جلوه ی زن در مثنوی
مولانا جدای از اندیشه ی عصر خود،شخصا به زن نگاهی انسانی و محترمانه دارد چنان که صریحا با محصور کردن زنان مخالفت می ورزیده است.ایشان می گویند:"همین نان که از فرط فراوانی حتی سگان نیز بدان رغبتی نمی کنند،اگر منع کنی همگان بدان رغبت آرند."الانسان حریص علی ما منع". هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو، ورا دغدغه ی "خود را نمودن" بیشتر شود وخلق را از نهان شدن او،رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت از دو طرف زیادت می کنی ومی پنداری که اصلاح می کنی و آن خود عین فساد است...."(فیه ما فیه،ص ۷۸-۷۷ )
مولانا به سبب خوی جوانمردی ومدارا،محبوب همه ی دل ها بود. بدین جهت پیروان همه ی ادیان،او را عاشقانه دوست می داشتند.حتی از میان زنان نیز مریدانی داشته است که با حضور مولانا در محفل آنان وی را گل باران می کرده اند.
با آن که در عصر مولانا تعدد زوجات و داشتن کنیزان وبرپایی حرمسراها امری رایج بود،ولی وی هرگز به این گونه زن بارگی های به ظاهر شرعی توجهی نداشت وحتی در یک زمان واحد، با دو همسر نزیست وهیچ کنیزی اختیار نکرد. در مثنوی هر گاه مولانا با نگاه سلبی پیرامون زن سخن به میان می آورد، در حقیقت دیدگاه حاکم بر عصر خود را مطرح می سازد و ایشان از این زمینه برای استفاده از مشهورات در القای مطلب بهره جسته است؛اما گاهی چنان قدسی به زن می نگرد که شاید در انسان گرا ترین مکاتب عصر حاضر نیز این گونه به زن نگریسته نشده است.در حقیقت نگاه ایجابی مولانا به زن منعکس کننده ی اصل دیدگاه خود ایشان است.در ادامه به گوشه ای از این نگاه ها نظر می افکنیم.
زیبایی زن،مظهر جمال الهی
رو وخال وابرو ولب، چون عقیق گوییا حق تافت از پرده ی رقیق
دید او آن غنج وبر جست سبک چون تجلی حق از پرده ی تنک (دفتر پنجم۹۶۱-۹۶۰)
زن،مظهر انوار الهی و نماد صفت خالقیت خداوندی
پرتو حق است آن،معشوق نیست خالق است آن گوییا مخلوق نیست(دفتر اول۲۴۳۷)
تشبیه رحمت خداوند به مهربانی مادر
گفت:چون طفلی به پیش والده وقت قهرش،دست هم در وی زده
خود نداند که جز او دیار هست هم از او مخمور،هم از اوست مست(دفتر چهارم۲۹۲۴-۲۹۲۳)
در مرتبه ی روح،تفاوتی میان زن و مرد نیست
لیک از تانیث،جان را باک نیست روح را با مرد و زن،اشراک نیست
از مــــــونث وز مــذکر برتر است این نه آن جان است کز خشک وتر است(دفتر اول۱۹۷۶-۱۹۷۵)
ای رهیده جــان تو از مــا ومن ای لطیفه ی روح اندر مرد و زن
مرد وزن چون یک شود،آن یک توی چون که یک ها محو شد،آنک توی(دفتر اول-۱۷۸۶-۱۷۸۵)
البته نمونه های ازین دست را در مثنوی فراوان می توان یافت .لذا برای بهره مندی بیشتر نظر خوانندگان صاحب ذوق را به شرح مثنوی شریف از "کریم زمانی "جلب می نماید
این وبلاگ برآن است تا پیرامون نکات ادبی وفرهنگی وهنری وهمچنین مطالب درسی اطلاعاتی در اختیار بازدید کنندگان صاحب اندیشه قرار دهد.