهم نيست................به شرط آنكه چهره ي معشوق را يك روزبتوانم ببينم.

5-اگريك روزدركنارمعشوق به خوشي بگذرانيم.....غم صدصاله رافراموش ميكنيم.

6-اي دل توازباغبان كمترنيستي ...............ومهرومحبت توهم ازگلستان كمترنيست.

7-مگرنميبيني وقتي باغبان گلي راميكارد ...........چه قدرغم وغصه ميخورد تاگل برويدوثمردهد.

8-شبانه روزخوردوخواب ندارد...................گاهي اوراپيرايش ميكندوگاهي به اوآب مي دهد.

9-گاهي به خاطرآن گل خوابش نميبرد ...........وگاهي خارآن گل دستش رازخمي مي كند.

10-به اميدان كه همه ي غم وغصه راتحمل ميكند.........كه شايدروزي گل ثمربدهد.

11-مگرنميبيني آن كسي كه بلبلي دارد.............وبخاطراينكه ازآوازش دلش شادشود.

12-شبانه روز اورا آب ودانه ميدهد................واز عود و ساج براي او لانه مي سازد.

13-هميشه با او خوب وخوش وخرم است...........به اين اميد كه او آواز خوشي بخواند.

14-تازمانيكه ماه وخورشيد طلوع ميكند...........من به ديدارمعشوق اميدوارم.

15-درخت مهرباني درباغ دل من به چيزي شبيه است به سروي كه هميشه سبزاست .

16-درخت مهرباني نه درسرماونه درگرما ..........شاخ وبرگش خشك وزرد نمي شود.

17-درخت مهرباني هميشه سبزوخرم وتازه است........گوياكه هرروزآن مثل بهاري تازه است.

18-امادرخت مهرباني دردل تو به چيزي شبيه است......به گلزارخزان زده وزرد شبيه است.

19-درخت مهرباني تو برهنه شده است وثمري نمي دهد.........گل وبرگش ريخته است وفقط خار آن باقي مانده است.

20-من مانندشاخه اي تشنه دربهارهستم..................وتومانندهواي ابري وباراني هستي.

21-من ازتودل نمي كنم براي اينكه نميرم وجانم را ازدست ندهم من ازتودل نمي كنم.

22-عشق صبروتوان مرا تمام كرده است...............وفقط به اميد عشق تو من زنده ام.

23-جان من با صبروتحمل از بين نمي رود .........زيرا اميد ديداردوباره ي تو مانندآبي است كه برروي آتش پاشيده مي شود.

24-اگر اميدوآرزودردل من نباشد پس واي به حال من..........زيراكه بدون اميدوآرزو حتي يك لحظه ام زنده نمي مانم.

 

معني صفحه ي111

                              «آفتاب وفا.»

 

 

 

 

 

      1-اي صبح دم دقت كن وتوجه داشته باش كه تورا به كجا مي فرستم

      1-تورا بعنوان يك پيك نزد معشوق مي فرستم.

      2-اين نامه ي محرمانه ي مرا به آن معشوق مهربان من برسان.

      2-وكسي راخبرنكن وآگاه نكن كه تورا كجا مي فرستم.

      3-اي صبح دم تو پرتوپاكي ازبارگاه معشوق هستي.

      3-به اين دليل تورابه نزد معشوق پاك خودم مي فرستم.

      4-بادصبا دروغگواست وتو راست گو هستي.

      4-به اين دليل بر خلاف باد صبا تورابه نزد معشوق مي فرستم.

      5-ازابرسحرگاهي زرهي براي قباي زرين خودت فراهم كن .

      5-چون تورامانند يك پيك آماده به نزد معشوق مي فرستم.

      6-عشق به وجود من رخنه كرده است وخودرابه رشته ي جان من گره زده است.

      6-اي صبحدم تورابه نزد مشكل گشاي عشق مي فرستم كه مرا ازبندهوا وهوس رهاكند.

      7-عمروجان انسان يك لحظه هم توقف نمي كند ومي گذرد.

      7-به اين دليل تورا با شتاب وعجله به نزد معشوق مي فرستم.

      8-به دردهاي دل خاقاني توجه كن كه ببيني تورابراي آوردن دوا ودرمان .

      8-به نزد معشوق مي فرستم.

معني صفحه ي 113و114.

درس چهاردهم                                             «پروانه ي بي پروا».

 

 

 

 

 

1-شبي پروانه ها دورهم جمع شدند ومجلس كردند     ودرآن مجلس مهماني خواستارشمع شدند.

                     

2-همه ي آنها مي گفتند كه بايد يكي ازما  .......        ازشمع.همان معشوق. خبري برايمان بياورد

                      

3-پروانه اي تادوردست پروازكردوازدور......        درفضاي قصر نور شمع را ديد.

4-برگشت وآن چه را كه ديده بود شرح داد.

5-سخن شناسي كه درآن مجلس مقام ومنزلتي داشت  ..   گفت: او به حقيقت شمع را نشناخته است.

                        .

6-پروانه ي ديگري به دنبال شمع رفت واز دور شمع را ديد.

7-پرزنان به دنبال روشنايي شمع رفت .............وشمع براوچيره ميشود پروانه محو شمع ميشود.

                        .

8-اونيز برگشت واز وصال معشوق سخن ها گفت.........آن سخن شناس به او گفت اين ها نشانه ي شمع  نيست

                        .

9-اونيزمانند پروانه ي قبلي شمع را نشناخته بود .

                        

10- -پروانه ي ديگربا شوروحال ومستي وباشادي ونشاط خودرابه آتش زد.

11-با آتش هم آغوش شد وخود را فراموش كرد.........وبا او خوب و خوش و مهربان بود.

                         .

12-وقتي آتش تمام اعضاي او را در بر گرفت ........... همچون آتش تمام وجودش سرخ شد.

                         .

13-وقتي آن سخن شناس ازدور ديد........................... كه او هم رنگ نور شمع شده است.

     14-گفت فقط اين پروانه آگاه است ............................وشمع راشناخته است وكسي ديگرازشمع چيزي نمي داند.    .

15-آن كسي كه در راه معشوق ازخود بي خودشودوخودرا فراموش كند.

15-ازميان همه ي مدعيان فقط او عاشق حقيقي خواهد بود.

16-تازمانيكه از جسم وجانت دست برنداري ................معشوق حقيقي را به حقيقت نخواهي شناخت.

 

    معني صفحه ي 114و115.

                               «سخن تازه».

 

 

1-آگاه باش كه هميشه سخن تازه ازعشق بگويي تا جهان تازگي وطراوت يابد.

2-تا از حداين جهان مادي فراتر رود وحدواندازه اي نتوان براو تصور كرد.

3-خاك برسرآن كسي كه از دم عيساي تو زنده وباطراوت باشد.

4-چنين شخصي يادچار رنگ « ضرب وبرق وفريب مي شود» يا دچار آوازه وشهرت طلبيست.

5-هر كسي كه به تو متوصل شود بزودي به گنج دست خواهد يافت « به همه چيزميرسد».

6-مخصوصا" كه اگر او را بپذيري محرم تو خواهد شد.

7و8-آب وخاك « عناصرسازنده ي وجود انسان» ازكجا مي دانستند كه روزي گوهرگوينده يعني نفس ناطقه ي انسان وغمزه ي غمازه يعني نشان دهنده ي اسرار الهي ميشوند.

9و10-بي كمك تو كسي به موفقيت وكاميابي نمي رسد واگر به موفقيت هم برسدآن موفقيت وشادابي حقيقي نخواهد بود.

11و12-وقتي شتر حضرت صالح از دل كوه رانده شد اي خدا من پي بردم كه كوه با پيام توکوه به شتر تيز رويي تبديل شود « من پي بردم كه هركاري ازدست تو برمي ايد».

13و14-راز دلت را پنهان كن وساكت باش اگرچه سكوت تلخ است زيرا آنچه كه باعث اذيت وآزار انسان مي شود در حقيقت شدي وطراوت را بدنبال مي آورد.

 

 کبوتر طوق دار       درس ۱۵

 

عکس رياحين او،پر زاغ چون دم طاووس نمودي و در پيش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستي:به خاطر تصوير گياهان خوشبوي آن چمنزار پر سياه زاغ به زيبايي دم طاووس بود و در مقابل زيبايي آنجا دم زيباي طاووس مثل پر زاغ به نظر مي رسيد

 

1-درفشان لاله در وي، چون چراغي                 وليک از دود او بر جانش داغي

گل لاله مثل چراغي در آنجا روشن بود و مي درخشيد ولي افسوس که مشکلي داشت

2-شقايق بر يکي پاي ايستاده                            چو بر شاخ زمرد جام و باده

شقايق بسياري در آنجا روييده بود و شکوفه ها بر روي شاخه درخت مثل شرابي بودند

من باري جاي نگه دارم و مي نگرم تا چه کند (من به هر حال مي مانم و مي بينم چه پيش مي آيد)/ که اورا مطوقه گفتندي و در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاستندي (نام او طوقي بود و در اطاعت و پيروي او روزگار مي گذراندند)./ گرازان به تگ ايستاد(و با شادماني به دويدن کرد)/هر يک خود را مي کوشيدند(هر يک براي آزادي خودش تلاش مي کرد)/ صواب آن باشد که جمله به طريق تعاون قوتي کنيد تا دام از جاي بر گيريم که رهايش ما در آن است(الان کار درست آن است که با کمک و همياري نيرو وارد کنيم تا دام از جاي بلند کنيم که آزاد ي ما در است)/که من از مثل اين واقعه ايمن نتوانم بود (من نيز ممکن است به چنين حادثه اي دچار شوم )./اين ستيزه روي در کار ما به جد است(اين لجباز در گرفتن ما جدي است)/و تيمار آن فراخور حکمت بر حسب مصلحت بداشته(از آن بر حسب عقل و مصلحت خود مواظبت مي کرد)/تو را در اين رنج که افکند جواب داد که مرا قضاي آسماني در اين ورته کشيد( چه کسي اين بلا را بر سر تو آورده جواب داد سرنوشت مرا به اين مشکل انداخت)/مگر تورا به نفس خويش حاجت نمي باشد وآن را برخود حقي نمي شناسي؟(مگر تو به جان خود نيازي نداري مگر جان و زندگيت بر گردنت حقي ندارد) / و چون ايشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند و به معونت و مظاهرت ايشان از دست صياد بجستم ، مرا نيز از عهده ي لوازم رياست بيرون بايد آمد و مواجب سيادت را ادا رسانيد(وچون آنها حق مرا اطاعت و پذيرش نصيحت هاي من به جاي آوردند و من به کمک و پشتيباني آنها از دست صياد فرار کردم من نيز بايد وظيفه ي رياست و بزرگي خودم را ادا کنم)/

اگر چه ملالت به کمال رسيده باشد – اهمال جانب من جايز نشمري و از ضمير بدان رخصت نيابي و نيز در هنگام بلا شرکت بوده است، در وقت فراغ موافقت اولي تر، والا طاعنان مجال وقيعت يابند(اگر چه خيلي خسته شده باشي سستي براي آزادي من را جايز نمي داني و دلت به آن راضي نمي شود و در هنگام مواجه شدن به بلا همکاري و ياري کردن شرط است و در هنگام راحتي و آرامش يکدلي بهتر است وگرنه سرزنشگران براي سرزنش من فرصتي مي يابند)/ عادت اهل مکرمت اين است و عقيدت ارباب مودت  بدين خصلت پسنديده و سيرت ستوده در موالات تو صافي تر گردد و ثقت دوستان به کرم عهد تو بيفزايد(روش و شيوه ي انسان هاي بخشنده و بزرگان اين است و نزد دوستان با اين خصلت پسنديده در دوستي و محبت با تو پاکتر و بيشتر خواهد شد و اطمينان دوستان نسبت به کرم و وفاداري تو بيشتر مي شود)/

معني لغات:

1-ناحيت:ناحيه/2-متصدي:شکارگاه/3-مرغزاري:چمنزار/4- نزه:باصفا، خوش آب وهوا/

5-اختلاف:رفت و آمد/6-متواتر:زياد/7-بد حال:بد اخلاق/8-خشن جامه:لباس زبر/

9-جالي:دام/10-گشن:انبوه/11- جال باز کشيد:دام پهن کرد/12- حبه:دانه/13- ساعتي بود:لحظاتي منتظر بود/14- سر ايشان: رهبر ايشان/15-استخلاص:آزادي/16-تخلص:آزادي/

17- بر اثر:به دنبال/18- خايت:نااميد/19- امام:پيشوا/20- اشارت:راهنمايي/21- دهاي:زيرکي/22- تمام:کامل/23- گرم و سرد:سختي و خوشي زياد/24-درآن مواضع:آنجا/25-از جهت:به خاطر/26-گريز گاه:فرار/27-تعجيل:عجله/28-موافق:يک دل/

29-ايستاد:اقدام کرد/30-التفات ننمود:توجه نکرد/31-اولي تر:مهمتر/32-ملامت:سرزنش/

33-تکفل:پذيرفتم/34-از آن روي:به اين دليل/35-عقده:گره/36-اهمال:سستي/37-مطلق:آزاد

   

معني صفحه 124

از ماست که بر ماست

                                       قالب: قصيده

                                       نوع: تعليمي

                                       سبک: خراساني

                                       محتوا: پند و اندرز

اثر: ناصر خسرو قبادياني

 

1. روزي عقابي از روي سنگي به آسمان پرواز کرد و براي پيدا کردن طعمه پر و بال خود را مرتب کرد (آماده شکار شد)

2. به استواري و با شکوهي بال خود نگاه کرد و با خود گفت: امروز تمام جهان زير پر ما قرار دارد.(مغرور شد)

3.  وقتي در هوا پرواز مي کنم به خاطر تيز بيني کوچکترين چيز را حتي در دريا مي بينم

4. اگر پشه اي روي خار و خاشاک حرکت کند حرکت آن پشه از چشم من پنهان نمي ماند

5. اسير خود بيني و غرور شد و تکبر ورزيد و از سرنوشت نترسيد ببين که روزگار ستمکار تقدير را چگونه رقم مي زند

6. ناگهان تير انداز ماهري از کمين گاهش  تيري را (از بخت شوم عقاب) مستقيم بر او نشانه رفت

7. آن تير نابود کننده به بال عقاب اصابت کرد و او را از آسمان به زمين انداخت

8. روي خاک افتاد و مثل ماهي غلتيد و پرس را از چپ و راست باز کرد (تا ببيند عامل فرو افتادنش چيست)

9. با خود گفت جاي تعجب است اين تير که از جنس چوب و آهن است چطور با اين تندي و تيزي حرکت کرد و به من اصابت نمود

10-به تير نگاه کرد و پر خود را ديد که به  انتهاي تير متصل است با خود گفت: از کسي نبايد بنالم زيرا که هر چه که بر سر  ما مي آيد  از خودمان است

 

معني لغات

راستي: درستي/ تک: عمق،ژرفا/ اوج: بالا/ نظر تيز: تيز بيني/ خاشاک:ريز و پر کاه

بجنبد: حرکت کند/ مني: خود خواهي/ قضا: سرنوشت/ راست: مستقيم/ سخت کمان: کنايه از تير انداز ماهر/ فرو کاست: پايين انداخت/

 

 

   معني صفحه ي 131.

                             «زاغ وكبك».

 

 

1-زاغ از جايي كه اقامت وآسايش داشت ............به چمن زاري كوچ كرد.

2-ميداني  در دامنه ي كوه كه دامنه ي پرازگل و......سبزه ي كوه از گنج نهفته ازدل كوه خبر داد.

3-كبك نادري با زيبايي تمام زيبا روي....................... آن باغ سبز رنگ بود.

4-بسيار تندو تيز مي دويد ...............بسيار زيباوقشنگ راه مي رفت ومي پريد.

5-هم حركاتش مناسب بود ........وهم قدم زدنش بسيار زيبا بود .

6-وقتي زاغ اين نوع راه رفتن وحركاتها ي مناسب را ديد.

7-زاغ شيفته ي رفتار او شد..............وشروع كرد به آموختن شيوه ي راه رفتن او.

8-ازروش راه رفتن خودش دست برداشت وراه رفتن كبك را تمرين كرد.

9-دقيقا حركت وگامهاي اورا تقليد مي كرد.

10-خلاصه درآن چمن زار ..........چند روزي به اين شيوه گذراند.

11-سرانجام بخاطر بي تجربگي خودش .........نتوانست راه رفتن كبك را ياد بگيرد .

12-راه رفتن خود را هم فراموش كرد...............واز اين كار خودش ضرر وزيان ديد .

 

 

بسمه تعالي

   

     هجرت

 

درس هفدهم     

 

1_اين حوادث انقلاب را با من مرور کن و بقيه ي جريانات دروغي بيش نيست حوادث انقلاب را بسيار بررسي کرده ام  همه از روي مهر وعشق و عطوفت بود

2_غم همه جا را فرا گرفته بود ورنج و سختي وبلا حمله ور شده بود گويي که همه جا و هر زمان کربلا وعاشورايي به پا شده بود

3­_انسان هاي ظالم و قابيل صفت(طاغوطيان) به ظلم و ستم مي پرداختند و انسانهاي مظلوم وستم ديده در فکر قيام و انقلابي  بودند

4_روح و جان مردم از ظلم و ستم و استبداد غمگين و افسرده بود و آرزوهاي دل مردم به ياس و نا اميدي تبديل مي شد

5_اميدها و آرزوهاي مردم اسير پشيماني مي شد و به درد ورنج بدل مي شد و مهر و محبت کم رنگ مي شد(آرزوها تبديل به درد و محبت تبديل به نفرت مي شد)

6_شب هاي غفلت و خواب زدگي را تب دار (پرازالتهاب و آماده انقلاب) ديدم و در ميان جهل زدگان رهبري آگاه و فرزانه  يافتم

7_امام بسيار پاک و زلال بود و از روزنه شب (عصر بيداد و ستم) به شوکت ديرينه اسلام مي نگريست

8_امام مردي بود که گويي حوادث و مشکلات در زير پاي همت بلند و تلاش او له مي شد و مردم دنيا همت و تلاش او را مي ستودند

9_ مردي که گويي با جبرئيل عهد و پيمان بسته بود و همانند نوح سوار طوفان حوادث و مشکلات بود

10_امام مردي بود که با جوانمردي و شجاعت با بيداد مقابله مي کرد(در عصري که همه از ترس ظالم)خاموش و ساکت بودند سر به قيام برداشت

11_حرکت امام گويي معجزه اي بود که مردگان را بيدار کرد ودر عصر خاموشي و سکوت و خفقان نداي اسلام را سر داد

12_دنيا آشفته و پريشان است تا کي اينگونه آشفته خواهي بود، دنيا از ظلم و فتنه افسرده و غمگين شده است تا کي مي خواهي اين گونه در خواب غفلت بماني

13_اين چه معنا دارد که ابر نمي بارد و اين چه ننگ و بي آبرويي است که شمشير نمي برد(حسرت امام از عدم قيام مردم و سکوت آنها در مقابل ظلم)

14_ياد جنگ احد و مردانگي ها و پهلواني ها و افتخاراتي که در گذشته کشف کرديم به خير باد

15_صبح روز فتح قلعه خيبر به خير باد که چگونه خشم خداوند در وجود حضرت علي(ع) متجلي شده بود

 

معني کلمه

 

1_فصل: فصل انقلاب اسلامي/ 2_  شبگير:صبح زود/ 3_ شبيخون:حمله/

 

5_قابليان:نمادطاغوطيان/ 6_ شب:نماد ظلم و استبداد/ 7_حرمان:پشيماني/ 8_شبان:شبها /

 

9_بر خفته شب: به خواب غفلت فرو رفتگان/ 10_آينه:نماد صافي و پاکي/

 

11_روح:جبرئيل/12_تذرو:پرنده(غرقاول)/ 13_عالم:مردم/_14سترگيها :افتخارات_عظمت ها/15_

آرايه ادبي:

1_دام حرمان : تشبيه :دام مشبه به: حرمان:مشبه/2_روح:ايهام:{امام خميني_جبرئيل}/3_مردي به مردي:جناس تام{يک مرد-جوان مرد}

4_مردي تذرو کشته را پرواز داده  ..... ....   اسلام را در خاموشي آواز داده:تلميح به داستان حضرت ابراهيم/

5_ياد احد ياد بزرگي ها که کرديم.......  آن پهلواني ها .سترگي ها که کرديم: :تلميح به داستان جنگ احد/

6_شبگير ما در روز خيبر ياد بادا........ قهر خدا در خشم حيدر ياد بادا :تلميح به داستان جنگ خيبر

 

 

ترجمه صفحه137

 

1_سرانجام حضرت مهدي(عج) که همچون آفتاب پنهاني است از شرق سرزمين عرفان طلوع خواهد کرد

2_پلک هاي چشم دل من مي پرد اين پريدن پلک  نشانه چيست ؟ شنيده ام که مي گويند پريدن پلک نشانه آمدن مهمان است (دلم گواهي مي دهد که مهمان مي آيد)

3_او از هزاران بهار سبزتر است او وجودي عجيبي است همان گونه که تو خود آن را حس مي کني

4_تو آغاز گر پرواز و رهايي و پايان بخش سفر عشق هستي (پايان بخش خط انبيا هستي)

5_علت بارش ابرها تو هستي پس ظهور کن تا اين هواي باراني دل ما صاف و آفتابي شود

6_تو متعلق به سززميني هستي که همه جايش آباد است (هر جا تو باشي آباد مي شود) پس ظهور کن که دنيا رو به خرابي است

7_مقصد همه ي عشق ها تو هستي (پايان بخش راه انبيا تو هستي) پس ظهور کن که نام و ياد تو آرامشي سرشار از هيجان است

 

معني لغات

 

1- آفتاب پنهاني.......حضرت مهدي/ 2- هواي باراني: دل غمگين/

3- بيا که ياد تو آرامشي است طوفاني  : آرايه تناقض نما/

 

 

 

 

 

 

 

درس نوزده          نياز روحاني

1_به حرمت دل پر از غم و غصه من  چشمان من گريان است و خلوت و تنهايي هاي من با احساس حضور پاک او پر است

2_شخصيت بزرگ و با عظمتي که به خانه کوچک دل من به مهماني آمده است

3_غم و غصه اي ديرين به قدمت تاريخ دردهاي بشريت دردل داشت و دل بسيار بزرگي داشت

4_او چه بود؟ او همچون صاعقه اي بود که از سر مردم روزگار گذشت و يا مانند خوابي بود که همچون طوفاني از مقابل چشم مردم جهان عبور کرد (او همچون صاعقه اي درخشيد و ظهورش همچون خواب و رويا بود)

5_غم غصه فقدان او همچون يک نياز اساسي و معنوي تا زماني که زنده هستم در دلم وجود دارد

6_هنوز آن صداي پر از حزن و اندوه که همچون آيه هاي قرآن  روشنگر بود دلم احساس مي کند

 

 صفحه ي 151    چشم هاي زمين

 1_اي دل بار گناهان من و تو بسيار زياد شده است دوران سياهي و تاريکي و بدبختي به پايان رسيده است اما هنوز روزگار من و تو سياه است

2_تا زماني که از درد و رنج آهي از من و تو بلند نشود ما به سروسامان نخواهيم رسيد و غم و غصه ما تمام نخواهدشد

3_فرداي قيامت که عاشقان زخم هاي بدنشان را به عنوان شاهد خواهند گرفت اي دل افسوس که من و تو زخم و جراحتي بر بدنمان نيست که شهادتمان را بدهد

4_پس اي دل گرماي عشق را بپذير و آرام ننشين و شتاب کن زيرا که سرانجام خاک سرد(قبر) آرامگاه ابدي ما خواهد بود

5_آن گورهاي کنده نشده با حرص و التهابي دو چندان در حقيقت گويي چشم هاي زمين است که انتظار بلعيدن ما را مي کشد

6_اي دل بيا تا سرزمين روشنايي همسفر من باش زيرا در اين راه عشق پشت و پناهمان خواهد بود

 

آرايه ادبي

 

1_آن گورهاي نکنده با التهابي مکنده : جناس ناقص /

 

2_ با من همسفر باش تا دور تا قله نور:جناس ناقص /

 

 

 

معاني صفحه152

                    برموج بلند

 

1-لحظه ها به سختي و به کندي مي گذشت همه ي عالم  در غم و اندوه بودند

2- وتابوت سرخ شهيد که بر روي موج دست ها روان بود غرق در گل و شکوفه بود

                     ساز شکسته

 

1-اگر چه دلم پاکي آينه را ندارد ولي دل من حتي از غنچه نشکفته هم غمگين ترو دل شکسته تر است

2- اي عشق اين دل غمگين ما را بشکن چرا که از دل شکسته نغمه هاي خوش آهنگتري شنيده مي شود

                   تقديمي

1-سرسبز ترين بهارهاي خرم و نغمه هاي خوش الحان بلبل نثار تو باد

2-مي گويند احساسات عميق عاشقانه در يک لحظه مي رويد آن لحظه هزاران بار تقديم تو باد

 

                   اجازه

 

1-    پاي و صداقت و تازگي و پر سوزترين ناله ها را از عشق  بگير و بياموز

     2-اي دل من خاطرت باشد که هر طپش تو بايد از روي عشق  واقعي باشد

 

 

آرايه هاي ادبي

1-بر دوش زمانه لحظه ها سنگين بود.....  خورشيد و زمين و آسمان غمگين بود (اضافه استعاري ) (جان بخشي)/

2- بشکن دل بي نواي ما را  اي عشق  : استعاره/

3-اين ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است: ساز دل/

4- آواي خوش هزار تقديم تو باد: بلبل

5-آن لحظه هزار بار تقديم تو باد:هزار

6-هزار در شماره هاي بالا