شرح متون نظم ونثر ادبيات 3 تجربي رياضي (قسمت سوم(

درس بيست و يک                         بخوان                                             شاعر: زين العابدين رهنما

                                                              قالب:نثر معاثر

آرايه ها

مکه يک کوه تاريخي دارد و اين کوه يک  آشناي  صميمي: تشخيص / کوه هايي افسرده رنگ و سياه رو: (حس آميزي ، جان بخشي)

هنگام غروب نور خورشيد ديرتر از همه آن جا را ترک مي گويد: تشخيص / ماه نور ملايم و لطيف خود را همه جا پخش مي کرد: حس آميري

 

معني لغات:

1- علق: خون بسيار سرخ/2-مشت (واحد شمارش) اين جا کنايه از مقدار اندک و بي ارزش/3- اراضي: جمع ارض به معني سرزمين ها/

4- امم: جمع امت/ 5- نفوس: جان ها/6- رستاخيز: قيامت/ 7-عبوس: گرفته ، اخمو/          8- زمخت: خشن/ 9- قوافل: قافله ها،کاروان ها/

10- بديع: تازه،جالب،شگفت/ 11- رمه:گله/ 12- فرق:سر،بالاي سر/ 13- مصاحب:هم نشين،هم دل/ 14- مراوده:گفت و گو/

15- عالم بالا:کنايه از عالم ملکوت/ 16- جموت: بي جان بودن/ 17- متولي: پي در پي/18- قيه: جيغ/ 19-قيه کشيدن:جيغ کشيدن به هنگام جشن/ 20-کالبد:جسم تن/ 21- شعله ي بي جان: اضافه ي استعاري/ 22- در بند خودش نيست: کنايه از بي توجهي به خود/

 23-نقصان: کاهش/ 24- استماع: گوش دادن/ 25- رفيق تنهايي: يار مونس زمان تنهايي/  26- تلالو: درخشش/ 27- نگاه هاي ماه: تابش ماه بر زمين(استعاره تشخيص)                28- حرير:پارچه ي لطيف و نازک

 

 

 

 

 

 

 

 

درس بيست و دوم

 

 

بوي جوي موليان

 

       قالب: نثر معاثر

                   نوع داستان: حسب و حال

      محتوا:حب وطن

 

1-قاش: قاچ،برجستگي جلو زين اسب که از چوب شاخ يا فلز سازند/

2- تفنگ خفيف/

3- دلي از عزا در آوردن: کنايه از (غذاي خوبي خوردن)/

4- مزه ي چيزي را زير دندان داشتن: کنايه از (مزه ي غذايي را در خاطر داشتن)/

5- قند در دل آب شدن: کنايه از (ميل شديد به چيزي)/

6- تبعيد کردن: از محل سکونت خارج کردن/

7- تفنگ مشقي: تفنگ بادي که براي تمرين و مشق تير اندازي به کار مي رود/

8- داروندار: کنايه از تمام (مال و ثروت)/

9- حضرات دولتي: مقامات دولتي/

10- يغما: تاراج،غارت/

11-بن و بلوط: نام درختاني است/

12- آفت:بلا/

13محصور: حصار شده،محدود/

14- جان فرسا: نابود کننده

15-برهنگي: برهنه بودن،نداشتن لباس

16- زرق:ظاهر سازي

17- زرق و برق:زيبايي هاي ظاهري

18- حدوحصر: حدواندازه

19- پيدا شدن سرو کله: کنايه از آشکار شدن چيزي و يا کسي

20- اسم و رسم داشتن: کنايه از معروف بودن

21- ايلخاني: خان ايل،رئيس ايل

22- زبانزد: کنايه از معروف، مشهور

23- زمين گير: ناتوان

24- تصديق: گواهي نامه،مدرک

25- مزايا:جمع مزيت، برتري ها

26-مباهات: فخر کردن

27- منحصر: محدود ، محدود شده

28- فرنگي: فرانسوي و اروپايي

29- ايما: اشاره کردن،اشاره،کنايه،رمز

30- عرش:مجازازآسمان،فلک الافلاک

31- سير: پيمودن

32- عرش را سير کردن:کنايه از بسيار شادمان شدن

33- عشيره:طايفه،ايل

34- کوههاي مرتفع: کوه هاي بلند

 35- دشت هاي بي کران:  دشت هاي بي انتها

36- برگ: آذوقه،توشه

37- زين و برگ: ابزار مربوط به چهار پا براي سوارکاري

38- گرده:پشت گردن

39- کهر: رنگ سرخ مايل به تيرگي،(مخصوص اسب و استر)،در اين جا مطلق به اسب مراد است

40- کرند: اسبي که رنگ او ميان زرد و بور باشد (سمند و ابرش نيز نام گونه هايي از اسب است )

41- دلاويز: دل نشين ،دل پذير

42- دامن معطر چمن: اضافه ي استعاري

43- پر سخاوت: سخاوتمند، بخشنده

44- دو دل: کنايه از مردد

45- سر در گريبان: کنايه از متفکر و سرگردان

 46- مواهب: جمع موهبت ، بخشش ها

46- بطالت: بيهودگي

47- ديار بي يار: سرزميني که دوست و خويشاوندي در آن نباشد

48- تکاپو: تلاش،جستجو

49- دانش نامه: مدرک تحصيلي

50-دادار: مقام و پستي در دادگستري

51- جنحه: گناه، بزه

52- بزهکار: گناهکار، مجرم

53- جاني: جنايتکار،قاتل

54- عدليه:دادگستري

55-حلقه به در کوفتن: کنايه از مراجعه به هر کس و هر جا

56- طفيلي: کسي که زندگي مستقلي نداشتن باشد

57- انتصاب: نصب کردن، قرار دادن، گماردن

58- دلاک: مو تراش، سلماني، کسي که در حمام مردم را کيسه کشد

59- بهار خواب: بالکن ،تراس

60- تبار: خاندان، خويشاوندان

61-ييلاق: جايي خوش آب و هوا که تابستان بدان جا روند

62-قشلاق: جايي گرم که زمستان بدان جا روند

63- حرمت: آبرو،احترام،ارزش

64- گساردن: نوشيدن ، خوردن

65- اندوه گسار: غمخوار

66- بلدرچين: نام پرنده اي است

67- خط و خال: لکه و نشانه هايي در بدن

68- کبک دري: نوعي کبک

69- چشم به راه بودن: کنايه از منتظر بودن

70- کمانه: نام محلي است

71- چنگ: نوعي ساز است

72- آب خوش از گلويش پايين نمي رود: کنايه از آرامش نداشتن

73- مدهوش:از خود بي خود شدن

74- پا به رکاب گذاشتن:کنايه از حرکت کردن

75- بال و پر بگشايم:استعاره مکنيه _کلا کنايه از اينکه {بسيار خوشحال شدم}

 

 

 

درس بيست و سوم

اقليم عشق

شاعر: سيد احمد هاتف اصفهاني       قالب: دو بند از ترجيع بند

محتوا: توحيد و عرفان

نوع: غنايي

سبک: عراقي

 

1-    چشم دل را باز کن ( دل را که جايگاه درک حقيقت است بگشا) تا بتواني حقيقت جان (امور معنوي) را درک کني. در آن ثورت همه ي آن چه را که ديدني نيست (با چشم سر ديده نمي شود) مشاهده خواهي کرد

 2- اگر به سرزمين عشق وارد شوي(عاشق شوي) همه جاي اين سرزمين (وادي عشق) را مانند گلذار زيبا و با طراوت مي بيني

3- گردش دور آسمان( اتفاقات و حوادث سرزمين عشق) براي همه ي ساکنان اين سرزمين (عاشقان) مطبوع و مطابق ميل است

4- در سرزمين عشق آن چه را که مشاهده مي کني همان هايي است که دلت مي خواست و آن چه را که دلت بخواهد همان را خواهي ديد

5- {در سرزمين عشق} گداي بي سروپا را در مقابل ملک جهان بي اعتنا و بي علاقه مي بيني

6-  {در سرزمين عشق} هم چنين گروهي گداي تهي دست را مشاهده مي کني که در مقام و منزلت قدم بر اوج آسمان ها نهادند

7-{در سرزمين عشق} اگر هر چيز کوچک(ذره) را بشکافي،درخششي فوق العاده در آن مشاهده مي کني

8- اگر هستي مادي خود را در عشق بگدازي و ذوب کني، درمي يابي که عشق باعث ارزشمندي و تعالي جان تو گرديده است

9-{بدين ترتيب با روي آوردن به وادي عشق} از تنگناي زندگي مادي گذر مي کني و پهنه ي فرمانروايي الهي را – که حد وحدودي بر آن متصور نيست – مشاهده مي کني

10-آن چه را که تاکنون نشنيده و نديده اي در سرزمين عشق مي شنوي و مي بيني

11-عشق تو را به مقام و منزلتي مي رساند که از جهان و آن چه که در آن هست تنها يک چيز مي بيني (در مي يابي که در سراسر جهان هستي غير از خدا کسي و چيزي نيست و همه عالم وجود از او حکايت دارد- وحدت وجود)

12-13-از دل و جان (با همه ي وجود) تنها عاشق کسي(خداي يکتا) باش تا در حالت عين اليقيني بيني که او يکتاست و جز او کسي در جهان هستي وجود ندارد(همه ي جهان هستي جلوه اي از جلوه ي اوست-وحدت وجود)

14-اي آگاهان: خداوند (جلوه ي الهي) از هر سو نمايان است

15-تو در جستجوي نور شمع هستي تا حقيقت را بيني در حالي که آفتاب در اوج آسمان ها مي درخشد . روز کاملا روشن است اما تو اسير شب تاريک هستي(حقيقت الهي آشکار است اما تو آن را درک نمي کنيگويي که در شب تاريک به سر مي بري)

16- چشم حقيقت بين خود را باز کن تا بتواني تجلي آب صاف را در گل و خار مشاهده کني

17- به آن آب  ثاف و بي رنگ توجه کن که چگونه از آن ، گل ها به هزاران رنگ پديد آمده اند

18- در پي يافتن (درک) خداوند قدم در راه عشق بگذار و براي اين راه توشه و آذوقه اي براي خود فراهم کن ( اين توشه چيزي جز قلب پاک و عاري از غل و غش نيست)

19-عشق مشکلات بسياري را که حل آن ها از طريق عقل دشوار است ، آسان مي سازد

20- {از طريق عشق} به جايگاهي ارتقا مي يابي که تصورات و افکار آدمي توان درک آن منزلت را ندارد

21-{با عشق} اجازه ي حضور به مجلس و جايکاهي را پيدا مي کني که جبرئيل امين اجازه ورود بدان جا را نداشته است

22- اين راه تو (راه عشق)،و آن توشه راه تو(دل پاک) و آن مقصد و منزل تو(جوار رحمت حق) است.اگر توانايي داري (رهرو و سا لک واقعي هستي) حرکت کن و توشه خود را با خود همراه ساز

23-24-25- اي هاتف: عارفان که گاهي آن ها را مست و گاه هوشيار مي خوانند آنان وقتي از همه ي اين کلمات و اصطلاحات استفاده مي کنند به معني آن ها توجه ندارند بلکه قصد و غرضي دارند (در اين بيان آن ها راز و رمزي وجود دارد) که گاه با رمز راز

 با گو مي کنند

26-27- اگر آگاه به رمز و راز آن ها باشي (مفهوم اصطلاحاتش را درک کني) در مي يابي که راز کلام آن ها در اين است که در جهان هستي جز خداي يکتا محبوب و معبود ديگري نيست (همه هستي جلوه ي خدايند)(وحدت وجود) 

معني کلمات:

اقليم: سرزمين/ آفاق: کرانه ها ،اطراف/ روي آوردن: کنايه از وارد شدن/ اقليم عشق: اضافه ي تشبيهي/ اهل اين زمين: ساکنان سرزمين عشق/ به مراد: مطبوع ، مطلوب

بي سرو پا : کنايه از بي چيز و ناتوان/ هم: همچنين/ پا برهنه جمعي: جمعي پا برهنه/

پاي بر فرق فرقدان نهادن: کنايه از ارزش بالا يافتن/« فرق» و« فرقد»: جناس/

 آفتابيش در ميان: آفتابي در ميانش/ کيميا:آنچه که ماهيت اجسام را تغيير دهد،اکسير/ مضيق:تنگنا، کار سخت و دشوار/ حيات: زندگي/ ملک لامکان: سرزميني که بعد مکاني دارد/

عين اليقين : يقيني که با ديدن حاصل مي شود/ عيان: آشکار/« هست »« نيست»: تضاد/

تجلي:جلوه کردن،نمايان شدن/ اولي الابصار:صاحبان بصيرت،اهل بينش و آگاهي/

يار:استعاره از خداوند/ چشم بگشا:کنايه از اين که  با دقت نگاه کن/ «گل»و«خار»: تضاد

طلب:طلبيدن،جست و جو کردن/ نه:بنه،بگذار/ کاري چند: چند کار/

   «آسان»و«دشوار»تضاد/ مي نرسد:نميرسد/ اوهام: جمع وهم،گمان ها/ بار:اجازه،رخصت/

   محفل: مجلس/ جبرئيل:فرشته وحي/ زاد:توشه،آذوقه/ منزل:محل نزول،مقصد/

   مرد راه:رهرو،سالک/ ارباب:صاحبان/ معرفت:شناخت/ هاتف:تخلص شاعر/ مي : شراب/

   بزم:مجلس شراب خواري/ ساقي:شراب دهنده/ مطرب:نوازنده/

   شاهد:زيبا  رويي/زنار:کمربند که زرتشتيان يا مسيحيان به کمر مي بستند/ نهفته: پنهان/                

  اسرار:رازها/ ايما: اشاره/ کننده گاه اظهار:گاه اظهار کننده/ پي بردن: فهميدن/

 

 درس بيست و چهارم

موسي و شبان

قالب: مثنوي

نوع :غنايي

محتوا: عشق و عرفان

سبک: عراقي

اثر: مولانا

1-موسي (ع) چوپاني را در راه ديد که مي گفت :اي خداوند

2-تو کجا هستي تا من چاکر و خدمت کار تو باشم برايت کفش بدوزم و سرت را شانه کنم

3-دست پر محبت تو را ببوسم و پاي نازنين تو را مالش دهم(ماساژ دهم تا خستگي از پاهاي تو برود) و به هنگام خواب جاي خواب تو را جارو کنم (مرتب کنم)

4-اي خدايي که تمام بزهاي من فداي تو شوند ،اي خدايي که با ياد تو فرياد مي کشم(به ياد تو آواز مي خوانم)

5-بدين ترتيب آن چوپان سخنان بيهوده مي گفت. موسي به او گفت :(اي آقا مخاطب تو کيست) (با چه کسي سخن  مي گويي)

6-[چوپان] گفت: با آن کس [سخن مي گويم] که ما را خلق کرد و اين زمين و آسمان از او موجوديت يافته است

7-موسي گفت: آگاه باش که گستاخ شده اي (بي ادبانه و بي پروا سخن مي گويي)تو به خدا ايمان نياورده اي بلکه، کافر گشته اي(کلام تو از روي ايمان نيست بلکه کفرآميز است)

8-اين چه سخنان بيهوده و کفر آميز است(اينقدر سخن ناشايست و کفر آميز بر زبان نياور) و پنبه اي در دهان خود بفشار (دهانت را ببند و خاموش باش)

9-کفش چرمي و پا پيچ شايسته ي توست: چنين چيزهايي در مورد خداوند- که چون آفتابي درخشان است- هرگز شايسته نيست

10-اگر سکوت نکني ، قهر خداوند مانند آتشي مي آيد و مردم را مي سوزاند(عذاب الهي نازل مي شود و مردم را نابود مي کند )

11-[چوپان]گفت: اي موسي تو مرا به سکوت وا داشتي  و مرا از گفته هايم پشيمان ساخته اي و جانم را به آتش کشيدي(بسيار غم زده ام کردي)

12-لباسش را پاره کرد و آهي گرم از سينه برآورد (بسيار دردمند و اندوهگين شد)و به سمت بيابان حرکت کرد و رفت

13-از جانب خداوند بر موسي (ع) وحي نازل شد که اي موسي [تو با کلام خود] بنده ما را ازما جدا کرده اي

14-[اي موسي]تو از آن جهت آمدي (به نبوت برگزيده شدي)تا مردم را به ما بپيوندي(مردم را به سوي ما بخواني) نه اينکه انان را از ما دور کني

15-من در وجود هر کسي خوي و عادتي قرار داده و به هر کس اصطلاحاتي داده ام(شيوه اي آموخته ام تا با آن منظور و مقصود خود را بيان کند)

16-[آنچه او گفته است]به بيان او (شبان)مدح تلقي مي شود اگر چه به بيان تو (موسي)نکوهش است

17-[خداوند مي فرمايد]ذات ما پاک دانستن و نا پاک خواندن و همچنين سستي در عبادت و رغبت به آن بي نياز است

18-[خداوند مي فرمايد]من مردم را خلق نکرده ام تا بهره اي ببرم بلکه از آن جهت مردم را خلق کرده ام تا بر بندگان خود لطف و بخشش کنم

19-همان گونه که شهيد به خون تپيده به غسل نياز ندارد(خون براي شهيد از آب با ارزش تر است)،خطاي چوپان صافي ضمير(سخنان به ظاهر کفر آميزاو)از صدها عمل نيک پسنديده تر است

20-عقيده و مذهب عشق با ديگر عقايد و مذاهب تفاوت دارد(روش عاشقان متفاوت است) عقيده و مذهب عاشقان رسيدن به قرب خداوندي است

21-لعل به ذات خود ارزشمند است و مهم نيست که نقش مهر يا نشانه اي داشته باشد يا نداشته باشد.عشق نيز به ذات خود با غم وانده همراه است و به همين دليل عاشق حتي از درياي غم هم هراسي ندارد

22- سخنان و مفاهيم بسياري بر دل موسي وحي شد به گونه اي که گفته ها را به مشاهدات قلبي او همراه کردند(انچه را که خداوند گفته بود با بينش او در آميخته شد آنچنان که شنيدن با مشاهده کردن همراه شد)

23-وقتي موسي اين سخن ملامت بار را از سوي خدا شنيد،در بيابان به جستجوي چوپان دويد

24-سر انجام او را پيدا کرد و گفت« مژده بده که اجاره خدا صادر گشت»(وحي نازل شد)

25-براي بيان حرف دلت در پي روش و طريقي خاص مباش و هر چه دل اندوهگين تو

مي خواهد (به هر زبان و بيان )بازگو کن

 

معني لغات:

شبان: چوپان/ به راه: در راهي/ کاو: که او/ همي گفت: مي گفت/ اله: خدا/

«را» «راه»:جناس/ چارق: کفش چرمي/ بروبم: جارو کنم/ هي هي وهي ها: فرياد،آواز چوپانان/ نمط: روش ، طريقه/ با کي استت: مخاطب تو کيست/ فلان: شخص غيرمعلوم/

آمد پديد: پديد آمد/ چرخ: استعاره از آسمان/ هاي:آگاه باش/ خيره سر: گستاخ/ ژاژ: کنايه از بيهودگي/ پنبه در دهان فشردن: کنايه از سکوت کردن/ فشار: سخن بيهوده/ پاتابه: نواري که به ساق پا پيچند/ لايق: شايسته/ تو را: براي تو/ کي رواست: هرگز روا نيست/ خلق: مخلوق/

دوختن دهان:کنايه از به سکوت وا داشتن/ جامه دريدن:کنايه از اوج دردمندي/

تفت: گرم،سوزان/ وصل:پيوستن/ فصل: جدا کردن/ سيرت: باطن، خوي/ اصطلاح: سازش کردن/ در حق او: در مورد او/ او:چوپان/ تو: موسي/ ذم: نکوهش/ شهد:شيريني/

گران جاني:غرور و پستي/ چالاکي:زيرکي/ بري: پاک،بي نياز/ جود:بخشش/ اولي تر: بر تر/

صواب: درست /  لعل:سنگي است گران بها به رنگ سرخ/ مهر:اثر/ ريختند: کنايه از تلقين کردن/ عتاب:خشم گرفتن/ در پي: به دنبال/ در يافت: پيدا کرد/ دستوري: اجازه/ آداب:جمع ادب،روش/ دل تنگ: دل اندوهگين/

 

 

درس بيست و پنجم

شبنم عشق

قالب:نثر ادبي

نوع: ساده و روان

محتوا: عرفان

اثر: نجم الدين دايه

 

معرفت: شناخت/ به کمال: به طور کامل/ سفت: دوش، کتف/ اصناف: انواع؛ اقسام/

وسايط: جمع وسيطه، ميانجي ها/ در هر مقام: در هر جايگاه، در هر موقعيت/

بر کار کرد: به کار گرفت/ خلقت: آفرينش/ تعبيه: ساختن، آراستن/ تعبيه خواهم کرد: خواهم ساخت/ عزت: ارجمندي/ ذوالجلال: با شکوه/ قرب: نزديکي/ تاب: توانايي، تحمل/

نيارم: نمي توانم/ حضرت: نزديکي، حضور/ تن در نمي دهد: نمي پذيرد/ طوع: فرمان بردن/

رغبت: ميل/ اکراه: ناپسند داشتن/ اجبار: به زور به کاري واداشتن/ قهر: خشم/ به قهر: از روي خشم/ قبضه: يک مشت از هر چيزي/ جمله ي زمين: همه ي زمين/

جملگي: دسته جمعي/ ملائکه: فرشتگان/ تحير: تعجب/ الطاف: جمع لطف/ الوهيت: خداوندي/

حکمت: دانش،آگاهي/ ربوبيت:الهي،خداوندي/ سر: باطن و قلب/ فرو مي گفت: مي گفت/

ازل: زمان بي آغاز/ ابد: رمان بي پايان/ معذوريد: عذر شما موجه است/

روزکي چند: چند روز/ بوقلمون: رنگارنگ/ يد:دست/نشتر:چاقوي نوک تيز،تيغ جراحي/ملا:گروه مردم،انجمن/ملا اعلي:عالم بالا/کروبي:فرشته مغرب درگاه حق/کروبي روحاني:موجودات عالم بالا/جلت:داراي جلال/حضرت جلت:پيشگاه الهي/شباروز:شبانه روز/

تصرف:بدست آوردن/تخمير:سرشتن ،مايه زدن/عنايت:توجه/قالب:جسم ،کالبد/ خزانه غيب:خزانه پنهان/خازن:نگهبان خزانه،فرشته(در اين درس)/خزانه داري:حفظ و نگهباني چيزهاي گران بها/ملک:عالم محسوسات/ملکوت:عالم غيب/ملک و ملکوت:عالم پايين و عالم بالا/استحقاق:شايستگي/خزانه گي:خزانه دار بودن/احديت:يکتايي/تفرس:دزيافت چيزي به علامت و نشان/ابليس:شيطان/تلبيس:نيرنگ/پر تلبيس:نيرنگ باز/يک باري:يک دفعه /

طواف:دور چيزي گشتن/اعور:يک چشم/اعورانه:مثل يک آدم يک چشم/از او اثري باز دانست:نشانه اي در او يافت/بر مثال:به مانند/کوشک:قصر/سرا:خانه/در رود:وارد شود/

موضع:محل،جايگاه/تعبيه اي دارد:نقشه و برنامه اي دارد/در دل:درگاه دل/بار دادن:اجازه حضور دادن  

 

 

نام شعرا و نويسندگان

نام شاعر يا نويسنده

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

سعدي

قرن هفتم

گلستان

هشت باب-نثر آهنگين و موزون-داراي امثال و حکم و حکايات

جمالدين عبدالرازق اصفهاني

اواخر سده ي ششم

ديوان اشعار و ترکيب بند مشهور

حاوي حکمت،اخلاق و وعظ-ترکيب بند در نعت و ستايش پيامبر(ص)

فردوسي

قرن 4 و 5

شاهنامه

رستم و اسفنديار بخشي از شاهنامه.(موضوع اين داستان برخورد آزادي و اسارت و کهنه و نو- پيري و جواني)

علي حاتمي

1323-1375(ه. ش)

فيلم نامه هزار دستان

سلطان صاحب قران، مادر،دل شدگان،کمال الملک، جهان پهلوان تختي

فيلم نامه ي کمال الملک بيانگر آزادي و بي پروايي در مقابل استبداد رضا خان است

محمد غفاري(کمال الملک)

1226-1319(ه. ش)

تابلوهاي تالار آينه، زرگر بغدادي و شاگردش، ميدان کربلا و يهودي فالگير بغدادي

بزرگترين نقاش قرن اخير ايران

غلامحسين ساعدي (گوهر مراد)

متولد 1314 تبريز فوت1364 فرانسه

چوب به دست هاي ورزيل،آي با کلاه،آي بي کلاه، عزاداران بيل

داستلن پرواز و نمايش نامه نويسي

جلال آل احمد

1302-1348(ه.ش)

مدير مدرسه،ن والقلم،زن زيادي، پنج داستان

 

ابولفضل بيهقي

385-470

تاريخ بيهقي يا تاريخ مسعودي

موضوع آن تاريخ سلطنت مسعود غزنوي و تاريخ صفاريان و سامانيان- نثر جذاب و گيرا واستوار

محمد علي اسلامي ندوشن

معاصر

داستان داستان ها

نثر گرم و پويا

پرويز خرسند

 

 

 

 

 

 

معاصر

برزيگران دشت خون،آن جا که حق پيروز است،مرثيه اي ناسروده ماند

از نوع ادبيات پايداري

نام شاعر يا نويسنده

 

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

حميد سبزواري

معاصر(متولد1304)

سرود درد،سرود سپيد

بانگ جرس بيانگر پيند انقلاب ما با پايداري مردم فلستين است

ويليام شکسپير

1564-1616ميلادي

هملت،مکبث،اتللو، شاه لير،غزلواره

نمايش نامه نويسي

لئون تولستوي

1828-1910(م.)

جنگ و صلح، آناکارنينا، رستاخيز

سه پرسش داستاني کوتاه داراي درون مايه ي دعوت به نيکي و درستي

خانم سيلويا تانزد وارنر

متولد 1893(م.)

چفته،ققنوس

ققنوس نماد هويت و موجوديت يک ملت

رابيندرانات تاگور

1861-1941(م.)

ماه نو و مرغان آواره

داراي نکته هاي لطيف، بديع و تامل برانگيز

فخرالدين اسعد گرگاني

قرن پنجم(ه.ش)

ويس و رامين

داستاني کهن و عاشقانه- سر مشق برخي شاعران بعدي

خاقاني شرواني (حسان عجم)

قرن ششم

غزليات، قصايد ،رباعي و قطعه

 

عطار نيشابوري

قرن ششم(ه.ش)

منطق الطير،الهي نامه،مصيبت نامه،مختار نامه،تذکره الاوليا

مقامات طيور يا منطق الطير بيانگر عبور سالکان از مراحل سلوک عرفان است

مولوي

قرن هفتم (ه.ق)

غزليات شمس

 

ابوالمعالي نصرالله منشي

قرن ششم(ه.ق)

کليله و دمنه

هندي>پهلوي>عربي>فارسي

حاوي معارف و حکمت از زبان حيوانات اصل آن هندي-ابن مقفع آن را به عربي ترجمه کرده

ناصر خسرو قبادياني

قرن پنجم(ه.ق)

قصايد تعليمي

توصيه به آزادگي، خردورزي و دين داري

عبدالرحمان جامي

قرن نهم(ه.ق)

بهارستان به تقليد گلستان-ديوان-هفت اورنگ

درون مايه ي عرفاني و اخلاقي

محمد علي معلم دامغاني

 

معاصر متولد(1330ه.ش)

رجعت سرخ ستاره

انديشه هاي انقلاب اسلامي

قيصر امين پور

معاصر متولد(1338ه.ش)

در کوچه ي آفتاب،تنفس صبح،آينه هاي ناگهان،ظهر روز دوازدهم،مثل چشمه مثل رود و به قول پرستو

 

نام شاعر يا نويسنده

قرن و سال زندگي

آثار

توضيحات

سلمان هراتي

1339-1365

از آسمان سبز-از اين ستاره تا آن ستاره-دري به خانه خورشيد

 

علي موذني

معاصر متولد(1337ه.ش)

ملاقات در شب آفتابي-نه آبي نه خاکي-ارتباط ايراني-در انتظار شاعر

 

ساعد باقري

معاصر

نجواي جنون- شعر امروز

محاکمه ي دروني در برخي از اشعارش ديده مي شود

محمد ابراهيم باستاني پاريزي

معاصر متولد(1304ه.ش)

حماسه  ي کوير- خاتون هفت قلعه-اثر ادبي هفت سر- وادي هفتواد- هشل الهفت- پيغمبر دزدان- اقتصاد عصر صفوي- آسياي هفت سنگ و از پاريز تا پاريس

مورخ

فاطمعه راکعي

معاصر

سفر سوختن و آواز گل سنگ

 

زين العابدين رهنما

معاصر

پيامبر

توصيف زندگي پيامبر با روش داستاني

محمد بهمن بيگي

معاصر

بخاراي من ايل من

نثري روان، طنزآميز

سيد احمد هاتف اصفهاني

فوت(1299ه.ش)

ديوان اشعار و ترجيع بند مشهور عرفاني

 

مولوي

قرن هفتم ه.ق

مثنوي

سرشار از معارف، حکمت ها و آموزه هاي عرفاني- در قالب تمثيل

نجم الدين دايه

654-570ه.ق

مرصاد العباد

داراي مهمترين مطالب عرفاني- نثري روان و گيرا- اشاره به آيات، احاديث و اقوال بزرگان